خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)-محمود پوروهاب:امروزه علم روانشناسي (روانشناسي كودك) مخاطب شناسي، ادبيات كودك ونوجوان، آموزش وپرورش، سازمانهاي حامي كودكان، همه وهمه در خدمت كودكند. هر يك به نوعي در تلاش است تا كودكاني سالم وبهنجار را پرورش دهد؛ زيرا كودكان امروز آيندگان كشورند وهر چه دادهها بهتر وصحيحتر، آينده پربارتر و روشنتر.
درميان عوامل تاثيرگذار، بي شك مدارس در شكل پذيري شخصيت كودكان نقش بهسزايي را ايفا ميكنند. كتابهاي درسي وآنچه از طريق آنها به كودكان آموزش ميدهند، در رشد فكري وروحي، ديد زيباييشناختي، جهانبيني و گستره تخيل كودكان بسيار تأثيرگذار است.
همان طور كه ميدانيم در اين سالها كتابهاي درسي مقطع دبستان بخصوص كتابهاي فارسي كه از فرهنگ ادبي، اجتماعي، اخلاقي وديني برخوردارند، از طرف آموزش وپرورش دستخوش تغيير اساسي قرار گرفتهاند. اين كتابهاي جديد بنا به مقتضيات جامعه امروزي، ضرورتها و رويكردهاي تازه نوشته شدهاند و يا فراهم آمدهاند؛ اما آنچه نخست با خواندن اين كتابها به نظر خوانندگان ومنتقدان كتابهاي درسي ميرسد اين سؤالهاست:
1.اين كتابها چه اندازه با روح وفكر واحساس مخاطبان سازگار است ؟
2.اين تحولات چقدراز روي تخصص وكارشناسانه صورت گرفته است ؟
3. اين كتابها در كل و در راه رسيدن به اهداف غايي خود چه اندازه موفق بودهاند؟
براي پاسخگويي به اين سؤالها، كتاب «فارسي بخوانيم» چهارم دبستان را مورد بررسي قرار ميدهيم.
براي تدوين وموجوديت هر كتاب جلسات زيادي تشكيل شده است وازنظر گروههاي مختلف، مربيان ومدرسان وكارشناسان كتابهاي درسي، مؤلفان كتابهاي آموزشي، شاعران ونويسندگان وتصويرگران كودك ونوجوان وعوامل ديگر، استفاده شده است. آنچه منطقي به نظر ميرسد اينكه همكاري وتعامل گروههاي گوناگون، تأملات واجماع اين گروهها در تأليف وگزينش مطالب كتابهاي درسي بايد به بهترين وجه صورت گرفته باشد؛ اما در نگاه كلي به اين كتابها متأسفانه شاهد نوعي شتابزدگي در مواردي غير كارشناسانه، حشو و زوايد وگاه ناكارآمدي و نامناسب بودن بعضي متنها هستيم. ما شاعران ونويسندگان وادي ادبيات كودك ونوجوان ملاكها و ويژگيهايي در سرودن ونوشتن براي اين طبقه داريم كه معمولاً دراين سالها رعايت شده و مي شود واين ويژگيها عبارتند از:
1. رعايت زبان ساده وقابل فهم كودك ونوجوان؛
2. نوشتن موضوعاتي كه كودك ونوجوان بيشتر با آن سروكار دارند؛
3. رعايت ايجاز، دوري از حشو و زوايد؛
4. وسعت بخشيدن به گستره تخيل وديد زيبايي شناختي كودكان؛
5. نگاه وزوايه ديد؛
6. فرم گردش احساسات.
البته معيارها وويژگيهاي ريز و فرعي ديگري هم ميتوان به اينها اضافه كرد؛ ولي ما با در نظر گرفتن همين چند ويژگي، نگاهي اجمالي به درسهاي كتاب فارسي چهارم دبستان خواهيم انداخت تا ملاحظه كنيم كه اين اثر چه اندازه از اين معيارها برخوردار است؛ بنابراين ابتدا نثر كتاب را بررسي ميكنيم وبعد به شعر مي پردازيم.
الف)نثر
1. رعايت زبان: به قول مولانا « چون سروكار تو با كودك فتاد / پس زبان كودكي بايد گشاد».
