به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشر بزنگاه در ادامه مسیر انتخاب کتابهای اثرگذار روانشناسی و جامعهشناسی، اینبار با تمرکز بر دنیای کودکان، کتاب «کودک، جامعه و فرهنگ» را پیشروی مخاطبان قرار داده است.
«کودک، جامعه و فرهنگ» با ترجمه پرنیان مجدلیان، دومین اثر مشترک این مترجم و نشر بزنگاه است. این کتاب ۴۲۳ صفحهای در ۱۶ فصل و سه محور کلیدی تدوین شده است تا دیدگاههای نوین صاحبنظران روانشناسی رشد را منعکس کند. عناوین سهگانهی کتاب یعنی «آنچه کودکان میآموزند»، «جامعهپذیری خردسالان» و «کودکان در محیطهای چالشزا و پرخطر»، گویای تمرکز نویسندگان بر موضوعات بدیعی است که در حوزه رشد و تربیت کودک کمتر به آنها پرداخته شده است. محور اصلی این اثر، بررسی بسترهای گوناگون فرهنگی است که فرایند اجتماعیشدن کودک در آن رخ میدهد. از آنجا که کودکان معماران آینده جامعه هستند، این کتاب مدخلی ارزشمند برای مربیان، والدین و متخصصان فراهم میآورد تا با بازنگری در موضوعات مطرحشده، به فهمی دقیقتر و شیوههایی بهینهتر در برقراری ارتباط با کودکان دست یابند.

کودک را باید فراتر از عضوی از یک خانواده در نظر گرفت او محصول پیوند با بسترهایی است که احاطهاش کردهاند. کودک در جغرافیایی خاص و جامعهای هویتمند زاده میشود و در بستری خانوادگی رشد میکند که با دیگران متفاوت است. همین تمایزهای بنیادین است که زاویه دید و تجربه زیسته هر کودک را از دیگری متمایز ساخته و به فرایند جامعهپذیری او جهتی منحصربهفرد میبخشد. وجه تمایز اصلی این دیدگاهها ریشه در جامعه و بستر فرهنگی دارد که این کودک و خانواده و حتی اجداد او در آن زندگی کردهاند. دیدگاههایی که آنقدر از منظر افراد آن جامعه بدیهی به نظر میآیند که شاید خود، آن را نمیبینند و متوجه اثر آن بر کودک در حال رشد خود نمیشوند. همه دیدگاههای تربیتی ارزش یکسانی ندارند. بیتوجهی به بستر رشد کودک باعث شده است بسیاری از بچهها فقط به این دلیل که شبیه الگوهای کلیشهای کتابهای درسی رفتار نمیکنند، تواناییهایشان دیده نشود. دردناکتر اینجاست که بهجای اصلاح شیوههای آموزشی، به این کودکان برچسب «حواسپرت» و «بیانضباط» میزنیم و آنها را از دایرهی پذیرش خود خارج میکنیم. فرهنگ، ریشه اصلی آموختههای کودکان است و تأثیری مستقیم بر یادگیری آنان دارد زیرا افکار، رفتارهای فرهنگی و شیوههای زندگی که کودک با آنها خو گرفته یا به او منتقل شده است، همگی از بستر فرهنگی و خاستگاه محیطی او نشأت میگیرند. بیتوجهی به این پیشینه و نادیده گرفتن زیستبوم فرهنگی رشد کودک، پیامدهای ناگواری برای او در کانون خانواده و سطح جامعه به همراه خواهد داشت.
کودک با میراثی از فرهنگ گذشتگان خود جامعهپذیر میشود، نه به این معنا جامعه امروزی بر او بی اثر است اما قادر به زورآزمایی با فرهنگی که در عمق او ریشه دوانده، نیست. این مقوله نقطه معکوسی نیز دارد؛ بدین معنا که جامعه امروزی حاوی مطالب موضوعاتی است که در فرهنگ گذشتگان یا تعریف نشده یا نامطلوب است. بههمیندلیل جامعهپذیری کودک تنها به دست والدین او اتفاق نمیافتد و نقش آموزگاران، همکلاسی و همبازیهای او پررنگتر میشود.
در کنار تمام این مطالب، کودکانی نیز وجود دارند که یا از این فرهنگ دور ماندهاند زیرا به مراکز نگهداری از کودکان سپرده یا به فرزندخواندگی گرفته شدهاند. این کودکان از آن هسته مرکزی و ایمن خانواده دور افتاده و در معرض آسیبهایی جدی قرار دارند. در عصر حاضر که خلاف تبلیغات رسانهای، صلح پایداری وجود ندارد جنگ بر سرنوشت کودکان سایه انداخته و یا خانوادههای آنها را محبور به مهاجرت کرده یا آموختهاند که از خود در برابر خطرات احتمالی مراقبت کنند. این کتاب به ما یادآوری میکند که نقش و عاملیت خود کودک را را نیز در نظر بگیریم. کودک باید تریبونی مخصوص به خود داشته باشد تا در چنین مواقعی خواستهها و نیازهای خود را بیان کند و وارد گفتمان مخاطرات شود.
نظر شما