سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، طاهره مهری- ابنبَطوطه، با نام کامل ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن ابراهیم لُواتی طَنجی، یکی از بزرگترین جهانگردان و جغرافیدانان تاریخ اسلام است. او در سال ۷۰۳ قمری/۱۳۰۴ میلادی در شهر طَنجه مراکش به دنیا آمد و سفرهای گستردهاش او را به چهرهای بیهمتا در تاریخ مکتوب سفرنامهنویسی تبدیل کرد.

سفرهای ابنبطوطه از سن ۲۱سالگی آغاز شد و بیش از ۳۰ سال به طول انجامید. او تقریباً تمام سرزمینهای شناختهشده آن دوران، از شمال آفریقا و خاورمیانه گرفته تا هند، چین، آسیای مرکزی و حتی بخشهایی از اروپا را پیمود. این سفرها نهتنها از نظر جغرافیایی، بلکه از جنبههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیز حائز اهمیت هستند.
در این گزارش مروری داریم بر سفرنامه ابنبطوطه ترجمه محمدعلی موحد که از سوی نشر آگه منتشر شد.

کتاب «تُحفَةُالنُظّار فی غَرائِبِالاَمصار و عَجائِبِالاَسفار» معروف به «سفرنامه ابنبطوطه»، مهمترین اثر اوست که بهدست ابنجُزَی کلبی تدوین شد. این کتاب، علاوه بر توصیف دقیق شهرها و آداب و رسوم مردمان گوناگون، اطلاعات ارزشمندی درباره حکومتها، اقتصاد و روابط بینالمللی در قرن هشتم قمری/چهاردهم میلادی ارائه میدهد.
ابنبطوطه در سفرهایش با شخصیتهای برجستهای همچون سلطان محمد بن تُغلُق در هند و امیران مَمالیک در مصر دیدار کرد. روایتهای او از این ملاقاتها، نهتنها جنبه تاریخی، بلکه جنبهای ادبی و داستانگونه نیز دارد که بر جذابیت نوشتههایش افزوده است.
محمّدعلی موحّد (زاده ۲ خرداد ۱۳۰۲) شاعر، ادیب، عرفانپژوه، تاریخنگار، حقوقدان و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.
موحّد تحصیل را در مدارس تدیّن و اتحاد نو تبریز آغاز کرد و در سال ۱۳۱۹، پس از اخذ دیپلم متوسطه در رشته ادبی، به تهران آمد. اما بهواسطه مشکلات پس از درگذشت پدر (در سال ۱۳۱۷) به تبریز بازگشت و سرپرستی خانواده را برعهده گرفت و به مدت ده سال در تبریز و تهران اقامت گزید. در سال ۱۳۲۹ به شرکت نفت آبادان رفت و پس از خلع ید انگلیسیها در سال ۱۳۳۲، سردبیری روزنامه شرکت نفت را بهعهده گرفت و در همین سال به تهران انتقال یافت.
محمّدعلی موحّد در سال ۱۳۳۲ سفرنامه ابن بطوطه را ترجمه کرد که در سال ۱۳۳۶ منتشر شد و بهواسطه قدرت قلم و شیوایی ترجمه، توجه ارباب فضل را به خود جلب کرد و نام موحد بر سر زبانها افتاد؛ چنانکه با تشویق و تفقد کسانی همچون مجتبی مینوی و محمدعلی جمالزاده همراه شد.
محمدعلی موحد در مقدمه به این نکته اشاره دارد که سفرنامه ابن بطوطه شاهدی است گویا بر نفوذ گسترده فرهنگ و زبان ایرانی در سرتاسر اقطار اسلامی آن عصر.
حکایت سفرهای ابنبطوطه در ایران البته برای ما ایرانیان جالبتر و شنیدنیتر است. وی بسیاری از نقاط ایران را ندیده ولی برخی دیگر را چون هرمز و لارستان و شیراز و اصفهان و شوشتر دو بار و شهرهایی چون تربتجام و طوس و مشهد و نیشابور و بسطام را یک بار دیده است. معمولا توصیف او از شهرهایی که دو بار آنها را دیده، با جزئیات بیشتر توام است. اگرچه در بسیاری از موارد گزارشهای دو سفر را در یکدیگر ادغام میکند و ملاقاتهایی را که در سفر دوم داشته در ضمن حکایت سفر اول میآورد.
موحد معتقد است روشن کردن بسیاری از زوایای تاریخ آن عصر بدون بهرهگیری و چارهجویی از گزارشهای ابنبطوطه میسر نیست.
داستان دلباختگی سلطان ابوسعید بهادرخان به بغداد خاتون دختر امیرچوپان و پناهنده شدن تیمورتاش به مصر و پناهنده شدن متقابل سه تن از مخالفان سرسخت سلطان مصر به ایران و معامله سیاسی که بین دو دربار صورت گرفت و پناهندگان را وجهالمصالحه قرار دادند و کوششی که از سوی سلطان محمد اولجایتو برای رسمیت دادن به مذهب تشیع در ایران به عمل آمد و واکنش عصیانآمیز آن در شهرهای بزرگ مانند اصفهان و شیراز و رویدادهایی از این قبیل را –شاید با رنگ و بویی کمتر و بیانی گاهی پوشیدهتر و گاهی گزافهآمیزتر- در منابع دیگر نیز میتوان یافت لیکن وضع اردوی سلطان ابوسعید و چگونگی نقل و انتقال آن که به یک شهر متحرک شبیه بود و تشریفات و ترتیبات حرکت، با توصیف مدرسه شوشتر و طرز اداره آن و مجلس وعظ در مسجد جامع آن شهر و اینکه حاضران مجلس سوالهایی را که به نظرشان میرسید روی کاغذ مینوشتند و واعظ آن کاغذها را جمع میکرد و در پایان سخنرانی یکایک میخواند و پاسخ میگفت.
یا مراسم عزاداری در میان لرها، یا رفتار کلویان اصفهان و مهماننوازیهای آنان و رقابت میان اصفهانیان و شیرازیان و اینکه شاه شیخ ابواسحق سلطان شیراز به مردم آن شهر اعتماد نداشت و اصفهانیان را بر شیراز مسلط کرده بود و یا گردهماییهای زنان شیراز در مساجد و یا رفتن اهل شیراز به زیارت قبر سعدی در همان زمان که کمابیش پنجاه سال از وفات او میگذشت و خانقاهی که در کنار قبر او وجود داشت و سعدی خود آن را بنا کرده بود و باغ خانقاه که حوضچههایی از سنگ مرمر داشت و آب نهر رکنآباد در آنها جاری بود و حکایت زائران این شاعر بزرگوار که از سفرهخانه خانقاه غذا میخوردند و در آن حوضچههای مرمرین جامه میشستند در هیچ کتاب دیگری نیست.

گزارش احوال جوانمردان یا اهل فتوت در سرتاسر آسیای ضعیر با آن همه اطلاعات گرانبها از روش و منش و برخوردها و مهرورزیها و زندگی آمیخته با وارستگی و ایثار این قوم را کجا جز در گزارش ابنبطوطه میتوان یافت.
این سیاح مغربی یک روز بیشتر در تبریز نبوده ولی شرح بسیار جاندار و زیبایی که او از بازار تبریز به دست داده یگانه است و در هیچ منبع دیگری پیدا نمیشود.
در شرح سفر ابنبطوطه به آبادان میخوانیم: عبادان قریه بزرگی است در زمینی شور و فاقد عمارت و آبادی. عبادان معبدها و رباطها و مسجدهای متعدد دارد و فاصله آن تا ساحل دریا سه میل است. در ساحل دریا تکیهای وجود دارد که آن را به خضر و الیاس علیهاالسلام نسبت میدهند و روبروی آن تکیه خانقاهی واقع است. چهار تن درویش با فرزندان خود خدمت تکیه و خانقاه را برعهده دارند و گذران آنان از نذوراتی است که از مردم میرسد و هر کس از آنجا بگذرد صدقهای به درویشان میدهد.

در آن خانقاه شنیدم که عابدی بزرگوار در عبادان هست که با احدی معاشرت نمیکند. ماهی یک بار لب دریا میآید و با اندازه قوت یک ماهه خود صید میکند و میرود و تا یک ماه دیگر کسی او را نمیبیند و سالها است که به این طرز زندگی میکند. چون به عبادان رسیدیم کاری نداشتم جز اینکه عابد مذکور را بیابم و زیارت کنم. همراهانم در مساجد و معابد به نماز مشغول شدند و من به سراغ او رفتم و وی را در مسجد ویرانهای یافتم که نماز میخواند. در کنارش نشستم نماز را به وجه اختصار پایان داد و پس از سلام دست مرا گرفت و گفت «خدا در دنیا و آخرت به مراد دلت برساند». اینک شکر خدا میکنم که در دنیا به مراد خود که سیروسیاحت در اقطار عالم باشد نائل شدم و تا جاهایی رفتم که کسی را همانند خود نمیشناسم. اما کار مراد اخروی بازمانده که در آن باره نیز به لطف و عفو خدا امید زیاد دارم.

چون پیش همراهان بازگشتم قصه ملاقات خود بگفتم و جایگاه عابد را به آنان بنمودم، بدیدنش شتافتند لیکن نشانی از او نیافتند و از این داستان سخت در شگفت ماندند. شامگاهان به خانقاه بازآمدیم و شب را در آنجا بسر بردیم. پس از نماز خفتن بود که یکی از همان چهار درویش سابقالذکر پیش ما آمد. این درویش هر شب به عبادان رفته، چراغهای مساجد را برمیافروزد و به خانقاه بازمیگردد. وی عابد را دیده بود. عابد یک عدد ماهی تازه به درویش داده و گفته بود: «این را به آن مهمانی که امروز وارد شده است، برسان». درویش پرسید کدامین از شما بوده که با شیخ ملاقات کرده است؟ گفتم من بودم. گفت شیخ ترا به این ماهی مهمان کرده است. من شکر خدا را به جا آوردم. درویش ماهی را پخت و جملگی از آن خوردیم، من در عمرم ماهی به آن خوبی نخورده بودم. بر دلم گذشت که باقی عمر را در ملازمت خدمت شیخ بسر برم ولی نفس لجوج مرا از این عمل بازداشت.

ابنبطوطه مورخ نیست گرچه سرتاسر سفرنامه او نقل وقایع و رویدادهای تاریخی است. او داستان خود را میگوید و داستان مردمی را که با آنها دیدار کرده، مردمی که جوانمردیها و شوخطبعیها و زیرکیها و وارستگیها و مهربانیهای آنان شیفتهاش میساخته، اگر از کسی علم آموخته یا درخور حرمتش یافته، اگر از کسی محبت و مکرمت دیده، اگر آزمندی و مالاندوزی و گربزی یا ستمکاری و سنگدلی کسی مایه شگفت او میشده، داستان همه را آورده است. او از سفری درازنای سخن میدارد که کمابیش سی سال طول کشیده، گاهی بر پشت اسب و اشتر، همراه کاروانیان یا در التزام موکب پادشاهان بزرگ، گاهی سوار بر قایقها و کشتیهای آن زمان که بازیچه موجها و طوفانها بود و سرنشینان آنها دمی از بیم دستبرد دزدان و حرامیان فارغ نبودند؛ آری او از چنین سفری که تصورش حتی در این عصر موتور و سرعت موی بر اندام آدمی راست میکند، سخن میگوید.
بر اساس نظر محمدعلی موحد ابنبطوطه در بند آن است که هر چه را دیده و یا شنیده به درستی بازگوید ولی در بند آن نیست که تاریخ دقیق و توالی درست وقایع و تقدم و تأخر زمانی آنچه را که میگوید تضمین کند. اینکه پیش از ظهر فلان شیخ را دیده و بعدازظهر به ملاقات سلطان رفته است یا برعکس؛ اصلا مورد توجه او نیست. آری آن شیخ را دیده و آن سلطان را دیده و آنچه را که دیده و دریافته با صداقت غریبی بازگو میکند. او قصهگویی است بس پرقدرت و صمیمی که به زودی خواننده را مجذوب خود میگرداند.
سرانجام، ابنبطوطه در سال ۷۷۰ قمری/۶۹–۱۳۶۸ میلادی در زادگاه خود، طَنجه، درگذشت. امروزه او را نهتنها بهعنوان یک جهانگرد، بلکه بهعنوان نمادی از کنجکاوی، استقامت و تعامل فرهنگی میشناسند که میراثی ماندگار از جهان اسلام را به جا گذاشت.
نظر شما