سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): اول اردیبهشت ماه جلالی بزرگداشت شیخ اجل سعدی شیرازی است. ابومحمد مصلحالدین مصلح بن عبدالله شیرازی (متولد بین ۵۷۷ تا ۶۰۱ ه.ق- متوفای ۶۹۱ ه.ق)، معروف به سعدی شیرازی، شاعر و حکایتنویس فارسیزبان شیرازی در قرن هفتم هجری قمری بود. در شیراز که مهد شعر و ادبیات ایران زمین به شمار میرود اول اردیبهشت با برگزاری آیینهایی گرامی داشته میشود اما سال ۱۴۰۵ به خاطر رویداد ناگوار جنگ، برنامههای گرامیداشت سعدی شیرازی مانند سالهای گذشته با حضور مهمانان، سعدی پژوهان و دوستداران این شاعر در قالب همایش برگزار نمیشود.
به مناسبت اول اردیبهشت ماه به سراغ اساتید زبان و ادبیات فارسی و سعدی پژوهان رفتیم تا نظر آنان را در پیوند با کمکی که حکایتهای سعدی و پندهای او در روزهای بحرانی میکند و اینکه سعدی، جهانگردی را برای گسترش اندیشه ایرانی برگزید یا فقط قصد تفرج داشت؟ جویا شویم. از سویی به بررسی امکان الگوپذیری از آشتی جویی سعدی در دنیای کنونی پرداختیم و آرا صاحب نظران را جویا شدیم.
محمد مرادی استاد دانشگاه شیراز در گفتوگو با خبرنگار ایبنا با بیان اینکه «سعدی در ادبیات پارسی شاعر اعتدال است» است، گفت: او جنبههای مختلف حیات انسانی را در نظر گرفته و برای دنیا و آخرت انسانها و اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی و رویکردهای کاملا شخصی و رویکردهای جمعی طرح سخن کرده است.
وی با تاکید بر اینکه رویکردهای جمعی سعدی در بوستان و گلستان نمود مییابد، ادامه داد: در غزلهای سعدی رویکردهای فردی بیشتر می بینیم. جنگ هم به عنوان یک واقعیت میتواند به ویژه در گلستان به رسمیت شناخته شود. هرچند سعدی به صورت مستقیم و پرتکرار به مسئله جنگ توجه نکرده اما نشانههای جنگ یا جدال با بیاخلاقی و جدال با ستم و حتی حضور برخی از شخصیتهای حکایت های سعدی در جنگها میتوانیم ببینیم که برخی از آنها برآمده از مطالعات سعدی است و برخی بر اساس تجربه اوست.
به گفته این سعدی شناس، مهمترین پیامی که سعدی و حکایتهای او میتواند به ما بدهد این است که در جنگ هم ما باید به عنوان یک انسان به زندگی توجه کنیم یعنی حیات خانوادگی و فردی و دوستی که ما به عنوان شخصیتها میتوانیم داشته باشیم. مثلا وقتی سعدی در گلستان از قناعت سخن میگوید شاید در زمان جنگ بیشتر کارکرد داشته باشد، زیرا انسانها در هنگام جنگ به حیات قانع وار ناگزیرند نزدیکتر شوند یا وقتی در بوستان بابی درباره با احسان، ازخودگذشتگی و دوستی و مهربانی میبینیم این را در جنگ بیشتر میتوانیم به کار ببندیم یعنی وقتی میبینیم ویرانیهایی در جنگ اتفاق میافتد که سعدی ویرانیهای شبیه آن را دیده است مثلا وقتی حکایت میکند: شنیدم که بغداد نیمی بسوخت؛ وقتی از سوخته شدن بغداد در بوستان سخن میگوید آنجاست که انسان واقعی از درد دیگران اندوهگین باشد این پیامی است که سعدی دارد در زمان ما میدهد و میتواند در زمان ما یاری کننده باشد.
مرادی پیامهای دیگر سعدی مانند توکل به خداوند، امید داشتن به آینده، نوع دوستی(بنی آدم اعضای یک پیکرند) و توجه به جنبههای باطنی و معنوی در زمان جنگ(تن آدمی شریف است به جان آدمیت). درست است که سعدی مستقیم درباره جنگ ممکن است سخن نگفته باشد اما همه آنها در طول تاریخ به ایرانیها یاد داده چگونه خود را با شرایط سخت سازگار کنند.
این استاد زبان و ادبیات فارسی با این حال این نکته را توضیح میدهد که سعدی آثارش را در سده هفتم این سروده و نوشته است. در زمانی که ایران شاید هیچ جنگی را به اندازه جنگهای این قرن با توجه به هجوم مغول تجربه نکرده است و سعدی در شرایطی که ایران دچار چنین بحرانهایی بوده و او آنرا فهمیده و درک کرده، آمده است انسان ایرانی را به ساختن یک زیست و جهان پس از جنگ و ویرانی بر اساس آموزههای اخلاقی، انسانی و مذهبی دعوت کند. این را ما در آثار سعدی به فراوانی میتوانیم ببینیم.
سعدی فقط سفرهای دیگران را تجربه کرده است
وی در پیوند با سفرهای سعدی عنوان کرد: در این باره بحثهای مختلفی در میان منتفدان مطرح شده است؛ قطعا برخی از سفرهای سعدی به تبع نوع نگاه او به زندگی خیلی جدی و واقعی است و به باور بعضی منتقدان برخی از سفرهای سعدی سفرهای ادبی است. نکته دوم این است که سعدی چندگونه سفر در آثار خود منعکس کرده است. یک سفر ادبی است؛ گویا سعدی سیری در آثار ادبی کرده است و این آثار را از مسیر سیر سفرهای دیگران تجربه کرده است. یعنی یک بزرگی یا ادیبی سفری و تجربهای کسب کرده و سعدی آمده خوشه چینی کرده است. در اقصی عالم بگشتم بسی/به سر بردم ایام با هر کسی/تمتع ز هر گوشه ای یافتم/ز هر خرمنی توشه ای یافتم. این خرمنهایی است که از هریک توشهای مییابد. این خرمنهای سعدی سه گانه است، یکی آثار دیگران است یعنی سفر در ادبیات و سفر در متون. یک سفر سعدی هم انفسی است یعنی سفری که سعدی مانند اهل خرد به پیشنهاد قرآن انجام میدهد. در آفرینش زمان و سفر و رفت و آمد شب و روز برای خردمندان است. یعنی سعدی در جهان نگاهش سیر میکند و بر اساس آن سعی کند یک سلوک عرفانی داشته باشد. سلوک و سفر عرفانی در شعر سعدی مستتر است.
مرادی درباره سفر واقعی سعدی اضافه کرد: سفرهای آفاقی او به بیان خودش بر اساس این شعر است: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی/ صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی. یعنی سفر نزد سعدی مقدمه ای است برای پخته شدن و تجربه کسب کردن. قطعا سعدی سفر را به قصد تفرج صرف نداشته است هرچند خودش اشاره میکند: خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز که برکند دل فرد مسافر از وطنش. یعنی یکی از اهداف سفر تفرج است اما مهمتر از آن هدف سفر در شعر سعدی پندآموزی، آشنا شدن با جهان، سلوک عرفانی، سلوک اخلاقی و پخته و با تجربه شدن است.
او افزود: این سفرهاست که در شعر سعدی اهمیت پیدا میکند. حال اینکه در خلال این سفرهایی که سعدی کرده تا چه میزان توانسته باشد اندیشه ایرانی را برگزیند و گسترش دهد که به نظر میرسد سعدی پس از آفرینش آثارش توانسته است این امر را گسترش دهد و افرادی که آثار او را خواندهاند بعدا توانستند با اندیشههای ایرانی آشنا شوند نه اینکه سعدی سفر کرده که به عنوان یک مبلغ اندیشههای ایرانی را در خلال سفرهایش گسترش دهد. چنین نشانههایی را در آثار سعدی نمی بینیم البته در گلستان و دیگر آثار نشانههایی دارد اما اینها در قالب حکایتهای سعدی ارائه شده است و نمیتوانیم به عنوان مستندات تاریخی در اشعار و آثار سعدی به آنان استناد قطعی کنیم.
