دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۰
طراحی جلد کتاب‌ها باید با تغییر خواسته‌های اجتماعی تغییر کند

فرشید پارسی‌کیا، طراح و مدیر هنری به مناسبت روز جهانی گرافیک از تحولات طراحی جلد کتاب در ایران طی دهه‌های مختلف می‌گوید و آسیب‌های امروز این حوزه را بررسی می‌کند.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - صدف سرداری؛ «کتاب هفته مسئله خاصی بود. حتی در مورد شاعرانی هم که شعرشان در آن چاپ می‌شد وضع به همین ترتیب بود.» این جمله را مرتضی ممیز سال ۱۳۵۳ در مصاحبه‌ای با روزنامه آیندگان گفته بود. نخستین‌باری که در کسوت هنرمندی شناخته شد به طراحی‌های جلد «کتاب هفته» باز می‌گشت و آثارش در این دوره نام او را به‌عنوان گرافیستی مولف و کم‌نظیر بر سر زبان‌ها انداخت. آن سال‌ها طراحی‌هایش آنچنان صدا کرد که تاثیرش را در رفتار طراحی جلد دهه‌های بعد هم گذاشت. بعد از او افرادی چون بهزاد گلپایگانی، نفس تازه‌ای به طراحی جلد کتاب‌ها دادند و در دهه‌های اخیر هم طراحانی چون رضا عابدینی و ساعد مشکی تاثیرات تازه‌ای گذاشتند. در همه این دهه‌ها، طراحی‌های جلد کتاب‌ها به سمت‌وسوی تازه‌ای رفتند و سلیقه و خواست مخاطب را هم در نظر گرفتند، چرا که تصویرها، رنگ‌ها و تایپوگرافی‌های روی جلد می‌توانند به مثابه یک معرفی گویا از محتوای کتاب عمل کنند و به ابزاری برای ارتباط بصری با مخاطب تبدیل شوند. هرچند که ناشران کهنه‌کاری هم هستند که ترجیح می‌دهند بر الگوهای سنتی خود پایبند بمانند و سراغ بازطراحی نروند.

به مناسبت روز جهانی گرافیک، با فرشید پارسی‌کیا، طراح و مدیر هنری، گفت‌وگو کرده‌ایم. او در این گفت‌وگو از تحولات طراحی جلد کتاب در ایران طی دهه‌های مختلف می‌گوید و آسیب‌های امروز این حوزه را بررسی می‌کند.

طراحی جلد کتاب طی دهه‌های اخیر چه تغییراتی داشته و در چه دهه‌ای شاهد خلاقیت بیشتری هستیم؟

برای پاسخ به این سوال باید به دهه‌های ۳۰ و ۴۰ باز گردیم. در آن دوره اتفاقاتی می‌افتد که اساس طرح جلدها در ایران تغییر می‌کند. از نمونه‌های تاثیرگذار می‌توانم به طرح جلدهای مرتضی ممیز برای کتاب هفته اشاره کنم که نوعی تصویرسازی است و این تصویرسازی‌ها در رفتار جلدسازی ایران اثر می‌گذارد. بعد از آن باید به بهزاد گلپایگانی اشاره کنم که از تایپوگرافی‌های بسیار قوی استفاده کرد؛ در واقع امروزه آنچه از آن با عنوان تایپوگرافی یاد می‌شود، اولین بار بهزاد گلپایگانی در کارها از آن استفاده می‌کند.

این موضوع باعث شد رونق تصویری جدیدی روی جلدها در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ به وجود بیاید که تا به حال ذهن ایرانی با آن روبه‌رو نشده بود. اما اگر بخواهم به دهه‌های اخیر برسم باید از دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ عبور کرد چون به‌دلیل انقلاب و جنگ صنعت نشر قدرتمند نبوده و نفس جدیدی نداشته. اما اواخر دهه ۷۰ و اوج آن در دهه ۸۰ با جریانی در جلدسازی روبه‌روییم که تایپوگرافی در جلدها بسیار کاربرد دارد؛ نمونه‌های آن کارهای آقای رضا عابدینی، ساعد مشکی و فرزاد ادیبی است.

یادم است سال ۸۰ با نشر توس قراردادی برای طراحی جلد کتاب‌ها بستم. آن زمان در قرارداد اشاره شده بود که اجازه استفاده از تایپوگرافی ندارید. چرا به این موضوع اشاره شده بود؟ آن نفس خیلی گرمی که در آن سال‌ها برای مطبوعات، مجلات و کتاب‌ها به وجود آمده بود ذائقه‌ای را توسط آقای عابدینی باب کرده بود؛ در واقع نوعی از رفتاری را در طراحی جلد ایجاد کرد که نوشته‌های روی جلد ناخوانا بودند. این موضوع باعث ایجاد جو بدی در مقابل آن شد، به‌گونه‌ای که در نشر توس به من اینطور گفته شد.

اما به‌طور کلی نمونه‌های موفق آن دهه را می‌توانم در کارهای آقای مشکی و نشر ماهی ببینم که کتاب‌های بسیار خوبی منتشر شد. هنوز هم فکر می‌کنم ذائقه تصویری ایرانی مدیون آن سال‌ها و رفتارها است. در دهه ۹۰ و سال‌های اخیر قواعد فرق کرد. در واقع با پیشرفت تکنولوژی، تصویرسازی‌هایی انجام شد که با عکاسی جلو می‌رفت؛ مانند آرت‌ورک‌هایی که برای طرح جلدها درست می‌کردند. برای مثال سال ۹۵ که من مدیر هنری انجمن طراحان گرافیک بودم، کتابی را با نام کارنمای ۹۴ منتشر کردیم که در آن طراحی جلدها را بررسی کردیم. زمانی که مشغول تهیه این کتاب بودیم می‌دیدم حدود پنجاه درصد طراحی جلدها آرت‌ورک‌هایی هستند که از آنها عکاسی و برای جلد استفاده شده.

بنابراین اگر بخواهم یک طبقه‌بندی کلی انجام دهم از دهه‌های ۳۰ و ۴۰ نمونه‌های جلدهای مهم را می‌توان به یاد آورد؛ مثل کارهای آقای ممیز و بعدها آقای گلپایگانی که به نظرم آقای گلپایگانی یک نابغه بودند و به‌درستی دیده نشدند. دهه ۷۰ و ۸۰ کارهای آقای عابدینی، مشکی، ادیبی و افرادی دیگر رونق پیدا کرد و دهه ۹۰ هم آرت‌ورک‌سازی‌ها عمده جلدها را در برمی‌گرفت.

استفاده از عکس روی جلد کتاب یا جلدهای ساده مانند طراحی‌های ابراهیم حقیقی در نشر مرکز از همان دهه ۹۰ باب شد؟

خیر، این نوع کار هم از دهه ۷۰ باب شد. از اواخر این دهه که دستگاه‌های چهاررنگ در کشور ما زیاد شد، استفاده از عکاسی هم در جلدسازی متداول شد. قبل از آن کارها با دستگاه‌های تک‌رنگ یا دورنگ چاپ می‌شد و کیفیت چاپ بالا نبود. البته دستگاه‌های باکیفیتی هم وجود داشت اما عمومی نبود. از اواخر دهه ۷۰ و اوایل ۸۰ استفاده از عکاسی در جلدسازی هم رایج شد. مثل همین کارهای آقای حقیقی در نشر مرکز.

طراحی جلد کتاب‌ها باید با تغییر خواسته‌های اجتماعی تغییر کند

در سال‌های اخیر انتشاراتی‌هایی مثل گیلگمش، ثالث و... از کلیشه‌های سنتی طراحی جلد فاصله گرفته‌اند. اما بعضی از انتشارات مانند نشر خوارزمی برخلاف بسیاری از ناشران جوان، همچنان بر قالب‌های کلاسیک و هویت بصری پیشین خود تأکید دارد. فکر می‌کنید این تغییر چقدر ضرورت دارد و آیا اصرار یک انتشاراتی بر حفظ سبک تثبیت‌شده‌اش یک مزیت است یا نوعی ایستایی؟

به نظر من باتوجه به رفتار و خواسته‌های اجتماعی که در هر دهه پیشرفت می‌کند باید جلدها هم تغییر کند. طرح‌ جلدهایی که شما از آن با نام کلاسیک نام می‌برید، الگوریتم‌هایی بودند که در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ به‌کار می‌رفتند تا ناشر بگوید برای مثال این کتاب برای نشر امیرکبیر است. در واقع طراحی جلد یک الگوی عمومی داشت که فقط عنوان یا یک نشانه عوض می‌شد. اتفاقا اینها در دوره‌ای کمک زیادی به کتاب و کتابت ایرانی کردند. فکر می‌کنم چنین الگوهایی امروزه هم باید وجود داشته باشد. برای مثال در نشر وزن دنیا که سه سال است مدیر هنری آن هستم، نزدیک به هفت الگو طراحی کرده‌ایم. اما این الگوها آنقدر باید انعطاف‌پذیر باشند که مخاطب، موضوع کتاب را بتواند از جلد آن دریافت کند. من با کل قاعده الگوسازی برای جلدها مخالفتی ندارم اما این الگوها باید پیشرفت کنند. همچنین به نظر من هر تصویری در یک بازه زمانی‌ای مصرف دارد و بر اینکه باید بعد از مدتی بازطراحی شود پافشاری دارم. برای مثال درباره انتشاراتی مانند خوارزمی که اشاره کردید ترجیح می‌دهم کتاب‌های جدید با تصاویر جدیدی روی جلد آنها ببینم.

در نشرهای جوان‌تر چطور؟ این الگوها و قواعد نو را در آنها می‌توان بیشتر دید؟

من امیدوارم که بیشتر ببینیم. اما انتشاراتی‌هایی که سالی با چهار پنج کتاب جلو می‌روند، اصلا به‌لحاظ اقتصادی نمی‌توانند یک طراح و مدیر هنری داشته باشند. فکر می‌کنم ناشران جدی که شروع به‌کار می‌کنند و در ۱۰،۱۵ سال گذشته تعدادشان هم بیشتر شده از اسلوب‌های حرفه‌ای استفاده می‌کنند و پیشرفت تصویری را در کارهایشان شاهد هستیم. نشرهای زیادی هستند که هر جلد دارای هویت و تصویرسازی مناسب به فراخور متن هستند. منتها آنقدر عمومیت ندارد. در نمایشگاه کتاب پارسال تقریبا در همه غرفه‌ها جلدها را با دقت نگاه کردم و عمومیت رو به جلویی را ندیدم. با این‌حال نشرهایی بودن که در جلد کارهای تاثیرگذاری انجام داده بودند.

در یک مقایسه کلی طراحی جلد کتاب در ایران را نسبت به کتاب‌های خارجی چطور می‌بینید؟

برای مثال ما یک تفاوت ساختاری با انگلستان داریم. آنها چند نشر بسیار بزرگ دارند و بیشتر نشرهای کوچک در زیرمجموعه آن نشرها قرار می‌گیرند. به نظر من، وقتی وارد جهان کتابت‌های تصویری می‌شویم نمی‌توانیم خودمان را با کشورهایی مانند انگلستان و فرانسه قیاس کنیم. اما درباره عمومیت کتاب‌ها وضع بدی نداریم. در این چندسال اخیر طرح جلد کتاب‌هایمان، نمره قابل‌قبولی می‌گیرد. اما ذهن سخت‌گیر من هیچگاه نمی‌تواند بگوید ما نسبت به کتاب‌های خارجی وضع خیلی خوبی داریم و بسیار خلاق هستیم. شاید نسبت به کتاب‌های منطقه بتوان گفت وضع بهتری داریم.

در طراحی ها تا چه حد لازم است به سوی استفاده از نمادهای ایرانی برویم؟ در کجا این موضوع به‌جای اینکه نقطه قوت باشد تبدیل به نقطه ضعف می‌شود؟

پافشاری در استفاده از این‌ نوع نمادها و تصاویر ایرانی برای محتوایی که مناسب آن نیست، اشتباه است. فکر می‌کنم اینها تبدیل می‌شوند به عناصری دم‌دستی که بعد از مدتی از محتوا تهی می‌شوند. اساسا ما ایرانی‌ها حداقل دارای چندین نوع ذائقه تصویری هستیم؛ به این معنا که ادبیات تولید تصویرمان دارای خصوصیت ایرانی‌بودن است. ما می‌توانیم با این ادبیات رفتاری تصویری ایرانی تولید اثر کنیم و نیازی نیست الزاما از عناصر ایرانی بهره ببریم. متاسفانه در سطح شهر هم بیلبوردهایی را می‌بینیم که به زور می‌خواهند تصویری را ایرانی کنند. در صورتی که اگر به تصویرسازی‌های فرشید مثقالی در ماهی سیاه کوچولو برگردیم کاملا یک ذائقه ایرانی را می‌بینیم. بنابراین باید بر رفتار ایرانی پافشاری کنیم اما نیازی نیست بر این المان‌های تکراری ایرانی پافشاری کنیم.

به‌ جز استفاده نابه‌جا از نمادهای ایرانی، آسیب‌های امروز طراحی جلد کتاب در ایران را چه می‌دانید؟

اولین مورد کتاب‌های ترجمه است. یکی از اتفاقاتی که ناشر رقم می‌زند این است که کتاب را توسط مترجمی ترجمه کرده و جلدهای خارجی آن کتاب را برای طراح می‌فرستند. تا اینجا مشکلی نیست. مشکل در جایی به وجود می‌آید که بر تولید جلدی بر اساس طراحی جلد خارج پافشاری می‌کند. بسیاری از جلدهایی که می‌بینیم جلدهای خارجی همان کتاب است که وارد صنعت نشر شده. این آسیب بسیار بزرگی است چراکه آن نوع تصویر با رفتار ایرانی در تضاد است. حتی اگر نگوییم تضاد، با رفتار ایرانی قرابتی ندارد که مخاطب را به محتوا جذب کند. دومین مورد این است که به دلیل بالارفتن هزینه‌ها، بعضی از ناشران جوان‌تر یا آنهایی که توان پرداخت دستمزد به طراح‌های حرفه‌ای را ندارند، ایرادات زیادی در کارشان مانند استفاده فونت یا حتی رعایت فواصل حروف دیده می‌شود. پیشنهاد من به ناشرانی که توان هزینه برای طراحی ندارند این است که الگوهای جدی کتابت‌شان را یک طراح حرفه‌ای طراحی کند و براساس آن الگوها کتاب‌هایشان را تولید کنند. این دو آسیب‌ از آسیب‌های عمده طراحی جلد کتاب است.

استفاده از هوش مصنوعی چطور؟ به نظر شما می‌توان از آن به عنوان یک ابزار کمکی استفاده کرد یا اینکه طراحی باید تمام و کمال در خدمت خلاقیت خود طراح باشد؟

وقتی که در دهه ۷۰ کامپیوترها و نرم‌افزارهای جدید آمدند، با ابزاری به نام air brush کار می‌کردیم که پودر رنگ را به آن می‌دادیم و با آن رنگ را روی مقوا می‌پاشیدیم که در پوسترسازی کاربرد داشت. قبل از آن آمدن این ابزار، کار سختی بود که مثلا از خاکستری صفر شروع می‌کردیم تا به خاکستری صد برسیم و اغلب ردی می‌انداخت. وقتی که کامپیوترها آمدند این کار به وسیله این ابزار راحتتر شد. آنقدر استفاده از آن هیجان‌انگیز بود که خاطرم است که در اغلب طرح‌ها و پوسترها از این تکنیک استفاده می‌شد. استفاده‌کردن از آن ابزار اشتباه نبود، استفاده‌کردن بیش از حد و ذوق‌زدگی از آن اشتباه بود چرا که آن را از یک ابزار خارج کردیم و فکر می‌کردیم حتما باید از آن استفاده کنیم.

زمانی هم در اواخر دهه ۸۰ ساختن ابژه‌های سه‌بعدی باب شده بود؛ مکعب‌های سه بعدی و تصاویری از این‌دست ساخته می‌شد و کاربرد زیادی داشت. طراحانی بودند که آن را از یک ابزار خارج کرده بودند و حالا نام و ذائقه تصویری‌شان را هم یادم نیست. این مثال را زدم تا بگویم هوش مصنوعی هم همین است و یک ابزار است. اول اینکه ذائقه تصویری ندارد. نه باید هوش مصنوعی را بزرگ کرد و نه آن را بی‌فایده جلوه داد. در صورتی که دانش این حوزه را داشته باشید می‌تواند کمک‌کننده باشد ولی اگر بنده آن شویم، مطمئن باشید طراح بودنمان طول عمر کوتاه‌مدتی دارد که بعد از مدتی ابزارهای جدیدی می‌آیند و به‌عنوان طراح از بین می‌رویم.

چه تغییراتی را در آینده طراحی جلد کتاب لازم می‌دانید که باید به آن توجه شود؟

به دلیل هزینه‌های بسیار زیاد کاغذ و چاپ و همچنین جهان دیجیتال امروزی، باید طراحی‌ها به این سمت بروند که قابلیت استفاده در دستگاه‌های مختلف را بیشتر داشته باشند. طراحی جلدی که در قطع رحلی می‌بینیم از تبلت‌ها هم بزرگتر است. جریان طراحی در حوزه کتاب در حال تغییر است. هرچند که تا آخر عمر ما کتاب‌های کاغذی باقی می‌مانند و همچنان خریدار دارند اما توجه به کتاب‌های دیجیتال مهم است. باید جلدها به سمتی بروند که در فضای دیجیتال هم مناسب باشند.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • فرخنده عباسی IR ۱۴:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۲/۰۷
    خیلی عالی بود

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها