پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۳
خورشید به سکه سفالین مفروش

ایلام- بیژن ارژن، ما را نهیب می‌زند که حسین وجود را با سفالینه‌های بی ارزش معاوضه نکنیم که هر دو سوی چنین معامله ای ضرر است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - بهروز سپیدنامه، عضو هیئت علمی دانشگاه، شاعر و مترجم: مکاتب مختلفی در جامعه‌شناسی به تفسیر کنش‌های اجتماعی پرداخته‌اند و از منظر پارادایم‌های گوناگون نظیر واقعیت اجتماعی، رفتار اجتماعی و تفسیر اجتماعی به آن نگریسته‌اند. یکی از مکاتب برخاسته از پارادایم رفتار اجتماعی، مکتب مبادله (داد و ستدد) است.

بر اساس مبانی این مکتب، کنش انسان‌ها بر مبنای حسابگری انجام می‌گیرد. انسان‌ها همواره در جست‌وجوی به دست آوردن بیشترین سود و پاداش و پرهیز از ضرر و زیان و مجازات‌اند. این حسابگری، ریشه در نوعی انتخاب عقلانی دارد. این انتخاب از نظر منطق حسابگرانه افراد در دو وجه سلبی و ایجابی انجام می‌پذیرد.

خورشید به سکه سفالین مفروش

خدا در قرآن کریم، بارها به معامله پر منفعت و داد و ستد زیان‌بار اشاره کرده است. در آیه ۱۶ سوره بقره می فرماید: «آنان کسانی هستند که گمراهی را به جای هدایت خریدند، پس تجارتشان سود نکرد و از راه یافتگان [به سوی حق] نبودند» در آیه ۱۱۱ سوره توبه می فرماید: «یقیناً خدا از مؤمنان جان‌ها و اموال‌شان را به بهای آن‌ که بهشت برای آنان باشد خریده است.» در آیه ۲۰ سوره یوسف آمده است: «و او را به بهایی اندک و درهمی ناچیز فروختند و در او زهد و بی‌رغبتی نمودند».

خواجه حافظ شیرازی نیز ما را به داد و ستدی پر بها فرا می‌خواند و از ما می‌خواهد که یوسف جان را به بهایی اندک نفروشیم:

بار مفروش به دنیا که کسی سود نکرد

آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

در فرازی دیگر، خواجه شیراز، معامله پر منفعت را در پشت پا زدن به دنیا و انتخاب عقلانی امور والایی دانسته است؛

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من، به جوی نفروشم

در دیوان حافظ، «می فروش» سوداگری عاشق پیشه است که متاعی پربها عرضه می‌کند و آدمی را به عالمی می‌برد که در آن، سرای سلطانی را به جوی نمی‌خرند و در آن: زهی سجاده تقوا به یک ساغر نمی‌ارزد:

پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ

کاین همه نمی ارزد شغل عالم فانی

خواجه شیراز، ریاکاران مذهبی و دین‌داران بی بصیرت را نیز به باد انتقاد می گیرد. کسانی که گوهر دین را به رنگ و ریا آمیخته‌اند. اینان، دین‌ فروشانی هستند که از شر آنان باید به می فروشان جان آگاه پناه برد:

بشارت بر به کوی می فروشان

که حافظ توبه از زهد و ریا کرد

دین فروشی و نگرش کاسبکارانه به دین، بلایی است که باعث متزلزل شدن پایه‌های نهاد دین و کاهش مشروعیت و مقبولیت کارگزاران آن می‌گردد. بیژن ارژن نیز به این امر کاملاً واقف است و در رباعی‌های خود، خطر آن را گوشزد کرده است:

دنیا چو وفا نمی‌کند دین مفروش

یعنی که شرف به مزد ننگین مفروش

شرمت بادا... سر حسین بن علی است

خورشید به سکّه سفالین مفروش

در مصرع اول رباعی بالا، وی در دوگانه‌ای متضاد، تقابل بین دین و دنیا و شرف (نام) و ننگ را به تصویر کشیده و با ارجاع به حسین بن علی (ع) در بیت دوم، اصل انتخاب عقلانی را بر پایه برگزیدن خورشید حسین بر یزید تاریکی می‌داند و بر مینای این انتخاب است که انسانیت و شرف برساخته می‌شود.

ارژن در بیت اول، به آدمی نهیب می‌زند که حتی اگر دنیا به تو اقبال نشان نداد تو دینت را برای فروش عرضه نکن زیرا دین راستین، شرافت آدمی است و اگر از انسان گوهر شرف ستانده شود از او جز نامی ننگین باقی نخواهد ماند.

بیژن ارژن در بیت دوم چونان حافظ که فرمود:

آه ... آه از دست صرافان گوهر ناشناس

هر زمان خر مهره را با دُر برابر می‌کنند

ما را نهیب می زند که حسین وجود را با سفالینه‌های بی‌ارزش معاوضه نکنیم که هر دو سوی چنین معامله‌ای ضرر است. داد و ستدی است سرشار از زیان‌باری و زیانکاری که خون در دل انسان‌های آزاده به تلاطم در می‌آورد. به قول حافظ:

جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می‌شکند بازاراش

بیژن ارژن در رباعی زیر، باز مخاطب خود را به داد و ستددی پرمنفعت فرا می‌خواند:

عشقش گویند و جز هوس نفروشند

گل‌های بدون خار و خس نفروشند

پیداست چه قدر آسمانش آبی ست!

جایی که پرنده بی قفس نفروشند

او در تقابلی دیگر، نگاه ما را به دوگانه عشق – هوس، گُل – خار و پرنده و قفس فرا می‌خواند و خریدار واقعی را کسی می داند که عشق و گل و پرندگان رها و بی‌قفس را طلب می‌کند. او به پرنده فروشان قفس باز، طعنه می‌زد که آسمان بی‌پرنده هر چند آبی باشد به درد هوس بازانی می‌خورد که توهم عاشق پیشگی دارند و جهان ما سرشار از این متوهمان است.

بیژن ارژن، آزادگی را در حرف حق زدن می‌داند و ازنظر او، آزادگان کسانی هستند که خواب را بر بیداری و آب را بر سراب ترجیح می‌دهند. دهان چنین افرادی را هیچگاه نمی‌توان با زر و زور بست:

دنیا در دست خواب گردان ها بود

صحرا مسخ سراب گردان ها بود

مشتی تخمه دهان‌ شان را بسته است

این قصه آفتاب گردان ها بود

ارژن در رباعی خود چون فرانسیس بیکن از ما می‌خواهد که خود را از بند بت‌های ذهنی که بر نگاه‌مان سایه انداخته‌اند رها سازیم تا چونان سهراب سپهری، جهان را آن گونه که هست ببینیم نه آن گونه که برای ما ترسیم کرده‌اند. او نیز پیرو «فلسفه نگاه تازه» است و مثل محی‌الدین عربی، خواستار رهایی از دریای نام‌هاست. خواستار رهایی از اسم‌هایی است که ما بر پدیده‌ها نهاده‌ایم. ما کلاغ را شوم می‌دانیم، رنگ سیاه او را زشت پنداشته ایم، آواز او را بد یمن تلقی کرده ایم. در حالی که چنین نیست و تمامی این توصیفات بر ساخته ذهن ما هستند. بیژن اعتقاد دارد که در نظام هستی، خدا همه چیز را به زیبایی آفریده است و زشتی، حاصل تعبیر و خوانش شخصی ماست که در توافقی جمعی به قراردادی نانوشته تبدیل می‌شود:

او شوم نبود، این گناه از ما بود

پرهای سیاه او سیاه از ما بود

آواز کلاغ را خدا بد ننوشت

ما بد خواندیم، اشتباه از ما بود!

بیژن ارژن از نگاه دستوری که مبتنی بر استانداردسازی پدیده‌ها و پیش بینی پذیر تلقی کردن آنهاست، ما را به خوانشی هرمنوتیکی فرا می‌خواند. خوانشی مبتنی بر «حلقه تأویل» که معنای کلمه در آن، بستگی به هم‌آیندی با سایر واژگان جمله دارد. بر اساس چنین نگاه تکثرگرایی، دنیای انسان‌ها بسیار متفاوت خواهد بود و هر انسان به تعبیر علی (ع) کتاب نامکشوفی است که با کلماتش آشکار می‌شود:

نقطه، کلمه جای خودش را دارد

در هر جا معنای خودش را دارد

دنیای من و تو مثل هم نیست رفیق!

هر آدم، دنیای خودش را دارد

بیژن ارژن مثل سهراب اعتقاد دارد که پشت دریاها شهری است که برای دیدن آن، قایقی باید ساخت. به اعتقاد او، پشت دیوار این گونه بودن، چشم اندازی زیبا، سرشار از چشمه و دریا و خلوت‌های عاشقانه است که برای رسیدن به آن، باید به میله‌های دور از دسترس دیدن، چنگ انداخت و این کار، نیازمند چهار پایه‌ای بلند از سرودن است. از شعری به بلندای دیدن:

پشت دیوار، چشمه ای و ماهی است

یا خلوت عاشقانه ی دلخواهی است

دست تو به میله های دیدن نرسید

این شعر، چهارپایه کوتاهی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها