جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۸
روایت‌هایی از تنهایی و مقاومت

«آمده بودیم این‌جا بمیریم» و «برف زمین را گرم می‌کند»؛ آثاری که هر دو از سوی جشنواره‌ها و داوران ادبیات نمایشی مورد توجه و تقدیر قرار گرفته‌اند و اکنون در کتابی با ۱۱۱ صفحه برای علاقه‌مندان به ادبیات نمایشی به چاپ رسیده‌اند.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سهیلا انصاری؛ نشر «مهرگان خرد» در ادامه حمایت‌های خود از نمایش‌نامه‌نویسان ایرانی، این‌بار دو اثر از مریم منصوری، نمایش‌نامه‌نویس و فارغ‌التحصیل ادبیات نمایشی را در یک جلد منتشر کرده: «آمده بودیم این‌جا بمیریم» و «برف زمین را گرم می‌کند»؛ آثاری که هر دو از سوی جشنواره‌ها و داوران ادبیات نمایشی مورد توجه و تقدیر قرار گرفته‌اند و اکنون در کتابی با ۱۱۱ صفحه برای علاقه‌مندان به ادبیات نمایشی به چاپ رسیده‌اند.

انتشار این کتاب در زمانی صورت می‌گیرد که صنعت نشر ایران کم‌تر به نمایش‌نامه‌های تألیفی میدان می‌دهد. ناشر در یادداشتی بر کتاب، با اشاره به فاصله‌گرفتن اجراگران و مخاطبان از متن‌های ایرانی، تاکید می‌کند بی‌توجهی به نمایش‌نامه‌نویسان بومی در دو دهه اخیر، «حفره‌ای میان تئاتر و جامعه» ایجاد کرده و این مجموعه کوششی است برای پرکردن همین خلأ.

***

روایت‌هایی از تنهایی و مقاومت

آمده بودیم این‌جا بمیریم

نخستین نمایش‌نامه کتاب، روایتی است از بازگشت یک خانواده به خرمشهر، درست پس از پایان جنگ و پیش از آن‌که اجازه رسمی داده شود. شهر در این اثر، نه مکان، که «حضور» است؛ حضوری خاموش و زخمی که شخصیت‌ها با آن مانند یک موجود زنده روبه‌رو می‌شوند.

عنوان اثر، جمله‌ای کلیدی است: «آمده بودیم این‌جا بمیریم». عنوان نمایش‌نامه، مرگ را به عنوان یک «قرار» یا «مقصد» معرفی می‌کند اما منصوری مرگ را نه امری قطعی، که چیزی بالقوه، در تعقیب، سایه‌وار و ساکن می‌نویسد.

مرگ در این اثر بیش از آن‌که پایان باشد، افق است؛ افقی که شخصیت‌ها به سمتش رانده می‌شوند، بی‌آن‌که راهی برای فهمیدن یا مقاومت داشته باشند. همین رویکرد، نمایش‌نامه را از ملودرام دور و به نوعی تراژدی‌ِ خاموش نزدیک می‌کند.

مرگ در این نمایش‌نامه نه پایان، بلکه افقی دائمی است که خانواده را در بر می‌گیرد؛ مواجهه‌ای آگاهانه اما بی‌پناه با واقعیتی که سال‌ها تجربه شده است. منصوری از جنگ نمی‌گوید، از بازماندنِ جنگ می‌گوید. از زیستن در شهری که مرگ در آن، دیگر سایه نیست، بخشی از حافظه شده است.

زبان اثر کمینه‌گراست. سکوت‌ها، جمله‌های نیمه‌تمام و ریتمی کند، جهان متن را می‌سازند. این زبان، نه صرفاً شیوه نگارش، که ساختار درام است؛ ساختاری که شخصیت‌ها را بیش‌تر به «وضعیت» تبدیل می‌کند تا به شخصیت‌های کامل کلاسیک. همین روند، نمایش‌نامه را به جهان پست‌دراماتیک نزدیک می‌سازد؛ جهانی میان خواب و بیداری، آشنا و ناآشنا، زنده و ویران.

«آمده بودیم این‌جا بمیریم» در امتداد جهان ادبی مریم منصوری قرار می‌گیرد؛ جهانی که اغلب با حذف، حفره، تردید و تنهایی‌های زمخت بنا می‌شود. منصوری در این نمایش‌نامه بار دیگر نشان می‌دهد بیش از آن‌که به روایت خطی یا کنش بیرونی متکی باشد، به فضاسازی، سکوت‌ها و فروپاشی تدریجی شخصیت‌ها توجه دارد.

نتیجه، متنی است کم‌گفت‌وگو اما پر از لایه‌های درونی که خواننده را درگیرِ چیزی نادیدنی می‌کند؛ چیزی که «رخ داده» اما گفته نمی‌شود. نمایش‌نامه به‌گونه‌ای نوشته شده که گویی در یک فضای نیمه‌ویران یا نیمه‌واقعی اتفاق می‌افتد؛ جایی بین خواب و بیداری. شخصیت‌ها بیش از آن‌که وارد کنش بشوند، از کنش بازمی‌مانند. آنها در مرزی میان انتخاب و بی‌اختیاری معلق‌اند. همین تعلیق، جهان نمایش‌نامه را به پوچی مدرن نزدیک می‌کند اما نه در معنای فلسفی غربی، بلکه در صورتی بومی‌شده و زیسته.

زبان در آثار منصوری همیشه نقش ساختاری دارد. در این نمایش‌نامه نیز زبان، نه وسیله انتقال اطلاعات، که بازتابِ تکه‌تکه‌شدن هویت و روان است. سکوت‌ها، مکث‌ها، جملات ناتمام و گفت‌وگوهای در حد سایه، سبب می‌شوند ریتم نمایش‌نامه آهسته اما فشرده باشد. این زبانِ کمینه‌گرا گرچه ممکن است برای برخی مخاطبان «سخت» یا «دور» به نظر برسد اما برای خواننده آشنا با ادبیات مدرن، بافت عمیق و شاعرانه‌ای خلق می‌کند.

شخصیت‌های نمایش‌نامه کامل نمی‌شوند و این از سر ناتوانی نویسنده نیست، بلکه استراتژی آگاهانه متن است. هر شخصیت با گذشته‌ای مبهم و آینده‌ای ناممکن در مقابل ما ظاهر می‌شود. آنها نه «تیپ» هستند و نه «شخصیت» به معنای کلاسیک؛ بلکه تجسد وضعیتند: وضعیت ترس، انتظار، درماندگی و آرزوی رهایی.

از نظر اجرایی، نمایش‌نامه فضایی مینی‌مال طلب می‌کند؛ مکان‌ها یا مبهم‌اند یا مجرد. همین امر کارگردان را آزاد می‌گذارد تا با نور، فاصله بازیگران، صداهای محیطی و طراحی حرکت، جهانِ سرد و تهی متن را بسازد. نمایش‌نامه در عمل با طراحی میزانسن مبتنی بر خلأ بهتر جان می‌گیرد تا دکورهای شلوغ یا رئالیستی.

این اثر ادامه نگاه او به انزوای انسانی و فروپاشی روابط است. از حیث زبانی، پخته‌تر و کنترل‌شده‌تر از برخی نوشته‌های پیشین او به نظر می‌رسد و از نظر فضاسازی، یادآور ادبیات «تئاتر پست‌دراماتیک» است؛ متنی که بیش از آن‌که «بازی شود»، زیست می‌شود.

