به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در عصر حاضر، فضای مجازی به عنوان بخشی غیر قابل انفکاک از روزمره ما، بخش بزرگی از پدیده فرهنگی شهرت را پوشش میدهد. این شهرت به ابزار جدید برای استثمار کاربران مبدل گشته است. استثماری که در آن خود کاربر کالاانگاری میشود و ذهن و نگاه کاربر را به عنوان کالا خرید و فروش میکنند. به همین بهانه لازم است نگاهی به کتاب میدان شهرت در ایران بیاندازیم تا فهم بهتری از این پدیده فرهنگی داشته باشیم.
کتاب «میدان شهرت در ایران» نوشته « احسان شاهقاسمی» برای اولین بار توسط پژوهشکدهی فرهنگ و هنر اسلامی منتشر شد. این کتاب با مقدمه آرتور آسابرگر، استاد برجسته ارتباطات، منتشر و راهنمای علاقهمندان به فرهنگ شهرت در ایران گشت. این کتاب در ۸ فصل تدوین و مسائلی مانند صنعت شهرت، استعداد، پورنوگرافی فقر، فمینیسم شهرت و... را پوشش میدهد. در فصل سوم به پدیده شبکههای اجتماعی و نقش آن در میدان شهرت میپردازد.
همانطور که مشهود است، ظهور شبکههای اجتماعی تصویری که نوید نمایش آنچه هست را میدادند به پدیدههای جدیدی از جمله ظهور یک لایه نفوذدار انجامیده است. در این میدان اخلاق جایی ندارد و کودکان به عنوان نماد معصومیت، روحانیون به عنوان طبقه قدسیت و ... پا فراتر از اخلاق و شئون رایج میگذارند تا نمایش بهتری در بازار توجه داشته باشند. نفوذدارانی که نه لزوما به خاصر استعداد ذاتی که در اصل وجود در بسیاری از نفوذداران وجود ندارد، بلکه به دلیل ایجاد یک سبک نمایش جدید از خود، دانایی یا نادانی، تصادفی یا غیر تصادفی و ... مورد توجه قرار میگیرند.
در این فصل به خوبی میتوان استفاده سلبریتیها، خرده سلبریتیها و ... از چرخه نمایش زیست روزمره در فضای مجازی مطالعه کرد. شاه قاسمی نقل میکند که کاربران بابت این حجم از دسترسی به محتوا و سلطه دموکراسی بهای گزافی را پرداختهاند. این بهای گزاف همان اوقات فراغت ما است که به کالایی فروشی میان شرکتها تبدیل شدهاند که گویی دیگر مالکیت آن در دست کاربر نیست. در بازاری که مردم به دنبال واقعیترین لحظات هستند، آن کس گوی رقابت را میبرد که بتواند لحظههای شبه واقعی بیآفریند. لحظههای شبه واقعی که آرزوی نازیسته کاربر بوده و اکنون در دسترس اوست. این سود بیشینه معمولا متعلق به عکاسان پاپاراتزی از پروتو سلبریتیهایی است که در چرخه دلر به عنوان نهایت شهرت شناخته میشوند.
همذات پنداری و رشد هویتی در نگاه اریکسون در نوجوانان با ظهور برنامههای واقعنما دوچندان شد. فریزر و براون این موضوع را با مطالعه هواداران الویس پریسلی و تاثیر بالای این نقش بر سبک زندگی و ارزشهای آنان را دریافت کردند. بر همین اساس اگر برنامههای واقعنما با پخش روزانه و دو ساعت طول برنامه چنین تاثیر شگرفی داشته باشد، شبکههای مجازی که ۲۴ ساعت شبانهروز در دسترس کاربران قرار دارند چه تاثیری خواهند گذاشت؟ در کتاب نیز این تاثیر بالای شبکههای مجازی تصریح گشته است و منتج به یک جامعه سلبریتیزه شده، میشود. جامعهای که خود نیز مشکلات نهادی مانند نابرابری دارد و این روند را تسریع میکند.
خرده سلبریتیها نیز از این فرآیند کالایی شدن جدا نیستند و آنها نیز توسط مخاطب مصرف میشوند. هویت سلبریتیها به عنوان کالایی که همیشه و همه جا در حال عرضه است، هویتهای متعدد و گاها متعارض را متناسب با نظر مخاطبان عرضه میکند. این تغییر اگر حتی شدت نیز نداشته باشد، تفاوت میان خودبازنمایی شده با خود واقعی فرد را در فرد درونی میکند و طیفی از هویتهای متناقض را در بر میگیرد. شاید یکی از نقطه ضعفهای جدی این کتاب همین باشد که از منظر مخاطب به شهرت نگاه کرده است و ابعاد روانشناختی و اجتماعی سلبریتی مورد غفلت واقع شده باشد.
حال سلبریتیهای اینترنتی با توجه به ذائقه مخاطب مدنظر و ایدئولوژی آنها دائما خود را با سویه های وسیعتر مخاطب منطبق میکند. به همین منظور مخاطبان و سلبریتیهای اینترنتی در یک رابطه دوسویه فرآیند ارتباطی، آگاه از کنش خود و انتظارات و توقعات دیگری با یکدیگر در بازتولید پدیده شهرت همکاری میکنند. در این میدان دیگر نقش های کلاسیک دروازهبانی خبر پاسخگوی نیاز مخاطب و جامعه اطلاعاتی نیست و روزنامهنگاران بیشتر در نقش داور ارزیاب قرار میگیرند. داوران ارزیابی که نسبت به زمان سوگیری دارند و احتمالا در فرهنگ شهرت توفیقات زیادی کسب نکنند. فرهنگی که آمیخته با تغییر و نوبودگی است و کمترین سوگیری زمانی و مکانی را، در شبکههای اجتماعی تجربه میکند، همیشه از ارزیابان گامی جلوتر هستند و فرصت تحلیل را از آنان میربایند.
شاید جدیترین نقد خواننده به کتاب حاضر عدم تحلیل سیاستهای پلتفرمی ایران راجع به شبکههای مجازی باشد. در این کتاب نقش سیاستهای رایج در نهادهای حاکم بر فضای مجازی در داخل و خارج ایران گنگ است و فرهنگ حاکم بر فضای اینستاگرام فارسی مغفول است. اینستاگرام فارسی که عمدتا در لایههای مختلف جامعه به خصوص طبقه متوسط رایج است در چالشهای ملی همیشه یک فضای رادیکالیزه را تجربه میکند. گاها در این فضا خرده سلبریتیها و سایر نفوذداران دچار رنجی میشوند که امکان ابراز خود را از آنان سلب میکند و میان خودابرازی و خود واقعی دچار سرگشتگی میشوند. همراهی با موجهای تشکیل شده در فضای اینستاگرام و ابراز نقد فردی امکان اختیار را از آنان سلب میکند و یک چرخه خشونت عریان را علیه و له برخی دیگر به راه میاندازد.
خشونتی که تعینی پیچیده از مارپیچ سکوت است که بارها توسط آزمایشات علوم اجتماعی اثبات گشته است. هرچند در کتاب مصادیقی از سلبریتیها آورده شده است، ولی عمده این مثالها از دید مخاطب خوانش میشوند و نکته و نگاه آن سلبریتی جدا از فضای اقتصاد توجه و پورنوگرافی فقر مغفول میماند.
مقصود از این جمله آن است که سلبریتیها نیز مانند سایر انسانها مطابق حقوق بشر و اخلاق دارای حقوق هستند که جدا از فضای تبلیغاتی و تبعیت آنان از قوانین مالکیت و تجارت در شبکههای اجتماعی در ابتدائیترین ساحت زیست افراد حقوق خصوصی آنان باید به رسمیت شناخته شود.
پدیده شهرت در این کتاب تنگنای مخاطب را به رسمیت شناخته و بارها به روشهایی مختلف کمی و کیفی مطالعه میکند ولی در بحثهای شبکههای اجتماعی، دیدن چالشهای سلبریتی ها به خود بازنمایی شده محدود میشود. در این عرصه سلبریتیها به خوبی میدانند که سلبریتی ماندن آنها منوط به جذب کاربران در بازار اقتصاد توجه است که مثال کتاب راجع به «خراب شده» به خوبی این مسئله را نمایه میکند. یعنی پرونده شهرت در جامعه ایرانی در برخی ابعاد همچنان در شبکههای اجتماعی محل بحث است و رابطه سایر شبکههایی که مبتنی بر تصویر نیستند محل سوال است. تحریم جشنواره فجر و واکنشهای ادامهدار آن نمود بزرگی از فضای رادیکالیزه شبکههای اجتماعی ایرانی است. تعریف دو دستهای از ترسو و شجاع و پخش گسترده شماره تماس و اطلاعات شخصی نفوذداران در شبکههای اجتماعی، خشونت را تشدید و امکان ابراز هر عقیده دیگری را مختوم میکند.
در چنین فضایی پرداخت هر چه بیشتر به جهان نفوذداران از نگاه خودشان میتواند در برقراری یک آزادی عادل برای همه کاربران مثمر ثمر واقع شود.
نظر شما