به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ یورگن هابرماس فیلسوف و جامعهشناس شهیر آلمانی در ۹۶ سالگی درگذشت. این خبر را انتشارات زورکامپ ناشر آثار و خانواده هابرماس روز شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ اعلام کردند و گفتند که این فیلسوف نامدار در اشتارنبرگ، در ایالت بایرن آلمان، چشم از جهان فرو بسته است.
یورگن هابرماس، در سال ۱۹۲۹ دوسلدورف به دنیا آمد و در خانوادهای متوسط و سنتی بزرگ شد و وقایع دادگاه نورنبرگ عمق انحطاط ناسیونال سوسیالیسم را به او نشان داد. در دانشگاهها گوتینگن، زوریخ، بن و ماربورگ فلسفه، تاریخ، روانشناس و ادبیات آلمانی خواند.
در ۱۹۵۴ در دانشگاه بن از رساله دکتری خود با عنوان «مطلق و تاریخ: در بررسی تضاد میان مطلق و تاریخ در اندیشه شلینگ» دفاع کرد. از آن پس هابرماس به مطالعه آثار مارکس، لوکاچ، نومارکسیستهیا مکتب فرانکفورت روی آورد دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی و گروندریسه که به مسئله شیئیشدگی میپرداختند بیشتر علاقه او را جلب میکردند. از ۱۹۵۶ به بعد زیر نظر هورکهایمر و آدورنو در موسسه تحقیقات اجتماعی به مطالعه فلسفه و جامعهشناسی پرداخت.

در ۱۹۷۱ به مدیریت موسسه ماکس پلانک در استارنبرگ رسید و در ۱۹۸۱ به عنوان استاد فلسفه به فرانکفورت برگشت و در مدیریت موسسه تحقیقات اجتماعی به فعالیت پرداخت.
هابرماس چهره برجسته نسل دوم مکتب فرانکفورت و یکی از شاخصترین روشنفکران آلمانی پس از جنگ جهانی دوم است. بسیاری او را مهمترین جامعهشناس و نظریهپرداز اجتماعی از ماکس وبر به این سو میدانند.
هابرماس در همکاری با آدورنو و هورکهایمر دریافت که متفکران نسل اول مکتبهای فلسفی و جامعهشناسی معاصر را به عنوان به اندیشه و علم بورژوایی طرد میکنند در حالی که هابرماس کوشید نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت را با جریانهای فکری دیگری چون هرمنوتیک، پراگماتیسم، روانکاوی، فلسفههای تحلیلی و زبانی، پدیدهشناسی هوسرل به ویژه مضامینی چون «بینالاذهان» و «زیست جهان» پیوند دهد.

هابرماس معتقد که مکتب فرانکفورت به واسطه نوعی شکاکیت سیاسی افراطی و بدگمانی به فرهنگ مدرن فلج شده است. همین اختلاف نظر سبب شد رساله استادی خود را که قرار بود زیر نظر هورکهایمر دفاع کند، زیر نظر ولفگانگ آبندورت در دانشگاه ماربورگ بگذراند.
هابرماس نشان میدهد در گفتمان مدرن نوعی گرایش خودانتقادی، سنتستیزی و بدبینی ذاتی وجود دارد که آن را به پسامدرنیته و مضامین مورد علاقه آن بسیار شبیه میکند.
گرایش هابرماس به مضامینی چون تنوع و چندفرهنگگرایی تاثیر اندیشههای پسامدرن را در او نشان میدهد.
برخی از مفاهیم مثل کنش ارتباطی و حوزه عمومی و پروژه ناتمام روشنگری از ابداعات هابرماس در حوزه فلسفه و جامعهشناسی محسوب میشوند.
این فیلسوف آلمانی در اردیبهشت ۱۳۸۱ نیز به ایران سفر کرد و حدود یک هفته در ایران بود، در دانشگاه تهران سخنرانی کرد، به شیراز نیز رفت و در دانشگاه شیراز حضور یافت و در انجمن حکمت و فلسفه ایران سخنرانی کرد. مرحوم زندهیاد محمد امین قانعیراد و علی پایا در همین زمینه کتابی با عنوان هابرماس و روشنفکران ایرانی تالیف کردند.

آثار هابرماس در ایران نیز خوانندگان فراوانی داشته و شماری از مهمترین کتابهای او به فارسی ترجمه شدهاند. از آن میان میتوان به نظریه کنش ارتباطی با ترجمه کمال پولادی و دگرگونی ساختاری حوزه عمومی با ترجمه جمال محمدی، بحران مشروعیت با ترجمه جهانگیر معینی اشاره کرد.
کتاب دگرگونی ساختاری جدید در حوزه عمومی و دموکراسی شورایی یکی از واپسین آثار هابرماس بود که در فارسی با ترجمه کمال پولادی در سال گذشته به همت نشر مرکز منتشر شد.

نظر شما