سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۹
«هیاهوی زمان»، رمانی که رابطه هنر و قدرت را توصیف می‌کند

«هیاهوی زمان» رمانی هیبریدی است، ترکیب داستان و زندگی‌نامه که به خوبی به درون زندگی شوستاکوویچ و زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کرده، می‌رود.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا دمیتری شوستاکوویچ (۱۹۷۵-۱۹۰۶) بی‌تردید یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های موسیقی قرن بیستم است، اما زندگی او بیش از هر آهنگساز دیگری در تاریخ، با سیاست و ایدئولوژی گره خورده.

رمان «هیاهوی زمان» از نویسنده انگلیسی، جولین بارنز که با ترجمه پیمان خاکسار توسط نشر چشمه به بازار نشر آمده، روایتی داستانی اما عمیقاً مستند از سه مقطع بحرانی زندگی آهنگساز شهیر روس است.

«هیاهوی زمان» رمانی هیبریدی است، ترکیب داستان و زندگی‌نامه که به خوبی به درون زندگی شوستاکوویچ و زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کرده، می‌رود.

بارنز دراین کتاب فقط به دنبال بیوگرافی نیست و یک پرتره اگزیستانسیال از انسانی می‌سازد که در چنگال ترس، خودسانسوری و بقا دست و پنجه نرم می‌کند.

نابغه‌ای در سایه استالین

شوستاکوویچ در لنینگراد زاده شد و از کودکی نبوغ موسیقایی خود را نشان داد. اما موفقیت زودهنگام اپرا و باله‌اش با طوفان سیاسی روبه‌رو شد. نقطه عطف زندگی او محکومیت در روزنامه پراودا در ۱۹۳۶ بود که پس از اپرای «لیدی مکبث متسنک» منتشر شد. استالین شخصاً به تماشای این اثر نشسته بود و از آن بیزار شد. عنوان تیتر پراودا این بود: «آشفتگی به جای موسیقی».

از آن لحظه، شوستاکوویچ زیر سایه دائمی دستگیری و مرگ زندگی کرد. او هر شب کیف کوچکی شامل مسواک و لباس زیر آماده داشت و هر لحظه منتظر بود تا مامورا او را ببرند.

بارنز در کتابش روی سه بحران متمرکز می‌شود و آنها را به موتور محرکه داستان تبدیل می‌کند. بخش اول آن به بعد از انتقاد روزنامه پراودا برمی‌گردد. شوستاکوویچ در هتل ملی مسکو، منتظر سرنوشت خود است.

بارنز نشان می‌دهد چگونه آهنگساز میان ترس از مرگ، تعهد به هنر و دوست‌داشتن خانواده سرگردان است. او مجبور می‌شود سمفونی چهارم را پس بگیرد و سمفونی پنجم را به عنوان «توبه» بنویسد.

بخش دوم مربوط با بعد از محکومیت دوباره ایت. این بار ژدانف (ایدئولوگ استالین) موسیقی شوستاکوویچ و دیگر آهنگسازان مدرن را فرمالیسم ضدخلق می‌نامد. بارنز از زبان شوستاکوویچ می‌گوید: «ما را متهم می‌کنند به چیزی که حتی معنایش را نمی‌فهمیم.»

بخش سوم کتاب نیز با اواخر عمر این هنرمند اختصاص دارد. شوستاکوویچ بیمار و افسرده، در آستانه خودکشی ایت. او می‌داند که بخش بزرگی از آثارش اعتراضی رمزگذاری‌شده به نظام کمونیستی است، اما جرأت افشا ندارد.

دریچه بارنز به روح شوستاکوویچ

نوآوری بارنز در این است که واقعیت تاریخی را با روان‌شناسی درهم می‌آمیزد. او به جای روایت خطی، از تکنیک «زمان تکه‌تکه» چیزی شبیه به موسیقی شوستاکوویچ استفاده می‌کند.

دوگانگی اجباری یکی از مفاهیم جدی کتاب است. شوستاکوویچ دو زندگی داشت یکی عمومی، ستایش‌شده توسط رژیم و دیگری خصوصی، پر از شک و وحشت. بارنز می‌پرسد: «آیا او یک ترسوی همدست بود یا یک مقاومت‌کننده رمزپرداز؟» پاسخ را به خواننده واگذار می‌کند.

بارنز با جدیت و شوخ‌طبعی تلخ، رفتارهای پارادوکسیکال شوستاکوویچ را روایت می‌کند، عضویت در حزب کمونیست (برای بقا)، نوشتن نامه‌های تملق‌آمیز به استالین و در عین حال، نوشتن قطعاتی که بعدها «مرثیه‌ای برای قربانیان وحشت» نامیده شدند.

کتاب بارنز در مقایسه با واقعیت

بسیاری از مورخان معتقدند که بارنز جنبه تراژیک را برجسته کرده، اما از برخی واقعیت‌ها عبور کرده است.شوستاکوویچ در زندگی واقعی گاهی بیش از حد محتاط و سازشکار بود همانند انکار دوستان دستگیرشده.
او در دهه ۱۹۶۰ به عضویت رسمی شورای عالی شوروی درآمد، اقدامی که فراتر از بقا بود. اما بارنز این ابعاد را در سایه «ترس از نابودی خانواده» توجیه می‌کند.

ارزش تحلیلی کتاب برای درک شوستاکوویچ

نقطه قوت اصلی رمان بارنز این است که نشان می‌دهد چگونه قدرت مطلق، روح هنرمند را می‌شکند بدون آنکه نبوغش را نابود کند. شوستاکوویچ به تعبیر بارنز «مردی بود که راه رفتن روی لبه تیغ را به حرفه تبدیل کرد». او هم مورد تحقیر رژیم بود، به عنوان فرمالیست غرب‌زده، هم تحت حمایت آن به عنوان نماد هنر شوروی. نتیجه این تناقض، موسیقی‌ای است که پر از کنایه، خشم پنهان و زیبایی بیمارگونه است.

بارنز معتقد بود که «شوستاکوویچ موسیقی ترس را نوشت، اما هرگز نت ترس را به صدا درنیاورد.» اگر به دنبال یک بیوگرافی خشک و تاریخی هستید، کتاب بارنز شما را ناامید می‌کند. اما اگر می‌خواهید زندگی شوستاکوویچ را از درون حس کنید – آن شب‌های بی‌خوابی، انتظار کشیدن برای مأموران مخفی، و لحظاتی که نت‌ها تنها پناهگاه یک انسان بودند – «هیاهوی زمان» یکی از درخشان‌ترین روایت‌های قرن بیست و یکم درباره رابطه هنر و قدرت است.

انتخاب نام رمان

عنوان رمان از کتاب خاطرات شاعر روسی، اوسیپ ماندلشتام، گرفته شده است. «هیاهوی زمان» به معنای غوغای تاریخ، اعدام‌ها، سخنرانی‌های سیاسی و دروغ‌های دولتی است. این صدا آنقدر بلند است که می‌تواند «شیشه‌ها را بکوبد.» سوال اصلی رمان این است که آیا موسیقی شوستاکوویچ توانست از این صداها بلندتر شود؟

پاسخ بارنز در صحنه‌های آغازین و پایانی رمان نهفته است، برخورد با یک گدای بی‌پا در ایستگاه قطار که با به هم خوردن لیوان‌های ودکا، یک سه‌صدایی کامل تولید می‌کند. شوستاکوویچ این نغمه ناب موسیقایی را در میان هرج و مرج مطلق زندگی می‌شنود. این یعنی موسیقی همیشه در انتظار شنیده شدن است، حتی در دل زشت‌ترین لحظات تاریخ.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها