سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، علی چنگیزی، از نویسندگان کشورمان: شاید در طول تاریخ هیچ کشوری به اندازه ایران تنها نبوده باشد، کشوری که قرنها در این گوشه از غرب آسیا، در مرکز تمدنساز عالم زیسته است. بامردمی صلح طلب و هنرپرور و طالب آرامش و آسایش و البته توسعه، کشوری که این روزها و برای با سوم گرفتار جنگی شده است که باز هم تحمیلی است و مگر در طول تاریخ جز این بوده است؟
ایران به دلایلی در میان این فلات تنهاست، تنها کشور شیعه، تنها کشور فارسی زبان، کهنترین و بزرگترین کشور منطقه و شاید تنها کشوری که در طول سالیان و قرنها فرهنگ و تاریخش را با خودش به امروز و به این جهان پر از تناقض و دورویی کشیده است، با همان معرفتی که در طول قرون به دست آورده است و این روزها کیما است. روزگاری هویت و فرهنگ ایران تا چین توسعه داشت و کشور انگلیس که سوداری اشغال هند را داشت با این فرهنگ جنگید و آن را با درگیری ایران با روسیه زدود و بین این فرهنگ عمیق با هند فاصله انداخت تا آن را اشغال کند نه به قول من که به گواه تاریخ.
باری این تنهایی به ناچار همراه این سرزمین بزرگ بوده و خواهد بود، نه امروز که از سالیان و قرون گذشته و چه بسا از همان ابتدا. اما امروز در این جنگ روایتها و سلاحهای دور برد کشنده این موضوع تشدید هم شده است. در جنگهای ایران با روسیه در ابتدای دوران قاجار ایران در حالی در نبرد با امپراتوری روسیه تنها ماند که با فرانسه قرار داد داشت، این تنهایی در دوران مشروطه هم به نحوی از انحاء ادامه پیدا کرد و هر یک از قدرتهای آن روزگار یعنی روس و انگلیس به نوعی این کشور را در مقابله با دیگری تنها گذاشتند و این خود مردم ایران بودند که از این چالشها سر برآوردند و زنده ماندند و فرش چند رنگ ایران را با همه دشواریها حفظ و حراست کردند.
در جنگ جهانگیر اول این موضوع مجدد تکرار شد و ایران گرفتار رقابتهای قدرتهای غربی و شرقی شد و محل نزاع این قدرتها و با وجود بیطرفیاش گرفتار؛ گرفتاریای که مجدد در جنگ جهانگیر دوم (و این بار شدیدتر) تکرار شد و مصیبتهایی بر این کشور افتاد؛ که خود حدیث مفصلی است از قحطی و نابسامانی بگیر تا بیم تجزیه و بلواهای ریز و درشت قومی، قبیلهای...
در جنگ ایران و عراق هم ایران سخت تنها بود و نه بر غرب تکیه کرد و نه بر شرق، حتا کشورهای همسایهاش هم با صدام متجاوز همکاری کردند تا شاخ حکومت نوپا را به اصطلاح بشکنند. در جنگ دوازده روزه هم هیچ کشوری به این سرزمین یاری نرساند و این خود مردمش بودند که پایمردی کردند.
این روزها هم همین شده که در طول تاریخ بوده. ایران بزرگ در این اقلیم سخت تنهاست، نه به کشوری تجاوز کرده و نه سودای دیگری دارد جز زیستن در جایی که تا ابد هم بوده. اما شاهدیم که باز و در ظرف کمتر از یک سال مورد تجاوز قرار گرفته است. خیابانها، مدرسهها، مراکز نظامی و سیاسیاش و در نهایت اقتصاد و اجتماعش مورد تهاجم قرار گرفته با انتظار اینکه این کشور چند هزارساله از هم بپاشد و آن بشود که قرنها انتظارش میرود. گناه ایران هویتاش است، بزرگیاش و تاریخی بودنش در منطقهای که همه چیزش انگار ظاهری است و محصول سدههای اخیر. این جنگ با این هویت برآمده از تاریخ است و این مرزهای دندانه دندانه که برای هر دندانهاش، هر رودخانه و کوه و خاک و تپهاش خونها ریخته شده است، تا که خدای نکرده این کل منسجم از هم بپاشند و هر کسی را به نوعی پاره پاره کنند. ما ایرانیان در این مکان تنها هستیم و تنها خود را داریم و باید در کنار هم هویت و اصالت و کشورمان را حفظ کنیم و آن را به آیندگان بسپاریم. بی کم و کاست. همه ما دور یک محور باید بگردیم که ایران است. هیچ چیز فکر نکنم جاودان تر و پایداتر از این کشور زیبا و البته اکنون در رنج و جنگ نیست و البته که این ایران زیبا و تاریخی متعلق به همه ایرانیان است، افکار و سیاستها و خواستها و انتظارات ما را ممکن است از هم جدا کند، اما نام جاوید این کشور ما را در کنار هم قرار میدهد محوری به نام ایران باید ما را دربرابر این تهاجم غریب گرد هم آورد. وطن ما تنهاست و با این تنهایی باید هویت و سیاست خودش را حفظ کند، به روز کند و با کرامت در این دنیای پرآشوب زندگی کند.
نظر شما