سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
تاریخی سربه‌­سر ایستادگی بر سر خاک و میهن

نوشتار محمود فاضلی‌بیرجندی، پژوهشگر تاریخ ایران؛

تاریخی سربه‌­سر ایستادگی بر سر خاک و میهن

شاهنامه؛ شناختن از زبان یک هم­‌میهن دانای میهن‌­دوست دلسوز به نام فردوسی

محمود فاضلی‌بیرجندی گفت: تاریخ هر مردم، زندگی­نامه ایشان است. تاریخ ما، زندگی­نامه ما، تاریخ دروغ و دزدی و خیانت نبوده و نیست. تاریخی داریم سربه‌­سر ایستادگی بر سر خاک و میهن. ایرانیان در راه این ایستادگی بارها و بارها از جان گذشته‌­اند، از خاک و از خانه نگذشته‌­اند. این روایت را نیاوردم تا شور برانگیزم. می­‌خواهم بگویم همین نکته ساده است که اکنون ما را بر سر آن آورده تا شاهنامه بخریم و بخوانیم.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمود فاضلی‌بیرجندی، مترجم و پژوهشگر تاریخ ایران: دوستی رایمند خرده گرفته بود که پیوسته یاران را فرامی‌خوانم تا به سرچشمه‌های اندیشه ایرانی بازنگرند، راه و روش از آن بیاموزند و بر آن راه بروند. می‌گفت رفتن بر راه اندیشه ایرانی کارساز نیست. اما گفتمش که تا بتوانم پا می‌افشارم و همین راه را می‌پویم که آن را راه رستگاری ایرانیان شناخته‌ام. برای سربلندی و ترقی باید بر پای خود ایستاد. آزموده‌ایم که بر پای دیگران نتوان ایستاد. آزموده‌ایم.

یکی از سودهای این سپارش من امروز در نوشتاری پیدا شد که رسانه‌های گوناگون منتشر کرده و در آن رویدادی در فکر و فرهنگ ایرانیان امروز را سربه‌سر با نگاه باختریان دیده است. داستان از این قرار است که چندی است ایرانیان داخل کشور با آن که گرفتار تنگناها هستند شاهنامه می‌خرند. دانیم که بازار کتاب کساد است و کتاب‌خرها کم شده‌اند. اما تازگی خریدن شاهنامه رونقی سزاوار گرفته است.

در نوشتاری که خواندم چنین آمده که این رخداد، کنش نمادین است، استعاره است، پناهگاه فتیش کتاب است، و ... . (نگفته نماند که من درنیافتم «پناهگاه فتیش کتاب» چه گزاره‌ایست و چه معنا دارد؟!) پیداست که هر کس رایی داشته باشد و نشود بر گوناگونی رای‌ها خرده گرفت. اما این پاره‌ها از این نوشتار در اندرون اندیشه باختری روییده و نوشته شده است! عیب نمی‌گیرم. اما پندارم که درباره رخدادی ایرانی باید ایرانی دید. ایرانی دریافت.

ما ایرانیان سده‌ای است، یا بیشتر از سده‌ای، که کتاب‌های وارداتی باخترزمین را می‌خوانیم. تا بشود در مدرسه و دانشگاه آثار فیلسوفانی خاص و داستان‌نویسانی خاص از باخترزمین و خاورزمین را می‌خوانیم که بر راه و روش آیین مشخصی رفته، اندیشیده و نوشته‌اند، و در انجام، داوری‌های ما بر زمینه آنچه خوانده و آموخته‌ایم شکل می‌گیرد. این آسیبی است که خورده‌ایم. مراد از این سخنم را جلوتر تا اندازه ممکن روشن خواهم کرد.

تاریخی سربه‌­سر ایستادگی بر سر خاک و میهن

از پس این درآمد، بگویم که دوستان خبرگزاری ایبنا جویای رای من در باره رایی و چونی اقبال همگانی به شاهنامه شدند.

با فروتنی و احترام عرض می‌کنم: دیری است که ایرانیان هر روز بیشتر از روز پیش رو به شناختن بنیادهای خویش آورده‌اند و آن چیزی که بهتر از همه راه‌ها و روش‌ها و کارها به این نیاز ایشان پاسخ می‌دهد شاهنامه است. شاهنامه را می‌خرند تا بدانند کیستند. شاهنامه شناسنامه هر ایرانی است. آن‌کس که دل با شاهنامه ندارد نهاد و سرشت ایرانی ندارد. این را از راه سرزنش نمی‌گویم. همه مردم دنیا ایرانی نیستند و نخواهند بود. اما برای ما و در میان ما ایرانی‌بودن مهم است. عین بودن ماست، و این بودن را کسی بهتر از فردوسی نگزارده و به ما نرسانده است. این است که هم‌میهنان شاید از نان شب خود بزنند تا شاهنامه بخرند. چون می‌خواهند خود را بشناسند. چون دریافته‌اند تا کنون تاریخ را به ایشان وارونه شناسانده‌اند.

تاریخ هر مردم، زندگینامه ایشان است. تاریخ ما، زندگینامه ما، تاریخ دروغ و دزدی و خیانت نبوده و نیست. تاریخی داریم سربه‌سر ایستادگی بر سر خاک و میهن. ایرانیان در راه این ایستادگی بارها و بارها از جان گذشته‌اند، از خاک و از خانه نگذشته‌اند. این روایت را نیاوردم تا شور برانگیزم. می‌خواهم بگویم همین نکته ساده است که اکنون ما را بر سر آن آورده تا شاهنامه بخریم و بخوانیم. این نه واکنش است و نه فتیش است و نه چیزی دیگر. نیاز است به شناختن خود. به شناختن پدر و پدران خود. شناختن، از زبان یک هم‌میهن دانای میهن‌دوست دلسوز به نام ابوالقاسم فردوسی. نه از زبان ایران‌ستیزانی که مغزهای خود را از آموخته‌های مکتب‌های بیگانه انباشته بودند و آن را به ما می‌خوراندند. خود بر خود نام روشنفکر نهاده بودند و به فرموده سعدی، جز مشتی «سیه‌اندرون و سنگدل» نبودند.

تاریخی سربه‌­سر ایستادگی بر سر خاک و میهن
برگی از شاهنامه داستان سیاوش

اقبال همگانی به شاهنامه از همین روی است. پابه‌پای این اقبال همگانی شاید که کلاس‌ها و دوره‌های شاهنامه‌خوانی را هم ببینیم. امروز کمتر شهری در ایرانِ بس گرامی است که کلاس و دوره شاهنامه‌خوانی در آنجا برگزار نشود. دسته‌هایی از هم‌میهنان را می‌بینی که گرد هم می‌آیند و شاهنامه می‌خوانند. نمانده‌اند که دوره دیده‌ای بیاید که مثلا فکر و فلسفه باخترزمین، و مکتب‌های انیرانی، را خوانده است. کلاس شاهنامه‌ای که در شهری دورافتاده در مرز ایران و افغانستان برگزار می‌شود جز آن که تکاپوی شناخت خویش است، اعلام بیزاری از مکتب‌های وارداتی و دلزدگی از شناخت ایران با اندیشه بیگانه هم هست. همین است که خریدن شاهنامه رونقی سزاوار گرفته.

ایرانی شاهنامه می‌خرد تا بگوید می‌خواهم خودم را بشناسم. یعنی که سخن دیگری را باور ندارم که سال‌های سال در گوش من می‌خواند تاریخ ایران تاریخ نکبت و غارت و ستم است. امروز ایرانی دریافته همان‌ها که چنین آموزش‌هایی از تاریخ می‌دادند خود بدتر و بزرگتر ستمکاران و غارتگران میهن بودند. چه غارت مال، چه غارت اندیشه. دریافته که تاریخ ایران، هر چه هست، از خوب تا بد، از شکست تا پیروزی؛ ساخته و پرداخته دوستداران میهن است. کم نبوده زمان‌هایی که کسانی بر ما تاخته‌اند. اما مایه‌وری فرهنگ و تاریخ این سرزمین آنان را در خود گواریده است تا چندان که همان تازشگران هم ایرانی شده‌اند. نمونه‌های این سخن کم نیست. نیازی هم به برشمردن نیست تا سخن به درازا نکشد و مکررگویی نشود.

تاریخی سربه‌­سر ایستادگی بر سر خاک و میهن
نسخه‌ای از اوستا

بله، ایرانی امروز شاهنامه می‌خرد. بیشتر هم خواهد خرید. دیگر سرچشمه‌ها و متن‌های قدیم ایرانی را هم خواهد خرید. این گزاره را از نوشتارم برخواهید چید. اما بنویسم که ایرانی امروز با اقبالی بزرگ در پی خریدن و خواندن اوستا هم برآمده است. چون دیگر آن ایرانی پیشین نیست که بماند تا بالادستی چه بگوید.

آن اندازه که من دریافته‌ام این تکاپوی شناختن ایران تا گذشته‌های دیر و دور می‌رسد. نیازی فوری نیست که به آگاهی از تاریخ همروزگار برآورده شود. حتی گمانم ته‌مایه و اندرونه این تکاپوی شناختی چیزی نیست که شود آن را مثلا با نهضت شعوبیه برابر کرد. پهنای آن و ژرفای آن بسی بیشتر است از شعوبی‌گری یا حتی نوشعوبی‌گری. ایرانی امروز تشنه است تا روزگار اساطیر را بداند و بشناسد. می‌خواهد ایران را از بامدادش بداند و بشناسد. گزارش ایرانیِ آفرینش را بداند. کیومرث را بشناسد. حتی نگاه تاریخ‌نگار بزرگ نامدار ایران قدیم که محمد جریر طبری باشد به نزد ایرانیان امروز کهنه شده و خریدار ندارد.

تاریخی سربه‌­سر ایستادگی بر سر خاک و میهن

طبری تاریخش را تاریخ رسولان و شاهان نامید و پیروانش که همه بزرگان تاریخ‌نگاری ما هستند پا از همین مسیر بیرون نگذاشته‌اند. ابوعلی بلعمی کتاب طبری را خلاصه کرد. نمودگار روشن و مختصر و مفید دیگرش کتاب حمزه اصفهانی است با نام «سنی ملوکالارض و انبیا». خواندمیر در سده‌ای میانه همان نگاه را در کتاب حبیب‌السیر به کار بست؛ و رضاقلی خان هدایت که در این سر زندگانی ما، به دوره ناصری دست به تاریخ‌نگاری شد هم چند مجلد بر کتاب خواندمیر افزود. اما از همان کالبد بیرون نشد.

کالبدی که تاریخ را عبارت از سرگذشته‌ای پیامبران و پادشاهان می‌بیند! نگاهی و مکتبی شاید همانند کتاب مقدس عبرانیان! ایرانی امروز اگر شاهنامه می‌خرد می‌خواهد بگوید در جست‌وجوی نگاه فردوسی است. نگاهی که تاریخ و ایران و جهان را از زاویه جهان ایرانی می‌بیند. جهانی که بی کم و کاست همه چیز داشته و، بر پایه همان داشته‌ها، هزاره‌هایی بر سر پا مانده است. چون ایرانی آهنگ حرکت در پویه تاریخ کند باید آن داشته‌ها را بازشناسد و در کار آورد.

تاریخی سربه‌­سر ایستادگی بر سر خاک و میهن
تصویری از نسخه خطی حبیب‌السیر

شاهنامه می‌گوید که ما ایرانیان به آستانه نوزایی رسیده‌ایم. این جنبش کلان بیکرانه را باید به جا آورد. زور زیادی به خرج داده می‌شود تا این جنبش را جاکن کند. پس این را هم باید به جا آورد که بر دو راهه‌ای هستیم:

اگر آن زور بر این جنبش بچربد، دیگر نه که جنبش هویت‌جوی ایران نخواهد ماند؛ ایران هم به آستانه خطر خواهد رسید.

اگر این جنبش هویت‌جو، که شاهنامه نمودگار آن است، پا بدارد و از دام‌ها برهد و زخم‌ها بر او کار نکند، ایران شکوهمند قدیم از نو سر بر خواهد آورد.

این است چندی و چونی رونق بازار خریدن شاهنامه، به نزدیک من، که بر آنم تا دنیا را ایرانی ببینم.

گمانم تا به همین جا بس باشد. من آنچه می‌بینم و درمی‌یابم را نوشتم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها