به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، محمدرضا اسدزاده، فعال فرهنگی: راستش نمونه بود. تراز عقل و تدبیر و به تمام قد معیار مدیریت. کافی بود فقط یک دیدار از نزدیک دکتر علی لاریجانی را دیده باشی؛ صمیمیت رفتارش، بزرگی و وقارش، ادب گفتارش، خبرگی تدبیرش، به راحتی برای هر انسان فرهیختهای نمایان بود. شخصیتی تمام قد معیار.
چه بسیار نخبگان و روشنفکران را میشناسم که در خلوت از او به نیکی یاد میکردند.
نخستینبار سال ۱۳۷۸ در جلسات ستاد بزرگداشت علامه حسنزاده آملی در صدا و سیما او را دیدم. همان روز فهمیدم که او مدیر ارشدی ست با نظم ذهنی بالا که در برخورد مدیریتی همانقدر به همکارانش استقلال میدهد که برابرش جزئیات امور برایش مهم است.
بعدها در مجموعه انتشارات سروش، برای نوشتن گزارش دیدارهای نخبگانی یا بازدیدهای دکتر لاریجانی از پروژههای سینمایی همراهش بودم.
دقیقا میتوانستم بفهمم که او کاملا با آن مدیرانی که فورمالیته به بازدید پروژهها میآمدند، فرق دارد.
به دلیل فهم فلسفیاش، شناخت و مطالعات تاریخیاش و تجربه عملی وزارت فرهنگ و ارشادش، قد و قامت نگاهش در هر دیدار و بازدید در هر پروژه تولید فیلم، بالاتر از آن بود که عوامل تولید توقع داشتند.
بارها دیدم که از جزئیاتی از داستان میپرسید که خود عوامل میماندند که چطور پاسخ دهند!
جایی در پایان بازدیدش از پروژه سریال بشارت منجی، به زنده یاد نادر طالبزاده گفت، مطمئنید با این نگاه کار خوب از آب در میآید؟
چه بسا با تردیدهایی روبرو شده بود. بعدها دیدیم که نتیجه آن کار خوب نشد. من در درونم همواره پرسش آن روز دکتر لاریجانی را مرور میکردم...!
سالها بعد دکتر را در کتابخانه و موزه مجلس درک کردم.
زمانی که ایده «پیاده راه هنر بهارستان» را داده بودم و عکسهای منتشر نشده تاریخی را در قابهای بزرگی، روی دیوار بیرونی مجلس برای مردم به نمایش گذاشته بودم.
باری در مراسم افطاری مجلس که به رسم همیشه بالای سر همه میهمانان میآمد، با همان لبخند متفاوتش، چنان از نوع چینش عکسها گفت که فهمیدم تمام کار برایش مهم بوده است.
آخرینبار سال ۱۴۰۳ که مراسم بزرگداشت دکتر رسول جعفریان را برگزار میکردم، برای معرفی هر سخنران از تالیفاتش بهره بردم و هر شخص را با کتاب هایش معرفی کردم.
پایان مجلس گفت: «وزانت مجلس دکتر جعفریان با معرفی کتاب سخنرانان مضاعف شد.»
اینها مصداقهای کوچکی هستند از نمونه مردی که باید خیلی زیاد از تدبیر و عقل و مدیریتش گفت و نوشت.
چنان که قدرش آنگونه که باید در زمان حیاتش دانسته نشد.
سحرگاه ۲۷ رمضان که خبر شهادتش آمد، بغضم گرفت و اشکم جاری شد.
گویی اربعین امسال بارش را در طریق کربلا بسته بوده که اینگونه روزهای پایانی عمرش رقم خورد.
چنانکه در آخرین پیامش نوشت:
«من مرگ را جز سعادت نمیبینم و زندگی با ستمگران را جز ملال و خواری نمیدانم.»
نظر شما