به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در اردبیل، علیرضا ارسنجانی در کارگاه اسطوره و داستان که در خانه تاریخی صادقی برگزار شد، ضمن تبیین مفهوم اسطوره و کارکرد آن در داستان اظهار کرد: انسان ابتدا خامخوار بود ولی وقتی آتش را کشف کرد و گوشت پخته خورد، هر روز مغزش تکامل یافت و پیچیدهتر شد تا جایی که از خودش سوال کرد از کجا آمده است، کجا میرود، اصلاً برای چه به این دنیا آمده است؟ روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم، از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود؟ … انسان از دیدن پدیدههای طبیعی چون رعد و برق و سیل و زلزله هم دچارآشفتگی میشد که اینها چه هستند برای یافتن این سوالهای عجیب خود برای هر چیزی خالقی گذاشت تا از پریشانی و پوچی نجات پیدا کند.
وی ادامه داد: انسانها برای فرد مرده آیین خاکسپاری برگزار کردند، سپس گفتند: این فرد به کجا میرود؟ پس مکانی در کوه المپ وجود دارد که جایگاه خدایان است و انسان مرده پیش آنان میرود. خوب این خدایان از کجا آمدند؟ یونانیها گفتند: از ازل چیزی به نام زمین به اسم «گایا» وجود داشته است، از دل گایا اورانوس به وجود میآید و آنها با هم ازدواج میکنند و صاحب فرزندان زیاد میشوند. اورانوس به دست یکی از پسرانش به نام «کورونوس» اخته میشود و خود به جای پدرش مینشیند. خودش نیز فرزندانش را به ترس اینکه به سرنوشت پدرش دچار نشود میبلعد. بعد «رئا» همسر کورونوس برای نجات دادن جان فرزند آخرش او را جایی دیگر میفرستد و به جایش سنگی را به پارچهای بسته به همسرش میدهد و او آن سنگ را هم میبلعد. همین سنگ و دیگر بچهها از شکم کورونوس بیرون میآیند. توسط ترفند فرزند آخرش «زئوس» که بزرگ شده و نزد مادرش برگشته است. این اسطوره در قصههایی چون «شنگول، منگول» و «شنل قرمزی» تکرار میشود. همین قصههایی که برای بچههایمان تعریف میکنیم. پس اسطوره به نوعی در زندگی ماست و قابل تفکیک نیست.

نویسنده و مدرس کارگاههای داستان نویسی اضافه کرد: مغز انسان هر چه پیچیدهتر شد، خدای واحد خلق کرد و از «بهشت» قصه آدم را تعریف کرد. آدمی که خود شخصیت داستانی است. به همین آدم گفته شد از میوه ممنوعه بهشت نخورد که این میوه نیز ارکان داستانی دارد و بعد باید این شرط شکسته شود تا داستانی شکل بگیرد، ابلیس عدم تعادل را شکل میدهد و آدم میوه ممنوعه را خورده و با رانده شدنش از بهشت داستان کامل میشود. در کل انسان با ساخت زبان و خلق واژه و کلمههای مختلف و تولید جمله به دنیای انتزاعی خود جهت داد. یعنی با دانستن مکانیسیم هر چیزی امکان اختراع وجود دارد.
دانش ادبیات کهن لازمه کار نویسندگی است
ارسنجانی اظهار کرد: یک نویسنده، برای خوب نوشتن در کنار داشتن دانش ادبیات کهن، باید قرآن، حافظ، هفت پیکر و کتابهای این دست را بخواند و روی متنها فکر کند. انسان از چیزی که ریشه در کهن الگو دارد لذت میبرد، مثلاً از شنیدن قصه زاغ و روباه در هر دوره سنی لذت میبریم دلیل آن به کهن الگوی فریب برمیگردد.
ارسنجانی با بیان اینکه انسان هر چه دارد از داستان یاد گرفته است، اظهار کرد: اسطوره در زندگی ما جریان دارد و هر روز با آن سر و کار داریم به عنوان نمونه گاهی اول در ابتدای سخن میگوییم؛ به نام «پیوند دهنده قلبها» ریشه این جمله به اسطوره برمیگردد. در اسطوره یونان ملکه عشق و زیبایی «افرودیته» پسری به نام هروس یا اروس داشت که کمانی با دو تیر طلایی و نقرهای داشته است. هر زمان عشقی در قلب زن و مردی شکل میگرفت توسط او صورت مییافت. یعنی او میرفت تیر طلایی را در قلب آنها میکاشت. هر زمان تیر نقره ای را روانه یکی میکرد برعکس آن روی میداد. فلب آن فرد سیاه می شد آن کس عاشق نمیشد، اگر عاشق هم میشد به جدایی میکشید.
وی ادامه داد: قصه این است که در روی زمین انسان نامیرایی به نام «سایکو» متولد میشود که دختر بسیار زیبا رویی بود؛ چنان که یونانیها او را الهی زیبایی تلقی میکردند، به مرور این مسئله حسادت الهه «افرودیته» را برمیانگیزد و پسرش را مامور میکند تا با زدن تیر نقرهای به قلب آن دختر او را از زیبا دیده شدن در چشم دیگران محروم کند. اروس وقتی در نور شبانگاهی چشمش به چهره سایکو میافتد، احساس میکند دختر او را میبیند. دستپاچه شده و تیر طلایی از کمانش رها و به پای خودش میخورد. در نتیجه عاشق دختر میشود. به پدر دختر الهام میشود، دخترش را بالای کوهی بلندی بگذارد تا آینده ای درخشان داشته باشد. پدرش این کار را میکند دختر به سبب کمک خدایان وارد قصری میشود با اروس دیدار می کند. اما دیدار آنها تنها در شبانگاهان میسر بود؛ چرا که نباید دختر به راز ازدواجش با یک نامیرا و خدای عشق پی میبرد.
