جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۱:۳۶
«برهوت و ملکوت» در بازار کتاب

شش داستان از آلبرکامو در کتابی به نام «برهوت و ملکوت» با ترجمه مهستی بحرینی منتشر شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا اخیراً به همت انتشارات نیلوفر کتاب «برهوت و ملکوت» شامل شش داستان از آلبر کامو، به نام‌های زانیه، مرتد، خاموشان، میزبان، یونس یا نقاش در حال کار و سنگی که می‌روید، منتشر شده است. این داستان‌ها اگرچه در قیاس با آثاری چون «بیگانه» و «طاعون» جزو آثار داستانی کمترمشهور آلبر کامو هستند، اما خواندن‌شان ما را با وجوهی ناشناخته‌تر از کاموی داستان‌نویس آشنا می‌کند و به غنای تصویری که از این نویسنده و اندیشمند مطرح قرن بیستم در ذهن‌مان شکل گرفته است، می‌افزاید. چه‌بسا این داستان‌های کامو که در یک کتاب گرد آمده‌اند، مکملی باشند برای شناختی بهتر و دقیق‌تر از او، از خلال آثار کمتر شناخته‌شده‌اش.

در نوشته پشت جلد کتاب به قلم ابوالحسن نجفی آمده است: «این شش داستان گرچه در زمره آثار طراز اول کامو شمرده نمی‌شود، از لحاظ آنکه حاکی از اعتماد تازه‌ای به قدرت یگانه نگارش است، اهمیت بسیار دارد. بدین معنی که این داستان‌ها برای اثبات عقیده‌ای نوشته نشده است بلکه خواننده را در تفسیر آزاد می‌گذارد.

به قول گائتان پیکون توالی آنها سرانجام گفت‌وشنودی را محسوس می‌سازد که تمثیل آن را از میان می‌برد و فلسفه آن را کاهش می‌دهد و نمایش به آن خیانت می‌کند… کتاب‌های پیشین کامو پشت و سپس روی پارچه را نشان می‌داد ولی این کتاب شروع می‌کند که نبضان هستی را دریابیم که بازوبسته می‌شود، روشن و پوشیده می‌شود، صعود و سقوط می‌کند. در برهوت و سپس در ملکوت می‌زید.»

در بخشی از داستان «زانیه» از کتاب «برهوت و ملکوت» می‌خوانیم: «ستارگان همچون ریسه‌های گل از آسمان سیاه بر فراز نخل‌ها و خانه‌ها آویخته بودند. ژانین در خیابان کوتاهی که به قلعه منتهی می‌شد و اکنون تنابنده‌ای در آن نبود، می‌دوید. سرما که دیگر با خورشید دست و پنجه نرم نمی‌کرد، شب را فراگرفته بود. هوای یخ‌زده ریه‌هایش را می‌سوزاند. اما او نیمه‌کور در تاریکی می‌دوید. با این همه به انتهای خیابان که رسید، روشنایی‌هایی پدیدار شدند، پیچ‌وخم خوردند و به سویش فرودآمدند. ژانین ایستاد. صدای بال سخت حشره‌ای به گوشش خورد و در پس روشنایی‌هایی که دم‌به‌دم افزون‌تر می‌شد، برنس‌های بزرگی دید که زیر آنها چرخ‌های نااستوار چند دوچرخه برق می‌زد.

برنس‌ها از بغل گوشش گذشتند و در تاریکی پشت سرش سه چراغ قرمز یکباره پیدا و بلافاصله ناپدید شدند. ژانین دوباره به سوی قلعه دوید. وسط راه‌پله هوایی که ریه‌هایش را می‌سوزاند چنان برنده شد که خواست بایستد و ادامه ندهد. اما آخرین خیز، او را بی‌آنکه بخواهد به ایوان پرتاب کرد. در بغل دیوار که اکنون به شکمش فشار می‌آورد. نفس‌نفس می‌زد و همه‌چیز پیش چشمانش تار بود. از دویدن گرم نشده بود و هنوز تمام وجودش می‌لرزید. اما طولی نکشید که سرمایی که ذره‌ذره فرومی‌داد، در درونش به نحوی منظم به جریان افتاد و گرمایی مبهم در میان تن‌لرزه‌ها پدید آمد…»

انتشارات نیلوفر اخیراً این کتاب را با ترجمه مهستی بحرینی در ۱۸۴ صفحه و با قیمت ۲۷۰ هزار تومان عرضه کرده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها