سه‌شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۹
روایت وداعی که در قاب تشییع ماندگار شد

روایت تشییع شهید کمال کورسل، بیش از آنکه صرفاً شرح یک مراسم باشد، روایت احترام مردم به انسانی است که با اختیار و ایمان، وطن، زبان و زندگی پیشین خود را پشت سر گذاشت و در سرزمینی دیگر به شهادت رسید.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبناروایت بهزاد دانشگر از تشییع شهید کمال کورسل، فراتر از شرح یک مراسم ساده، تصویری از پیوند عمیق مردم با شهیدی است که با انتخابی آگاهانه، وطن و زندگی پیشین خود را پشت سر گذاشت و مسیر ایمان را برگزید. کمال کورسل، طلبه فرانسوی حوزه علمیه قم، در روزهای دفاع مقدس راهی جبهه شد و در سرزمینی که آن را برای زندگی معنوی خود انتخاب کرده بود، به شهادت رسید. تشییع پیکر او در قم، جلوه‌ای از احترام مردم به انسانی بود که مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشته و به خانواده بزرگ انقلاب اسلامی پیوسته بود. غربت این شهید، بر شکوه و تأثیرگذاری مراسم وداع افزود و مردم قم، جای خالی خانواده‌اش را با حضور و اشک‌های خود پر کردند.

شهید کمال کورسل، طلبه جوان فرانسوی که پس از مسلمان شدن و گرایش به تشیع راهی ایران شد، در میان شهدای دفاع مقدس جایگاهی ویژه دارد؛ نه فقط به دلیل ملیت متفاوتش، بلکه به خاطر مسیری که با انتخاب آگاهانه پیمود. او آسایش زندگی در اروپا را رها کرد، به قم آمد، لباس طلبگی بر تن کرد و سرانجام در روزهای پایانی جنگ تحمیلی به شهادت رسید. کتاب «کمال کورسل» نوشته بهزاد دانشگر، این زندگی متفاوت را روایت می‌کند و یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های آن، ماجرای وداع و تشییع پیکر این شهید غریب است.

شهادت کمال برای بسیاری از دوستان و هم‌درس‌هایش باورکردنی نبود. طلبه‌ای که تا چندی پیش در حجره‌های حوزه علمیه قم درس می‌خواند و با لهجه‌ای شیرین فارسی صحبت می‌کرد، حالا در جبهه به آرزویش رسیده بود. او بارها برای حضور در میدان نبرد تلاش کرده بود و هر بار به دلیل تابعیت خارجی با موانعی روبه‌رو شده بود، اما سرانجام موفق شد در کنار رزمندگان ایرانی حضور پیدا کند. همین اصرار و انتخاب آگاهانه، شهادتش را برای اطرافیان معنادارتر می‌کرد؛ زیرا هیچ اجبار و تکلیفی از نظر ملیت بر دوش او نبود و تنها از سر ایمان راه جبهه را برگزیده بود.

وقتی خبر شهادتش به قم رسید، فضای حوزه علمیه تحت تأثیر قرار گرفت. بسیاری از طلاب غیرایرانی که او را می‌شناختند، احساس می‌کردند یکی از نزدیک‌ترین دوستانشان را از دست داده‌اند. در میان طلاب ایرانی نیز نام کمال به عنوان طلبه‌ای مؤمن، خوش‌اخلاق و پرتلاش شناخته می‌شد. همین شناخت باعث شد مراسم وداع با او تنها یک تشییع معمولی نباشد، بلکه بدرقه انسانی باشد که از کشوری دیگر آمده بود تا برای آرمانی که به آن ایمان داشت جان بدهد.

در روایت کتاب، غربت شهید یکی از پررنگ‌ترین عناصر این مراسم است. خانواده کمال هزاران کیلومتر دورتر از ایران زندگی می‌کردند و امکان حضور در مراسم را نداشتند. در نتیجه، مردم قم و دوستان طلبه‌اش خود را جای خانواده او می‌دیدند. آنان نه‌تنها برای یک رزمنده، بلکه برای فرزندی که خانواده‌اش در کنار او نبودند عزاداری می‌کردند. این حس همدلی، فضای مراسم را متفاوت کرده بود و بسیاری از حاضران، غربت او را بیش از هر چیز دیگری به یاد می‌آوردند.

پیکر شهید بر دوش مردم، طلاب و روحانیان تشییع شد. در مسیر تشییع، بسیاری با تعجب از خود می‌پرسیدند چگونه جوانی از فرانسه، بدون هیچ پیوند خانوادگی با ایران، چنین سرنوشتی را برای خود انتخاب کرده است. پاسخ این پرسش را شخصیت و زندگی کمال می‌داد؛ او مرزهای جغرافیایی را کنار گذاشته و ایمان را معیار انتخاب خود قرار داده بود.

بهزاد دانشگر در این بخش از کتاب نشان می‌دهد که تشییع کمال تنها بدرقه یک شهید نبود، بلکه تجلی پیوند میان ملت‌ها بر پایه اعتقاد بود. مردم قم، او را نه یک خارجی، بلکه یکی از فرزندان خود می‌دانستند. همین نگاه سبب شد در مراسم، کمتر کسی به ملیت فرانسوی او بیندیشد؛ آنچه دیده می‌شد، جوان مؤمنی بود که در راه دفاع از اعتقاداتش جان داده بود. پس از تشییع، پیکر شهید در گلزار شهدای قم به خاک سپرده شد. آرامگاه او از همان روزها به محلی برای حضور علاقه‌مندان تبدیل شد. بسیاری از زائران، وقتی داستان زندگی‌اش را می‌شنیدند، با شگفتی بر مزارش حاضر می‌شدند و برای او فاتحه می‌خواندند. نام کمال کورسل به تدریج از یک طلبه فرانسوی فراتر رفت و به نمادی از جاذبه معنوی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تبدیل شد.

کتاب همچنین به تأثیر شهادت او بر دوستانش اشاره می‌کند. آنان از اخلاق نیک، روحیه جست‌وجوگر و علاقه فراوانش به یادگیری معارف دینی سخن می‌گویند. این خاطرات باعث می‌شود خواننده احساس کند در مراسم تشییع، تنها جسم یک شهید بدرقه نمی‌شد، بلکه خاطرات روزهای طلبگی، دوستی‌ها و آرزوهای جوانی نیز در ذهن همراهانش مرور می‌شد.

یکی از نکات تأثیرگذار روایت، این است که غربت کمال تنها به دوری از خانواده محدود نبود. او در تمام مسیر زندگی، انتخاب‌هایی کرده بود که او را از محیط پیشینش جدا می‌کرد؛ از ترک وطن و تغییر دین گرفته تا مهاجرت به ایران و حضور در جبهه. همین مسیر، شهادتش را به نقطه اوج یک هجرت بزرگ تبدیل کرد و تشییع او نیز رنگ و بوی همین هجرت را داشت.

سال‌ها بعد، هنگامی که پدر شهید برای نخستین بار به ایران آمد و بر سر مزار فرزندش حاضر شد، بسیاری از مردم بار دیگر داستان کمال را به یاد آوردند. آن دیدار نشان داد که تشییع سال‌های قبل، پایان ماجرا نبود و یاد این شهید همچنان زنده مانده است. حضور پدر بر مزار فرزند، تصویری بود که غربت سال‌های نخست را کامل‌تر می‌کرد و نشان می‌داد مردم قم در سال‌های گذشته، جای خالی خانواده او را تا حد زیادی پر کرده بودند.

روایت بهزاد دانشگر از تشییع شهید کمال کورسل، بیش از آنکه صرفاً شرح یک مراسم باشد، روایت احترام مردم به انسانی است که با اختیار و ایمان، وطن، زبان و زندگی پیشین خود را پشت سر گذاشت و در سرزمینی دیگر به شهادت رسید. غربت او، اشک مردم را صادقانه‌تر کرد و تشییعش را به یکی از ماندگارترین بدرقه‌های شهدای غیرایرانی دفاع مقدس تبدیل ساخت؛ بدرقه‌ای که نشان می‌دهد پیوندهای اعتقادی گاه از هر نسبت خونی و جغرافیایی عمیق‌تر و ماندگارتر است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها