سه‌شنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۰
همراهی ابعاد شریعتی، معنوی و عرفانی دین

در دین‌شناسی امام شهید می‌بینیم که ایشان به معارف دین، هم به ظاهر آن‌ها توجه دارند، هم به باطن آن‌ها؛ یعنی هم به بُعد شریعتی دین توجه دارد، هم به بُعد معنوی و عرفانی دین؛ هم به جنبه‌های فردی آن نظر دارد و هم به جنبه‌های اجتماعی.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد فنایی اشکوری، استاد فلسفه و عرفان تطبیقی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)؛ در ایام تشییع پیکر مطهر امام شهید هستیم و در سوگ رهبر عزیز داغداریم. امام شهید، آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله تعالی علیه، واقعاً یگانه روزگار بود. انسان شخصیتی این‌چنین جامع و دارای جمع این کمالات، به ندرت در تاریخ پیدا می‌کند. این شخصیت ابعاد مختلفی دارد که همه آن‌ها نیازمند بحث و تحقیق و پژوهش و تفکر است.

بنده در این مجال می‌خواهم فقط یک نگاه گذرا داشته باشم به اندیشه و سلوک عرفانی امام شهید؛ آن چیزی که در واقع جوهر و قلب شخصیت ایشان را تشکیل می‌دهد.

امام شهید، رویکردش به عرفان مطابق رویکرد رایج سنتی نبود. او روش و رویکرد خاص خودش را داشت. او از راه شناخت اسلام و عمل به اسلام به سمت عرفان اسلامی آمد. ما به دو صورت می‌توانیم به عرفان اسلامی راه پیدا کنیم: یکی اینکه ابتدائاً برویم سراغ مکتب‌های عرفانی، نزد یک استاد عرفان یا یکی از فرقه‌ها و طریقت‌های عرفانی و صوفیان. این یک راه است که به نظر می‌آید خالی از اشکال نیست. از ابتدا سراغ عرفان برویم، معلوم نیست که این عرفان تا چه اندازه با دین و در این خصوص با دین اسلام هماهنگ است.

راه درست این است که از اسلام شروع کنیم، از اسلام‌شناسی شروع کنیم، از شناخت ظواهر اسلام، از عقاید اسلامی، از اخلاق اسلامی و فقه اسلامی. تاریخ اسلام را مطالعه کنیم، سیره معصومین را مطالعه کنیم، تفسیر قرآن کریم را ببینیم و سخنان و آموزه‌های پیامبر و معصومین سلام‌الله علیهم اجمعین را. آنگاه با شناخت اسلام وارد ابعاد مختلف اسلام می‌شویم. تدریجاً اگر مسیر درستی را طی کنیم، به اینجا خواهیم رسید که اسلام یک ظاهری دارد و یک باطنی دارد. آموزه‌های اسلام ظاهر و باطنی دارند که آن باطن همان چیزی است که ما به او عرفان می‌گوییم.

دینداری هم به همین صورت یک ظاهری دارد که این ظاهر عبارت است از آن عقاید، آن اصول اخلاقی، آن احکام فقهی که شخص رعایت می‌کند و باطنی دارد که با باطن و جان انسان ارتباط پیدا می‌کند. قلب انسان، روح انسان، باطن انسان راه پیدا می‌کند به باطن این آموزه‌ها؛ باطن عقاید، باطن احکام، باطن اخلاق.

اسلام علاوه بر اینکه دو بُعد ظاهر و باطن دارد، دو بُعد فردی و اجتماعی هم دارد؛ یعنی دین فقط برای ساختن فرد نیست، فقط بُعد فردی ندارد، بُعد اجتماعی دارد، آموزه‌های اجتماعی دارد، اهداف و آرمان‌های اجتماعی دارد؛ یعنی ضمن اینکه تربیت نفوس و کمال نفوس را تعقیب می‌کند و هدف قرار می‌دهد، پیشرفت اجتماعی، عدالت اجتماعی و رشد اجتماعی را هم مد نظر دارد. این می‌شود یک اسلام‌شناسی جامع.

آسیب بسیاری از اسلام‌شناسی‌ها این است که به همه این ابعاد توجه نمی‌کنند؛ یا فقط به ظاهر می‌چسبند، باطن را انکار می‌کنند یا از آن غافل‌اند؛ یا به گمان خود سراغ باطن می‌روند و به ظاهر کم‌توجهی می‌کنند؛ یا به طور سنتی بیشتر دین را متمرکز بر احوال فردی می‌دانند و به اهداف و آموزه‌های اجتماعی دین چندان توجه ندارند؛ یا مانند بعضی از نواندیشان مسلمان که بیشترین توجهشان به بُعد اجتماعی دین است و آن بُعد فردی را خیلی جدی نمی‌گیرند.

دین‌شناسی امام شهید، دین‌شناسی جامع است. اسلام را با تمامیتش نگاه می‌کند. هم ظاهر دارد، هم باطن؛ هم بُعد فردی دارد، هم بُعد اجتماعی. عقیده و اخلاق و فقه و عرفان، این‌ها یک واحد را می‌سازند و جدا کردن این‌ها در واقع آسیب رساندن به اندیشه دینی است. فقه بدون عرفان به قشری‌گری می‌انجامد و عرفان بدون فقه ممکن است به اباحه‌گری برسد.

نکته دوم این است که در اسلام‌شناسی، به جایگاه عقل و وحی هر دو باید توجه کرد. خب، بزرگ‌ترین سرمایه معرفتی انسان عقل آدمی است. ما با عقل آغاز می‌کنیم، شناخت عالم را با عقل، به دین می‌رسیم. عقل در واقع آن حاصل هدایت تکوینی خداوند است، آن حجت درونی است که خداوند در اختیار هر انسانی قرار داده؛ حجت درونی تکوینی، یعنی در خلقت ماست، در سرشت ماست و وحی، آن حجت بیرونی است، هدایت تشریعی است. تنها با به رسمیت شناختن این دو منبع از معرفت است که ما به فهم درستی از دین و فهم درستی از واقع می‌رسیم.

عقل ما را به دین می‌رساند و دین عقل را آزاد می‌کند و تعالی می‌بخشد. این دو باید همواره در کنار هم باشند. دین‌شناسی تنها با فلسفه‌ورزی به دست نمی‌آید، تنها با تفکر نظری حاصل نمی‌شود. باید به کتاب و سنت به عنوان منابع اصلی دین مراجعه کرد؛ مراجعه باید کرد با چراغ عقل. اگر محور مطالعه‌مان کتاب و سنت قرار بدهیم اما عقل را جدی نگیریم، باز شناخت ما از دین ناقص خواهد بود، سطحی و قشری خواهد بود.

این هم یکی از اصول دین‌شناسی امام شهید است. او مأنوس با آیات قرآن، با تفسیر قرآن است. عمرش را در راه فهم قرآن سپری کرده، با آموزه‌ها و روایات معصومین و همین‌طور با سیره معصومین، اما در همه این موارد با تفکر، تحلیل عقلی و اندیشه‌ورزی وارد عرصه دین‌شناسی می‌شود.

در دین‌شناسی امام شهید می‌بینیم که ایشان به معارف دین، هم به ظاهر آن‌ها توجه دارند، هم به باطن آن‌ها؛ یعنی هم به بُعد شریعتی دین توجه دارد، هم به بُعد معنوی و عرفانی دین؛ هم به جنبه‌های فردی آن نظر دارد و هم به جنبه‌های اجتماعی.

همراهی ابعاد شریعتی، معنوی و عرفانی دین

تحلیلی که ایشان از اصول دین در کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» ارائه داده، همراهی ظاهر و باطن و نگاه به بُعد اجتماعی دین را می‌بینیم. ایشان از توحید قرآنی بحث می‌کنند؛ در باب خداوند، صفات او، آن‌گونه که عقل انسان قضاوت می‌کند و قرآن و آموزه‌های دین، خداوند را آن‌گونه معرفی می‌کند؛ ابعاد مختلف توحید: توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی. اما به بحث نظری از توحید بسنده نمی‌کنند، بلکه بحث توحید را پیگیری می‌کنند تا لوازم اجتماعی آن. توحید، نفی هرگونه فرعونیت و بندگی غیر خداست. توحید، بنیان ساخت تمدن اسلامی است. توحید را این‌گونه تعریف می‌کند، آن استلزامات اجتماعی توحید را، حاکمیت خداوند را، مالکیت خداوند را، خالقیت خداوند را پیگیری می‌کند و بر اساس توحید یک نظام اجتماعی را ترسیم می‌کند.

در باب نبوت و امامت هم همین‌طور. حالا در همان توحید، بُعد معنوی‌اش در واقع آن انس انسان با خداوند است؛ انس قلبی انسان با خداوند. علاوه بر اینکه ما به طور ذهنی به خداشناسی می‌پردازیم، از خداوند و صفات و افعال او بحث می‌کنیم، حالا بُعد معنوی و باطنی و عرفانی آن، خداپرستی است، محبت به خداست، عشق به خداست، بندگی خداست، تسلیم بودن در برابر خداست، انس با خداست، ذکر و مناجات با خداست.

نبوت و امامت در واقع راه آن هدایت تشریعی خداوند است. نبی و امام، هدایت تشریعی خداوند را به ما می‌رسانند و میان زمین و آسمان پیوند برقرار می‌کنند. رسالتی دارند. پیامبر، رسالتش در دریافت دین و تعلیم آن و اجرای آن است و امامان که جانشینان بر حق او هستند، رسالتشان تفسیر و تعلیم و ترویج و اجرای دین است و خودشان در واقع اسوه‌های برتر دینداری هستند. نبی و امام، پیشوای معنوی است، هدایت‌کننده معنوی است، معلم دیانت‌اند و دستگیر و مرشد معنوی و باطنی، و همین‌طور پیشوای اجتماعی، رهبر اجتماعی، دنبال برقراری قسط هستند، دنبال استقرار عدالت هستند، با ظلم و جور و ستم و باطل مبارزه می‌کنند، در پی ساختن یک جامعه مطلوب الهی، توحیدی و معنوی هستند.

«معاد»، افق نهایی سلوک است، در معاد هم انسان مسئول انجام وظایف فردی است، هم مسئول انجام وظایف اجتماعی است؛ یعنی آنجا باید پاسخ‌گو باشد. بنابراین در همه اصول و پایه‌های دین، شما بُعد فردی و بُعد اجتماعی، بُعد ظاهری و باطنی را با هم می‌بینید و این‌ها را از هم جدا نمی‌بینید. و عرفان واقعی این است.

ایشان شاگرد مکتب امام خمینی(ره) است؛ امام خمینی در عصر ما پیشوای، در واقع، پیوند عرفان با جهاد و مبارزه است. خودسازی با جامعه‌سازی و اصلاح نفس را پیش‌شرط اصلاح جامعه می‌داند. بنابراین همزمان، هم اهل عبادت و تهجد و سیر و سلوک است و هم اهل جهاد و مبارزه و ستیزه با دشمن، دنبال عدالت‌خواهی و حمایت از مستضعفین، و تمام عمرش را در این راه گذاشته و سیاست را در واقع عرصه تحقق ارزش‌های الهی و معنوی می‌داند؛ سیاست را محراب عروج می‌داند، ابزار رشد معنوی می‌داند، و معنویت را در ساختن جامعه عادلانه می‌داند.

خدای را شاکریم که در عصری زندگی می‌کنیم که چنین پیشوایی داشتیم و چنین الگویی را با چشم خود دیدیم. امیدواریم که بتوانیم از شخصیت او بیاموزیم و راه او را ادامه بدهیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها