به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «شرح اسم» تالیف هدایتالله بهبودی شرح مختصر زندگی آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای از بدو تولد تا سالهای کودکی و نوجوانی است و همچنین کارنامهای مختصر از آغازین کنشهای سیاسی اجتماعی ایشان تا پیروزی انقلاب اسلامی. کتاب «شرح اسم» مشتمل بر ۸۰ عکس تاریخی است که تعدادی از آنها برای اولینبار منتشر شده است. این کتاب ۷۶۶ صفحهای همچنین مشتمل بر دهها سند از ساواک، شهربانی و دادرسی ارتش شاهنشاهی درباره دوران مبارزه و تبعید آیتالله سیدعلی خامنهای است که ناگفتههای فراوان تاریخی را ارائه کرده است. به مناسبت شهادت آیت الله العظمی علی خامنهای صفحاتی از این کتاب را انتخاب کردیم که به زمان بازداشت ایشان در سال 42 اختصاص دارد.
بررسی دارایی سلول تازه تمام شده بود که در باز شد. یک نظامی که چند روز بعد با نامش آشنا شد. داخل گردید. استوار زمانی پرسید: همراهت چه داری؟ قرآن را بیرون آورد. گفت که میتوانی نگهش داری. ۴۲ ریال دارایی کیفش را نشان داد. نوبت کتاب تذکرهالمتقین رسید. پرسید: مثل اینکه کتاب دعاست؟ گفت: این کتاب درباره عرفان است و ... حرفش را قطع کرد و ادامه داد: بله میدانم، کتاب دعاست. مشکلی ندارد. میتوانی نگهش داری. روشن بود که دارد رعایت حال آقای خامنهای را میکند. استوار زمانی فقط دفترچه تلفن زندانی را با خود برداشت و رفت.
تنهایی آزار دهندهای همنشیناش شد. به قرآن پناه برد و شروع به تلاوت کرد. صدای قرآن از سلول خارج شد و با لهجهای که بیشتر عربی مینمود تا فارسی، دالان بیرون را نواخت. در آن حال متوجه متوجه چشمانی شد که از دریچه بالای سلول به او دوخته شده است. لحظهای بعد، چشمانی دیگر، چند نفر آمدند و رفتند و نگاه کردند. گمان کرد نگهبانهای زندان هستند، اما وقتی یکی از آنان پرسید: انت من اهواز؟ تازه فهمید که صاحبان آن چشمها زندانیان عرب هستند. گفت: که اهل مشهد است. رفتند و برنگشتند. او همسایه افرادی از جبهه تحریر خوزستان شده بود. گفته میشد این جبهه از حمایت مالی جمال عبدالناصر، رهبر مصر برخودار بود. در پی گشایش آشکار نمایندگی سیاسی ایران در اسرائیل توسط محمدرضا پهلوی، مناسبات قاهره و تهران قطع شد...
همسایگی با خوزستانیهای مقیم قزلقلعه، طرح آشنایی آقای خامنهای با آنان را ریخت. سید باقر نزاری یکی از آنها بود. شعرهای زیادی از بر داشت که اشتیاق آقای خامنهای برای شنیدن را ارضا میکرد. نزاری هر روز صبح زیارت عاشورا را میخواند. کارش قدم زدن در راهرو بود. قدم میزد و محفوظاتش را بازخوانی میکرد. برخی از ابوذیههایی که میخواند تا پنج دهه بعد در خاطر سیدعلی خامنهای ماند.

با آلناصر کعبی کمی بیش از دیگران نشست و برخاست کرد. اعضای جبهه، به او احترام ویژهای میگذاشتند. گفتوگوهای آن دو ابتدا جنبه آموزشی داشت. آقای خامنهای به او که عربتمام عیار بود، زبان عربی یاد میداد و آل ناصر که با انگلیسی آشنا بود، آن را برای آقای خامنهای تدریس میکرد. اما محتوای نشستهای ایشان رفته رفته جنبه سیاسی پیدا کرد و حتی پیشنهادهایی از مناسبات سازمانی رد و بدل شد؛ «باید بگویم روابط ما به آن حد نرسیده بود که یارای طرح چنین سخنان و پیشنهادهایی را داشته باشد. آنچه در این خصوص بین من و او بدل شد جملگی مغایر با اصل احتیاط بود.»
از آنان یکی هم سید کاظم موسوی نام داشت. از صدایی خوش برخوردار بود و مصائب امام حسین(ع) را برای دوستانش میخواند. دیگری، شیخ ظهراب کعبی بود؛ از شیوخ قبیله خود. احترام او نیز نزد اعضاء آن جبهه آشکار بود. بهشتی و جوان خوشچهره و باوقاری که تقریبا سی ساله مینمود، دو تن از دیگر از زندانیان خوزستانی بودند. تمام این آشناییها وقتی شروع شد که آقای خامنهای اجازه یافت از سلولش خارج شود و در راهرو آن بخش قدم بزند و یا برای هواخوری به بیرون قلعه برود.
روزهای ماه مبارک رمضان تمام نشده بود. خوزستانیها به وقت اذان پتوهای خود را در راهرو پهن میکردند و بساط افطار را میچیدند. روزهای اول از دریچه بالای سلول تماشایشان میکرد، اما چندی بعد روی پتوها، کنار آنان مینشست. از او خواستند هر شب برایشان حرف بزند. پس از سخنان او، سید کاظم موسوی روضه میخواند. هزینه برپایی این نشستها هر شب بر عهده یکی از آنان بود و چون آقای خامنهای آه مالی در بساط نداشت، او را از دادن دنگ معاف کرده بودند. عمده هزینه، صرف خرید چای و شکر میشد. بانی دو شب از این مجالس یک ارمنی بود: گاکیک آوانسیان. میگفت تحت تاثیر حرفهای آقای خامنهای قرار گرفته است؛ به همین جهت داوطلب شده بود میزبان باشد؛ «من در سخنرانیهایم فجایع رژیم شاه را برمیشمردم و آن را محکوم میکردم. از امیرالمومنین علیهالسلام و عدالت او و از ویژگیهای حاکم اسلامی صحبت میکردم.»
آقای خامنهای تنها روحانی زندان قزلقلعه نبود. برخی از دوستانش نیز آنجا بودند. منبرهای ماه رمضان، روحانیان سیاسی را راهی قزلقلعه کرده بود. محمدجواد باهنر در یکی از انفرادیهای دست راستی زندانی بود. آقای باهنر پس از سخنرانیهای که در شبهای ۱۸ و ۱۹ اسفند در مسجدجامع تهران به مناسبت نخستین سالگرد قمری حادثه خونین مدرسه فیضیه ایراد کرد، دستگیر شد. او ساعت ۹ شب ۱۹ اسفند هنگام خروج از مسجد توسط ماموران ساواک بازداشت گردید. همراه او، تعدای از پامنبریهای مسجدجامع را نیز به زندان آورده بودند. از دیگر زندانیان علی شریعتی بود. هنگام بازگشت از فرانسه در مرز بازرگان دستگیر و به قزلقلعه آورده شده بود.
نظر شما