سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - نگار فیضآبادی؛ سینمای ایران با وجود برخورداری از پیشینهای غنی در روایتهای اجتماعی و انسانی، در مواجهه با تاریخ—بهویژه تاریخ فرهنگی و ادبی—کارنامهای پرنقص و ناهمگون دارد. فیلمهای تاریخی در ایران هیچ گاه نتوانستهاند به جریانی غالب در سینما تبدیل شوند و در معدود تجربههای تولیدشده نیز اغلب با ضعفهای جدی در روایت، پژوهش و اجرا روبهرو بودهاند. این مسئله زمانی پررنگتر میشود که پای بازنمایی چهرههای ادبی بزرگی چون سهراب سپهری، پروین اعتصامی یا مولانا به میان میآید؛ شخصیتهایی که پیچیدگی فکری و زبانیشان، نیازمند مواجههای دقیق، چندلایه و پژوهشمحور است.
یکی از مهمترین ضعفهای ساختاری در این حوزه، بحران فیلمنامه است. روایت زندگی یک شخصیت تاریخی یا ادبی، نباید فقط در حد بازگویی وقایع زندگی خلاصه شود و باید زیست و جهان آن فرد به یک درام سینمایی جذاب تبدیل شود. در بسیاری از آثار ایرانی، این تبدیل به درستی اتفاق نمیافتد؛ یا فیلم در دام گزارشگونه بودن میافتد، یا با افزودن عناصر تخیلی نامتناسب، از اصالت تاریخی فاصله میگیرد. نتیجه، آثاری است که نه جذابیت دراماتیک دارند و نه اعتبار تاریخی و نه کمکی به درک جهانِ آن شخصیت میکنند.
مشکل دیگر، فقر پژوهش و شناخت عمیق از سوژه است. پرداختن به چهرههای ادبی، مستلزم تسلط بر زبان، سبک و جهانبینی آنهاست. بدون درک شعر حافظ یا اندیشههای عرفانی مولانا، هرگونه بازنمایی سینمایی ناگزیر سطحی و تقلیلگرایانه خواهد بود. این در حالی است که در بسیاری از پروژهها، پژوهش به مرحلهای فرمالیته تبدیل شده و جای خود را به برداشتهای کلی و گاه کلیشهای داده است.
در کنار این مسائل، ساختار تولید نیز نقش مهمی در شکلگیری این ضعفها دارد. سینمای تاریخی، بهطور طبیعی پرهزینه و زمانبر است؛ از طراحی صحنه و لباس گرفته تا بازسازی فضاهای تاریخی. در شرایطی که نظام سرمایهگذاری در سینمای ایران عمدتاً به سمت پروژههای کمریسک و زودبازده متمایل است، فیلمهای تاریخی کمتر امکان شکلگیری پیدا میکنند. حتی در صورت تولید، فشارهای اقتصادی میتواند به سادهسازی بیش از حد روایت و کاهش کیفیت منجر شود.
یکی دیگر از چالشهای جدی، فقدان نگاه مؤلفانه در کارگردانی این آثار است. فیلم تاریخی موفق، نیازمند کارگردانی است که علاوه به دانستن تکنیکهای سینمایی بتواند خوانشی شخصی و خلاقانه از تاریخ ارائه دهد. در سینمای ایران، این نوع نگاه کمتر دیده میشود و بسیاری از آثار، فاقد هویت بصری و روایی متمایز هستند. مقایسه این وضعیت با آثار فیلمسازی چون علی حاتمی—که در فیلمهایی مانند «کمالالملک» توانست تلفیقی از تاریخ و تخیل شاعرانه ارائه دهد—نشاندهنده فاصله قابل توجه میان گذشته و امروز است.
قطع بودن ارتباط بین کارگردانان و نویسندگان
همچنین، گسست میان سینما و جامعه ادبی نیز به این بحران دامن زده است. در بسیاری از کشورها، اقتباسهای سینمایی از آثار ادبی یا زندگی نویسندگان، نتیجه تعامل مستمر میان فیلمسازان و پژوهشگران ادبی است. در ایران، این ارتباط ضعیف یا حتی قطع است و در نتیجه، فیلمها از پشتوانه نظری و تحلیلی کافی برخوردار نیستند.
همچنین باید به مسئله مخاطب نیز توجه کرد. تصور رایج در بخشی از بدنه سینما این است که فیلمهای تاریخی و ادبی، مخاطب گسترده ندارند. این پیشفرض، خود به عاملی بازدارنده تبدیل شده و مانع سرمایهگذاری و تولید آثار جدی در این حوزه شده است. حال آنکه تجربه سینمای جهان نشان میدهد اگر این آثار با کیفیت و روایت جذاب ساخته شوند، میتوانند همزمان مخاطب عام و خاص را جذب کنند.
در کل ضعف سینمای ایران در ساخت فیلمهای تاریخی و ادبی، حاصل چندین عامل مثل بحران فیلمنامه، فقر پژوهش، محدودیتهای اقتصادی و فقدان نگاه خلاقانه در کارگردانی است. عبور از این وضعیت، نیازمند بازتعریف جدی در فرآیند تولید است؛ از تقویت پژوهش و آموزش تخصصی گرفته تا ایجاد سازوکارهای حمایتی برای پروژههای پرریسک اما فرهنگی. تا زمانی که تاریخ و ادبیات بهعنوان منابعی زنده و پویا برای روایت سینمایی در نظر گرفته نشوند، این حوزه همچنان در حاشیه باقی خواهد ماند و فرصت بازآفرینی یکی از غنیترین میراثهای فرهنگی ایران از دست خواهد رفت.
نبود شناخت و پژوهش در میان فیلمنامهنویسان
برای بررسی بهتر و دقیقتر این موضوع با محسن خیمهدوز از نویسندگان و منتقدان سینمای ایران به گفتوگو پرداختیم تا او به شکلی دقیقتر به کم و کاستیهای سینمای ایران در پرداختن به چهرههای ادبی و فرهنگی بپردازد.
آقای خیمهدوز به نظر شما ضعف کارگردانهای ایرانی و بهطور کلی سینمای ایران در پرداختن به چهرههای ادبی چیست؟
مهمترین مشکلات، نبود دانش و سرمایهگذار در این حوزه است. بسیاری از فیلمسازان شناخت عمیقی از ادبیات و شخصیتهای ادبی ندارند و در نتیجه نمیتوانند بهدرستی به این موضوعات بپردازند. تجربههای محدودی هم که در این زمینه انجام شده، عمدتاً ضعیف و غیرقابلقبول بوده است. برای نمونه فیلم «رویای سهراب» با موضوع زندگی سهراب سپهری فیلم نازلی بود. ساختن فیلم درباره چهرههای ادبی کار هر کسی نیست. چنین فیلمهایی نیازمند فیلمنامه قوی و تحلیل خوب است. اگر کسی هم بخواهد در این زمینه کار کند، سرمایهگذار ندارد. چون برای فیلمهایی سرمایهگذاری میشود که با کنایهها و شوخیهای جنسی میخواهند مخاطب را بخندانند.
عجیب است که این ضعف پرداخت را در رابطه با چهرههای معاصر هم میبینیم. برای نمونه برای ساختن فیلم درباره سهراب سپهری خیلی از افراد همچنان در دسترس هستند و اطلاعات زیادی میتوان در مورد آنها پیدا کرد ولی همچنان ساختن فیلم درباره این چهرهها بسیار ضعیف است؟
مسئله این است که برخی فیلمنامهنویسها شناخت ندارند و نمیروند درباره آن شخص سوال کنند و از جزئیات زندگیاش بپرسند. این کار مستلزم صرف زمان، هزینه و انرژی است. صرفا گرفتن اطلاعات از دوستان و نزدیکان کافی نیست و نیاز به تحلیل شعر و شاعر دارد. وقتی سواد، شناخت کافی و پژوهش وجود نداشته باشد، فیلمساز سراغ فیلمنامههای آسانساخت میرود.
برخی از فیلمسازان تمایلی به طی کردن این مسیر ندارند و ترجیح میدهند به سراغ سوژههای سادهتر بروند. تلویزیون، جشنوارهها و سینما کوتاهی کردهاند. پرداختن به زندگی یک شاعر، نیازمند تحلیلگری، شناخت تاریخ ادبیات و تسلط بر زبان شعر است. ما فیلم «پروین» را با موضوع زندگی پروین اعتصمای دیدیم که فاجعه بود اما از هر جهت ضعفهای جدی داشت.
سرمایهگذارانی باید کار کنند که نخواهند به زور یک سلبریتی را در فیلم بگنجانند. نهادهایی هم باید کمک کنند که اگر فیلم فروش نرفت، حمایتی وجود داشته باشد. البته منظورم از نهادها مواردی نیستند که دنبالِ فیلم سفارشیاند.
از فیلم «پروین» نام بردید، که نشان میدهد سرمایهگذار هم بوده است. چطور میشود کارهای بعدی را با کیفیت ساخت و تکرار کرد؟
نساختن فیلم «پروین» بهتر از ساختنش بود! باید کسانی در حوزه فیلمنامهنویسی، کارگردانی، سرمایهگذاری تربیت شوند و نهادهای حمایتی هم کمک کنند. اگر سند و کتابی وجود دارد، نهادهای مربوطه باید رایگان یا با تخفیف در اختیار آنها بگذارند تا شاهد فیلمهای کوتاه، بلند سینمایی و مستندهای خوبی باشیم.
فیلم «مست عشق» را دیدیم که بسیار بد بود. انگار درباره ملانصرالدین و برادرش بود! شخصیتها به تنها کسانی که ارتباطی نداشت، شمس و مولانا بودند. اینها افراد بزرگی هستند اما دیدیم که فیلم حیف شد. اگر بخواهند با آن فضا کار کنند، بهتر است نسازند!
با این حال، نمونههای موفقی نیز در سینمای ایران وجود داشته است. برای مثال فیلم کمالالملک را داریم. دلیل موفقیت چنین آثاری چیست؟
بله. البته آن هم اشکالاتی داشت اما آن کار تیم و متن خوبی دارد و به تاریخ مراجعه شده است. نویسنده باید توانایی لازم را در نگارش دیالوگهای اثرگذار و طراحی درست روایت برخوردار داشته باشد. مسائلی که در بسیاری از آثار امروز کمتر دیده میشود.
کارهای مختلفی را در جشنواره فیلم فجر دیدم که یکی از یکی بدتر بود. همان زمان دربارهشان نوشتم «فیلم فارسی دو/ بازگشت به قبل از گنج قارون» یعنی ببینید چقدر شرایط سینما بد شده است. در نیمشب که بهترین فیلم جشنواره شد، دیدیم که عدهای با گرفتن دست همدیگر خواستند جلوی باد را بگیرند تا به بمب نخورد! بعد در چنین فضایی چه انتظاری میشود داشت که دربارهی چهرههای ادبی فیلم خوبی بسازند؟
وضعیت سینمای ایران را در این زمینه در مقایسه با کشوری مثل ترکیه چطور میبینید؟
متأسفانه در این زمینه حتی از برخی کشورها مانند ترکیه نیز عقبتر هستیم. در بخش خارجی جشنواره فیلم مستند فیلمی دیدم که دربارهی یک کارگردان زن ترک بود و لذت بردم. به قدری این مستند خوب بود که در طول آن گریه کردم. امیدوارم فیلمسازی درباره چهرههای ادبی شرایط بهتری نسبت به امروز پیدا کند و شاهد آثاری باشیم که بشود به آنها افتخار کرد.
نظرات