وی بیان کرد: روزی دختر از این سر با خبر شده و اروس گم میشود. مادر اروس برای تنبیه و از بین بردن سایکو شروط سختی را میگذارد. از او میخواهد در یک اتاقی که غلات مختلف قاطی هم شده است، آنها را در عرض یک روز سوا کند. اروس که از دور مراقب سایکو بود مورچه و پرندگانی میفرستد و آنها این کار را انجام میدهند و هر غله را در کیسهای جدا میریزند. افرودیته عصابی میشود و کارهای دیگری چون آوردن پشم طلایی قوچهای وحشی خود و آوردن بخشی از زیبایی ملکه جهان مردگان یعنی «پرسفونه» را از او طلب میکند که سایکو با کمک همسرش اروس تمام این کارها را انجام میدهد.
ارسنجانی عنوان کرد: سایکو بعد از آن به مقام خدایی میرسد و به جمع خدایان المپ میپیوندد. این اسطوره به ما میگوید که انسان میتواند به مقام خدایی برسد و کسانی که با هم ازدواج میکنند پیوند الهی بینشان صورت میگیرد و حتی این قلب که که به شکل عدد پنج کشیده میشود برگرفته از داستان اسطوره است. طوری که این شکل قلب که در پیامهای مجازی نیز در بین افراد رایج است و رد و بدل میشود، حس عشق و دوستی را برمیانگیزد و خوشحالی به بار میآورد. چرا این مسئله کهن الگوی عشق است که در ذهن چندین هزار ساله انسان نهفته و ریشه دوانده است.
وی با اشاره به برخی از طرح و اسلوبها در معماری و صنعت اظهار کرد: همین چراغهای لاله که اکنون خانه تاریخی صادقی با آن مزین شده است، خودش برگرفته از اسطوره است. از شور بختی ملکه زیبایی افرودیته اهل خیانت بود. همسر او خدایی به نام «هفائستوس» بود که از هیچ زیبایی برخوردار نبود. افرودیته با برادر شوهرش «آرس» که خدای جنگ و زور آزمایی است به او خیانت میکنند که شوهرش آن دو را در تار برزگی گیر میاندازد. افرودیته بعد از رهایی، از یک فردی به نام «آدونیس» روی زمین خوشش میآید و قرار ملاقات میگذارد. قبل از رسیدن این دو به هم آرس موضوع را میفهمد و به شکل گراز میآید و آدونیس را میکشد و از خون ریخته شده او گل لاله پدید میآید.
نویسنده واسطه به اسطوره اثر جهانشمول خلق میکند
استاد کارگاههای داستان نویسی ادامه داد: این اسطوره کمک میکند تا نویسندگان داستانی با طرحهای عشق یا خیانت بدانند ریشهاش به چه برمیگردد و به واسطه آگاهی از اسطورهها داستان جهانی خلق شده و در یادها میماند. طوری که شاعرانی چون حافظ و عارف قزوینی نیز در شعرهای خود از این لاله استفاده کردهاند. به عنوان مثال؛ شعر «از خونِ جوانانِ وطن لاله دمیده / از ماتمِ سروِ قدشان، سرو خمیده.» اینجا قزوینی دو اسطوره یونانی و ایرانی را در یک بیت استفاده است. طرح «بته» یا بته جقه نماد سرو ایرانی را دارد درخت بسیار مقدسی که همیشه سبز است و چوب آن برای کارهای مقدسی چون جهاد و رزم به کار میرود. پس آشنایی با ادبیات کهن و جهانی در نویسندگی خیلی مهم است. وقتی نوشته ما ریشهای داشته باشد، جهانشمول میشود.
ارسنجانی اضافه کرد: ما انسانی با مغز ۷۰ هزار سال هستیم. اسطوره، تاریخ، قصه، روان همه با هم عجین شده است. اگر داستانی با اسطورهها پیوند بخورد قدرتمند میشود و در قرن بیستم و جهان مدرن اگر کسی به پوچی میرسد و یا خودکشی میکند دلیلش این است که هنوز قصه و داستان را نفهیمده است.
در ادامه این کارگاه به جشنواره خاتم اشاره شد و مدرس این دوره به تکنیکهای نوشتن داستان از زندگی و سیره پیامبر اکرم (ص) پرداخت.
ارسنجانی هدف از برگزاری این جشنواره داستاننویسی را معرفی سیره و روش زندگی پیامبر اسلام در قالب داستان عنوان و بیان کرد: مسیحیان در داستانهای متعدد از حضرت مسیح گفته و نوشته اند. ما نیز برای بازتاب سیره شخصیت جهانی پیامبر در زندگی انسان امروزی داستان خلق میکنیم. یعنی فنون داستاننویسی و مهارت خلق داستانی میتواند خواننده را با مفاهیم دینی آشنا کند.
این نویسنده مطرح کرد: در سالهای اخیر اردبیل یکی از استانهاییست که ادبیات داستانی را جدی گرفته و در جهت رشد نویسندگانش گامهای موثری برمیدارد چاپ آثار داستانی و دیده شدن نویسندگانش در جشنواره های متعدد کشوری گویای این مطلب است.
نظر شما