نمایش‌نامه «آمده بودیم…» اثری است که بیش از روایت، بر حس، بیش از گفتن، بر نگفتن و بیش از کنش، بر وضعیت تکیه دارد. این ویژگی‌ها ممکن است آن را برای برخی مخاطبان دشوار و برای برخی دیگر خیره‌کننده و عمیق کند اما بی‌تردید متن یکی از نمونه‌های تأثیرگذارِ نمایش‌نامه‌نویسی معاصر ایران است که با زبانی موجز و روان‌شناسانه، تجربه‌ای از مرگ، انتظار و فرسودگی انسان مدرن ایرانی را ارائه می‌دهد.

این نمایش‌نامه در بخش‌هایی مهم با لهجه و لحن جنوبی نوشته شده؛ انتخابی کاملاً آگاهانه که در ساختار معنایی اثر نقش اساسی دارد. لهجه جنوبی پیش از هر چیز شخصیت‌ها را از حالت تیپ‌های انتزاعی جدا می‌کند و آنان را در جغرافیایی واقعی و اجتماعی ریشه‌دار می‌سازد. جنوب ایران با حافظه جمعی آکنده از تجربه جنگ، مهاجرت، فرسودگی اقتصادی، بحران‌های محیط‌زیستی و زیستِ سخت اما پُرایمان، بار تاریخی و عاطفیِ شخصیت‌ها را تقویت می‌کند.

از سوی دیگر، ریتم و موسیقی گفتار جنوبی که آهنگین، تصویرساز و احساسی است، دیالوگ‌ها را به لحن شاعرانه متن پیوند می‌زند و با فضای تلخ، برزخی و حسرت‌آلود نمایش‌نامه هماهنگی می‌آفریند. این لهجه همچنین احساس مظلومیت و فراموش‌شدگی را برجسته می‌کند؛ احساسی که در مرکز معنایی اثر قرار دارد و به شکلی نمادین طبقات و مناطقی را بازمی‌نماید که کم‌تر شنیده شده‌اند.

به‌کارگیری لحن جنوبی میزان نزدیکی عاطفی با مخاطب را افزایش می‌دهد، زیرا تماشاگر، به‌ویژه اگر با جنوب آشنا باشد، با شنیدن این لحن به حس صمیمیت، صداقت و سادگی دردآلودی وارد می‌شود که انتقال رنج و موقعیت شخصیت‌ها را عمیق‌تر می‌کند. در نهایت، لهجه جنوبی بخشی از روند هویت‌سازی شخصیت‌هاست؛ از یک‌سو ریشه‌دارشان می‌کند و از سوی دیگر نشان می‌دهد از جایگاه اجتماعی خود رانده شده‌اند. به این ترتیب، لهجه جنوبی در نمایش‌نامه نه یک انتخاب صرفاً فرمی، بلکه ابزاری برای بیان رنج، هویت، تنهایی، حافظه جمعی و وضعیت برزخی انسان معاصر است.

نمایش‌نامه «آمده بودیم این‌جا بمیریم» پیش از این در جشنواره فتح خرمشهر و بخش مسابقه صحنه جشنواره مقاومت نیز برگزیده شده بود. آدم‌های این نمایش‌نامه عبارتند از:

حاج‌ندیم: پدر خانواده؛ حدود هفتادساله. نگاه خیره و ثابتی دارد!

عزیزه: مادر خانواده؛ پنجاه‌وپنج‌ساله. با حواس جمع مراقب همه‌چیز است.

آفاق: دختر بزرگ خانواده؛ در بیست‌وچهارسالگی مانده و موهای بورِ بسیار بلند و چشمان آبی زیبایی دارد.

سِلما: دختر کوچک خانواده؛ به زودی بیست‌وچهارساله می‌شود. انگار در استخوان‌هایش برف می‌بارد!

محمدصادق: پسر کوچک خانواده؛ سیزده‌ساله و عاشق جنگ‌بازی.

معصومه: زن همسایه؛ حدود پنجاه‌ساله. خودش و هرچه دارد را با دقت در عبای عربی‌اش می‌پوشاند، هرچند گاهی تکه‌ای از آن بیرون می‌افتد.

***

برف زمین را گرم می‌کند

نمایش‌نامه دوم کتاب، با عنوانی پارادوکسیکال، به بررسی نقش خانواده و جامعه در شکل‌گیری رفتارهای مجرمانه می‌پردازد. پرسشی محوری متن را شکل می‌دهد: چگونه ساختارهای آسیب‌دیده خانوادگی و اجتماعی می‌توانند فرد را به سوی جنون یا جرم سوق بدهند؟

نمایش‌نامه «برف زمین را گرم می‌کند» در ظاهر روایتی ساده دارد اما لایه‌های پنهان اثر همچون برفی که آرام می‌نشیند جهان‌های سرما، انزوا و جست‌وجوی پناه را آشکار می‌کند.

برف در این متن نه‌تنها نماد سرما، که پوشاننده سرماست؛ مرهمی خاموش بر زخم‌هایی که آشکار نمی‌شوند. شخصیت‌ها در سکوت گرفتارند. زبان کوتاه و مکث‌دار، ریتمی می‌سازد که بیش از قصه، احساس را حمل می‌کند. این ویژگی، اثر را در ردیف نمایش‌نامه‌های موقعیت‌محور و شاعرانه امروز قرار می‌دهد؛ آثاری که در آنها فضا و حس، جای روایت خطی را می‌گیرد.

دو نمایش‌نامه منصوری بیش از هر گروهی برای علاقه‌مندان تئاتر مدرن، پست‌دراماتیک و ادبیات موقعیت‌محور نوشته شده.

زبان کمینه‌گرا، جهان‌های مبهم و فضاهای سرد و شاعرانه این آثار، برای مخاطبی جذاب است که از متن‌های تأملی و روان‌شناسانه لذت می‌برد. از سوی دیگر، این نوشته‌ها برای دانشجویان و هنرجویان تئاتر به‌ویژه در شاخه‌های کارگردانی، دراماتورژی و بازیگری فرصت یادگیری و تجربه‌های تازه فراهم می‌کند.

از حیث اجرایی نیز هر دو متن، به دلیل شخصیت‌های محدود و طراحی صحنه مینی‌مال، قابلیت اجرای حرفه‌ای دارند؛ هرچند برای گروه‌های آماتور یا سلیقه تماشاگران عام، شاید کُند یا مبهم به‌نظر برسند.

چه در جهان خاموش «آمده بودیم این‌جا بمیریم» و چه در فضای سرد و پناه‌جوی «برف زمین را گرم می‌کند»، منصوری از چیزی حرف می‌زند که معمولاً دیده نمی‌شود: آن‌چه گفته نشده، آن‌چه زیر لایه‌های سکوت مانده و آن‌چه شخصیت‌ها به‌جای گفتن، زندگی می‌کنند.

این دو نمایش‌نامه، تصویرهایی از تنهایی، فروپاشی، امیدهای خاموش و مقاومت‌های کوچکند؛ تصاویری که در سکوت ساخته می‌شوند و مخاطب را به مکث، همراهی و اندیشیدن دعوت می‌کنند.

انتشار این کتاب نه‌تنها قدم مهمی برای دیده‌شدن نمایش‌نامه تألیفی است، بلکه یادآور این حقیقت است که تئاتر امروز، بیش از هر زمان دیگر به روایت‌هایی نیاز دارد که از دل همین خاک و تجربه‌های مشترک برخاسته باشند.

نمایش‌نامه «برف زمین را گرم می‌کند» نیز از آثار تحسین‌شده منصوری است که در سی‌وپنجمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، جایزه پروین اعتصامی و انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی ایران نامزد و برگزیده بوده است. آدم‌های این نمایش‌نامه عبارتند از: سرگل، عباس (شوهر سرگل)، ظُهیر (پدرِ عباس)، صدای راضیه (مادرِ عباس)، مانی (پسرِ شش‌ساله سَرگل)، سپور.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها