چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۵
محمود دولت‌آبادی: با مجابی بیشتر درباره ادبیات قدیم گفت‌وگو می‌کردیم

مراسم تشییع پیکر جواد مجابی، نویسنده و شاعر فقید کشورمان، با حضور جمعی از نویسندگان و اهالی فرهنگ، از مقابل منزل او در کوی نویسندگان برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ مراسم تشییع پیکر جواد مجابی، نویسنده و شاعر فقید، صبح امروز چهارشنبه ۱۸ شهریور با حضور جمعی از نویسندگان، شاعران و فعالان فرهنگی، از مقابل منزل او در کوی نویسندگان برگزار شد.

در این مراسم، جمعی از اهالی فرهنگ و ادب برای بدرقه‌ی جواد مجابی حضور داشتند. از جمله حاضران می‌توان به اسدالله امرایی، علی‌اکبر حیدری، سیروس علی‌نژاد، یغما گلرویی، حسین سناپور، اصغر همت، محمد ابراهیمیان، گلی امامی، پری ملکی، شهاب مقربین، زینب کاظم‌خواه، هوشنگ گلمکانی، حافظ موسوی، پژمان موسوی، محمد قاسم‌زاده، عباس عبدی، امید بهبهانی، ابوالحسن تهامی، بهزاد شیشه‌گران، محمدعلی جعفریه مدیر نشر ثالث، فریدون عموزاده خلیلی، احترام برومند و لیلی رشیدی اشاره کرد.

در این مراسم، شماری از چهره‌های ادبی و فرهنگی در سوگ جواد مجابی سخن گفتند و یاد و جایگاه این نویسنده و شاعر را گرامی داشتند.

امیرحسن چهل‌تن: مجابی مرگ خود را ۵۰ سال پیش پیش‌بینی کرده بود

امیرحسن چهل‌تن، نویسنده، در مراسم تشییع پیکر جواد مجابی با اشاره به تجربه‌های مشترک خود و مجابی و حوادث دهه‌ی ۷۰، از تلاش‌ها و نگرانی‌های نویسندگان در آن سال‌ها سخن گفت و یادآور شد که چگونه مجابی در بزنگاه‌های دشوار، به نوشتن و ثبت وقایع روی می‌آورد.

چهل‌تن در پایان سخنان خود به داستان کوتاه «مرگ در کاسه‌ی سر» اشاره کرد که جواد مجابی حدود ۵۰ سال پیش، در تابستان ۱۳۵۸، در «کتاب جمعه» به سردبیری احمد شاملو منتشر کرده بود. او این داستان را اثری دانست که به شکلی تکان‌دهنده، مرگ مجابی را پیش‌بینی کرده است.

او گفت: «مجابی در حدود ۵۰ سال پیش در داستان «مرگ در کاسه‌ی سر» چگونگی مرگش را پیش‌بینی کرده بود. در کاسه‌ی سرش پر از حشراتی بود که به زنبور عسل شباهت داشتند. حشره‌ها بدنی زردرنگ و بال‌های سبز داشتند؛ کوچک‌تر از زنبور بودند با نیشی پرخراش و عاقبت همین نیش پرخراش در کاسه‌ی سر بود که دکتر مجابی را از پا درآورد.»

رضا سرور: مجابی عمری عاشقانه برای اعتلای فرهنگ وطنش کوشید

رضا سرور، نمایشنامه‌نویس و منتقد تئاتر، در مراسم تشییع پیکر جواد مجابی، با اشاره به گستردگی کارنامه این نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار، گفت: «گفته شده است که با مرگ هر هنرمندی، زندگی او به سرنوشت تبدیل می‌شود. در این گفته حقیقتی نهفته است؛ زیرا مرگ لحظه‌ی سرنوشت‌سازی است که در آن، جریان پرتلاطم زیست هنری، با رسیدن به نقطه‌ی فرجامین، فرم نهایی و قابل ارزیابی خویش را می‌یابد و بدل به میراثی برای آیندگان می‌شود.»

او با اشاره به گستردگی میراث هنری جواد مجابی ادامه داد: «میراث هنری جواد مجابی دامنه‌ی گسترده‌ای دارد؛ طیفی که از نگارش داستان، شعر، نمایشنامه، فیلم‌نامه، نقد ادبی، سفرنامه و روزنامه‌نگاری تا تألیف تاریخ طنز ادبی، تاریخ نقاشی معاصر ایران و نیز شناخت‌نامه‌ها گسترده است.»

سرور این گستردگی را در امتداد سنتی دانست که به گفته‌ی او، صادق هدایت پایه‌گذار آن بود؛ سنتی که در آن هنرمند برای برقراری ارتباط گسترده‌تر با مردم، از رسانه‌ها و قالب‌های مختلف بهره می‌گیرد.

او گفت: «این طیف متنوع فعالیت هنری مجابی، خود در امتداد میراثی است که هدایت پایه‌گذار آن بود و بر اساس آن، هنرمند برای ارتباط‌گیری هرچه وسیع‌تر با مردم، ناگزیر از استفاده از رسانه‌های متفاوت بود.»

سرور با اشاره به فعالیت‌های هنری چهره‌هایی چون هدایت، شاملو، آل‌احمد و ساعدی افزود: «هدایت از نگارش داستان و نمایشنامه و تحقیق در باورهای عامیانه تا ترجمه‌ی آثار ادبی آغاز کرد. شاملو، علاوه بر شعر، روزنامه‌نگاری فراگیر و مؤثر خود را دنبال کرد. آل‌احمد سفرنامه‌ها و تک‌نگاری‌هایش را و ساعدی فیلم‌نامه‌نویسی را به این مجموعه افزود.»

او در ادامه به شرایط اجتماعی و فرهنگی نویسندگان ایرانی در دهه‌های گذشته اشاره کرد و گفت: «واضح است که تمامی آثار یک هنرمند جامع‌الاطراف ارزش یکسانی ندارند و هنرمند تنها در برخی از آن‌ها سرآمد است. اما گویی سرنوشت نویسنده و روشنفکر ایرانی در دهه‌های گذشته، او را ناگزیر می‌ساخت که هنگام مجوز گرفتن برای داستان‌هایش، نمایشنامه‌ای برای صحنه بنویسد؛ هنگام مجوز نگرفتن تئاترهایش، تحقیق ادبی کند؛ به ترجمه روی بیاورد، نقدهایش را در جراید منتشر کند یا، به عبارت دیگر، از هر رسانه‌ی ممکن برای بیان عقاید و ایده‌های هنری خویش بهره جوید.»

به گفته‌ی سرور، چندوجهی بودن فعالیت هنرمندان ایرانی در چنین شرایطی، بخشی از ضرورت فعالیت فرهنگی آنان بوده است. او اظهار کرد: «در واقع، سنت جامع‌الاطراف بودن، برای هنرمندی که در عصر استیلای استبداد خواهان سخن گفتن با مردم است، نوعی توانایی اجباری است.»

سه مؤلفه در آثار مجابی

سرور در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به شش دهه فعالیت هنری جواد مجابی، گفت که در پس گوناگونی آثار او می‌توان ذهنیتی واحد را تشخیص داد. به اعتقاد او، تاریخ‌نگری، طنز و تمثیل سه مؤلفه‌ی اصلی در آثار مجابی هستند.

او گفت: «مجابی، به‌عنوان نویسنده‌ای جامع‌الاطراف، طی شش دهه فعالیت پربار هنری، آثار متنوعی آفرید. با وجود گوناگونی این آثار، به‌وضوح می‌توان دید که ذهنیتی واحد در فراسوی آن‌ها نهفته است. این ذهنیت واحد، چه به هنگام آفرینش آثار ادبی و چه در نگارش آثار تحقیقی، همواره سه مؤلفه را با دقت در نظر دارد: تاریخ‌نگری، طنز و تمثیل.»

سرور درباره‌ی نخستین مؤلفه، یعنی تاریخ‌نگری، توضیح داد: «مجابی همیشه نگاهی تاریخی به موضوعات داشت. گاهی این نگاه تاریخی، مانند آنچه در رمان «مومیایی» می‌گذرد، تاریخ احتضار یک ملت را بازنمایی می‌کند. گاهی، مانند آنچه در منظومه‌ی «بر بام بم» می‌بینیم، شاعر تاریخ تیره و اندوه‌بار میهن را از ورای کنگره‌های ویران می‌نگرد. گاهی نیز این تاریخ‌نگری خود را در میل سوزان او به نگارش «تاریخ طنز ادبی» یا «تاریخ نقاشی معاصر ایران» نشان می‌دهد.»

او تأکید کرد: «در هر فرم و قالبی که مجابی بدان پرداخت، فهم هر پدیده‌ای تنها در چشم‌انداز تاریخی آن معنا می‌یافت.»

سرور در ادامه، طنز را دومین مؤلفه‌ی مهم آثار مجابی دانست و گفت: «طنز مجابی برآمده از نگاه تردیدآمیز او به وضعیت بشری بود. از نخستین کتابش، «آقای ذوزنقه»، تا «شب ملخ» و «ایالات نیست در جهان»، همواره نگاه طنزآمیز مجابی، خواننده را به حیرت و بازاندیشی در عادات و عقاید مألوف فرامی‌خواند.»

او «عبید بازمی‌گردد» را نمونه‌ای از پیوند طنز و تاریخ در آثار مجابی دانست و گفت: «چنین طنزی، تقاطع خویش با تاریخ را در رمان «عبید بازمی‌گردد» به بارزترین شکل ممکن آشکار می‌سازد.»

تمثیل برای عبور از سد سانسور

سرور در ادامه، تمثیل را یکی دیگر از ویژگی‌های مهم آثار مجابی معرفی کرد و گفت: «تمثیل نیز تکنیک دلخواه مجابی بود که آن را از میراث ادب فارسی برگرفت و با آن رمانی تمثیلی مانند «شهروندان» یا داستان‌های کوتاهی مانند «مرگ در کاسه‌ی سر» و «گیاهی کاملاً معمولی» را نوشت.»

او درباره‌ی کارکرد تمثیل در آثار مجابی افزود: «واضح است که این آثار تمثیلی ریشه‌های عرفانی نداشتند؛ تمثیل‌هایی اجتماعی و سیاسی بودند که برای عبور از سد سانسور، در پرده‌ی سخن می‌گفتند.»

تصویری چندوجهی از یک نویسنده

این منتقد تئاتر در بخش دیگری از سخنان خود، به چندوجهی بودن چهره‌ی جواد مجابی در ذهن مخاطبان اشاره کرد و گفت: «از ویژگی‌های نویسندگان جامع‌الاطراف این است که تصویر واحدی از آنان در ذهن دیگران شکل نمی‌گیرد. ممکن است کسی مجابی را با «پسرک چشم‌آبی» که در کودکی خوانده، به یاد آورد؛ کسی او را با «شب ملخ» بشناسد و دیگری با اشعار یا مقالات تحقیقی‌اش.»

به گفته‌ی سرور، این تصاویر متنوع در کنار یکدیگر می‌توانند تصویری جامع از شخصیت و کارنامه‌ی مجابی ارائه دهند. او اظهار کرد: «در واقع، تصویر مجابی به‌عنوان نویسنده، در آینه‌های متفاوت هنری تکثیر شده است. ممکن است گاهی، یکی از این تصاویر، به فراخور حوادث اجتماعی یا خاطرات فردی، در ذهن بر دیگری غلبه کند. اما در صورت خوانش دقیق آثار، تصاویر گوناگون با برهم‌نشستن، تصویری جامع از نویسنده‌ای عاشق فرهنگ به ما ارائه خواهند کرد.»

«این وطن معشوقه‌ی ماست»

سرور در پایان سخنان خود، با اشاره به یکی از آخرین گفت‌وگوهایش با جواد مجابی، تصویری شخصی از این نویسنده ارائه کرد.

او گفت: «اگر من نیز تصاویر متعددی از او در ذهن داشته باشم، تصویری که امروز در خاطرم هست، برآمده از یکی از آخرین گفت‌وگوهایمان است.»

سرور درباره‌ی آن دیدار توضیح داد: «در بحبوحه‌ی جنگ، هنگام صحبت‌مان درباره‌ی ایران، ناگهان مکثی کرد و گفت: «از میان تمام حرف‌هایی که درباره‌ی ایران گفته شده، گفتار مصدق را از همه شاعرانه‌تر و زیباتر یافتم که این وطن معشوقه‌ی ماست. چه درون وطن باشی و چه در غربت، یار معشوق دمی تو را به خود وامی‌نهد.»»

او در پایان با اشاره به دلبستگی جواد مجابی به فرهنگ و ایران گفت: «مجابی عمری عاشقانه برای اعتلای فرهنگ وطنش کوشید و عاقبت، تا ساعاتی دیگر، در آغوش معشوق خویش آرام خواهد گرفت.»

محمد حسینی: مجابی بسیار بزرگ‌تر از تصویرش بود

محمد حسینی، داستان‌نویس، در مراسم تشییع پیکر جواد مجابی با اشاره به جایگاه این نویسنده در میان اهالی فرهنگ و همچنین ارتباط او با نویسندگان و جوانان، گفت: «اگر این بغض بگذارد، چشم یکی از دوستان من دیدم که البته حتماً از سر محبت و تأثر مطلبی نوشته بودند و تیترش این بود: «آخرین نویسنده کوی نویسندگان درگذشت». در بزرگی آقای مجابی که هیچ حرفی نیست، اما من خواستم اینجا تشکر بکنم از ناستین عزیز که چراغ حضور نویسنده در کوی نویسندگان را ایشان نگه می‌دارند.»

او ادامه داد: «من هم مثل خیلی از دوستان، بزرگ شده و رشد کرده همین خانه‌ام و همه‌ی این سال‌ها، بیشتر از ۳۰ سالی که افتخار این را داشتم که از خیلی نوجوانی و جوانی جدی گرفته بشوم، تنها کسی که شاید من و برخی از دوستانم را جدی می‌گرفت، افراد ساکن این خانه بودند.»

محمد حسینی در ادامه با اشاره به ابعاد مختلف شخصیت و فعالیت‌های فرهنگی جواد مجابی اظهار کرد: «آقای مجابی شاعر، داستان‌نویس، طنزپرداز، منتقد بود. در بزرگی ایشان که تردیدی وجود ندارد. همه‌ی شما که اینجا هستید این را می‌دانید و بسیاری از کسانی که اینجا نیستند نیز این را می‌دانند.»

او در ادامه به وجهی از شخصیت مجابی اشاره کرد که به باور او، تنها با حضور در خانه‌ی این نویسنده می‌توان به آن پی برد.

حسینی گفت: «اما واقعیتش یک چیز هست؛ تا کسی از قاب این خانه، از در این خانه وارد نشده باشد، به آن پی نخواهد برد. در واقع به این پی نخواهد برد که آقای مجابی خیلی بزرگ بودند؛ خیلی بزرگ‌تر از آن چیزی که جامعه‌ی فرهنگ ادبی ایران از ایشان سراغ دارد.»

این داستان‌نویس، از مجابی به‌عنوان انسانی امیدوار و مشوق یاد کرد و گفت: «مردی که هرگز ناامید نمی‌شد. مردی که هرگز دیده نمی‌شد. مردی که هرگز به شما اخم نمی‌کرد. مردی که کوچک‌ترین موفقیت شما را ستایش می‌کرد و قوت قلب و اعتماد می‌داد به اطرافیانش که باورکردنی است. همه‌ی آن‌هایی که وارد این خانه شدند، این را می‌دانند.»

«عظمت مردی که اینجا خوابیده اجازه نمی‌دهد حرف بزنم»

حسینی با اشاره به وضعیت روحی خود در مراسم تشییع جواد مجابی، از سخن گفتن درباره‌ی آثار ادبی او در این مراسم خودداری کرد و گفت: «من واقعاً نه آمادگی ذهنی‌اش را دارم، نه حضور ذهنی‌اش را که راجع به داستان‌نویسی ایشان و ادبیات ایشان الان حرف بزنم. پیش از این گفتم، بعد از این هم حتماً خواهم نوشت.»

او ادامه داد: «ولی آن حد عظمت مردی که اینجا خوابیده، واقعاً به من اجازه‌ی این را نمی‌دهد که حرف بزنم.»

محمد حسینی در پایان سخنان خود، با اشاره به شرایط دشوار جامعه و مردم ایران، ابراز امیدواری کرد که روزی همه‌ی مردم ایران بتوانند از بخت و امکانی که اهالی کوی نویسندگان از حضور در کنار چهره‌هایی چون جواد مجابی داشته‌اند، بهره‌مند شوند.

او گفت: «امیدوارم یک روزی، یک وقتی، همه‌ی مردم ایران، همه‌ی مردم رنج‌دیده‌ی ایران، بخت بلندی را که شامل حال ما شده بود، ما که وارد این خانه می‌شدیم، شامل حالشان بشود و به بزرگی مجابی و بی‌نهایتی فکر و ذهن ایشان پی ببرند.»

حسینی در پایان گفت: «آن روز فکر می‌کنم روزی است که این کشور هم رنگ رنج و مصیبت را کنار گذاشته باشد و نجات پیدا کرده باشد. ببخشید من را؛ واقعاً نمی‌توانم بیشتر از این حرف بزنم.»

پوریا عالمی: خانه جواد مجابی و ناستین چراغ گفت‌وگو در روزهای تاریک بود

پوریا عالمی، نویسنده و روزنامه‌نگار، در مراسم تشییع پیکر جواد مجابی، با اشاره به نقش این نویسنده و خانواده‌اش در ایجاد فضایی برای گفت‌وگو و ارتباط میان نسل‌های مختلف اهل فرهنگ، از خانه‌ی مجابی و ناستین به‌عنوان پناهگاهی برای اهالی ادبیات یاد کرد.

عالمی گفت: «من قرار بود که چند خط از «پسرک چشم‌آبی» بخوانم، منتها این یکی دو شب که داشتم فکر می‌کردم و با نیلا می‌آمدیم اینجا و می‌رفتیم، دیگر به ادبیات فکر نمی‌کردم. داشتم به امکانی که جواد مجابی و ناستین ایجاد کردند و ادبیات را تبدیل به زندگی کردند، ادبیات را تجسد دادند، فکر می‌کردم.»

او در ادامه متنی را که روی یکی از صفحات دفتر دخترش، نیلا، نوشته بود، خواند: «اعتبار هر سرزمینی به کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها و انسان‌هایش است و اعتبار کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها و انسان‌ها به استمرارشان و ایستادنشان. در روزگاری که کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها دست از ایستادن برداشته‌اند، صاحبان این خانه دست از زندگی برنداشتند.»

عالمی ادامه داد: «در روزهای تاریکی و خستگی، چراغ این خانه همیشه روشن بود. در روزهایی که سکوت سراسری و فراگیر بود، امکان گفت‌وگو در این خانه شعله‌ی کوچک شمعی بود که ترس ما را از شب می‌ریخت.»

این نویسنده، جواد مجابی را به رودی جاری تشبیه کرد که امکان رشد را برای نسل جوان‌تر فراهم می‌کرد و گفت: «جواد مجابی رودی جاری و دست‌ودلباز است که در کناره‌هایش فرصت رشد برای نهال‌ها و جوان‌ترها بود و فرصت سایه‌گستری برای درختان کهنسال.»

او با اشاره به فضای خانه‌ی مجابی و ناستین گفت: «خانه‌ی جواد مجابی و ناستین تنها جای این شهر بود که بی‌لکنت و بی‌سلسله‌مراتب، جوان بی‌کارنامه، بی‌کتاب و بی‌اسم می‌توانست کنار کارنامه‌ی زندگان ادبیات و فرهنگ و هنر ایران شعر بخواند، حرف بزند، دیده شود و بشنود.»

عالمی افزود: «ما در این خانه، در روزگاری که صدا به صدا نمی‌رسد، تمرین گفت‌وگو و مدارا کردیم.»

او در پایان با اشاره به ماندگاری یاد جواد مجابی در ذهن دوستان و نزدیکانش گفت: «ما آدم‌ها در ذهن دوستانمان زندگی می‌کنیم. ما آدم‌ها در ذهن دوستانمان زندگی می‌کنیم و من از امروز خیال می‌کنم آن هیبت شیک و باشکوه، آن صدای شیرین و دوست‌داشتنی، آن لبخند همیشگی...»

عالمی در حالی که از شدت تأثر ادامه‌ی سخنانش برایش دشوار شده بود، با عذرخواهی از حاضران گفت که نمی‌تواند بیشتر از این صحبت کند.

ناستین مجابی: جواد مجابی ما را تنها گذاشت، اما پایان نیافت

ناستین مجابی، همسر جواد مجابی، در مراسم تشییع پیکر این نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار، با ادای احترام به خانواده و دوستان فرهنگی حاضر در مراسم، از ادامه‌ی راه فرهنگی او سخن گفت و تأکید کرد که با درگذشت مجابی، مسیری که او طی دهه‌ها برای ارتباط با نسل‌های مختلف فرهنگی ساخته بود، پایان نخواهد یافت.

او سخنان خود را با درود به حاضران آغاز کرد و گفت: «درود به خانواده‌ی فرهنگی بزرگم که امروز در خانه‌ی فرهنگی کوچک ما جمع شدند.»

ناستین مجابی با اشاره به فقدان همسرش ادامه داد: «ای تنهاتر از من، کجای جهان ایستاده‌ای اینک و امروز؟ رفیق روشنفکر ما، شاعر میهن زخمی ما، تصویرگر دوران جانکاه ما، روزنامه‌نگار دوران جنون‌آمیز ما، سرپرست خانواده‌ی فرهنگی ما، همسر و پدرمان، ما را تنها گذاشته است؛ اما پایان نیافته است.»

او با اشاره به فعالیت فرهنگی چند دهه‌ای جواد مجابی گفت: «خانواده‌ی فرهنگی پنجاه‌ساله‌اش بر نظم و هندسه‌ای بنیان نهاده شده، جاری خواهد بود.»

او در ادامه به واکنش گسترده‌ی دوستداران جواد مجابی در فضای مجازی پس از وخامت وضعیت او اشاره کرد و گفت: «اما دیدن سیل خودجوش و خروشان فرزندان نادیده‌مان که از عصر روز شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ فضای مجازی را فروزان کرد، مهر تأییدی بود بر اینکه مجابی مسیر درست را پیموده است.»

او همچنین از همراهی و حمایت اهالی فرهنگ و چهره‌هایی که در ماه‌های بیماری جواد مجابی در کنار خانواده بودند، قدردانی کرد و گفت: «اما سهم ماست از نامدارانی که از روز ۱۲ اردیبهشت تا کنون همواره به یاری احوال ناخوش ایشان و ما آمدند؛ قصه‌ای است ناگفته و دراز که نوشته خواهد آمد.»

ناستین مجابی در پایان، با اشاره به علاقه‌ی جواد مجابی به مولانا، شعری از مولوی را خواند.

پوپک مجابی: پدرم در شعرهایش ایران و یاران ازدست‌رفته‌اش را در آغوش گرفت

پوپک مجابی، دختر جواد مجابی، در مراسم تشییع این نویسنده و شاعر، به جای سخنرانی درباره‌ی پدرش، بخشی از شعرهای او را برای حاضران خواند و از روند گردآوری مجموعه‌ی «عاشقانه‌های مجابی» سخن گفت؛ مجموعه‌ای که به گفته‌ی او، در سه محور «محبوب، میهن و یاران ازدست‌رفته» شکل گرفته است.

او سخنانش را با یادآوری نگاه پدرش به شعر آغاز کرد و گفت: «به دوستداران شعر و شاعر سلام می‌کنم که به قول پدرم روشن است از بیکرانگی.»

پوپک مجابی افزود زمانی که قرار شد مجموعه‌ی شعرهای عاشقانه‌ی جواد مجابی منتشر شود، ناشر با پدرش تماس گرفت، اما او به دلیل مشغول بودن به رمانی که در حال نوشتنش بود، کار گردآوری مجموعه را به دخترش سپرد.

پوپک مجابی درباره‌ی تجربه‌ی خود از همراهی با پدرش در روند آماده‌سازی این مجموعه گفت: «خانواده، فامیل، دوست و آشنا و کسانی که دهه‌ها به خانه‌ی ما می‌آمدند، همه شاهدند که مجابی امانت‌دار بود؛ هفته‌ای چند بار با چند صفحه پرینت‌شده از اتاقش بیرون می‌آمد، راهرو را می‌پیمود، در هال می‌نشست و اشعار خودش را می‌خواند و با فروتنی هرچه تمام‌تر از هر کسی که به در خانه‌ی ما آمده بود نظرش را جویا می‌شد و با دقت گوش می‌کرد.»

او ادامه داد: «در جمع‌آوری این کار، من ماندم و سیل همه‌ی اشعار. در همین غوطه‌وری در این دریا بود که به‌زودی دریافتم که برای پدرم شوق از میهن جدایی‌ناپذیر است.»

به گفته‌ی پوپک مجابی، هنگامی که این موضوع را با پدرش در میان گذاشت، او نیز بر این برداشت صحه گذاشت و در نهایت مجموعه‌ی شعرهای عاشقانه‌ی مجابی گرداگرد سه لایه‌ی «محبوب، میهن و یاران ازدست‌رفته» شکل گرفت؛ یارانی که به گفته‌ی او، غالباً از کشته‌شدگان این دیار بودند.

پوپک مجابی سپس بخش‌هایی از شعرهای پدرش را خواند.

پوپک مجابی در ادامه با اشاره به حضور همیشگی یکی از اعضای ازدست‌رفته‌ی خانواده در زندگی و شعر پدرش گفت: «بدون اینکه اعتقادی به مسائل خرافی یا ماوراءطبیعی داشته باشیم، این بود که پدرم روز ۱۲ اردیبهشت، که دقیقاً سالمرگ برادرش در حدود ۶۰ و چند سال قبل بود، به بیمارستان ایرانمهر رفت و در ۱۴ اردیبهشت جراحی شد.»

او گفت نام برادر جواد مجابی همیشه در خانه‌ی آن‌ها مطرح بوده و نوعی گفت‌وگوی درونی با این شخص غایب در زندگی پدرش جریان داشته است. به گفته‌ی پوپک مجابی، پدرش پس از برادر غایبش، مادرش را نیز از مخاطبان اصلی این گفت‌وگوی درونی خود می‌دانست.

او سپس شعری با عنوان «برایم که گفت» خواند.

محمود دولت‌آبادی: تسلط مجابی بر ادبیات قدیم ایران کمتر دیده شد

محمود دولت‌آبادی، نویسنده و از دوستان نزدیک جواد مجابی، در مراسم تشییع پیکر او، با اشاره به رابطه‌ی دوستانه و گفت‌وگوهای طولانی‌اش با مجابی، از تسلط این نویسنده بر ادبیات کلاسیک ایران به‌عنوان وجهی کمتر شناخته‌شده از شخصیت او یاد کرد.

دولت‌آبادی سخنانش را با اشاره به روزهای دشوار بیماری و درگذشت مجابی آغاز کرد و خطاب به خانواده‌ی او گفت: «اول به ناستین خسته‌نباشید می‌گویم، به پوپک و حسین تسلیت می‌گویم که نبودش و در این دوران سخت واقعاً... من متوجه شدم که با نگاه کردن به ناستین و پوپک فهمیدم که بیمارداری خیلی سخت‌تر از بیماری است.»

او سپس درباره‌ی آشنایی عمیق جواد مجابی با ادبیات قدیم ایران گفت: «یکی از جنبه‌هایی که درباره‌ی مجابی کم گفته شده، آشنایی او، بیش از آن، تسلط مجابی بر ادبیات قدیم ایران بود. جالب است بگویم در این ده، دوازده سال اخیر، ما در گفت‌وگوهایمان بیشتر درباره‌ی ادبیات قدیم گفت‌وگو می‌کردیم.»

دولت‌آبادی ادامه داد: «البته بیشتر جواد می‌گفت و من می‌شنیدم. حتی گاهی در تلفن، حدود سه ربع ساعت یا یک ساعت، جواد درباره‌ی یک بیت از یک قصیده سخن می‌گفت و تفسیر می‌کرد و بخش‌هایی که طنز بود، گاه او را می‌شنیدم و با او هم‌صدایی می‌کردم.»

او در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به نقش ناستین مجابی در سال‌های بیماری همسرش گفت: «گاهی وقت‌ها فکر کردم که ناستین فقط همسر جواد نبود؛ گویی که مادر او هم بود واقعاً و جواد را مثل یک کودک بالا و پایین می‌کرد.»

دولت‌آبادی در ادامه، با خواندن ابیاتی از شعر «خسته شدم» به سوگ دوست دیرین خود نشست و گفت:

«بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم

سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال؟

دریغ فرّ جوانی، دریغ عمر لطیف

دریغ صورت نیکو، دریغ حسن و جمال

کجا شد آن همه خوبی، کجا شد آن همه عشق

کجا شد آن همه نیرو، کجا شد آن همه حال...»

در ادامه‌ی این مراسم، یغما گلرویی نیز شعری در سوگ جواد مجابی برای حاضران خواند.

پس از پایان مراسم وداع با جواد مجابی در کوی نویسندگان، پیکر این نویسنده و شاعر برای خاکسپاری به سمت امامزاده طاهر کرج منتقل شد.

بر اساس اعلام خانواده جواد مجابی، برای این نویسنده به جز آیین تشییع، مراسم دیگری برگزار نخواهد شد و پس از خاکسپاری در امامزاده طاهر کرج، خانه مجابی به مدت هفت روز پذیرای دوستان، همکاران و دوستداران او خواهد بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها