سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۸
سندی محرمانه از حاشیه بازی ایران و اسرائیل

۲۹ اردیبهشت ۱۳۴۷ و ۲۱ فروردین ۱۳۴۹، دو تاریخ ماندگار در تقویم ورزشی ایران، اما با دلالت‌هایی فراتر از یک مسابقه فوتبال. در این دو دیدار حساس، نه فقط تیمِ ملی و تاج تهران برابر حریفان اسرائیلی خود به پیروزی رسیدند، بلکه تماشاگران ایرانی فرصتی یافتند...

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ ورزش در جهان مدرن، هرگز عرصه‌ای کاملاً فارغ از سیاست نبوده است. تاریخ نشان داده که میدان‌های ورزشی اغلب به صحنه‌هایی برای بازنمایی منازعات هویتی، ایدئولوژیک و ملی تبدیل می‌شوند. این پدیده در جوامعی که دارای پیشینه‌ای از تقابل‌های سیاسیِ عمیق با بازیگران بین‌المللی هستند، ابعاد حادتری به خود می‌گیرد و ایرانِ دوران پهلوی، یکی از بارزترین مصادیق این قاعده تاریخی به شمار می‌رود.

در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی، مناسبات ایران و اسرائیل وارد مرحله تازه‌ای شده بود. همکاری‌های راهبردی اقتصادی، نظامی و اطلاعاتی بین دو کشور زمینه‌ساز پیوندهای نزدیک رژیم پهلوی با تل‌آویو گردید. با این حال، این روابط رسمی و دولتی، در تضاد آشکار با وجدان جمعی جامعه ایرانی قرار داشت که به‌دلایل مذهبی، تاریخی و هم‌بستگی با آرمان فلسطین، نگاه خصمانه‌ای به اسرائیل داشت. این شکاف عمیق میان کنش سیاسی حکومت و باورهای عمومی، بستر مناسبی را برای بروز تنش‌های اجتماعی پنهان فراهم آورد؛ تنش‌هایی که گاه در قالب رویدادهای به‌ظاهر غیرسیاسی همچون یک مسابقه فوتبال، به سطح می‌آمد و ابعاد تازه‌ای از تقابل مردم و حاکمیت را آشکار می‌ساخت.

سندی محرمانه از حاشیه بازی ایران و اسرائیل

فوتبال به‌عنوان محبوب‌ترین ورزش جهان، در ایران نیز از دیرباز جایگاهی ویژه در میان اقشار مختلف جامعه داشته است. اما آنچه این ورزش را در بستر سیاسی ایران پیش‌انقلاب به ابزاری برای کنش جمعی تبدیل کرد، نه فقط شور پیروزی، بلکه امکان برون‌ریزی احساسات سرکوب‌شده سیاسی در فضایی نسبتاً امن بود. ورزشگاه‌ها، با حضور انبوه تماشاگران و پوشش رسانه‌ای نسبتاً گسترده، موقعیتی استثنایی برای ابراز ناخشنودی عمومی بدون مواجهه‌ی مستقیم با سرکوب امنیتی تمام‌عیار فراهم می‌آوردند. در چنین فضایی، تقابل دو تیم ملی ایران و اسرائیل، به‌ویژه در اواخر دهه ۱۳۴۰، به نقطه عطفی تبدیل شد که در آن، تماشاگرانِ ایرانی، نه به‌عنوانِ هوادارانِ صرفِ فوتبال، بلکه به‌مثابه کنشگرانی سیاسی، میدان مسابقه را به عرصه‌ای برای اعلام موضع خود در قبال اسرائیل، حکومت پهلوی و حتی نظم منطقه‌ای مطلوب غرب تبدیل کردند.

آنچه در ادامه می‌آید، روایتی مستند از دو رویارویی سرنوشت‌ساز فوتبالِ ایران و اسرائیل در سال‌های ۱۳۴۷ و ۱۳۴۹ است؛ رویدادهایی که در نگاه اول، صرفاً دو مسابقه ورزشی به نظر می‌رسند، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود، حکایت شکل‌گیری یک هویت سیاسی مستقل از خواست قدرتِ حاکم، و نیز نمایش کارکرد نمادین ورزش در جوامع بسته سیاسی را به تصویر می‌کشند.

هرچند اغلب تحلیلگران بر این باورند که میدان فوتبال نباید آینه تمام‌نمای مناسبات سیاسی باشد، اما واقعیت‌های تاریخی ایران نشان می‌دهد که این قاعده، استثناهایی کم‌تعداد، اما پرمعنا دارد. هر زمان که نام تیم اسرائیل در جدول مسابقات نقش می‌بست، نگاه تماشاگران ایرانی رنگ دیگری می‌یافت و خاطره‌ای که در ذهن‌ها باقی مانده، بیش از آنکه ورزشی باشد، سیاسی است.

سندی محرمانه از حاشیه بازی ایران و اسرائیل

دوران اوج‌گیری مبارزات اسلامی در ایران، هم‌زمان با اوج‌گیری احساسات ضدصهیونیستی بود. این احساسات که ریشه در باورهای دینی و نیز خاطره همکاری نزدیک رژیم پهلوی با تل‌آویو داشت، بارها محمدرضاشاه را در موضعی دشوار قرار داد؛ به‌ویژه آنگاه که زمینه بروز این خشم، رویدادی عمومی همچون یک مسابقه ورزشی می‌شد.

مهم‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین این رویارویی‌ها، در اردیبهشت‌ماه ۱۳۴۷ در ورزشگاه امجدیه شکل گرفت. یک روز مانده به بازی، موجی از شایعه‌ها فضای شهر را پر کرد: گفته می‌شد حبیب‌الله القانیان [۱]، سرمایه‌داری سرشناس از جامعه کلیمیان، حجم عظیمی از بلیت‌ها - در حدود ده هزار عدد - را یکجا خریداری و به‌رایگان میان یهودیان تهرانی پخش کرده است.

این گزاره در سندی که به تاریخ ۲۸ / ۲ / ۱۳۴۷ ثبت شده، انعکاس یافته است: «طبق اطلاعات واصله، حبیب القانیان ده هزار بلیت مسابقات جام آسیایی را پیش‌خرید و در میان کلیمیان توزیع نموده است.» در همان سند، نگرانی از احتمال درگیری میان تماشاگران ایرانی و اقلیت یهودی به صراحت مطرح گردیده و پیش‌بینی شده که چنین فضایی ممکن است به تنش‌های قومی دامن بزند.

سندی محرمانه از حاشیه بازی ایران و اسرائیل

ساعت شش عصر روز ۲۹ اردیبهشت، در حضور بیش از چهل هزار نفر، بازیکنان دو کشور روبه‌رو شدند و ایران موفق شد با دو گل، اسرائیل را شکست دهد. روزنامه اطلاعات در وصف شورِ پس از این برد، از شبی بی‌خواب برای پایتخت نوشت؛ شبی که مردم تا صبح در خیابان‌ها ماندند و جشن گرفتند.

آنچه این مسابقه را از یک رویداد معمولی ورزشی متمایز می‌ساخت، حجم انبوهی از اعلامیه‌ها و پمفلت‌هایی بود که ساعاتی پیش از بازی، در محوطه بیرونی ورزشگاه بین هواداران پخش شد. بر اساس گزارشی که یکی از مأموران ساواک از منبعی ناشناس نقل کرده، مردم با این تراکت‌ها صریحاً نسبت به اسرائیل اعلام انزجار کردند و این رفتار، بازتابی از خشم عمیق آنان علیه این رژیم بود.

سندی محرمانه از حاشیه بازی ایران و اسرائیل

با این حال، این واپسین برخورد دو تیم نبود. در بهار ۱۳۴۹ (۲۱ فروردین)، رویارویی دیگری در همان ورزشگاه میان تیم تاج تهران و هاپوئل تل‌آویو برگزار شد که باز هم با پیروزی ایرانیان همراه گردید. این مسابقه، اما خشم بیشتری را برانگیخت؛ جمعیت پس از سوت پایان، از ورزشگاه خارج شد، به سمت دفتر شرکت هواپیمایی ال‌عال حرکت کرد، آن را سنگ‌باران نمود و با شعارهای تند علیه آمریکا و اسرائیل، خیابان‌های اطراف را به صحنه اعتراض تبدیل کرد [۲].

این اتفاقات، شاه را به شدت عصبانی کرد. اسدالله علم در دفتر یادداشت‌های خود شرح داده که هنگام دیدار با محمدرضاشاه، او را بسیار پریشان و خشمگین یافته است. شاه علت را چنین بیان کرده بود که شعارهای مطرح‌شده در خیابان‌ها، به‌گمان او، رنگ و بوی کمونیستی داشته و چنین واکنشی برای یک مسابقه فوتبال، نامتناسب و مشکوک است؛ او همچنین از ناتوانی نیروهای امنیتی در شناسایی ریشه این تحرکات ابراز ناراحتی کرده بود [۳].

شاهد دیگری به نام مصطفی حائری‌زاده که خود در آن روزها در متن رویدادها حضور داشت، صحنه‌های متفاوتی را ترسیم می‌کند: او از قطعی برق در بخش‌هایی از شهر، از خیابان‌های مملو از جمعیت در چهارراه ولیعصر، از شعرهای طنزآمیز علیه صهیونیست‌ها، از بوق‌های ممتد خودروها و حتی از تمام شدن شیرینی در تمام قنادی‌های شهر سخن گفته است. به‌گفته او، بازیکنان اسرائیلی روز بعد با شدیدترین تدابیر امنیتی از کشور خارج شدند و این تجربه، برای دستگاه حاکم ثابت کرد که جایی برای اسرائیل در میان مردم ایران وجود ندارد [۴].

پس از انقلاب اسلامی و با توجه به عدم به‌رسمیت‌شناسی اسرائیل از سوی نظام جدید، ورزشکاران ایران از هر گونه مسابقه با نمایندگان این رژیم در تمامی رشته‌ها خودداری کردند. این موضع‌گیری، بعدها برای شماری از ورزشکاران آزاده جهان الهام‌بخش شد و به یک سنت اخلاقی-سیاسی در عرصه ورزش بدل گردید.

نتیجه‌گیری

بازی‌های فوتبال ایران و اسرائیل در سال‌های ۱۳۴۷ و ۱۳۴۹، نقطه‌ای عطف در تاریخ تحولات اجتماعی-سیاسی ایران پیش از انقلاب به شمار می‌روند. این رویدادها نشان داد که چگونه یک پدیده به‌ظاهر غیرسیاسی، می‌تواند به بستری برای بروز ناخشنودی‌های جمعی و ابراز مخالفت با خط‌مشی‌های حکومت تبدیل شود. در واقع، تماشاگران ایرانی با بهره‌گیری از فضای مسابقه، فرصتی یافتند تا نفرت خود را از رژیم صهیونیستی و نیز نارضایتی پنهان از سیاست‌های خارجی دولت وقت را به نمایش بگذارند.

آنچه اسناد برجای‌مانده از ساواک و نیز خاطرات شخصیت‌های آن دوران بر آن تأکید دارند، این نکته ظریف است که مردم، سال‌ها پیش از انقلاب، هویتی مستقل از خواست و اراده شاه در مسئله فلسطین شکل داده بودند و این هویت، در بزنگاه‌های تاریخیِ کم‌نظیری مانند این مسابقات، خود را آشکار می‌ساخت. از این منظر، نمی‌توان نقش ورزش را در شکل‌گیری گفتمانِ مقاومت و مخالفتِ مدنی در ایرانِ معاصر نادیده گرفت. این تقابل‌های ورزشی، اگرچه در نگاه نخست، تنها دو دیدار فوتبالی به نظر می‌رسند، اما در واقع، روایتگر بخش مهمی از هویت سیاسی ایرانیان در مواجهه با جهان پیرامون خود هستند.

پی‌نوشت‌ها:

[۱]حبیب القانیان، از چهره‌های بانفوذ یهودی و رئیس انجمن کلیمیان ایران بود. وی به‌عنوان یک سرمایه‌دار ثروتمند شناخته می‌شد و نقشی مؤثر در پیگیری سیاست‌های ضدملّی و ضداسلامی در ایران ایفا کرد. پس از انقلاب اسلامی، او بازداشت، محاکمه و اعدام شد. در جریان دادگاه وی، اسنادی آشکار گردید که نشان می‌داد القانیان همراه با شماری از یهودیان، در تأمین هزینه‌های دولت اسرائیل مشارکت داشته است.

[۲]روح‌الله حسینیان، چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۷۱۴.

[۳]یادداشت‌های علم، به‌کوشش علینقی عالیخانی، بی‌جا: انتشارات مازیار، ج ۲، ص ۲۵.

[۵]غلامعلی پاشازاده، خاطرات مصطفی حائری‌زاده، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۲۵.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها