سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سیاوش پارسا؛ عهدنامه ترکمانچای، پیمانی است که در روز پنجشنبه، ۱ اسفند ۱۲۰۶ خورشیدی (۵ شعبان ۱۲۴۳ قمری) مطابق با ۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلادی در پی جنگهای ایران و روسیه در دوره قاجار میان این دو کشور در شهر ترکمانچای امضا شد. بر پایه این قرارداد، سه ایالت دیگر قفقاز، یعنی ایروان، نخجوان و بخشهای دیگری از تالش زیر سلطه روسها قرار گرفت، حاکمیت ایران بر دریای مازندران محدودتر شد و مردم ایران ناچار از پذیرش کاپیتولاسیون (قضاوت کنسولی) شدند. بدینسان، میان مردم قفقاز و دیگر مردم ایران، دیوار جدایی برپا شد. به مناسبت سالروز انعقاد معاهده ترکمنچای با حسین اصغری پژوهشگر تاریخ و مترجم کتاب «از گلستان تا ترکمانچای، یادداشتهای ژنرال یرمولوف در فاصله دو جنگ ایران و روسیه» که از سوی انتشارات نگارستان اندیشه منتشر شده، به گفتوگو نشستیم که در ادامه میخوانید:
نام کتاب از گلستان تا ترکمانچای است. در این فاصله زمانی در ایران چه اتفاقاتی رخ داده بود؟
نام اصلی کتاب، یادداشتهای ژنرال یرمولوف طی سالهای ۱۸۱۶ تا ۱۸۲۶ است. یعنی حدود سه سال پس از انعقاد گلستان و کمی قبل از شروع جنگ دوم ایران و روسیه تزاری که منتج به عهدنامه ترکمانچای شد و اصلاً جمله آخر کتاب این است «و بدین شکل جنگ با ایران آغاز شد.»
آنچه از یادداشتهای یرمولوف استنباط میشود این است که او طی سفارت خود در ایران و پس از آن، مدام به دنبال شناخت جغرافیای ایران بود. او بنا به دستورالعملی که از تزار دریافت کرده بود، مدام از گماشتههای خود در خصوص اقتصاد و کسب و کار مناطق تازه تفحص شده، تخمین جمعیت سرحدات و نوع دفاع و استحکامات آن، جمعیت قوای نظامی ایران و… گزارشهایی میخواست و آنها را به وزارت خارجه دربار ارسال میکرد. اگر واضحتر بگویم، سطح شناخت روسیه از ایران پیش از شروع جنگ دوم ما با روسها به حد فزایندهای بالا بود.

از هیات ایرانی چه کسانی در قرارداد شرکت داشتند و در طرف روسی چه کسانی حضور داشتند؟
پس از موافقت فتحعلی شاه با شرایط روسیه و وساطت و تلاش کلنل مکدونالد، وی، پاسکوویچ، عباس میرزا، قائم مقام دوم، منوچهر خان ایچ آقاسی و میرزا ابوالحسن خان ایلچی در قریه ترکمانچای گفتوگوهای خود را برای تنظیم معاهده صلح ترکمانچای آغاز کردند. همچنین مشهور است که یکی از نویسندگان این عهدنامه آلکساندر گریبایدوف، شاعر و نویسنده برجسته ادبیات روسیه بود. دیپلماتی که کمتر از یک سال پس از انعقاد قرارداد، در تهران کشته شد.
اما باید گفت که امضای چهار شخص در پای این عهدنامه است: از ایران عباس میرزا (نایب السلطنه) و میرزا ابوالحسن خان ایلچی شیرازی (وزیر خارجه) و از روسیه ایوان فیودورُویچ پاسکِویچ (فرماندارکل قفقاز) و آبرسکوف (رئیس دفتر روابط خارجی و دومین نماینده امپراتور پس از پاسکویچ).
بر اساس معاهده ترکمانچای چه مناطقی از ایران جدا شدند؟
با وجود اینکه قوای روس تا نزدیکیهای شهر زنجان آمده و شهرستان میانه را نیز تسخیر کرده بودند، اما طبق بند سوم این عهدنامه، خانات ایروان و نخجوان به روسیه واگذار شد و رودخانه ارس، خط مرزی ایران و روسیه به حساب آمد.
آیا اخبار و جزییات مربوط به معاهده ترکمانچای در جامعه منتشر شد و واکنش جامعه و نخبگان و مردم به آنچه بود؟
یکی از دلایل شروع جنگ دوم ما با روسها، سرافکندگی و تحقیری ناشی از جنگ اول بود. یعنی جامعه اخبار ناشی از جنگ را شنیده و حساس شده بود و میتوان گفت که یکی از علل موثر در قتل گریبایدوف (جدای از اقدامی که شخص گریبایدوف پیگیر انجامش بود) آگاهی جامعه از اخبار تحقیرآمیز مربوط به عهدنامه ترکمانچای بود.
توان نظامی ایران از منظر نگاه یرمولوف چگونه بود؟
اجازه بدهید از جملاتی که یرمولوف در توصیف وضعیت ارتش ایران به کار برده استفاده کنم:
«در ایران، تقریباً هر کوچرو، یک جنگجو است و آنها از کودکی به تفنگ عادت میکنند و بنابراین هر کدام به عنوان تیراندازی ماهر وارد خدمت میشود. آنها در سختیها، شکیبا هستند؛ از نظر خوراک به کم قانع هستند؛ حرکات غیرمعمولِ سریع، برایشان راحت است و در مدّتی کوتاه ایران میتواند پیاده نظامی داشته باشد که با بهترینهای اروپا برابری کند....
نیروهای منظّم ایران، به خوبی سازماندهی میشوند. توپخانه از نظم عالی برخوردار است و به وضوح در حال افزایش است. یک کارخانه ذوب و ریختهگری مطلوب و یک کارخانه اسلحهسازی نیز در ایران وجود دارد و قلعههایشان بر اساس الگوی قلعههای اروپایی تأسیس میشوند. آنها مرتب سنگ معدن استخراج میکنند و هماکنون مقادیر زیادی مس، سرب و آهن دارند. تأسیس کارخانههای ماهوتسازی و کارخانههای تصفیه قند و شکر برای جلوگیری از انحصار ظالمانه کمپانی هند شرقی در نظر گرفته شده است.»
این توصیفها به وضوح نشان میدهد که قوای ایران پیش از شروع جنگ دوم، در شرایط مطلوبی قرار داشته است. اما علت شکست چه بود؟ باید اذعان کرد که از بخت بد، روسیه در آن زمان، ابرقدرت بلامنازع جهان بود. روسیهای که تازه از فتح اروپا و فرانسه فارغ شده بود و هنوز از شکست ناپلئون بادی به غبغب انداخته بود، اگرچه قوای ایران در وضع خوبی به سر میبرد.
بر اساس نگاه یرمولوف قدرتهای استعماری مانند انگلستان چقدر در دربار قاجار نفوذ داشتند و این نفوذ تا چه میزان سبب جدا شدن قفقاز از ایران شد؟
بهتر است در پاسخ به این پرسش هم مستقیماً به جملاتی اشاره کنم که شخص یرمولوف به کار برده است. او مینویسد: «انگلستان از همه توان خود برای مقابله با نفوذ قدرت ما در این کشور استفاده میکند. پولی که آنها در دربار و برای تمام نزدیکان شاه و وارث او ریختوپاش میکنند، هرگز اجازه نزدیکی صمیمانه ایران به روسیه را نخواهد داد. هرگز!!!»
در جای دیگر او اینطور در مورد انگستان مینویسد و معتقد است که حتی عباس میرزا هم تحت تاثیر انگلستانیها بوده است: «اکنون ایران به بخشهایی گوناگون تقسیم شده است که به دست فرزندان شاه سپرده شده و اداره میشود. پسر دوّم شاه، عبّاس میرزا که ولیعهد اعلام شده، مورد حمایت انگلیس است و تحوّلاتی چشمگیر را با موفقیت ایجاد میکند.» البته نباید از گفتن این نکته غافل شد که یرمولوف به کل دید خوبی به عباس میرزا نداشت و او را دشمن درجه یک خود میدید و در هر جا که از عباس میرزا یاد میکند، او را با عناوین ناپسندی نام میبرد.
این امر نشاندهنده این است که عباس میرزا، توانسته بود اقدامات بسیاری در مقابل یرمولوف انجام دهد تا یرمولوف اینچنین از او کینه داشته باشد.
همچنین دستورالعملی که پیش از آغاز ماموریت، تزار الکساندر اول به یرمولوف میدهد، شایان توجه است. در این دستورالعمل، او هفده بار از انگلستان یاد کرده است. در بخش مهمی از این دستورالعمل آمده است:
«روابط ما با ایران، همچنین میتواند وزن نفوذ انگلیسیها را در آنجا بکاهد. در میان تمام قدرتهای اروپایی، انگلستان بیش از همه تلاش میکند که هر چه بیشتر به دولت ایران نزدیک شود و با نظارت بی وقفه خود در این راستا، از طریق بسیاری از عوامل فعالی که در آنجا استفاده میکرد، توانست نفوذ خود را به حدی افزایش دهد که به تمام بخشهای مدیریت داخلی تسری یابد.
هر چقدر هم که روابط من با دولت بریتانیا نزدیک باشد، نمیتوانم بیتفاوت بنشینم و ببینم که قدرتشان در دولت مجاورم دارد تقویت میشود. بنابراین من ناگزیر باید تلاش کنم که این دولت در معرض نفوذ خارجیِ دولتهای اروپایی قرار نگیرد. انگلستان طبیعتاً باید بخواهد که همه افکار و توجهات دولت ایران را به سمت شمال معطوف شود و سوءظن ایران علیه ما را برانگیزد تا توجهشان از جنوب برداشته شود. من برنامهای برای متزلزل ساختن قدرت انگلیسیها در هند از طریق ایران ندارم و از این رو، این حق را برای خود غیرقابل انکار میدانم که به هر طریقی تلاش کنم تا عملکرد چنین سیستمی را متوقف کنم. سیستمی که به مرور زمان میتواند به راحتی تبدیل به هدفی برای ضربه زدن به حاکمیت من در قفقاز گردد. در نتیجه در همان ابتدا لازم دانستم که هرگونه میانجیگری [انگلستان] را از میان بردارم.»

روایت یرمولف روسی چقدر منصفانه است و آیا با روایتهای ایرانیان قابل مقایسه است؟
روایت یرمولوف کاملاً مطابق با منافع روسیه است چرا که او شدیداً یک وطنپرست بود. اما باید در نظر گرفت که او نظامی بود و فهم چندانی از مباحث دیپلماتیک نداشت. همین نگاه البته در بسیاری مواقع آتش اختلافات بین دو کشور را تیز میکرد.
امروزه به گلستان و ترکمانچای به عنوان معاهدههایی ننگین نگریسته میشود و سیاستمداران دوره قاجار برای این قراردادها مورد هجمه و انتقاد قرار میگیرند. ارزیابی خود شما چیست؟ آیا این نگاه تاریخی و منصفانه است؟
در خصوص این عهدنامهها باید چند مسئله را در نظر گرفت: اول اینکه بضاعت ما در همین حد بود. در دنیایی که ابرقدرتهایی چون انگلستان و روسیه، موتور استعماری خود را به مدد شرقشناسی به راه انداخته بودند، در ایران زمان قاجار فهمی از سیاست به معنای روز خود وجود نداشت. وقتی سفیری به خارج از کشور میرفت، مدتها کسی از اعیان و اشراف با او مصافحه نمیکرد، به خانه او سر نمیزد و معاشرتی نداشت. به این دلیل که او را آلوده به کفار و نجس میشمردند. در این فضا، حرف زدن از دیپلماسی یک شوخی بیش نیست!
دوم: وقتی به واقعیتهای روی زمین و در جنگ و سپس بندهای عهدنامه ترکمانچای و نتایجش نگاه میکنیم، (بنا به بضاعت سیاسی و دیپلماتیکی که داشتیم)، ترکمانچای اصلاً هم ننگین نیست. چراکه روسها تا شهرستان میانه و تا نزدیکی کاخ تابستانی قاجارها در سلطانیه را اشغال کرده بودند، اما شاه قاجار روسها را به پشت رودخانه ارس راند و قرار شد در عوض این مناطق ۲۰ کرور نقره به تزار دهد. اما مقداری از این ۲۰ کرور را نیز ایرانیها ندادند. شاه ایران چندین بار تخفیف گرفت و نهایتاً یکی دو قسط را پرداخت نکرد (متاسفانه رقم این اقساط خاطرم نیست. اما فکر کنم فریدون آدمیت در کتاب «روابط دیپلماتیک ایران با روسیه، انگلستان و عثمانی بین ۱۸۱۵-۱۸۳۰» به آن اشاره کرده است.)
در کتاب «اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز» آمده است: در قریه ترکمانچای زمانبندی پرداخت غرامت به روسیه به موجب فصل دوم موافقتنامه چنین معین میگردد: «سه کرور تومان از آن در مدت هشت روز که بلافاصله پس از اختتام عهدنامه مذکوره انقضا مییابد به وکلای مختار روسیه یا به گماشتگان ایشان داده شود و دو کرور تومان نیز پانزده روز دیرتر وصول یابد و سه کرور هم در غره شهر [ابتدای ماه] آپریل سنه ١٨٢٨ مسیحه که عبارت است از بیست و ششم شهر رمضان سنه ١٢٤٤ هجری ایصال گردد و دو کرور باقی هم که تتمه ده کرور تومانی است که دولت ایران به دولت روسیه متعهد ایصال گشته، در غره شهر ینوار سنه ١٨٣٠ مسیحه که عبارست از بیست و دویم جدی سنه ١٢٤٥.»
سوم: نگاه ما به دوران قاجار، هنوز با عینک پهلوی است. یعنی ما هنوز نتوانستهایم یک نگاه مستقل و درست و بدون جانبداری پهلویگونه از دوران قاجار به جامعه ارائه دهیم.
همه این مسائل دست به دست هم میدهد تا ما نگاه درستی به تاریخ کشورمان به خصوص تاریخ قاجار نداشته باشیم و نهایتاً با یک رویکرد تقلیلگرایانه، تمام تخممرغهای تحلیلمان را در سبد بیکفایتی قاجار بگذاریم. در حالی که این، همۀ ماجرا نیست. قاجار به حد و بضاعت خود، تلاش کرد ولی دشمن، دشمن بزرگی بود و توان ایران در حدی نبود که با او در بیفتد. مخصوصاً زمانی که انگلستان هم از مواجهه با روسیه واهمه داشت و تلاشش این بود که زیاد با روسها درگیر نشود. انگلیسیها نهایتاً با همین دیدگاه، بیشترین کمک را به روسیه برای انعقاد قراردادها داشتند. مخصوصاً در قرارداد گلستان که شاه قاجار، بنا به تضمینی که سفیر انگلستان مبنی بر بازگشت مناطق تازه اشغال شده توسط روسیه به ایران داده بود، راضی به امضای مفاد عهدنامه شد. چرا که انگلستان دوست داشت جنگ روسیه با ایران فوراً تمام شده و قوای نظامی روسیه روی مقابله با فرانسه متمرکز شود. چراکه فرانسه ناپلئون، دشمن مشترک انگلستان و روسیه بود.
نظر شما