سه‌شنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۱
رد پای شازده کوچولو در جنگ

رادمان امیری نوشت: این‌بار با اندکی چاشنی کمدی باز سراغ چشم‌های میم رفتیم و در خواب و بیداری بود که آن تکه‌های شیشه چسبیده روی قرنیه‌اش، ستاره‌هایی کوچک شده بودند. شبیه ستاره‌هایی که سین از کتاب شازده کوچولو از زبان مادرش شنیده بود… !

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- دکتر رادمان امیری، رزیدنت تخصصی چشم پزشکی،دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی؛ بعد از ظهر بود. این کنتراست میان آسمان ناشی از آلودگی نبود. دود موشکی بود که کمی غرب‌تر از بیمارستان فرود آمده بود. با هر صدای مهیب که می‌آید، اگر آدم‌های عادی از تیر و ترکش این موشک‌ها سهمی برده باشند، کمی بعدتر با آژیر آمبولانس‌ها به اینجا می‌آیند تا ما نیز دنگ سهم خود از درد را برداریم. آن‌گاه که به آن چشمان بی‌گناه روی تخت سی‌پی‌آر می‌نگریم.

سین ۱۱ ساله بود. عین ۷ ساله و میم سنش از ۵ سال تجاوز نمی‌کرد.میم باهوش بود و وقتی با شیطنت کودکانه‌اش اجازه نمی‌داد به چشم‌هایش دست بزنیم و به ناچار با دوز کمی میدازولام او را خواباندیم، در جواب سوال ما به نرس سی.پی‌ار که پرسیدم الان خوابیده؟ گفت نه من هنوز بیدارم! و خنده‌هایی که در میان تخت‌های مالتیپل ترومای اتاق سی‌پی‌ار در آن لحظه به گوش رسید، تراژدی را با اندکی کمدی آمیخته کرد! و به قول مارکس که هر چیزی دو بار اتفاق می‌افتد، یک بار در قالب تراژدی و بار دوم کمدی! این‌بار با اندکی چاشنی کمدی باز سراغ چشم‌های میم رفتیم و در خواب و بیداری بود که آن تکه‌های شیشه چسبیده روی قرنیه‌اش، ستاره‌هایی کوچک شده بودند. شبیه ستاره‌هایی که سین از کتاب شازده کوچولو از زبان مادرش شنیده بود… !

یکی از این ستاره ها شیطنت کرده بود و بسان ستاره دنباله‌دار تا داخل ویتره دنباله‌اش را کش داده بود و همین کافی بود تا کار سین به اتاق عمل بکشد. بعد از عمل دیدش اما حفظ شد…

در جواب این که از مادرش آینه می‌خواست تا چشمش را بیینید، یاد این شعر فاضل از کتاب "گریه‌های امپراطور: افتادم:
“ حاصل خیره در آیینه شدن‌ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟”
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست…
فروردین ۱۴۰۵، روزی از روزهای جنگ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها