دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۳
کتاب «مانیفست؛ نه» ادعانامه فراصنعت چاپ

کتاب «مانیفست؛ نه» ادعانامه فراصنعت، درباره مشکلات زیرساختی صنعت چاپ و راهکارهای عبور از موانع بحث می‌کند.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «مانیفست؛ نه» ادعانامه فراصنعت چاپ به قلم اسدالله جامی، مدیرکل اسبق دفتر چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شد، این اثر با نگاهی موشکافانه با روایت مسائل، دغدغه‌ها و چالش‌های صنعت چاپ به واکاوی موضوعات دیروز تا امروز این صنعت می‌پردازد.

نویسنده در پیشگفتار، بحث خود را با یک پرسش آغاز می‌کند: «چرا حوزه‌ای که تا این اندازه با زندگی روزمره، با تولید، با مبادله با هویت کالا، با اعتبار سند، با بسته‌بندی، با آموزش، با سلامت و با حافظه جمعی ما پیوند دارد، اغلب چنان دیده می‌شود که گویی فقط باید دوام بیاورد و خود را با شرایط وفق دهد؟»

او در ادامه به این موضوع می‌پردازد که هدف اصلی‌اش از نگارش کتاب این بوده که خواننده پس از چند صفحه، احساس کند با صنعتی روبه‌رو نیست که فقط باید درباره‌اش تصمیم گرفت، بلکه با میدانی روبه‌روست که باید آن را از نو فهمید.

کتاب در یازده فصل نگاشته شده است و نویسنده در فصول مختلف، موضوع چاپ را از زوایای مختلف بررسی کرده است؛ او درباره صنعت چاپ معتقد است: «کاغذ، مرکب و ماشین، ابزارند. محصول چاپی فرجام فرایند است. اما کارکرد عمیق‌تر چاپ در چیزی است که برای جهان ممکن می‌کند: شناخته شدن، متمایز شدن، انتقال اطلاعات، رهگیری و اعتماد. از این منظر، چاپ فقط چیزی را روی چیزی نمی‌نشاند؛ رشته‌ای از معنا و اعتماد را میان کالا و جهان برقرار می‌کند. شاید ارزش واقعی آن را در انبار فرآورده‌های چاپی، بلکه در چیزهایی بتوان دید که بدون آن دشوار یا ناممکن می‌شوند.»

کتاب «مانیفست؛ نه» ادعانامه فراصنعت چاپ

او در بخش‌های دیگر کتاب سوال دیگری مطرح می‌کند، پرسش او این است که این صنعت کجای جهان امروز ایستاده است و در پاسخ می‌گوید: «از درون چاپخانه، ماشین و کاغذ و مرکب و تیراژ دیده می‌شود، اما از بیرون، تصویر دیگری شکل می‌گیرد. برای تولیدکننده، چاپ بخشی از هویت کالاست؛ برای زنجیره تامین، ابزار نظم و رهگیری؛ برای نهاد ناظر، پشتوانه‌ای برای شفافیت و برای مصرف‌کننده، نشانه‌ای از آگاهی و اعتماد. در این نگاه، چاپ دیگر صرفا فعالیتی در پایان فرایند تولید نیست. در میانه رابطه‌ها ایستاده است؛ جایی میان کالا و هویت، تولید و مصرف، اطلاعات و اعتماد.»

«بازتعریف مسئله» دومین فصل کتاب است؛ او بحث خود را اینگونه آغاز می‌کند: «ما هنوز چاپ را با بسیاری از واژه‌های آشنای دیروز می‌فهمیم: کتاب، روزنامه، کاغذ، تبلیغات و تولیدات چاپی. این تصویر نادرست نیست. اما شاید دیگر تمام تصویر هم نباشد. و گاه خطر ازهمینجا آغاز می‌شود: نه از یک تعریف غلط، بلکه از تعریفی که زمانی درست بوده و امروز دیگر برای دیدن تمام واقعیت کافی نیست. اگر چنین باشد، مسئله ما نجارت چاپ از یک بحران نیست؛ پیش از آن باید بدانیم آیا آنچه بحران نامیده‌ایم، واقعا افول است یا نشانه پوست‌اندازی صنعتی که جایگاهش در جهان تغییر کرده است. از این رو، مسئله در این فصل خود چاپ نیست. مسئله تعریفی است که از چاپ داریم.»

جامی در ادامه به این موضوع اشاره می‌کند که چاپ آرام‌آرام از مرزهای یک صنعت عبور می‌کند و به پرسشی درباره معماری اقتصاد می‌رسد و در نهایت به آینده صنعت، تجارت، کشاوری، صادرات، سلامت آموزش و توسعه ملی باز می‌گردد.

نویسنده در سومین فصل کتاب خود به سراغ نقش شواهد جهانی در تغییر معنای چاپ رفته است و به این موضوع اشاره دارد که چاپ در بسیاری از مواقع، به معنای گسترده‌تر خود، از یک فعالیت صرفا بصری فاصله می‌گیرد و به یکی از حاملان اطلاعات محصول تبدیل می‌شود و در ادامه به اهمیت زنجیره‌های ارزش، تاب‌اوری، استاندارد، کیفیت، رهگیری، امنیت غذایی، دسترسی به بازار و ارتباط میان تولید و مصرف اشاره می‌کند.

چهارمین فصل کتاب درباره زوایای پنهان صنعت چاپ است؛ نویسنده در این فصل تلاش دارد با اشاره به تعاریف متداول و قدیمی درباره صنعت چاپ، پلی ارتباطی بین دنیای امروز و قدیم بسازد، او معتقد است که تعاریف به تناسب علم روز باید تغییر کند. او در بخشی از این فصل آورده است: «صنعت چاپ و بسته‌بندی امروز در مرزهای فناوری‌های نوظهور حرکت می‌کند: مواد نوین، جوهرهای هوشمند، بسته‌بندی‌های فعال، سامانه‌های ضدجعل و راه‌حل‌های سازگار با محیط زیست. اما وقتی تجربه‌ کارگاه از دانش دانشگاه جدا بماند، فناوری به خرید صرف ماشین‌الات تقلیل می‌یابد. ماشین واردانی می‌تواند ظرفیت تولید را بالا ببرد انما دانش بومی است که ظرفیت نوآوری را می‌سازد.»

نویسنده در ادامه به این مساله اشاره دارد که صنعت چاپ در آینده اقتصاد ملی نقش مهم و پررنگی دارد اما فعالان این صنعت و مسئولان سیاستگذار باید بدانند که می‌خواهند فقط مشکلات روزمره صنف را مدیریت کنند یا می‌خواهند چاپ و بسته‌بندی را به یکی از ابزارهای جهش صادراتی، کاهش اتلاف، ارتقای امنیت محصولات و افزایش ارزش افزوده اقتصادی ایران تبدیل کنند؟

کتاب «مانیفست؛ نه» ادعانامه فراصنعت چاپ

پنجمین فصل کتاب بار دیگر به موضوع بازتعریف نقش چاپ می‌پردازد و معتقد است که این بازتعریف به معنای حذف کارکردهای سنتی آن نیست، کتاب، کاغذ، مرکب، جعبه و نشریات همچنان وجود خواهند داشت اما باید آن‌ها را در منظومه بزرگ‌تری دید، منظومه‌ای که چاپ با طراحی، هویت، حفاظت، اطلاعات، امنیت، رهگیری، تجربه مصرف‌کننده و بازار پیوند دارد.

به اعتقاد نویسنده، با این نگاه چاپ از یک فعالیت منفرد به بخشی از اکوسیستم خلق ارزش تبدیل می‌شود و این تغییر برای سیاستگذار حامل این پیام است که دیگر نمی‌توان چاپ را فقط در مرزهای صنفی خودش سنجید، زیرا بخشی از ارزش آن در صنایعی دیگر ظاهر می‌شود. نگاهی به مباحث این فصل نشان می‌دهد که به گفته نویسنده چاپ در نقاط مختلف زنجیره چاپ، نشر و بسته‌بندی مانند یک گره ارتباطی عمل می‌کند و در کنار این جریان، دانشگاه، سرمایه، فناوری و سیاست‌گذاری باید شرایطی فراهم کنند که این حلقه‌ها بتوانند با یکدیگر کار کنند.

در فصل ششم کتاب اما نویسنده به سراغ موضوع ارزش می‌رود و به این نکته اشاره دارد که چاپ و بسته‌بندی یکی از گره‌های استراتژیک تولد ارزش است و معتقد است که این صنعت در فرایند ارزش آفرینی اهمیت زیادی دارد و فعالان این حوزه باید به موضوعات مختلفی مثل اطلاعات در شکل‌گیری این فرایند توجه داشته باشند و بدانند که چاپ می‌تواند حامل اعتماد باشد، زیرا مصرف‌کننده برای کاغذ یا جوهر پول نمی‌دهد بلکه برای اطمینانی که اطلاعات معتبر و قابل راستی آزمایی ایجاد می‌کنند، پول می‌دهد.

نویسنده در این مبحث معتقد است که صنعت چاپ در پایان یک زنجیره نمی‌ایستد تا محصول تمام شده را فقط بست‌بندی کند، بلکه در بخش‌های مهمی از زنجیره، از ارزش حفاظت می‌کند، ارزش را قابل مشاهده می‌کند و امکان مبادله آن را فراهم می‌سازد: «ثروت در ماده خام پنهان است؛ اما در اتصال آن به دانش، اعتماد، هویت و بازار متولد می‌شود.»

طرح مباحثی درباره ظرفیت‌های ایران در حوزه‌های مختلف را می‌توان در هفتمین فصل این کتاب مطالعه کرد، اسدالله جامی در این فصل به ظرفیت‌های دانشگاه‌ها، نیروی انسانی، صنایع، کشاورزی، منابع طبیعی، بازار داخلی، بازار منطقه‌ای، توان طراحی، ظرفیت‌های فناوانه و شبکه‌های از بنگاه‌های کوچک و بزرگ اشاره می‌کند و معتقد است که داشتن این اجزا به خودی خود، یک مزیت رقابتی نمی‌سازد، بلکه مزیت زمانی شکل می‌گیرد که این ظرفیت‌ها بتوانند یکدیگر را تقویت کنند.

به گفته وی، مروری بر ظرفیت‌ها و وضعیت موجود نشان می‌دذهد که ما الزاما فاقد ظرفیت نیستیم بلکه فاقد پیوندهای کافی میان ظرفیت‌ها هستیم. ما نباید چاپ را صرفا به عنوان یک فعالیت تولیدی ببینیم زیرا نقش آن محدود به محصولی خواهد بود که از ماشین چاپ خارج می‌شود و اگر آن را در شبکه ارزش ببینیم، کارکردش بسیار گسترده‌تر می‌شود.

در فصل هشتم نیز نویسنده به موضوع شبکه‌سازی و حکمرانی شبکه در زنجیره چاپ و بسته‌بندی پرداخته است؛ به باور او باید معماری وجود داشته باشد تا این صنعت را با اقتصاد ایران متصل کند. او معتقد است که یک شبکه اگر دیده نشود، ساخته نمی‌شود و اگر سنجیده نشود، اداره نمی‌شود و اگر حکمرانی نشود، دوارم نمی‌آورد.

نویسنده در نهمین فصل نیز به سراغ راه‌هایی برای باز کردن گره‌های پیش پای صنعت چاپ است؛ به زعم او در اقتصادی با منابع محدود، هنر توسعه فقط در ساختن نیست؛ در این است که بدانیم نخست چه چیزی را باید ساخت، زیرا سرنوشت یک تحول بزرگ، بیش از آنکه به حجم منابع وابسته باشد، به دقت انتخاب وابسته است. در فصل بعدی نیز نویسنده به این موضوع اشاره دارد که اگر چاپ را درست ببینیم، آن را در حاشیه توسعه، بلکه در متن آن خواهیم دید،‌ چاپ در جای درست خود می‌تواند به یکی از ابزارهای اصلی تکثیر ظرفیت بدل شود؛ زیرا تکثیر بدون نظم قابل مشاهده و اعتماد قابل ردیابی پایدار نمی‌ماند.

در این مبحث می‌خوانیم که شان واقعی چاپ، نه فقط در آن چیزی است که تولید می‌کند، بلکه در آن چیزهایی است که به م متصل می‌کند و توسعه زمانی به بلوغ نزدیک می‌شود که از تجربه‌های پراکنده، ظرفیت‌های تکرارپذیر بسازد.

کتاب «مانیفست؛ نه» ادعانامه فراصنعت چاپ

دو فصل پایانی کتاب نیز نویسنده با تکیه به فصول پیشین و طرح نمونه‌ها و مثال‌های مختلف بر این موضوع صحه می‌گذارد که مسئله چاپ ایران را نمی‌توان فقط در فهرستی از دشواری‌های آشنا خلاصه کرد؛ در کمبود مواد اولیه، فرشودگی ماشین‌آلات، دشواری تامین مالی، مالیات، تعرفه، بیمه، نیروی انسانی یا نوسانات بازار، بلکه مسئله بزرگ‌تر این است که چگونه می‌توان چاپ را از یک صنعت عمدتا واکنش‌پذیر به یک فراصنعت یادگیرنده، پیونددهنده و ارزش آفرین تبدیل کرد.

در سطور پایانی کتاب می‌خوانیم: «اگر فراصنعت چاپ واقعا آن شبکه‌ای است که در این کتاب کوشیدیم آن را ببینیم، آنگاه ساختن آینده‌اش نیز ناگزیر یک کار شبکه است. مدیران باید مسئله را دوباره ببینند. پژوهشگران باید برای آن داده و دانش تولید کنند، دانشگاه‌ها باید آن را موضوع مطالعه و آموزش قرار دهند. صنعتگران باید تجربه‌های خود را مستند و قابل انتقال کنند. سرمایه‌گذران باید فرصت‌هایی را ببینند که تعریف‌های قدیمی پنهان مانده‌اند و سیاستگذاران باید بجای دیدن چاپ در انتهای زنجیره، آن را در معماری کل زنجیره جستجو کنند.»

کتاب «مانیفست؛ نه» ادعانامه فراصنعت چاپ در ۱۵۰ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و بهای ۳۳۰ هزار تومن توسط انتشارات گویا و با همکاری شرکت تعاونی لیتوگراف، مهر و پلاک و چاپ اسکرین ایران منتشر شده است.

به گزارش ایبنا، مراسم رونمایی کتاب «مانیفست؛ نه» نوشته اسدالله جامی، با عنوان فرعی «ادعانامه‌ای برای صنعت چاپ»، به همت شرکت تعاونی لیتوگرافان ایران، پنجشنبه ۱۹ شهریورماه با حضور احمد مسجدجامعی و جمعی از مدیران، پیشکسوتان و فعالان صنعت چاپ و نشر در خانه فرهنگ و هنر گویا برگزار شد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها