دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۸
روایت پرسش رهبر شهید درباره نام یک کتاب

رهبر شهید درباره کتاب پرسیدند و سؤال کردند: «چرا نام کتاب را جنگ بدون صلح گذاشته‌اید؟» عرض کردم: «در جریان تحقیق به این نتیجه رسیدم که منافع اسرائیل در این است که منطقه همواره درگیر جنگ باشد. اسرائیل در شرایط صلح نمی‌تواند به منافع خود دست پیدا کند.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- نصرت‌الله محمودزاده، پژوهشگر و نویسنده: زمان جنگ عراق و ایران سال ۵۹ بود و آیت الله خامنه‌ای نماینده امام خمینی در جنگ بود. در این زمان دیدارهای زیادی با ایشان داشتیم که عمدتا درباره ادبیات و کتاب‌های دفاع مقدس بود. تصور می‌کنم پنج یا شش بار خدمت‌شان رسیده باشم. بعد از آن‌که ایشان به رهبری رسید، هم چندین بار به دیدارشان رفتم، آخرین دیدار هم به جنگ رمضان برمی‌گردد.

اما خاطره‌ای که برای‌تان شرح می‌دهم درباره کتابی است به نام «جنگ بدون صلح». این کتاب درباره یکی از عملیات‌هایی بایکوت شده اسرائیل در جنوب لبنان است. من هم برای نوشتن کتابی در لبنان بودم و تصمیم گرفتم درباره این عملیات کتاب بنویسم. در بررسی عملیاتی که در جنوب لبنان روی داد، ابتدا پنج ماه به لبنان رفتم و درباره موضوع تحقیق کردم و یادداشت‌هایی برداشتم. در زمانی که در حال تحقیق و پژوهش بودم، به صبرا و شتیلا هم رفتم. برایم عجیب بود که چرا این عملیات بایکوت شد؟ این عملیات در روستای «میدون» که نقطه عبور لبنانی‌ها به اسرائیل است صورت گرفت. من زمانی به لبنان رفتم که روستای میدون دست اسرائیل بود و من مخفیانه توانستم به این روستا بروم و از نزدیک با مکانی که عملیات در آن انجام شده بود، آشنا شوم.

اقامت در منطقه‌ تحت اشغال اسرائیل

وقتی می‌خواستم برای نوشتن کتاب و تکمیل تحقیقات باید به این منطقه بروم. بچه‌های حزب‌الله با رفتن من به این منطقه مخالف بودند و می‌ترسیدند که من به دست اسرائیلی‌ها اسیر شوم. اما به هر حال توانستم آنها را متقاعد کنم که باید در منطقه بمانم و تحقیقاتم را انجام دهم. من در منطقه‌ای که تحت اشغال اسرائیل بود، ماندم و شب‌ها به همراه بچه‌های حزب الله برای انجام تحقیقاتم بیرون می‌آمدم. روزها هم در یک خرابه مخفی می‌شدم. شرایط دشواری وجود داشت، اما یک هفته به این شکل سپری شد. به هر حال اوضاع به شکلی پیش رفت که نتوانستم اطلاعات کامل را در کتاب بیاورم. چون برخی از افراد مهم حزب الله به دست اسرائیلی‌ها اسیر شده بودند، اما هنوز هویت‌شان فاش نشده بود و برای همین من نمی‌توانستم در تحقیقاتم نام آنها را فاش کنم.

به هر حال تحقیقاتم انجام شد، اما به همین دلیلی که اشاره کردم برای مخفی ماندن هویت فرمانده عملیات که به دست اسرائیلی‌ها اسیر شده بود، مجبور شدم که برخی اطلاعات را مسکوت بگذارم. لذا پس از یک هفته به دیدن سید عباس موسوی، فرمانده وقت حزب الله رفتم، چون کتاب به سفارش او بود. او در ایران ملاقاتی با بچه‌های جهاد داشت. پیشنهاد شد داستانی با موضوع یکی از عملیات‌های حزب الله لبنان بنویسم. در تحقیق مقدماتی یه این نتیجه رسیدم که این موضوع را فراتر از مقطعی از تاریخ جنگ اعراب و اسرائیل دنبال کنم؛ چیزی که در این هفتاد و پنج سال نه جنگ بود، نه صلح. هر از چند گاهی جنگی، درگیری کوتاهی یا ترورهایی از جانب اسرائیل صورت می‌گیرد و این قصه، ناتمام رها می‌شود...

روایت پرسش رهبر شهید درباره نام یک کتاب

نوشتن کتاب به من پیشنهاد و قرار شد که عباس موسوی درباره چندوچون کتاب با من صحبت کند. قرار شد بعد از آن‌که او از مراسم ختم شهید شیخ راغب، از روحانیون شیعه در جنوب لبنان با هم دیدار و صحبت کنیم. عباس موسوی از بیروت به سمت جبشیت حرکت کرده بودند، بی‌آنکه بدانند اسرائیلی‌ها یک تیم عملیاتی را مستقر کرده‌اند. آن‌ها با استفاده از پهپاد، خودرو را شناسایی کرده و متوجه شده بودند که شهید سید عباس در آن حضور دارد و قصد داشتند او را هدف قرار دهند. ما نیز از همه این ماجرا کاملاً بی‌خبر بودیم. به من گفته بودند به جبشیت بروم. قرار بود در آنجا سوار ماشین شویم و در مسیر بازگشت به بیروت، درباره آن موضوع صحبت کنیم. اما قسمت نبود. حدود نیم ساعت پیش از آنکه من به جبشیت برسم، خودرویی که او با آن از بیروت می‌آمد، هدف حمله قرار گرفت و او به شهادت رسید. اگر من نیم ساعت زودتر رسیده بودم، به احتمال زیاد سرنوشت من هم همان می‌شد. این موضوع باعث شد که کتاب را نگه دارم و اصلاً چاپ نکنم، تا زمانی که جنگ «طوفان‌الاقصی» آغاز شد.

عملیاتی که جزئیاتش مدت‌ها مسکوت ماند 

با شروع طوفان‌الاقصی تصمیم گرفتم این کتاب را تمام کنم. کتاب چاپ شد و احساس کردم باید گزارشی از این کار به محضر آقا ارائه بدهم. پیغام فرستادم که به آقا بگویید فلانی سلام رسانده و چنین کاری انجام شده است. خوب است که گزارشی درباره آن به محضر آقا ارائه کنم. خیلی سریع، یعنی کمتر از ده روز، از دفتر آقا با من تماس گرفتند و گفتند آقا می‌خواهند شما را ببینند؛ درباره موضوعی با شما کار دارند. البته آن کار، موضوع دیگری بود که فعلاً واردش نمی‌شوم؛ درباره آن در جلسه‌ای جداگانه صحبت می‌کنیم، چون از این قضیه هم جذاب‌تر است. رفتیم، سلام و احوال‌پرسی کردیم و گزارشی از کار ارائه دادم. ایشان کتاب را ورق زدند و درباره اینکه چرا چاپ نشده بود، چه کار کرده بودم و روند کار چگونه بوده است، سؤال‌هایی مطرح کردند. بعد شروع کردند به اینکه تأکید کنند حتماً این کار را تکمیل کنم و بروم ریشه آن افراد را پیدا کنم. اینجا ایشان، در مقام یک استاد، به من می‌گفتند چه کار بکنم و چگونه پیش بروم.

در ادامه وقتی گفتم که مثلاً آریل شارون، فرمانده عملیات بوده است، فرمودند: «حتماً درباره شارون بیشتر بنویس.» همچنین تأکید کردند که درباره جبهه مقاومت، از سال ۱۹۸۲ و آغاز فعالیت حزب‌الله، نیز بنویسم. سپس موضوع به موضوع وارد بحث شدند. سؤال مهمی که از ایشان داشتم، این بود که: «آقا، به نظر من دشمن‌شناسی ما ضعیف است.» برای مثال، در تحقیقاتم دیدم که حدود ۲۰۰ کتاب به زبان‌های انگلیسی و عبری درباره جنگ‌های جنوب لبنان منتشر شده، اما از میان آن‌ها فقط چهار یا پنج کتاب به فارسی ترجمه شده است.

پنهان شدن واقعیت‌ها در غیبت دشمن‌شناسی 

رهبر شهید روی این موضوع تأکید ویژه‌ای داشتند و فرمودند که باید درباره تک‌تک افرادی که در آن عملیات حضور داشتند، تحقیق شود؛ افرادی مانند سرلشکر یوسی پلد. تأکیدشان این بود که باید طرف مقابل را نیز به‌خوبی شناخت. دلیل این تأکید را که پرسیدم، فرمودند: «وقتی دشمن‌شناسی انجام نشود، بسیاری از واقعیت‌ها پنهان می‌ماند.» از جمله اینکه چرا اسرائیل این خبر را بایکوت کرد؛ در حالی که ظاهر آن عملیات، برای اسرائیلی‌ها یک موفقیت به شمار می‌رفت. همچنین ایشان پرسیدند: «چرا این موضوع بایکوت شد و چرا درباره آن اطلاع‌رسانی نکردند؟» عرض کردم: «تحقیق کردم؛ فقط در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۱۰ دو خبر کوتاه، در حد دو خط، درباره آن منتشر شده بود.» دوباره با حساسیت پرسیدند: «دلیلش را پیدا کردید؟» گفتم: «به نظر من، دلیلش این بود که آن عملیات، موقعیتی بسیار تحقیرآمیز برای اسرائیل به همراه داشت.» سپس دوباره فرمودند: «ماجرای عملیات را توضیح بده.» من دوباره شروع کردم و گفتم: «در یک طرف، نیروهای مقاومت فقط ۴۲ نفر بودند و در طرف مقابل، حدود ۱۵۰۰ نیروی اسرائیلی حضور داشتند؛ از جمله تیپ ویژه گولانی که از معروف‌ترین تیپ‌های رنجر و نیروهای ویژه ارتش اسرائیل در شمال این کشور است. از همه مهم‌تر نیز گردان بی۲۲۰ در این عملیات حضور داشت.» وقتی این بخش را گفتم، باز هم با دقت و حساسیت فرمودند: «بیشتر درباره این‌ها بگو؛ فرمانده‌شان چه کسی بود؟» از آنجا به بعد، من تک‌تک فرماندهان را برای ایشان توضیح دادم.

ایشان فرمودند: «روی این نکته تأکید کنید که ۴۲ نفر از نیروهای حزب‌الله، در برابر ۱۵۰۰ نفر، به مدت ۲۴ ساعت جنگیدند. اگر شما واقعیت‌ها را همان‌گونه که بوده بنویسید، همه‌چیز روشن می‌شود.» بعد از آن، من تحقیق کردم و دیدم هنگامی که شارون به هیئت دولت اسرائیل رفت و گزارش این عملیات را ارائه کرد، به او گفتند: «این چه موفقیتی است؟ می‌خواهید به دنیا بگویید که برای مقابله با ۴۲ نفر که در یک روستا مستقر بودند، ۵۰۰ نیرو، ۱۵ تا ۱۷ فروند بالگرد و چندین هواپیما به کار گرفته‌اید و منطقه را بمباران کرده‌اید؟» در نهایت به این نتیجه رسیدند که بهتر است این موفقیت را بایکوت کنند و درباره آن چیزی نگویند. ایشان تأکید کردند: «باید روی این موضوع دست گذاشت. اگر این واقعیت‌ها را برجسته کنید، آن وقت مشخص می‌شود که چرا حزب‌الله و مقاومت در جنوب لبنان توانسته‌اند در برابر اسرائیل بایستند و چرا اسرائیل نتوانسته آن‌ها را شکست بدهد؛ برخلاف تصوری که بسیاری دارند.» سپس فرمودند که لازم است جزئیات بیشتری نیز بیان شود؛ از جمله اینکه آن شب چه اتفاقی افتاد، فرماندهان چه کسانی بودند و نحوه شهادت رزمندگان حزب‌الله چگونه بود. این موضوع را به‌عنوان نکته‌ای مطرح کردند که برای ایشان اهمیت و حساسیت زیادی داشت.

روایت پرسش رهبر شهید درباره نام یک کتاب

یکی از رزمندگان، «حیدر» نام داشت. او در محاصره نیروهای اسرائیلی قرار گرفته بود. بعدها من مخفیانه و در تاریکی شب به محل حادثه رفتم و آنجا را از نزدیک دیدم. آنجا شنیدم حیدر با وجود آنکه گلوله‌ای به شکمش اصابت کرده بود و در حال شهادت بود، نیروهای اسرائیلی جرئت نمی‌کردند به او نزدیک شوند. بعد گروه دیگری، حدود ۱۵ نفر، به محل آمدند و به او نزدیک شدند. حیدر به تخته‌سنگی تکیه داده بود و دیگر توان چندانی نداشت. با این حال، همان افسر جوان اسرائیلی نیز جرئت نمی‌کرد به او نزدیک شود. وقتی دیدند حیدر اندکی حرکت کرد، او با انگشت خود که به خونش آغشته بود، بر پشت همان تخته‌سنگی که به آن تکیه داده بود، نوشت: «یا قُطبَنا». این ماجرا را برای رهبر شهید توضیح دادم. واقعاً چهره ایشان دگرگون شد.

نوعی تأمل و درنگ عمیق در نگاه رهبر بود

رهبر شهید نگاه ویژه‌ای به ایمان رزمندگان حزب‌الله داشتند. نمی‌دانم این حالت را چگونه توصیف کنم؛ نوعی تأمل و درنگ عمیق بود. من هم همراه با ایشان در این موضوع تأمل می‌کردم. وقتی حیدر در آنجا به شهادت رسید و بعد از شهادتش نیروهای اسرائیلی بالای سر او رفتند و دوباره پیکرش را به رگبار بستند، می‌خواهم بگویم که در آن جلسه، رهبر شهید روی این‌گونه نکته‌ها تأمل ویژه‌ای داشتند... در واقع، بیشتر از آنکه صرفاً شنونده باشند، به من درس می‌دادند، پیام می‌دادند و نگاه مرا تکمیل می‌کردند. در جلسات دیگر نیز همین شیوه را داشتند. ایشان با افتخار می‌گفتند: «چرا دنیا نباید حزب‌الله را بشناسد؟ چرا نباید این ایمان‌ها را بشناسند؟» تبلور ایمان چهل رزمنده در یک منطقه جنگی، در برابر دشمنی که فرمانده عملیاتش شارون بود؛ کسی که در آن زمان سمت وزارت دفاع را بر عهده داشت.

ایشان درباره کتاب پرسیدند و سؤال کردند: «چرا نام کتاب را جنگ بدون صلح گذاشته‌اید؟» عرض کردم: «در جریان تحقیق به این نتیجه رسیدم که منافع اسرائیل در این است که منطقه همواره درگیر جنگ باشد. اسرائیل در شرایط صلح نمی‌تواند به منافع خود دست پیدا کند. ایجاد ناامنی و ناآرامی در میان مسلمانان، بخشی از مأموریتی است که صهیونیست‌ها دنبال می‌کنند و این موضوع باید بیشتر تبیین و واکاوی شود.» جلسه طولانی شده بود. در پایان، از ایشان درخواست کردم اجازه بدهند جلد دوم این کتاب را بنویسم. پرسیدند: «موضوعش چیست؟» عرض کردم: «می‌خواهم به غزه بروم و درباره آن بنویسم.» ایشان انگشت خود را روی لب‌شان گذاشتند؛ یعنی سکوت کن. عرض کردم: «چه شده است؟» فرمودند: «دیگر درباره این موضوع صحبت نکن. قرار نیست هیچ ایرانی آنجا باشد.» بعدها نیز هرچه از طریق سپاه قدس پیگیری و تلاش کردم، نتیجه‌ای نگرفتم. ایشان هیچ موافقتی با این موضوع نداشتند و فرمودند: «می‌خواهی به جایی بروی که هیچ ایرانی آنجا نیست و آن‌ها هم دقیقاً دنبال همین هستند. بهتر است از این سفر صرف‌نظر کنی.» ایشان نگفتند برو و نگفتند خوب است؛ از همان‌جا این پروژه را لغو کردم و دیگر آن را دنبال نکردم. وقتی ایشان با آن حالت، با اشاره به سکوت، فرمودند چیزی نگو، برای من نکته بسیار مهمی بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها