سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مهدی محبتی، استاد زبان و ادبیات فارسی: بیتردید «سعدی»، اگر نگوییم باهوشترین، یکی از هوشمندترین و پیچیدهترین شخصیتهای تمام تاریخ فرهنگ ماست. کمتر شخصیتی را در فرهنگ ایران میتوان یافت که در عین سادگی و یکلایهبودنِ ظاهری، چنین عمق و پیچیدگی درونی داشته باشد. این ظاهر آرام و ساده، تنها پردهای است بر شخصیت بزرگ و چندوجهی او.
در طول هفتصد سالی که از ظهور سعدی گذشته، هیچ شخصیت ادبی دیگری نتوانسته همچون او تار و پود فرهنگ و ادب ایرانی را اینچنین در اختیار گیرد و این دستاوردی کوچک نیست. در جامعهای با مردمی پیچیده، زبانی تودرتو و ادبیاتی والامرتبه، اینکه شاعری بتواند چنین بلندمدت و استوار در صدر بماند، آن هم با بیانی ساده، روان و سهلِ ممتنع، کاری بس دشوار است. هرچه فرهنگی غنیتر باشد، سخن گفتن در آن دشوارتر میشود.
در همین سده اخیر، از دوران مشروطه تا امروز، چه اندازه مکتبها، احزاب، جریانها و دعوتها آمدند، مدتی درخشیدند، گروهی را مجذوب کردند و سپس از میان رفتند؛ اما سعدی همچنان پابرجاست و در بالاترین جایگاه ایستاده است.
به یاد دارم در سالهای آغازین انقلاب، زمانی که نگاههای افراطی جامعهشناختی رواج بسیار داشت، بسیاری از افراد نوعی گریز از خواندن سعدی یا حتی نسبت دادن خود به او داشتند. هنوز فراموش نکردهام دوستی را در دانشگاه مشهد که پیش از امتحان گلستان، پس از خواندن آن با طنز میگفت: «چهلوهشت ساعت در دوزخ زیستم!»، چون تحت تأثیر نگاه دکتر شریعتی و جریانهای چپگرایی بود که خود را «سوسیالیست خداپرست» میدانستند و سعدی را نوعی «رانده» میکردند، حتی کسانی که گرایش چپ نداشتند، معتقد بودند سعدی سخنی جدی برای روزگار ما ندارد.
علی دشتی، در قلمرو سعدی، او را متهم میکند که بر بدیهیات تکیه میکند: اینکه «که تواند که برآرد گل صدبرگ از خار؟» یا مطالب مشابه؛ و سعدی را تنها «زبانآوری خوشبیان» میخوانَد. گروهی دیگر نیز به او میتاختند که چرا روحیه انقلابیگری ندارد.
شریعتی در کتاب هبوط، با تندی بسیار، غزل زیبا و شورانگیز سعدی را نقل میکند:
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند / جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند…
و میپرسد: شاعر قرن هفتمی! چگونه نمیبینی مغول چه بر سر جهان آورده است؟
یا شعری چون
چهار طبع مخالف سرکش/ چهار روزی شدند با هم خوش…
را «خنکترین شعر ممکن» مینامید.
سالها قبل در سخنرانیهایی که در کتابخانه ملی داشتم، حدود ده–یازده گروه را برشمردم که هر یک به شیوهای با سعدی مخالفت میکردند؛ اما همۀ آنها رفتند و محو شدند، درحالیکه سعدی همچنان ماند و در صدر نشست. پشتیبان ماندگاری او حکومتها نبودند؛ حکومتها آمدند و رفتند، اما سعدی جایگاه خود را حفظ کرد. اگر نگوییم شاگرد اول فرهنگ ایران است، بیتردید در ردیف سه چهار چهرۀ نخست میدرخشد. باید رازی در میان باشد که چنین پایدار مانده است.
یکی از نکاتی که کمتر به آن توجه شده، این است که شعر سعدی با زندگی است، نه پشت به زندگی. اگر شعر حافظ پنجرهای است که به «درون» انسان باز میشود، شعر سعدی پنجرهای است رو به «جامعه» و جهان بیرون.
سعدی با مردم زیسته، سفرها کرده، با طیفهای گوناگون نشستوبرخاست داشته و روح زندگی را لمس کرده است. «در اقصای عالم بسی گشته»؛ ترک و فارس و عرب را دیده؛ با هر کسی روزگار گذرانده؛ سپس به شیراز بازگشته و حاصل تجربههای سفر، سالهای تحصیل در نظامیه، تدریس، طلبگی و زندگی اجتماعی را در وجود خود ضرب کرده و نتیجهاش آثار اندک اما ژرف و اثرگذار او شده است.
این تفاوتی بنیادین با حافظ است که کمتر از شیراز بیرون رفت و اگر رفت، زود بازگشت. از همین نکته میتوان دریافت که نه «رفتن» چندان مهم است، نه «نرفتن». حافظ بیآنکه سفر کند، به ژرفا میرسد؛ سعدی در سفرها نیز به همان ژرفا میرسد.
همان سخن معروف است که «شرف المکان بالمکین». انسان است که مکان را معنا میدهد. چه به لسآنجلس بروم چه نروم، چه به مکه سفر کنم یا نه، مگر آنکه خود دگرگون شوم. اگر انسان تغییر کند، همه چیز تغییر میکند؛ و اگر تغییر نکند، رفتن و ماندن هیچ تفاوتی نمیآفریند.
حافظ نیز، به همان اوجی میرسد که سعدی بدان دست یافته است، با این تفاوت که حافظ از راه ماندن و درنگکردن به این قله رسیده، و سعدی از راه رفتن و سفر.
نخست گفتیم اگر بخواهیم اصلیترین شاخصۀ شعر و اندیشۀ سعدی را در یک جمله خلاصه کنیم، باید از «نظر» سخن بگوییم؛ اما برای آنکه محل اختلافی پیش نیاید، باید ابتدا روشن کنیم که «نظر» در زبان عرب به چه معناست. ما در فارسی برای نگاه عادی از «نگاهکردن» یا «دیدن» استفاده میکنیم، اما «نظر» در عربی به معنای نگاهِ دقیق و ژرف است؛ نگاهی که از ظاهر میگذرد و به درون میرسد.
در قرآن نیز وقتی میفرماید: «أفلا ینظرون…» مقصود این نیست که چرا نگاه نمیکنند؛ همۀ مردم نگاه میکنند. پرسش این است که چرا از ظاهر فراتر نمیروند؟ چرا نگاهشان را به عمق نمیکشانند؟ شتر را همه دیدهاند؛ اما اگر کسی از ظاهر گذشت و به مغز معنا رسید، آنگاه عبرت میگیرد. این همان انتقال از «بصر» به «نظر» است. یا آنجا که امام علی(ع) میفرماید: «انظر إلی النملة»؛ یعنی «نگاه کن»، اما نه نگاه سطحی؛ نظر کن، ژرف شو.
پس «نظر» یعنی نگاهی که پرده را کنار میزند و به جان حقیقت میرسد. اصحاب نظر نیز کسانی هستند که بنای زندگیشان بر همین «نظربازی» است. در این مجال کوتاه فرصت نیست این واژه و جهان آن را بگشاییم. به همین دلیل میتوان گفت در این مجال «یک نظر با سعدی» خواهیم داشت؛ هم به معنای «نگاهی عمیقتر کردن به جهان و هستی و زندگی»، و هم به معنای آنکه «در شمار اصحاب نظر» قرار گیریم؛ آنان که زیبایی را در اعماق هستی میبینند.
سعدی خود نیز در بسیاری از مواضع خویشتن را «صاحب نظر» میخوانَد. غزلی که برگزیدهام، این معنا را به زیباترین شکل مینمایاند. این غزل در کلیات سعدی، چاپ هرمس به تصحیح مرحوم محمدعلی فروغی، صفحه ۱۰۶۹ آمده و چنین آغاز میشود:
اینک به قدم رفت و به سر بازآمد
مفتیِ ملتِ اصحابِ نظر بازآمد
در مصراع دوم، سعدی چه لقبی بر خود نهاده است! «مفتی ملت اصحاب نظر». چهار واژه کنار هم نشسته: «مفتی»، «ملت»، «اصحاب» و «نظر». اصحاب نظر همان نظربازاناند؛ همان کسانی که حافظ نیز از خود و آنان سخن میگوید:
در نظربازی ما بیخبران حیرانند…
یا:
عاشق و رند و نظر بازَم و میگویم فاش…
نظربازی، از یکسو دیدنِ زیباییهاست، و از سوی دیگر هنری است که «بیخبران» از آن در شگفت میمانند. از همینجا میتوان دید که نظربازی حافظ، در حقیقت سایهای است از نظربازی سعدی؛ چرا که نخستین کسی که صریح و آگاهانه خود را «از اصحاب نظر» میخوانَد، سعدی است. اما نه یک عضو معمولی؛ بلکه میگوید: من مفتی اصحاب نظرم.
در فرهنگ اهل سنت، «مفتی» همان «مجتهد» است؛ کسی که به بالاترین مرتبۀ فهم مسائل رسیده باشد و بتواند فتوا بدهد. چه ترکیب شگفتی است که سعدی برای خود برگزیده است! «ملت» نیز در عربی به معنای «دین» است؛ همانگونه که در قرآن آمده: «ملّة أبیکم إبراهیم». پس سعدی میگوید: دینی در جهان هست به نام «دین اصحاب نظر»، و من «مفتی» این دینم؛ مرجع تقلید نظربازانم.
در فرهنگی که بنیانش بر شاعرانگی است، و در میان مردمی که در هر قرن شاعرانی بزرگ آفریدهاند، اینکه سعدی هفتصد سال بر تارک این فرهنگ میدرخشد، تصادفی نیست. «دین نظربازان» پیروانی دارد؛ همانها که با هستی نسبتی عاشقانه و ژرف برقرار میکنند. به تعبیر باباطاهر:
علی سوت دلّا گردهمایی
یعنی هر دلی که اهل نظر است، گرد هم میآید و جمعیتی میسازد؛ جمعیتِ اصحاب نظر. سعدی میگوید: من مرجع این جمعم؛ از من بپرسید که در برابر زیبایی چه باید کرد.
و اکنون بازگردیم به بیت نخست:
اینک به قدم رفت و به سر بازآمد…
یعنی با پای خویش سفر کرد و با سر ــ با تمام وجود ــ بازگشت و «مفتی ملت اصحاب نظر» به شیراز آمد تا بیاموزد وقتی زیبایی را دیدی، چه باید کرد. یکی از بنیانیترین ایدههای فکری سعدی همین است؛ و گمان نمیکنم در هیچ زبانی بیتی زیباتر برای بیان شیفتگی به زیبایی یافته شود از اینکه میفرماید:
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزار دستانیم
در شیراز، در بغداد، در مغرب، در کاشغر، در اندلس، در نیویورک… هر جا گلی بشکفد؛ هر جا جمالی پدید آید؛ هر جا اندیشه یا چهرهای دلربا رخ بنماید، سعدی میگوید: ما شیفتگان زیبایی، هزار بار آواز عشق سر میدهیم.
هر گلی نو که در جهان آید / ما به عشقش هزار دستانیم. این جمله، که نهایت شیفتگی به زیبایی را در همۀ پهنۀ گیتی بیان میکند، یکی از بنیانهای فکری سعدی است. اما به راستی «نظربازی» چیست؟ «نظربازی» آن پیوند مشترکی است که میان تمام دلهایی که نسبت به زیبایی و معنا حساساند، شکل میگیرد؛ پیوندی که فراتر از هر فرقه، حزب، جناح، جغرافیا، اقلیم و نژادی است.
بهراستی، آیا سعدی با این نگاه، برآیند فرهنگ ایرانی نیست؟ او «به قدم رفت»، شاید به اجبار، سفری کرد. اما اکنون «با سر» بازمیگردد؛ زیرا جایی را یافته است که در آن، «نظرش» فهمیده میشود و میتواند «نظرش» را ابراز کند: ایران، و بالاخص شیراز.
از این غزل، میخواهم رهیافتی بزنم به ایرانیانی که اکنون در خارج از ایران زیست میکنند، اما دلشان همچنان برای این فرهنگ کهن میتپد و گاه ویران میشود. آری، سخن از آن کسانی است که چه در ایران باشند و چه نباشند؛ کسانی که «یک چیز» آنها را گرد هم آورده است: نظربازی. نظربازی پیوندی است فراتر از محدودیتهای جغرافیایی و اقلیمی.
پی نوشت: پس از گذشت هشتاد-نود سال از تصحیحِ آثارِ سعدی توسط محمدعلی فروغی، همچنان بهترین چاپِ کلیاتِ در دسترسِ ماست. اگرچه بزرگانِ بسیاری چون استاد دکتر غلامحسین یوسفی – خداوند رحمتش کند – و دیگران، تصحیحاتِ ارزشمندی بر گلستان، بوستان و غزلیات داشتهاند، اما اثری که جایگزینِ این کلیات شود و بهتر از کارِ فروغی باشد، تا امروز دیده نشده است. برای آشنایی بیشتر با کارهای انجامشده در این حوزه، میتوانید به «فرهنگِ سعدیپژوهی» اثرِ دوستِ فاضل و خدمتگزارِ ما، آقای خسرو قاسمیان مراجعه کنید.
نظر شما