-
نگاهی به «در ستایش بطالت» اثر برتراند راسل؛
تمدن ما مدیون فراغت است
از نظر راسل تمدن ما مدیون فراغت است. البته، معالأسف، این فراغت تنها نصیب طبقۀ خاصی از مردم شده. بااینحال، حسن این امتیاز طبقاتی آن بوده که فراغتپیشگان فرصت شکوفا کردن تمدن را یافتهاند. از نظر راسل حتی گشایش در شرایط زندگی طبقۀ ستمدیده نیز از بالا و از طریق همین طبقه شکل گرفته است. به تعبیر او «بدون طبقۀ فراغتپیشه، بشر هرگز از توحش بیرون نمیآمد.»
-
یادداشت اختصاصی حکمتالله ملاصالحی به مناسبت هفته میراث فرهنگی؛
فردای تاریخ، فردای سنت
حکمتالله ملاصالی نوشت: آن قوم، آن مردم، آن جامعه و جهانی که تن به خاطرهزدایی و خاطرهسوزی عصر و عالم مدرن نداده است و در ورطههای تنگ و ننگ و تاریک فراموشی و بیخویشی و بیخانمانی و بیخاستگاهی و بیریشگی فرو نغلتیده، فردای تاریخ، فردای سنت و میراث اوست
-
یادداشتی از امید طبیبزاده، مترجم و عضو فرهنگستان؛
جنگهای استعماری، هویت ملی، و ارادهٔ حکومتها
امید طبیبزاده نوشت: هویت ملی مقولهٔ بسیار پیچیدهای است که درک کیفیت آن در قد عقل ترامپ و نتانیاهو نمیگنجد، زیرا هیچیک از آنها به کشورهایی با هویت ملی دیرپا تعلق نداشتهاند تا درکی از این مقولات داشته باشند، و هیچیک نیز اهمیتی برای مطالعات شرقشناسان قائل نبودهاند تا بتوانند با هوشیاری بیشتری وارد میدان جنگ بشوند!
-
از «ثروت ملل» و «سرمایه» تا «فلسفه پول» در یادداشت جواد میری؛
تثلیث مدرنیته
جواد میری نوشت: شاید بتوان از استعاره "یک روح در سه بدن" یا "تثلیث مدرنیته" سخن به میان آورد. به عبارت دیگر، هنگامی که اسمیت، مارکس، زیمل را با هم مورد خوانش قرار میدهیم با سه جبهه در حال منازعه روبرو نیستیم بل با سهوجه از یک "واقعیت تاریخی" مواجه هستیم که در حال معماری سرمایهداری جهانی در ساحت تئوریک هستند
-
یادداشت رضا داوری اردکانی درباره شهید علی لاریجانی؛
شهید لاریجانی جناحی نبود و اهل اعتدال بود
رضا داوری اردکانی درباره شهید لاریجانی نوشت: نکتهای که کمتر به آن توجه میشود جناحی نبودن اوست. او تاحدودی اهل اعتدال بود و در پی کوششهایی که بعض دیگر از سیاستمداران اعتدالی کرده بودند قدمهایی برداشت و به سهم خود از غلبه کامل جو افراطوتفریط بر فضای سیاست و انقلاب جلوگیری کرد.
-
به مناسبت بازآرایی و بازنشر سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی؛
ردپای گزارش راهب لهستانی از اصفهان و استانبول تا پاریس و تهران
نسخه اصلی دستنوشتههای کروسینسکی که به زبان لاتینی به مثابه زبان رسمی یسوعیان نوشته شده هیچگاه منتشر نشد. هر چند به دلیل اقامت چندساله کروسینسکی در استانبول پس از سقوط صفویه در ایران، نسخهای از گزارش او از نحوه حمله افغانها و سقوط اصفهان در استانبول وجود داشته و چندی بعد ترجمهای به زبان ترکی از آن با عنوان «تاریخ سیاح»وسط فردی به نام ابراهیم که راهب یسوعی را جهانگرد قلمداد کرده، روز اول صفر 1142 قمری در استانبول در قطع خشتی به چاپ سنگی رسیده است
-
یادداشت حامد زارع در حاشیه بازآرایی و بازنشر گفتارهای ماکیاوللی؛
چرا مردمان در برابر دشمن خارجی متحد میشوند؟
حامد زارع به مناسبت انتشار مجدد گفتارهای ماکیاوللی و در واکنش به جنگ اخیر نوشت: «پس از چهل روز نه تنها حاکمیت کشور آسیبی ندید، بلکه همدلی قابل توجهی در میان مردم در دفاع از ایران شکل گرفت. چرا چنین شد؟ پاسخ این پرسش را پانصد سال پیش ماکیاوللی داده است: «حمله به شهری که درونش اختلاف افتاده است و امید بستن به اینکه به سبب اختلاف درونی به آسانی میتوان به آن دست یافت، دور از عقل است.»
-
چهار سطح زمان ایرانی در یادداشت اختصاصی مقصود فراستخواه؛
هستیشناسی فلات ایران
مقصود فراستخواه نوشت: نوعی پدیدارشناسی در ایران که تفسیری عمیق از کائنات داشت، در دل تاریکی، صبح امید و روشنی را باور داشت. از باغ و راغ داد و دهش؛ و از بهار، رویش دوباره الهام میگرفت. شرارت اهریمنی در عالم میدید ولی ایمانش را به حکمت نور و به بنیاد نیکی از دست نمیداد.
-
یادداشت ابراهیم آزادگان در پی حمله به دانشگاه صنعتی شریف؛
خانهام سوخت، کتابهایم سوخت
عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه صنعتی شریف نوشت: کتابهایی که نازشان کردم. بوسشان کردم. کتابهایی که حالوهوای دورانهای مختلف فکری و درونی من با آنها طی شده. کتابهایی که حاشیه نوشته بودم، کتابهایی که بخشی از وجود من شده بود. کتابهایی که شبهای زیادی مرا بیدار نگه داشته بود. کتابهایی که با آنها اشک ریختم. کتابهایی که فکر من را و جهان بینیام را تغییر دادند. همهاش سوخت.
-
یادداشت بزرگمهر بشیریه در واکنش به جنگ اخیر؛
وطنفروشی، مقدمهی بیوطنیست!
بزرگمهر بشیریه نوشت: وطنفروشی، مقدمهی بیوطنیست؛ آن کس که وطنِ خویش را بفروشد، بیوطن میشود! این یک استدلال منطقی و عقلانی است که شما هر چه را معامله کنی، دیگر آن را نداری؛ مهم نیست در ازای فروشِ وطن چه به دست بیاوری: آزادی، پول، بیشرفی یا دگرهای دیگر؛ به هر روی تو وطن نداری.
-
بازآفرینی نظریه تمدن اسلامی العطاس در بستر نظریههای پسااستعماری؛
فراتر از هستیزدایی و بازگشت به اصالت
نظریه تمدن اسلامی العطاس، با بازآفرینی در بستر نظریههای پسااستعماری و پیچیدگی، میتواند به ابزاری قدرتمند برای احیای تمدن اسلامی تبدیل شود. این احیا، نه به معنای بازگشت به گذشته، بلکه به معنای خلق آیندهای روشن و امیدوارکننده برای امت اسلامی است.
-
غلامرضا اعوانی در یادداشت اختصاصی به ایبنا نوشت؛
سپاه حق بر باطل چیره خواهد شد
چهره ماندگار فلسفه نوشت: چنان که خداوند وعده داده است در پایان سپاه حق بر باطل و عدل و داد بر ظلم و ستم و قوای ایزدی بر اهریمنی چیره خواهند شد.
-
یادداشتی از حسین شیخرضایی پژوهشگر و استاد فلسفه؛
میانهروی یا اعتدال؛ به کدام نیاز داریم و کدام را به بهانه وسطبازی زدهایم؟
حسین شیخرضایی نوشت: از اصلاحطلبی در مقام گرایشی سیاسی در ایران راضی باشیم یا ناراضی، و آن را شکستخورده بدانیم یا نه، یکی دانستن اعتدالگرایی با اصلاحطلبی خلطی مهم است. میتوان چپ معتدل، راست معتدل، اصلاحطلب معتدل یا محافظهکار معتدل بود. تقویت رویکرد اعتدالی در فضای سیاسی جامعه نه تنها تعارضی با دفاع نظامی ندارد، بلکه میتواند مکمل آن باشد و به کشور اجازه دهد در لحظه درست از داشتههایش در عرصه نظامی بیشترین بهرهبرداری سیاسی را انجام دهد.
-
نوشتاری از حسن عبدیپور استاد حوزه و دانشگاه؛
ایران بهمثابه یک نظام تمدنی
حسن عبدیپور نوشت: بررسی ایران بهعنوان یک «نظام تمدنی» نشان میدهد که این سرزمین از رهگذر پیوستگی تاریخی، تنوع فرهنگی و توانایی سازگاری با شرایط نوین، موفق به حفظ هویت تمدنی خود در طول هزاران سال شده است. عناصر بنیادینی چون زبان و ادبیات فارسی، سنتهای فکری و دینی متکثر، تجربههای تاریخی در سازمان سیاسی، و گستره ژئوفرهنگی ایران، مجموعهای را پدید آوردهاند که نهتنها ریشهدار، بلکه از نظر کارکردی نیز پویا و بازتولیدپذیر است.
-
تأملی در کاربست ایرانی اندیشه مارتین هایدگر؛
نقد مدرنیته یا تعلیق سیاست؟
افسانه نجاتی نوشت:بازگشت به هایدگر در فضای فکری ایران صرفاً یک انتخاب نظری نیست؛ نوعی موضعگیری نسبت به مدرنیته، سیاست و آینده است. نقد رادیکال او از متافیزیک غربی و تحلیلش از تکنولوژی بهعنوان «گشتل» شیوهای که جهان را به ذخیرهای برای بهرهبرداری تقلیل میدهد برای بسیاری از روشنفکران ایرانی جذاب بوده است.
-
نقد فلسفهٔ انتزاعی و دعوت به تفکر متعهد؛
از فیلسوف برج عاجنشین تا فیلسوف دردمند
محمد فنایی اشکوری نوشت: ما با دو سنخ فیلسوف روبرو هستیم: فیلسوف بیدرد و برج عاجنشین که فلسفه را محدود به مباحث انتزاعی میداند، و فیلسوف دردمند، متعهد و مسئول که حکمت را چراغی برای تفسیر هستی و وسیله ای برای تغییر جهان به سوی نیکی میشناسد.
-
نگاهی به اندیشههای متفکران درباره مفهوم انقلاب؛
آیا انقلاب تعریف علمی دارد؟
حداقل از زمان لاک، دیدگاه غالب در مورد انقلاب در فلسفه سیاسی غرب، چه در سنتهای لیبرال و مارکسیستی، و چه شاید در فرهنگ سیاسی عامه نیز، به طور قابل توجهی آسانگیرانهتر از دیدگاه هابز و کانت و اسلاف قرون وسطایی آنها بوده است.
-
جایگاه و رویکردهای رشته فلسفه علوم اجتماعی در آموزش عالی اروپا؛
یک ضرورتِ بنیادین برای اعتباربخشی به علوم انسانی
آنچه از رصد فضای آکادمیک اروپا برمیآید این است که فلسفه علوم اجتماعی در غرب، یک رشته «لوکس» نیست؛ بلکه یک ضرورتِ بنیادین برای اعتباربخشی به علوم انسانی محسوب میشود.
-
کارل پوپر و مسئله تقرب به حقیقت؛
فروتنی و صداقت بیشتر در مواجهه با پیچیدگی دنیای انسانی
رضا غلامی نوشت: پوپر یادمان میدهد که علم نه جایگاه یقین، بلکه میدان کشمکش اندیشهها و آزمون فرضیههاست. و شاید بزرگترین درس او این باشد که عظمت علم نه در قطعیتهایش، بلکه در آمادگیاش برای خودانتقادی و خودتصحیحی نهفته است. این همان چیزی است که علوم انسانی امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارند: نه قطعیت بیشتر، بلکه فروتنی و صداقت بیشتر در مواجهه با پیچیدگی دنیای انسانی.
-
حلِ مسئلۀ علوم اجتماعی اسلامی؛
معنا و مصداق «صناعت»
شاید طرح پرسش مجدد از ماهیت علوم اسلامی، فرایند تکوینِ آنها و نحوۀ کاربردیبودن و حلِ مسئلۀ آنها در زمینۀ تاریخی - اجتماعی که در آن تکوین یافتهاند ، بتواند پرسش از راهکارهای کاربردیسازی و حل مسئله این علوم در دورۀ معاصر را رنگ و رویی دیگر ببخشد.
-
نقد و بررسی کتاب «استاد نادان» اثر ژاک رانسیر؛
به سوی رهایی تفکر
ژاک رانسیر در استاد نادان نشان میدهد که آموزش مبتنی بر «توضیح دادن» نهتنها یادگیری را تقویت نمیکند، بلکه ناتوانی و وابستگی ذهنی تولید میکند. او با نقد «نظام تبیینگر»، نظم مسلط آموزشی را بازخوانی میکند و آن را مسئول بازتولید نابرابری فکری میداند.
-
نگاهی به کتاب«چوپان هوش مصنوعی و گوسفندان الکتریکی»؛
خوب زیستن با هوش مصنوعی
هما شهرامبخت نوشت: کتاب به جای محدود کردن هوش مصنوعی به دوگانهٔ خوب یا بد، مسیر «خوب زیستن با آن» را نشان میدهد. این تغییرِ نقطهثقل، اگر جدی گرفته شود، میتواند شیوهٔ تربیت، معنویت و سیاستگذاری را دگرگون کند.
