سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: در دنیای کتابهای کودک و نوجوان، معمولاً پدرها نقش سوژهی شوخیها و اشتباهات بامزه را بازی میکنند؛ اما گاهی اوقات، شخصیتی فراتر از کلیشهها میدرخشد. داستان کتاب «سفرهای دلا و مادربزرگ خفنش» دقیقاً همین اتفاق را رقم زده است. جایی که مادربزرگ دیگر یک شخصیت حاشیهای یا خشک نیست، بلکه جهانگردی تیزبین، فعال محیطزیست و پشتیبان اصلی قهرمان داستان است.
برایناساس خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) با حسام حیدری، نویسنده این کتاب گفتوگو کرده است. او با هوشمندی، طنز را به پلی تبدیل کرده تا بچهها نه تنها بخندند، بلکه با مفاخر کهن ایران، از سردار سورنا تا موزه ملی، نیز دوست شوند. او معتقد است که نوشتن برای کودک، مثل درست کردن یک ساندویچ خوشمزه است: لایههای اصلی فرهنگ و آموزش، باید با روکش جذاب بازی، لطیفه و طنز پوشانده شوند تا بچهها بدون حسِ درس خواندن، بزرگترین درسهای زندگی را بیاموزند. متن کامل این گفتوگو را با هم میخوانیم.
در اکثر داستانهای طنز امروزی، پدر سوژهی اتفاقات خندهدار است؛ اما شما سراغ مادربزرگ رفتید. از علت این انتخاب و چالشهای ساختن اتفاقات طنزآمیز با این شخصیت برایمان بگویید.
در داستان ما هم پدر و هم مادر شخصیتهای بامزهای هستند و سوژه اتفاقات طنز. پدر ایدهپردازی عجول و سادهدل است که مدام بهدنبال پیدا کردن راههای جدیدی برای پول درآوردن است. مدام ایدههای بامزه و احمقانه میدهد، مثل درست کردن پیتزای شلغم برای بچههایی که سرما خوردهاند و البته هیچ کدام از ایدههایش را هم اجرایی نمیکند چون بلافاصله ایده جدیدی به ذهنش میرسد و بهسراغ آن میرود. مادر شامه قویای دارد و روی بوها حساس است. اتفاقا کارش هم در همین رابطه است و مسئول بو کشیدن کیکهای تولیدی یک کارخانه است. هر دو شخصیت پتانسیل خیلی خوبی برای ساختن شوخی و صحنههای بامزه دارند. بهصورت کلی تجربه ثابت کرده که کودک به شخصیتهای بزرگسال بامزه، خیلی میخندد. من هم سعی میکنم که از این فرمول همیشه استفاده کنم. ولی مادربزرگ فرق دارد. در مجموعه سفرهای دلا و مادربزرگ خفنش، مادربزرگ با این که اصلا شخصیتی خشک نیست ولی باهوش و تیزبین و دنیادیده و یک جورهایی همه چیز تمام است. همان «خفن» بهترین تعبیر است. هم جهانگرد است، هم فعال محیطزیست است، هم با همه آدم معروفهای جهان رابطه و خاطره دارد. و مهمتر از همه این که پشتیبان دلارام است و به او میدان میدهد برای تجربههای جدید. به شخصه هر سه تای این شخصیتها را دوست دارم و برای ساختنشان هم زحمت کشیدهام. البته برای آشنا شدن بیشتر با شخصیتها یک جلد کم است و باید منتظر جلدهای بعدی مجموعه هم باشید.
قهرمانان کتاب شما زنانه هستند (مثل رانندهی سرویس «دلا» و خود مادربزرگ). آیا این اتفاق علتی داشته؟ و اگر پاسخ شما مثبت است، این علت چه بوده است؟
من سه تا کتاب کودک نوشتهام و از قضا قهرمان اصلی هر سهتایشان دختر شده. در یکی از مراسمهای جشن امضای کتاب قبلیام یعنی «گنجشک کتابفروش»، یک پسر ده ساله برایم گل آورد، همراه با یک یادداشت یک خطی. روی آن نوشته شده بود: «به امید روزی که کتابی بنویسید که قهرمان داستانش پسر باشد». حقیقتش این است که این یادداشت و این که پسری ده ساله آن را نوشته خیلی برایم جالب بود. ولی واقعیت این است که موقع ساختن داستان هیچ وقت به این که داستانم زنانه یا مردانه باشد فکر نمیکنم. اصلا ماجرا را اینطوری نمیبینم. من فقط به داستان فکر میکنم. به موقعیت داستانی و به شخصیتهای جذاب. حتما در موقع طراحی به نظرم رسیده که این شخصیتها اگر زن باشند داستان درستتر است و همین کار را کردهام. ولی اعتراف میکنم از این که در داستانم شخصیتهای زن مستقل و فعال زیادی وجود دارد، خوشحالم. مادربزرگ، خانم سرویس و مامانگلاره هر سه شخصیتهای مستقلی هستند و من دوستشان دارم.

شما در لایههای پنهانی کتاب تلاش کردهاید که مفاخر ایران (همچون سردار سورنا و موزه ملی) را معرفی کنید. انجام دادن این کار در قالب طنز چه ظرایفی دارد؟
خب عرصه طنز، عرصه ظریف کاری است. اولین چیزی که طنزنویس یاد میگیرد این است که چطور حرفش را بزند ولی خطوط قرمز مرسوم را هم رد نکند. طنز ابزار جذب مخاطب کودک است. آن سالها که تازه کارم را به عنوان طنزنویس شروع کرده بودم، در یکی از جلسات تحریریه، جملهای از خانم پوپک صابری، مدیرمسئول وقت مجلات گلآقا، شنیدم و با این که نزدیک بیست سال از آن موقع گذشته ولی هنوز در خاطرم هست و یک جورهایی سعی میکنم جلوی چشمم نگهش دارم. خانم صابری میگفت که من یک مجله مثلا بیست صفحهای برای کودک منتشر میکنم ولی دو صفحهاش حرفی است که میخواهم بچه یاد بگیرد. هجده صفحه دیگر را با بازی و لطیفه و جدول و نقاشی و چیزهایی که برای کودک جالب است، پر میکنم. یک جورهایی یک ساندویچ فرهنگی درست میکنم. من هم همیشه سعی کردهام در کار با کودک به این نکته توجه کنم. حتی اسم دورهمیهای کتابخوانی فعالی که برگزار میکنم را گذاشتهام: «ساندویچکتاب». آشنا شدن بچهها با مفاخر فرهنگی و تمدن ایران عزیز غذای اصلی است ولی من سعی میکنم این غذای اصلی را در یک ساندویچ خوش رنگ و لعاب به بچهها تعارف کنم. و طنز ابزاری برای خوشگل کردن ساندویچها است.
طنزنویسی امروز برای کودکان نیازمند چه تمهیداتی است و چگونه میتوان به زبان آنان بیشتر نزدیک شد؟
نیازمند گوش دادن و نزدیک شدن به کودکان است. خیلیها این سوال را از من میپرسند که چطور چیزهایی تعریف میکنی که بچهها دوست دارند یا به آن میخندند یا چطور رویدادهایی برگزار میکنی که اینقدر بچهها برای حضور در آن علاقه دارند. جوابش این است که من وقت زیادی با بچهها صرف میکنم. با آنها رفاقت میکنم. به حرفهایشان گوش میدهم. از دل اینها میفهمم که مسیر درست کجاست. یعنی خود بچهها به من میگویند که ما چه چیزی دوست داریم بشنویم و من همان را برایشان آماده میکنم.
تصویرگریهای داستان را چقدر در پیشبرد آن مؤثر میدانید؟ و آیا روی آنها حساسیتی داشتید یا خیر؟
تصویرگری در داستان کودک واقعا مهم است. بله، من تا جایی که یک نویسنده حق نظر دادن دارد، سعی میکنم حساس باشم و نظر کمککننده بدهم. مجموعه کتاب «چ» و نشر چشمه هم حساسیتهای خودشان را در این زمینه دارند. انصافا هم خانم خسرویان عزیز خیلی زحمت کشیدهاند و نتیجه کارشان واقعا به داستان کمک کرده است. جا دارد که از ایشان و از ناشر محترم صمیمانه تشکر کنم.
مبارزه با سارقان موزه ملی تحتعنوان جلد اول «سفرهای دلا و مادربزرگ خفناش» معرفی شده است. باید بهزودی منتظر جلدهای بعدی باشیم؟ و آیا دوست دارید درباره موضوع آنها هم صحبت کنید؟
بله، منتظر جلدهای بعدی باشید، چون اتفاقات جذابی در راه است! سفرهای دلا و مادربزرگ خفنش ادامه خواهد داشت. آنها در هر مجلد از مجموعه به یکی از شهرهای ایران سفر میکنند و اتفاقات هیجانانگیز و خندهداری را پشت سر میگذارند. جلد اول در تهران بود. اتفاقات جلد دوم در بابل و شمال ایران است و همینطور در ایران عزیز گردش خواهیم کرد. در هر جلد سعی میکنیم در مرتبه اول داستان جذاب، سرگرمکننده و بامزهای برای بچهها تعریف کنیم و در مرتبه دوم بچهها را با فرهنگ و تمدن ایران بزرگ آشنا کنیم.
هنگام طنزنویسی برای بچهها باید چه نکاتی را رعایت کنیم که بیشترین قرابت را با دغدغههای آنان داشته باشد؟ و از مؤلفههای جذاب شدن داستانهای طنز برای بچهها چیست؟
برای نزدیک شدن به دغدغههای بچهها همانطور که اشاره کردم، باید به آنها نزدیک شده و به حرفهایشان گوش بدهید. از این راه میتوانید سوژهها را پیدا کنید. ولی فرمولهایی هم وجود دارد. مثلا بچهها همیشه به یک آدمبدِ بزرگسال که بلای فیزیکی سرش بیاید، مثلا آب روی سرش بریزد یا وسیلهای روی سرش بیفتد، میخندند. و خب میشود از این فرمول استفاده کرد.
نظر شما