اساس اندیشه سعدی به عنوان یک عارف فطرت الهی انسانهاست
استاد دانشگاه شیراز در ادامه درباره آشتی جویی سعدی در دنیای کنونی اشاره کرد که اساس اندیشه سعدی به عنوان یک عارف و در عین حال یک انسان، فطرت الهی انسانهاست. انسانها فطرتی الهی دارند و شریف هستند و انسانها باید بر اساس آن فطرت شریف به همه احترام بگذارند. به جهان خرم از آنم/که جهان خرم از اوست/ عاشقم بر همه عالم/که همه عالم ازوست. عالمی که از خداوند باشد سزاوار عشق و مهر است و این اساس همان آشتی جویی است، یا همان شعر معروفی که سعدی به بی آزار بودن و مهربانی به نزدیکان و همه انسانها اشاره دارد: بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند/چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار. اما در ادامه آن میگوید: تو کز مهنت دیگران بی غمی/نشاید که نامت نهند آدمی. در خوانش این شعر باید به بخش دوم شعر سعدی هم توجه کرد.
سعدی در برابر انسان بَدگُهر پیشنهاد پایداری، نبرد و جدیت می دهد
وی خاطرنشان کرد: سعدی مهربانی را در خور آشتی و صلح را در خور انسانها میداند. انسانهایی که در مقام انسانی خودشان بمانند. در شعر تن آدمی شریف است... هم می گوید: خور، خواب و خشم و شهوت/ شغب است و جهل و ظلمت/حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت. پس انسان میتواند آدم باشد اما میتواند وارد مقام حیوانی شود. سعدی آشتی را برای مقام انسانی انسانها میخواهد. آن بعد تکوینی و انسانی و فطرتی و الهی را مد نظر دارد اما در همان شعر میگوید: تو کز مهنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی. پس آن کسی که از مقام انسانی خود فاصله می گیرد در تعلیم سعدی دیگر در خور آشتی نیست.

وی ادامه داد: خودش بارها میگوید: سر گرگ باید هم اول برید/نه چون گوسفندان مردم درید. بدین گونه دعوت میکند که اگر کسی گرگ صفت باشد باید در برابر او ایستاد و آنرا پیش از آنکه آزار برساند سرکوب کرد. یا جای دیگر میگوید: ترحم بر پلنگ تیزدندان/ ستمکاری بود بر گوسفندان. یک جاهایی ما نباید ترحم کنیم. قاطعیتی که سعدی خیلی جاها دارد برآمده از همین موضوع است یعنی با برخی نباید مهربانی پیشه کرد و آنها کسانی هستند که سعدی صلحش را به سمت آنها نمیبرد و کسانی هستند که به دیگران آسیب میرسانند.
آثار سعدی تا امروز رنگ کهنگی به خود نمیگیرد
وی افزود: سعدی از میان مردم برمیخیزد و با اندرزهایی آمیخته به مهربانی، حکمت، خرد و عدالت انسانی را به تصویر میکشد. سعدی، فراتر از یک متن ادبی در ادبیات، روایتیست از پیوند یک حکیم شاعر با جامعهاش؛ جامعهای که با همه دغدغههایش با مرحم مهرورزی سعدی که برای هر زمانی دارویی آرام بخش دارد ، زیبا است. سعدی یگانه اندیشه ورزی است که در جامعه زمان خود زیست میکند اما فراتر از آن میاندیشد؛ او چنان این جامعه را در زمان درک کرده و با آن ارتباط دارد که آثار او تا به امروز رنگ کهنگی به خود نمیگیرد؛ شخصیت حکیم و عالمی که خیرخواه مردم و نصیحتگوی خیر بوده و عاشق مردمی که معرفت را درک میکنند. اندرزگویی اجتماعی او در آثارش به ویژه بوستان و گلستان نشان از علاقه مندی او به جامعه اجتماعی اطراف خود است.
به گفته او، سعدی عارفی درمانگر و عاشقی خردمند است که معرفت را برای خود به تنهایی نمیخواهد این حکیم درد مردم را میشناسد در کنار آنهاست و معرفت اندوزی را به مردم منتقل میکند که تا به امروز از آن بهره مندیم. آداب و مستحسنات سعدی برای مردمان با حفظ آداب معرفت در اجتماع شکل می گیرد و مراحل طریقت خود را در میان مردم می یابد. زبان سعدی زبان معجزه آسایی است که احساسات مردم زمان خود را با حکایتها و امثال به رنگ مردم بیان میکند و سعی دارد این خیرخواهی را با حکایت ها و داستان هایی که به یاد مردم می آورد آن گونه بیان کند که مردم از این نصیحت گویی دلزده و دلگیر نشوند.
خوش اقبال با اشاره به اینکه «سعدی در میان مردم بوده، سرد و گرم زندگی را چشیده است، ادامه داد: نکتههای ریز و جذابیتهای بذلهگویی و شیرین زبانی خود را در با بهترین گوهر نظم و نثر مرصع کرده و جذابیتهای خود را از دست نداده است. بدان گونه که در هر مقالی برای مردم زمانه خود و ما جذاب است تا جایی که امروزه تقریبا در همه مسائل اجتماعی به ویژه روزهای جنگ کاربرد دارد.
وی دریچه نگاه سعدی را به دنیا با آرامشی عجیب برای مردم زمانه در هر حال و مقالی ارزیابی کرد و گفت: اگر تاملی سریع و بدون تامل در آثار سعدی (به ویژه گلستان و بوستان) بیاندازیم حدود یکصد و پنجاه و چند داستان در کتاب بوستان و حدود تقریبی 290 حکایت در گلستان او نشانههای امیدواری و عشق و محبت است. هر کدام از فرازهای او متناسب با مراحل سلوک انسانی و تعقل گرایی است که بر پایه مشاهدات و تجربههای یک پی کامل و عارف تعریف شده است و آدابی را روایت میکند که شاید دنیا را برای خواننده خود رنگی دیگر خواهد کرد. بدون شک حکیمانههای سعدی دارویی معجره آساست برای هر زمان و هر مکان.
خوش اقبال تصریح کرد: اگر کمی تامل داشته باشیم و دورههای تاریخی فارس و افت و خیزهای تاریخی و فرهنگی شیراز را بررسی کنیم میتوانیم بگوییم با ظهور سعدی و تلالو اندیشههای حکمت آمیز سعدی، تفکر مردمان فارس رنگ دیگری به خود میگیرد که بدون شک نشان از اندیشههای حکیمانه سعدی است که آن را در مسیر رسیدن به حقیقت یافته است. سعدی همت خود را بر آن گذاشته که آن چه را در سال ها تجربه، سفر، دیدن، شنیدن ها و درس خواندنها درک کرده را برای مردم زمانه خود به یادگار بگذارد: بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی / در سینه های مردم عارف مزار ماست.
تفکر سعدی نشان از تامل و تفکر عارفانهای ویژه فارس دارد
او اضافه کرد: آشتی جویی بر پایه حکمت و ادبیات با زبان زیبای نظم و نثر میتواند آشوب روزهای گذشته فارس با هجوم مغولان را با رنگی جذاب تغییر دهد. سعدی و تفکر سعدی که سالهاست مردم شیراز و فارس را با خود همراه کرده است نشان از تامل و تفکر عارفانهای ویژه فارس دارد. از روزگارانی تلخ که مردمان ایران زمین درگیرودار هجوم بنیان کن لشکر مغول قرار گرفته بودند فارسیان با نگاه ادبیات و فرهنگ در برابر سیل نابخردانهشان ایستادگی کردند و سعدی پرچم دار این حکمت و معرفت است در فارس و شیراز، که صد البته میتواند برای تمام مردم دنیا همچنین باشد. پژوهشگران بزرگی در مورد سعدی مطالب ارزشمندی را به تحقیق، تامل و اندیشه درباره سعدی بیان داشتهاند و همین نگاههای متفاوت و نگرش های زیباست که سعدی را برای مردم زمانه امروز حکیمی میداند که داروی آرام بخش را با آثار خود به همراه دارد. در هر زمان و هر مکان. «هر کس به زبان خویش بودند/ من سعدی آخر الزمانم».
خوش اقبال در ادامه داد: بیگمان تاکنون درباره سعدی شیرازی کتابها و مقالات متعددی نوشتهاند و پژوهشگران و سعدی پژوهان از گذشته تا به امروز او را به عنوان استاد سخن سرای بزرگ زبان فارسی معرفی کردهاند. درباره سفرهای این فرزانه نیز روایتهایی وجود دارد که پژوهشگرانی عالمانه بدان پرداختهاند و نظرات قابل تاملی در این باره دارند که حتی اشاره به این موارد در این مجال نمیگنجد. به واقع با در نظر گرفتن سفرهای او و همچنین سخندانی این استاد بزرگ نمیتوان بحث حکمت و معرفت سعدی را در زندگی و آثار او نادیده گرفت که البته برخی اساتید و پژوهشگران مانند استاد محیط طباطبایی هم به همین موضوع اشارههایی داشته است.
اگر با این زاویه دید به دنیای این استاد حکیم بنگریم عالمی دیگر با رنگی از معرفت خواهیم یافت که در نوع خود مثال زدنی است. سفرهای او نیز رنگی دیگر خواهد یافت و مانند آن است که مسیر طریقت عشق خداوند را میشناخته و خود در سفرهای که داشته است و بدانها اشاره میکند به قدم جان پیموده است. تقریبا در همه حکایات و روایاتی که این استاد بزرگ بدان پرداخته است سعی برآن داشته که نگاهی حکیمانه را روشن کند. حتی با زبانی دیگر برای مریدان خود تحفهای آورده آنگونه که در مقدمه بوستان میفرماید: دراقصای عالم بگشتم بسی / به سر بردم ایام با هر کسی / تمتع به هر گوشه ای یافتم / ز هر خرمنی خوشه ای یافتم ...
شاید از منظری دیگر بتوان گفت آثار سعدی به ویژه حکیمانههای گلستان و بوستان یک نوع طریقت خاص است برای سالکان راه معرفت از هر قومی و با هر تفکری.
مدیر انتشارات برازمان خاطرنشان کرد: او در سرد و گرم مسیرهای سفرهای جسمانی راهی جذاب برای سفرهای روحانی خود یافته و آن را با هدیهای می داند که باید به مردمان زمان خود و حتما برای مردمان بعد از خود به ارمغان بگذارد: دریغ آمدم زان همه بوستان / تهیدست رفتن سوی دوستان ... نه قندی که مردم به صورت خورند / که ارباب معنی به کاغذ برند. در باب اول که میگردیم از ابتدای داستان نگاه حکیمانه و عارفانه سعدی رنگی معرفت انگیز در سیر داستانها نهفته است، از داستان نوشیروان و هرمز و قصه نداشتن غرور و آن داستان ابن عبدالعزیز و آن انگشتری که نشانه عمیق سخاوت و بخشش است تا تقریبا همه ی یکصد و پنجاه داستان در 10 باب بوستان تا آنجا که خدا را به مردان راهش قسم می دهد که راهی بدو بنمایاند و یا از منت گذاری خدای عزوجل در گلستان تا آنجا که می فرماید : ... که در موعظههای شافی را در سلک عبارت کشیده است و داروی تلخ نصیحت را به شهد ظرافت برآمیخته ....و اینکه می گوید : ما نصیحت بجای خود کردیم / روزگاری درین به سر بردیم / گر نیاید به گوش رغبت کس / بر رسولان پیام باشد و بس؛ همه طریقتی جذاب است برای گسترش اندیشه ی ایرانی که در فرامرزهای ادبی و معرفی بیش از هفتصد سال هویداست. اندیشه ایرانی در عرفان و حکمت شرقی با جواهر ادبیات به سراسر عالم گسترده است.
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اما به باور مجتبی رئیسی ، مدیر تشکل یاران کتاب داراب، صلح از درون تک تک انسانها آغاز میشود و با توجه به اینکه هر آموزش امروزه نیاز به طراحی و برنامه مشخص دارد به خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: بنابر این برای رسیدن به صلح جمعی لازم است صلح در برنامه قرار گیرد اما نمیشود دست روی دست هم گذاشت به قدر توان باید کوشید با آگاهی از این موضوع که نیاز به برنامه آموزشی است اما به قول سعدی به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل.
او در مورد اینکه حکایتهای سعدی و پندهای او در روزهای جنگ چه کمکی به ما می کندخاطرنشان کرد: در این روزها هر چیزی که روحیه آدم ها را بهتر کند میتواند کارساز باشد شاید عدهای از مردم حوصله شنیدن یک بیت شعر هم نداشته باشند بخصوص شعر پندآموز. هرگز نمیتوان برای همه یک نسخه واحد نوشت. اما علاقهمندان به ادبیات و شعر و تفکر حتما حالشان و روحیه شان بهتر خواهد شد. راستش در شرایط اضطراری جنگ، ذهن انسان ناخودِگاه بقا را انتخاب میکند و هرآنچه غیر از آن را پس میزند.
نظر شما