-
تاملی درباره فلسفه اخلاق و عشق در آثار داستایفسکی؛
آزادی وجدان همچون جوهره اخلاق
رمانهای داستایفسکی حاوی ایدههای فلسفی غنی و عمیقی هستند که میتوان آنها را به طور کلی در سه شکل طبقهبندی کرد: فلسفه اخلاق، فلسفه اگزیستانسیالیسم و فلسفه تراژیک. هسته اصلی فلسفه اخلاق، آموزه عشق است که بر فداکاری و از خودگذشتگی تأکید دارد.
-
تأملی درباره مفهوم «خود» در تاریخ فلسفه؛
صعود و سقوط «خود» در فلسفه غربی
علی اصغر اسلامی تنها نوشت: مفهوم «خود»، اگرچه در بستر غربی دستاورد بزرگی برای فلسفه این تمدن محسوب میشود، اما هنگامی که به عنوان چهارچوبی جهانشمول برای تحلیل همه فرهنگها به کار میرود، به ابزاری برای قوممداری علمی تبدیل میشود. انسانشناسی معاصر باید این پرسش اساسی را طرح کند: آیا میتوان مفاهیمی که ریشه در تاریخ فکری غرب دارند را بدون بازبینی انتقادی و ترجمه تاثیلی، به عنوان ابزار تحلیل فرهنگهای دیگر به کار برد؟
-
در شادباشِ نودمین زادروزِ «عزتالله فولادوند»؛
نادرهکارِ فولادقلم
عزتالله فولادوند فخر زمانۀ ماست و باید بر قدم و قلماش آفرین گفت که چنین کارنامهای را به یادگار گذاشته، باج به زر و زور و تزویر نداده، در همۀ زندگی مستقل مانده و فرهنگ این سرزمین را تا همیشه مدیون و مرهون خدمات خود کرده است.
-
یادداشت اختصاصی رضا داوری اردکانی برای خبرگزاری کتاب ایران؛
توسعهنیافتگی نبود توسعه نیست، گم شدن در بیابان فنا است
رضا داوری اردکانی نوشت:توسعه و توسعهنیافتگی به جهان جدید تعلق دارد. جهانهای قدیم نه توسعهیافته بودند نه توسعهنیافته و هر جهانی به راه خود میرفت و خرد خاص خود داشت. اکنون دو وضع وجود دارد: توسعهیافتگی و توسعهنیافتگی که این یک وضع بدی است که با درک و فهم وضع جهان و شرایط و امکانهای زمان بیگانه است و از آن بیرون باید رفت که متاسفانه راه بیرون رفتن را به آسانی نمیتوان یافت. اما اگر راه پیدا شود، پیمودنش چندان دشوار نیست. من به گشایش این راه فکر کردهام و این مسالهای بزرگ و کاری صعب است.
-
یادداشتی از افسانه نجاتی، پژوهشگر و مترجم فلسفه؛
الگویی پنهان برای بودنِ انسان
میلاد نه واقعهای استثنایی، بلکه الگویی پنهان برای بودنِ انسان است: اینکه معنا، نه از راهِ قدرت، که از راهِ پذیرش حاصل میشود؛ اینکه هستی، در ژرفترین لایهی خود، با فروتنی سخن میگوید. هر تولد، حاملِ امکانی است که همزمان، وعده و خطر را در خود دارد؛ و تا زمانی که چنین امکانی—حتی به نحوی لرزان—پدیدار میشود، زمان به تمامی بسته نمیشود و زندگی، هرچند بیاطمینان، همچنان ادامه مییابد؛ نه در غیابِ رنج، بلکه در آگاهی از آن.
-
اکو-تئولوژی و بحران معنای زیستبوم؛
زمین بهمثابه امانت
هما شهرامبخت نوشت: اکو-تئولوژی و معنویت سبز نشان میدهند که بحران زیستمحیطی، پیش از آنکه مسئلهای صرفاً علمی یا سیاسی باشد، بازتاب نوعی بحران معنایی است. مواجهه با این بحران مستلزم بازنگری در باورها، ارزشها و شیوه زیست انسان است.
-
فانی دیگر نیست
محمد میلانی: فانی این مرد بزرگ یک مرز است. مرزی مصلح در میانه دو نسل. نسلی دارا و پرکار و صاحبسبک و اثر و نسلی عجول و درگیر درخود و وابسته به جهان مجازی حتی برای بیان واقعیتهای عینی که خودش آشنا به صاحب آن است.
-
دولت و جامعه در اندیشه سیاسی هربرت اسپنسر؛
فیلسوفی که به دولت بدبین بود
جوهره اندیشه سیاسی هربرت اسپنسر را میتوان در بدبینی به ماهیت دولت و مخالفت با حضور حداکثری آن در سپهر اجتماعی و اقتصادی انسانها دانست.