سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجسته ایرانی، یکی از معدود هنرمندانی است که در طول بیش از شش دهه فعالیت، دغدغهای عمیق و پیوسته نسبت به مفهوم «ایران» و «وطن» داشته است. در جهان او، ایران تنها یک واحد جغرافیایی یا یک مفهوم انتزاعی ملی نیست، بلکه یک مسئله است؛ مسئلهای تاریخی، فرهنگی، اسطورهای و انسانی که در آثار گوناگونش از زوایای مختلف به کاوش گذاشته میشود.
بیضایی ایران را بیش از هر چیزی یک پروژه فرهنگی میدید. برای او، وطن بیش از آنکه یک میراث تحویلشده از گذشته باشد، یک پروژه برای آینده است. او ایران را نه با مرزهای امروزی یا یک نژاد خاص، بلکه با زبان و فرهنگ تعریف میکرد.
توجه به اسطورهها و حماسهها در آثار بیضایی پررنگ هستند. بررسی آثار او نشان میدهد که او برای درک وضعیت امروز ایران، به اسطورههای کهن رجوع میکند. شخصیتهایی مانند آرش (در نمایشنامه «آرش») نمادی از ایثار جمعی برای بقای این سرزمین هستند.
همچنین بیضایی به تداوم فرهنگی اهمیت زیادی میداد. بیضایی ایران را زنجیرهای میدید که از اسطوره آغاز، به تاریخ و سپس به دوران مدرن متصل میشود. گسست در این زنجیره برای او مساوی با از دست دادن هویت و وطن است.
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته نگاه بیضایی به ایران، توجه او به «تاریخ فرودستان» و روایتهای ناگفته است. وطن او فقط صحنه جلوس پادشاهان نیست، بلکه جایگاه رنجها، مقاومتها و حضور مردم عادی است.
در نمایشنامه مهم و اثرگذار بیضایی به نام «مرگ یزدگرد»، او نشان میدهد که چگونه ساختارهای قدرت (یزدگرد) از مردم (آسیابان و خانوادهاش) جدا افتادهاند. ایران واقعی کجاست؟ در کاخ پادشاه یا در دل آسیابی که راوی حقیقت است؟
«باشو، غریبه کوچک» نیز شاید صریحترین تعریف بیضایی از وطن باشد. باشو، کودک جنوبی جنگزده، در خانه زنی شمالی پناه میگیرد. ایران در اینجا نه یک مفهوم قومی یا جغرافیایی، که یک تجربه زیسته مشترک است. نایی جان (با گویش شمالی) و باشو (با گویش جنوبی) در نهایت از طریق رنج، همدلی و موسیقی زبانی مشترک مییابند.
در این فیلم زبان فارسی پیونده دهنده مردم شمال و جنوب ایران است و قومیتهای مختلف از طریق این زبان به هویتی واحد و مشترک میرسند. در این فیلم وطن جایی است که غریبه در نهایت به خانه میرسد. در برخی آثار بیضایی، شخصیتها به دنبال وطنی میگردند که گم کردهاند.
گاهی بیضایی نگاه آیینی به ایران دارد. بسیاری از آثار او ساختاری شبیه به تعزیه یا نقالی دارند.
در «چریکه تارا» تارا، زنی که با روح یک جنگجوی باستانی نماینده پیوند نسل امروز با گذشته پهلوانی ایران است. این گذشته گمشده، مانند شبحی بر زندگی امروز سایه افکنده است.
همچنین در جهان بیضایی، زن جایگاه ویژهای به عنوان نگهبان وطن و حافظ حافظه جمعی دارد. از شخصیتهای مقتدر زن در «مرگ یزدگرد» (زن آسیابان) گرفته تا «مسافران» و «شاید وقتی دیگر»، زنان حاملان راز، تاریخ و بقای ایران هستند. آنها در برابر خشونت و بیهویتی میایستند و چراغ خانه و وطن را روشن نگه میدارند.
بهرام بیضایی ایران را در لایههای زیرین تاریخ، در رنج مردم عادی، در زبان و موسیقی، و در آیینهای فراموششده جستجو میکند. برای بیضایی، تا وقتی که بتوان پرسید، روایت کرد و به یاد آورد، وطن وجود دارد. شاید به همین دلیل است که شخصیتهای او حتی در غربت (مانند خود بیضایی در دوران تبعید)، همچنان ایران را درون خود زنده نگه میدارند؛ چرا که ایران برای او یک سرزمین درونی و یک دغدغه همیشه جاری است.
نظر شما