تا پيش از انقلاب اسلامي بسياري ميپنداشتند با به كارگيري واژههاي ساده ميتوان براي كودكان نوشت وبدون در نظر گرفتن معيارهاي ديگر براي كودكان مينوشتند كه اين نوشتهها در واقع درباره كودكان بود، نه براي كودك: آدمهاي بزرگي كه از بالا به كودكان نگاه ميكردند و به آنها اندرز ميدادند كه چه كار بكنند وچه نكنند.
اگر بخواهيم تنها به زبان ساده وقابل فهم كودكان توجه كنيم، به رعايت زبان قابل فهم در درسهاي كتاب چهارم بسيار توجه شده است و نوع نوشتهها تقريباً نزديك به هم و مناسب كودكان است؛ البته بايد توجه داشت كه بعضي موضوعات خاص، مثل درس پنجم كتاب (جهان پهلوان) كه ازالمپيك ورخدادها وچگونگي حركات ورزشكاران ميگويد و درس چهارم (كودكان حق دارند كه ….) كه ازسازمان يونيسف و سازمان ملل متحد وحقوق و وظايف آنها صحبت ميكند؛ همچنين درس پانزدهم (ميراث فرهنگي) كه از موزه و آثار باستاني اطلاع ميدهد، نيازمند واژهها و اصطلاحات خاص خود است كه زبان اين دروس نسبت به درسهاي ديگر مشكلتر است؛ هر چند رعايت زبان كودكان به اين معنا نيست كه ما هيچ واژه واصطلاح مشكل وجديدي به كودكان ندهيم؛ به هر حال بايد دست كودك را گرفت و او را با واژگان جديد آشنا كرد؛ اما اگر تعداد اين واژگان زياد شود كودك از فهم مطلب باز ميماند وجذابيتي براي آنها نخواهد داشت.
2. موضوع: معمولاً براي كودكان ازموضوعاتي صحبت ميكنند كه آنها با آن مواجهاند؛ البته بعضي از موضوعات عام وكلي را ميتوان براي آنها بازگو كرد، منتها با زبان ونگاه آنان يا به صورت تلطيف يافتهتر.
دركتابهاي فارسي ابتدايي، همچنين در اين كتاب (فارسي بخوانيم) با موضوعات گوناگوني مواجهيم؛ چه اينكه اكثرموضوعات، اخلاقي وديني است وموضوعات جهاني ـ بين المللي؛ مثل المپيك، سازمان بين المللي يونيسف و موضوعات ملي واسطورهاي: نظير آرش كمانگير، ثروتهاي ملي و همچنين موضوعات اجتماعي: مثل رعايت كردن قانون، صرفه جويي در آب و…ازديگر موضوعات اين كتاب است.
شايد يكي از ضعفها كه به دغدغههاي دستاندركاران كتابهاي درسي بر ميگردد، اين باشد كه سعي زيادي دارند كه بچهها را با موضوعات مختلف از هر جنسي آشنا كنند؛ در حالي كه لازم نيست همه اين موضوعات را بچهها در اين مقطع سني بدانند؛ چه اينكه بعضي از آنها مثلاً براي مقطع راهنمايي ودبيرستان مناسبترند. درس سوم با عنوان «سالهاي دور از خانه» بيشتر براي بچههاي راهنمايي مناسب است؛ چون موضوع به آنها بر ميگردد. به قسمتي از اين درس توجه كنيد:
«وقتي بابا ومادر مرا به «مجتمع شبانه روزي راهنمايي» آوردند، خيلي دلم گرفت؛ تازه آن وقت فهميدم چه خانواده خوب وچه روستاي باصفايي دارم».
درس هفتم با عنوان « اگر ديگران نبودند» از يكي از مقالات شاعر گرانقدر مرحوم قيصر امينپور استفاده شده است. تا جايي كه ميدانيم اغلب شعرها و نوشتههاي ايشان براي نوجوانان است وظاهراً اين مقاله را نيز از مجله «سروش نوجوان» انتخاب شده است. متن از جهت محتوا براي كودكان كلاس چهارم دبستان سنگين است:
اگر قرار بود هركس تنها نام خودش را صدا كند، سلام و خداحافظي در ميان نبود. هيچ كس انتظار كسي را نمي كشيد. انتظار هم اگر بود به سر نمي آمد. هيچ دري به روي هيچ كس باز نميشد. مهمان ومهماني نبود؛ اگر هم بود ميزباني نبود. صندليها روبروي هم دور يك ميز جمع نميشدند ونيمكت ها وپارك ها يك نفره بود.
درس يازدهم (ابن سينا) هم ميتوانست نوجوانانه باشد. گفتيم كه چون آموزش وپرورش ميخواهد بسياري از موضوعات را داخل درس بگنجاند؛ بنابراين از معرفي دانشمندان هم چشم پوشي نكرده است:
در اخبار علمي وفرهنگي تلويزيون شنيدم كه براي مراسم هزاره ابن سينا دانشمندان زيادي به شهر همدان رفتهاند. مادرم هم كه اخبار را ميشنيد گفت : ابن سينا دانشمند و پزشك مشهوري است.
سؤال اين است كه اگر ميخواستند اين مطلب را براي بزرگسالان بنويسند چگونه مينوشتند؟
3. رعايت ايجاز: به نظرمن مشكل اساسي كتابهاي درسي واين كتاب، حجم زياد بيشتر درسهاست. درس دوم، هشتم وبيستم، چهار صفحه واكثردرسهاي ديگر حداقل سه صفحه كتاب است؛ چون نوع مطالب، اخلاقي، اجتماعي و از جنس مقاله است، معمولاً جذابيت قصه وداستان را ندارند و بچهها در خوانش آنها خسته ميشوند. ازنزديك ديدهايم كه كودك با خواندن يك صفحه اجازه ميخواهد تا خستگي برطرف كند و دوباره بخواند. خيلي ازاين درسها ميتوانست كوتاهتر از اين باشد وهم حق مطلب را ادا كند؛ چه اينكه در بعضي از آنها زوايد و حشو ديده ميشود؛ براي مثال درس اول كتاب اين گونه آغاز ميشود:
مي خواستم همه چيزرا درباره خدا بدانم. ازخانه بيرون رفتم …زيردرختي، گلي تازه شكفته ديدم. گفتم چه گل زيبايي! گل لبخند زد و گفت: من زيبا هستم؛ اما خدا از همه گلها زيباتر است. او آفريدگار من است. آن كه مرا آفريده ازهمه زيباتر است. نسيم آرامي ميوزيد… گفتم نسيم چه مهربان است… گفت من مهربانم؛ اما خدا از همه مهربانتر است. او آفريدگارمن است. آن كه مرا آفريده از همه مهربانتر است... .
در هردو بند، از « او آفريدگارمن است » تا پايان، زايد است؛ چه اينكه بچهها همه ميدانند كه آفريدگارشان خداست؛ اين كه ديگرگفتن ندارد. آن هم تكرار «او آفريدگار من است. او كه مرا آفريده...».
4. نگاه و زاويه ديد: خوشبختانه اكثر راويان، تيپها وشخصيتهاي كتاب، كودكان هستند ويا افرادي هستند كه از دوره كودكي خود صحبت ميكنند؛ بنابراين در بيشتر درسها، نگاه يا زوايه ديد و تكيهكلامها، كودكانه است؛ همچنين فرم گردش احساس، تخيل و انديشه در بيشتر مواقع مناسب كودكان است.
5. زيبايي شناختي: اگر چه زيباشناسي وپرورش تخيل بيشتر بردوش شعر است؛ اما نثرنيز دراين زمينه ناكارآمد نيست. در اين كتاب درسهايي است كه جنبه عاطفي وتخيلي دارند ويا اززبان شعر استفاده شده است؛ مثلاً درس «شايد اين قطره آب…» نگاه شاعرانهاي به قطره هايي دارد كه دلشان نمي خواهد از لولهها بيرون بيايند؛ اگر چه پارهاي موارد از اين درس جالب نيست ويا اگر پارهاي حذف ميشد بهتر بود يا درس «اگر ديگران نبودند» كاملاً تخيلي وعاطفي است ودرگستره تخيل كودك مؤثراست؛ همچنين درسهاي «بربال خيال» و « ناشنوا وبيمار»، «عيدانه» ازجمله درسهايي هستند كه به ديد زيبايي شناختي و تخيل و حس عاطفي كودكان تأثير فوق العادهاي دارند.
ب) شعر
دركتابهاي فارسي دوره ابتدايي بيشترين آشفتگي وناهماهنگي را در انتخاب شعرها ميبينيم. در بيشتر اين كتابها شعرها دريك سطح نيستند. شعرهاي كودكانه در كنار شعرهاي بزرگسالان قرار گرفتهاند. خيلي از شعرها مقداريشان حذف شده ومقدار زيادي توسط به اصطلاح كارشناسان دستاندركار اصلاح و ساخته شده و درآنها تغيير اساسي انجام گرفته است. جالب اينجاست كه در يكي دو شعر تا آنجا كه من اطلاع دارم نام سراينده اشتباه شده و امضاي كس ديگري پاي آنهاست. دركتاب فارسي بخوانيم چهارم دبستان شاهد ده–يازده عنوان شعر هستيم؛ از اين ميان تنها چهار شعر در حدّ مخاطب كودك است؛ مثل شعر «خدا» سروده پروين دولت آبادي با مطلع:
به مادر گفتم آخر اين خدا كيست
كه هم درخانه ما هست وهم نيست
توگفتي مهربانتر از خدا نيست
دمي از بندگان خود جدا نيست
...كه شعري زيبا وتفكربرانگيز است. شعر« در چشمهاي مادر » سروده محمود كيانوش نيز ـ كه شعري عاطفي و خيالانگيز است ـ از آن جمله است:
در چشمهاي مادر
صد دشت آفتابي
صد كوهسار پر برف
صد آسمان آبي....
البته من تصور میکنم شعرهايي بهتر از شعرهاي كيانوش با همين موضوع داريم كه از جوهره شعري بالاتري برخوردار است وچه خوب بود به جاي اين شعر از آنها استفاده ميشد؛ مثل اين شعر:
مادرم! خستهاي، بيا بنشين،
اين همه كار كردهاي، بس نيست
غير تو، بگو دراين خانه
اي عزيزهمه، مگر كس نيست ؟
صبح، پيش ازتمام ما بيدار
مي شوي، كارمي كني تا شب
با دو خورشيد مهربان در چشم
با بهار تبسمي بر لب...!
شعر «اشك وآب» سروده افشين علاء نيز شعري است عاشورايي كه خاص كودك ونوجوان سروده شده است:
مثل باد در صحرا
در شتاب بودي تو
سوي نهر ميرفتي
فكر آب بودي تو
تشنه بودي ولب را
ذرهاي نكرديتر
از تو تشنهتر بودند
بچههاي پيغمبر...
شعر معروف « باران » سروده گلچين گيلاني نيز به خاطر موسيقي تند وخيزابي خود با مضامين شاد وخيال انگيز هم ميتواند براي بچهها جذاب باشد.
در اين ميان شعر «يك خط در ميان» سروده مرحوم قيصر امين پور با همه زيبايي، از نظر معنا ومحتوا فراتر از كودك است؛ شعري است نوجوانانه كه براي مقطع راهنمايي ودبيرستان مناسبتر است:
آفتاب وماه يك خط درميان
گاه پيدا، گاه پنهان ميشوند
شادي وغم نيز هر يك لحظهاي
بر سراين سفره مهمان ميشوند
زندگي تركيب شادي با غم است
دوست ميدارم من اين پيوند را
گرچه ميگويند شادي بهتر است
دوست دارم گريه با لبخند را … .
غير از اين چند شعر، باقي شعرهاي كتاب چهارم دبستان، سنگين و در حدّ بزرگسال است؛ حتي آن زبان ساده كه عموماً فكر ميكنند شعر كودك يعني همين،هم مراعات نشده ودر واقع هيچ معيار و ويژگي شعر كودك را در اين پنج، شش شعر نميبينيم. اين نشان ميدهد كه هنوز كتابهاي درسي به روز نشده وهنوز از رويكردها وذهنيتهاي كهنه وغير تخصصي برخوردار است. شعر « دو كاج » از جمله شعرهاي ضعيف با رويكرد قديمي است و از جمله شعرهاي سفارشي است كه براي كتاب درسي سروده شده است. جاي تعجب است كه با بودن بيشتر از صد مجموعه شعر كودك ونوجوان، چرا از شعر شاعران غير حرفهاي كودك ونوجوان استفاده شده است:
دركنار خطوط سيم پيام
خارج از ده، دو كاج روييدند
ساليان دراز، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ميديدند... .
حكايت شعر اين است : براثر وزش باد يكي از كاجها برديگري ميافتد؛ اما كاج دوست تحمل رفيقش را ندارد وبعد از ناسزا گفتنها اورا هل ميدهد وكاج از ريشه جدا شده و برروي سيمهاي تلفن ميافتد وسيمها پاره ميشوند وشاعر در آخر نتيجه ميگيرد:
مركز ارتباط ديد آن روز
انتقال پيام ممكن نيست
گشت عازم، گروه پيجويي
تا ببيند كه عيب كار از چيست
سيم¬بانان پس از مرمت سيم
راه تكرار برخطر بستند
يعني آن كاج سنگدل را نيز
با تبر تكه تكه بشكستند.
نگاه شاعر به شعر شاعران دوره مشروطيت يا قبل از آن ميرسد. هنوز از بالا به كودك نگاه ميكند و ميخواهد مستقيماً به بچه پند بدهد. حالا چه پندي، نمي دانم. لابد ميخواهد بگويد سنگدلي بد است وبايد مواظب دوست خود بود؛ اين درحالي است كه وقتي شعر را از اول تا آخر ميخوانيم ميبينيم همهاش تقصير باد است. باد درختي را از ريشه كنده، درخت برروي درختي افتاده وبعد با وزش موج ديگر، باد بر روي سيمها افتاده است؛ ولي شاعر ميگويد درخت كاج او را هل داده است كه باور پذيري آن با اين بيان ضعيف، بسيار اندك است و بعد شاعر ميخواهد بگويد كاج سنگدل به سزاي كار خود رسيد؛ زيرا سيم بانان گويا فهميدند مقصر كاج است و اوست كه دوستش را از ريشه كنده و برسيمها كوبيده است؛ بنابراين اورا هم با تبر از بين ميبرند.
شاعر دراين شعر جز مشتي الفاظ موزون، چه چيزي ميخواهد به بچهها بدهد ؟ اين گونه جهانبيني در ادبيات كلاسيك ما فراوان است؛ چه در شعر وچه در داستان؛ مثلاً ملك الشعراي بهار در داستان كوتاه « توت وبيد2» همين نگاه را دارد. چرا هنوز ميخواهيم براي نشان دادن يك مقوله اخلاقي از راه دشمني ودشمن تراشي وارد شويم، آيا به نظر نميرسد اين گونه راهكارها خيلي كليشهاي وقديمي شده است.
شعر «رنج و گنج» كه از نوع شعر اخلاقي است سالها، يعني حدود سي سال است كه در كتابهاي درسي جاخوش كرده است و جزء همان شعرهاي درباره كودكان است. با واژگان سخت وكهنه كه خواسته مستقيماً به بچهها اندرز دهد:
نگه كن كه دهقان دانا چه گفت به فرزندگان چون همي خواست خفت
كه ميراث خود را بداريد دوست كه گنجي زپيشينيان اندر اوست
باور كنيد چنين شعرهاي اخلاقي با موضوعات تلاش وكار، البته با رويكرد جديد وتخيل بهتر وجوهره بيشتر در مجموعه شعرهاي بعد از انقلاب وجود دارد كه ميتوانست جايگزين اين شعرباشد.
شعر « علم وهنر » وشعر « اصفهان » نيز ازچنين جرياني برخوردارند؛ بخصوص شعر دوم در توصيف اصفهان تنها به يك نما وچشم انداز اشاره شده است:
مسجد شيخ تو، كهن موزهاي است يا كه در انگشت تو فيروزهاي است
معلوم است شعر به صورت كوتاه و خلاصه آورده شده است؛ چه اينكه با اشاره به همين يك نكته، يعني مسجد شيخ، نتيجه ميگيرد:
هر كه در آنجا به تماشا رود پاي ندارد به دگر جا رود
اين در حالي است كه شعر «نصف جهان3» محمود كيانوش را داريم كه در توصيف اصفهان از هرنظر ازاين شعر فراتروجذابتر است؛ البته اين شعرها در مقابل شعر « كودك مجروح » باز قابل اغمازاست. شعر كودك مجروح نظامي گنجوي مشكل ترين شعر اين كتاب است.
مي دانيم كه شاعران بزرگ ما در شعرشان گاهي به كودكان اشاره داشتهاند؛ بنابراين دليل براين نيست كه خواستهاند شعر كودك بگويند يا آنها را مخاطب خود قرار دهند. در اين شعر مشخص است كه ابياتي از شعر بلند نظامي گزينش شده است واين گزينش البته طوري انجام گرفته كه مطلب ابتر ونارساست:
كودكي از جمله آزادگان
رفت برون با دوسه همزادگان
پايش از آن پويه در آمد زدست
مهر دل ومهره پشتش شكست
شد نفس آن دو سه همسال او
تنگ تراز قافيه حال او
آن كه ورا دوست ترين بود گفت
در بن چاهيش ببايد نهفت
اما يكي از بچهها كه دشمن كودك بود (كودك مجروح شده) گفت نه! اين راز به هرحال پنهان نميماند واگر آشكار شود تقصير را برگردن من مياندازند؛ زيرا همه ميدانند كه من بدخواه او بودهام؛ بنابراين واقعه را به پدر كودك اطلاع ميدهد:
زي پدر رفت وخبردار كرد
تاپدرش چاره آن كار كرد
هر كه در او جوهر دانايي است
برهمه چيزيش توانايي است
خواننده خود ميتواند قضاوت كند كه به جاي آوردن اين ابيات كه منجر به روايت ابتر و ناقص شده، حتي بزرگسالان ومعلمها را به دردسر ميافكند،بهتر نبود زحمت اين اطناب را از خود برمي داشتند ويكراست سراغ آخرين بيت ميرفتند.
يكي از دلايل وجود اين گونه شعرها در كتابهاي درسي، گويا اين است كه بچهها با بزرگان ادب آشنا شوند. در گفتگويي كه در سال 1382 با مجله رشدآموزش ابتدايي داشتم، گفتم كه احتياجي نيست بچهها در اين سنين با آثار سنگين شاعران طراز اول ما آشنا شوند؛ اما گفتگوكننده اصرار داشت كه بچهها بايد با مشاهيرادب كشور آشنا شوند4 ببينيد درهمين كتاب وكتابهاي ديگر زندگي ابوعلي سينا، ابوريحان بيروني، زكريايي رازي و…آورده شده است، بدون اينكه قسمتي از نوشتهها وآثارشان آورده شود؛ چون مي دانند نوشتههاي اين دانشمندان قابل فهم وهضم كودك نيست؛ پس چه دليلي دارد براي معرفي شاعران بزرگ ما از آثارشان استفاده كنيم. شاعران را هم ميتوان چون دانشمندان بزرگ معرفي كرد وذهن بچهها را براي مقاطع بالاتر آماده نمود. اتفاقاً يك نمونه همين كار در درس چهارم اين كتاب صورت گرفته است؛ اگر چه كوتاه است؛ ولي به جا وجالب توجه است. با همين مطلب كوتاه، كودك به وجود شاعر بزرگي چون سعدي عشق ميورزد. توجه كنيد:
اين را هم بدانيد كه حدود هشتصد سال پيش سعدي شيرازي شاعر بزرگ ايراني، ما را به همكاري، همدلي وهمدردي با ديگران دعوت كرده است. اين سروده او اكنون زينب بخش سردر سازمان ملل متحد است:
بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
آيا اين كار بهتر است يا اينكه سرودهها اشعار بزرگان را در درسها بگنجانيم و البته بهخورد بچهها بدهيم؟ به نظرم به جاي به كار گرفتن سليقههاي گوناگون در كتابهاي درسي اگرهر كتاب فارسي را به يك شاعر ونويسنده كودك واگذار ميكردند كار، بسيار بهتر ازاين ميشد كه اكنون هست.
--------------------------------
پينوشتها:
1. نگاه شود به مجموعه شعر « بچههاي جهان » باعنوان شعر « فكرمن باش» (تهران: كانون پرورش فكري، 1373).
2. محمد علي سپانلو بهار؛ ج1، تهران: طرح نو، 1374. نيز ر.ك به: محمود پوروهاب؛ ملك الشعرابهار؛ تهران: دفتر كمك آموزشي، 1379.
3. محمود كيانوش؛ پيشين.
4. رشد آموزش ابتدايي 4، س7، 1382، دفتر انتشارات كمك آموزشي.
نظر شما