«تهآ آشورغايا» كه تاكنون آثار معاصر ايراني بسياري را به گرجي برگردانده است، انگيزهاش از ترجمه اين آثار را مخلوطي از علاقهمندي و تا اندازهاي كمبود كتابهاي معاصر ايراني در گرجستان دانست و از بيتوجهي برخي ايرانيان به فعاليتهاي ايرانشناسان گرجي و عدم ترجمه متقابل ابراز نارضايتي كرد.
وي با اشاره به سابقه طولاني 900 ساله گرجيها در ترجمه ادبيات فارسي درباره ساير عوامل تأثيرگذار بر انگيزه ترجمه از ادبيات معاصر ايران گفت: وقتي اثري از هر زباني مطالعه ميكنيد و از آن لذت ميبريد، دوست داريد لذتاش را با ديگران هم قسمت كنيد. افرادي كه فارسي نميدانند، نميتوانند چنين لذتي را از مطالعه آثار فارسي احساس كنند. به همين دليل فكر كردم در صورت ترجمه اين آثار ساير هموطنانم را در اين لذت شريك خواهم كرد.
استاد دانشگاه دولتي گرجستان با اشاره به جاي خالي ادبيات معاصر 40 ساله اخير ايران در ميان ترجمههاي گرجي گفت: اين آثار بهندرت ترجمه ميشدند. محدوديتي كه در زمان شوروي در كشورهاي تحت حكومت آنها اعمال ميشد، نيز در اين كمبود تأثيرگذار بود زيرا در آن دوران قانوني غيرعلني براي ترجمه ادبيات و متون وجود داشت كه بر اساس آن كتابهاي زبانهاي بيگانه تنها پس از ترجمه به روسي اجازه ترجمه به زبان ساير ملل شوروي را داشتند. گذشته از اين محدوديت، موضوع اثر نيز در آن دوران مهم بود، بر همين اساس كتابهايي كه به مبارزات طبقاتي ميپرداختند يا نشاندهنده ظلم به تودهاي از مردم بودند، اجازه ترجمه نداشتند.
وي افزود: با وجود اين ميتوانم با افتخار بگويم كه گرجيها موفق شدند با محدوديتهاي فراواني كه با آنها مواجه بودند، ترجمههاي بسيار خوبي از خود بر جاي بگذارند. البته گرجيها بيشتر با ادبيات كلاسيك فارسي آشنايند. تا سه دهه پيش وقتي در گرجستان سخني از ادبيات فارسي به ميان ميآمد، ابتدا خيام كه ترجمه گرجي آن از قرن پانزدهم وجود دارد و روايتهايي از داستانهاي شاهنامه و ساير شاعران كلاسيك فارسي به ذهنها خطور ميكرد. به همين دليل به كمك يكي از دوستانم به ترجمه ادبيات معاصر ايران پرداختيم كه نتيجه اين كوشش نخستين، ترجمه دو كتاب بود.
آشور غايا ادامه داد: همچنين در همين ايام بود كه كتاب «اورجانادزه» به عنوان نخستين اثر مشترك با فرشيد دلشاد به عنوان مترجم فارسي زبان در سال 2002 در ايران منتشر شد. اين كتاب شامل ترجمه فارسي 1001 ضربالمثل گرجي بود.
يه اعتقاد اين مترجم، حوزه ترجمه آثار ايراني و گرجي يكطرفه و تنها از سوي گرجيهاست. او تصريح كرد: ما از 900 سال پيش ترجمه از فارسي را شروع كرديم، اما با كمال تأسف بايد بگويم در ايران كارهاي ايرانشناسان گرجي و زحمتي كه مترجمان گرجي براي ترجمه ادبيات فارسي كشيدند ،ناديده گرفته شده است.
وي افزود: نمونه بارز اين ناديده گرفتن، داستان «ويس و رامين» فخرالدين اسعد گرگاني است كه ترجمه آن به گرجي حدود 50 سال پس از نوشتن آن و در قرن دوازدهم انجام شد. اين ترجمه به قدري عالي بود كه دو نفر از ايرانشناسان گرجي در سال 1970 نسخ موجود «ويس و رامين» را با مراجعه به آن تطبيق كردند. تصور كنيد اين ترجمه تا چه اندازه دقيق و خوب بود كه به تصحيح متن اصلي فارسي كمك كرد.
اين مترجم علت اصلي اين عدم توجه را دشواري زبان گرجي و محدوديت محدوده جغرافياي كه در آن تكلم ميشود، دانست و گفت: اين زبان تنها در گرجستان استفاده ميشود، بنابراين ترجمه متني انگليسي به فارسي براي مترجمان ايراني بسيار سهلتر است.
وي در پاسخ به اين سوال كه فاخر بودن ادبيات و كتابهاي يك كشور تا چه اندازه در ترجمه آن به زبان ديگري نظير فارسي موثرند، بيان داشت: ادبيات فارسي در تمام دنيا شهرت دارد و به بسياري زبانها ترجمه ميشود، شايد ادبيات گرجستان در حد و اندازههاي نمونه ايراني آن نباشد، اما گرجيها هم آثاري پرارزشي دارند كه تاكنون به زبانهاي ديگر ترجمه شدهاند. چرا به عنوان يك عمل متقابل، ترجمهاي از گرجي به فارسي صورت نگيرد.
وي با بيان اين كه «ما مترجمان گرجي حتي با وجود عدم توجيه اقتصادي، آثار فارسي را ترجمه ميكنيم» گفت: كتابهايي كه ترجمه و منتشر ميكنيم هيچ درآمدي براي ما ندارند، علاوه بر اين بايد فردي را هم بايد براي تقبل هزينه چاپ پيدا كنيم. البته در برخي موارد كتابها با هزينه شخصي چاپ ميشوند.
اين مترجم درباره دلايل عدم توجيه اقتصادي انتشار كتابهاي ترجمهاي از فارسي گفت: متأسفانه به دليل اوضاع اقتصادي حاكم در گرجستان و ساير كشورهاي قلمرو شوروي سابق، افراد كتابخوان اين كشورها كمتر پولدار هستند. از سوي ديگر هزينه چاپ كتاب در گرجستان كم نيست. همين امر به افزايش بهاي كتاب و به فروش رسيدن كتابهاي اندك ميانجامد.
وي افزود: اين كتابها به دليل چاپ با هزينه شخصي و مشكلاتي كه در پيدا كردن فرد ديگر براي تقبل اين هزينه وجود دارد، در شمارگان اندك منتشر ميشوند تا هزينههاي كمتري متوجه مترجمان شود. به عنوان مثال ترجمه كتاب «مجموعه مقالات» دكتر اسلاميندوشن كه به هزينه خودم منتشر شد و ظرف دو هفته كتاب فروش رفت، در شمارگان اندكي چاپ شده بود.
آشور غايا عدم توجيه اقتصادي ترجمه كتابهاي فارسي را دليلي بر عدم علاقه به آنها ندانست و گفت: البته اين امر مويد اين است كه علاقهمنداني به آثار فارسي در گرجستان وجود دارند. ناگفته نماند در سالهاي اخير وضعيت بهتر هم شده است و ميتوان به آيندهاي روشنتر اميدوار بود.
اين مترجم پيشنهادي براي دو سويه شدن ترجمههاي فارسي و گرجي ارايه كرد و گفت: گرجيهايي كه زبان فارسي ميدانند ميتوانند با همكاري مترجمان ايراني كتابهاي گرجي را از زبان ثالث ترجمه كنند. چنين همكاري در آلمان و فرانسه نيز انجام شده است. البته من طرفدار ترجمه از زبان ثالث نيستم، اما اين به عنوان يك راه چاره مفيد است.
آشور غايا درباره گرايش مردم گرجستان در مطالعه آثار ايراني گفت: كتابهايي كه من به همراه فرد ديگر از مترجمان ترجمه كردهايم، پس از انتشار خيلي زود ناياب شدند كه نشاندهنده علاقه گرجيها به اين آثارند. همچنين دو كتابي كه به صورت مشترك ترجمه آن را به پايان بردم، نامزد جايزه كتاب سال در بخش ترجمه نيز شدند و جايزه به آنها تعلق نگرفت.
وي براي تأييد سخنانش در علاقهمندي گرجيها به ادبيات فارسي گفت: در مراسم رونمايي كتاب «آوار» نوشته گلي ترقي كه با حضور نويسنده اثر انجام شد، استقبال رسانهاي و مردمي از اين كتاب و نويسنده آن در گرجستان بينظير بود. همچنين كتاب دومي كه از نويسندگان معاصر ايراني ترجمه كردم با عنوان «چهارده داستان غمانگيز ايراني» در جامعه فرهنگي گرجستان بازتاب خوبي داشت.
وي افزود: از اين گذشته دو بار هم براي ترجمه كتاب «آوار» به استديو راديو كشور گرجستان دعوت شدم تا درباره آن و به طور كلي ادبيات معاصر فارسي مطالبي را ارايه دهم. اين كتاب در عمل خواننده خود را پيدا كرد و اين نشاندهنده علاقه گرجيها به ادبيات معاصر فارسي است.
اين مترجم در پايان يادآور شد: براي مردم كشور من آشنايي با ادبيات معاصر فارسي به نوعي تعجبآور بود، زيرا فكر ميكردند ادبيات فارسي تنها در فردوسي، خيام و حافظ خلاصه ميشود، اما در سالهاي اخير بارها در گرجستان شنيدهام كه ايران معاصر چه نويسندگان خوبي دارد كه داستانهاي خواندني و سطح بالايي مينويسند.
نظر شما