سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «مدرسنامه» با عنوان فرعی «فعالیتها، اسناد، محاکمه متهمین به قتل» تالیف فاطمه قاضیها از سوی موسسه کتابشناسی شیعه منتشر شد.

آیتالله شهید غریب مرحوم سیدحسن مدرس (م ۱۳۵۶ق/۱۳۱۶ ش) یکی از شخصیتهای برجسته تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران است که زندگی مبارزاتی خود را از حدود سیویک سالگی در اصفهان در موضوع اخذ مالیات ظالمانه از مردم این شهر آغاز کرد. شجاعت به مردم اصفهان جرات بخشید تا برای دفاع از حقوق خود تلاش کنند.
کتاب «مدرسنامه؛ فعالیتها، اسناد، محاکمه متهمین به قتل» در سه بخش تنظیم شده است. بخش اول شامل زندگینامه کوتاه مدرس و بخشی از فعالیتهایش مانند مدرس و قرارداد ۱۹۱۹، قانون از نگاه مدرس، مدرس و تشکیلات عدلیه، مدرس و میرزا کوچک خان جنگلی، مهاجرت مدرس همراه با سیاسیون. بخش دوم شامل اسناد مدرس از چهار آرشیو رسمی کشور است. این اسناد از اهمیت ویژهای برخوردار و حاوی مطالب متنوعی است.
بخش سوم به نحوه شهادت و محاکمه متهمین به قتل مدرس میپردازد. این بخش حاوی اظهارات دادستان، وکلا، دفاعیههای متهمین و… است. بعد از بخش سوم، تصاویر مدرس و نهایتاً نمایهها درج شده است.
فاطمه قاضیها سندشناس و پژوهشگر است که کتابهای بسیاری درباره عصر قاجار دارد و مطالعات زیادی در این زمینه انجام داده است. او اسناد دوران قاجار را جمعآوری کرده و درباره آنها نوشته و بسیاری از چیزهایی که از دوران قاجار میدانیم به مطالعات او درباره این دوره تاریخی باز میگردد. قاضیها در این زمینه کتابها و مقالات زیادی دارد که بسیاری از آنها به عنوان منبع تحقیقی مورد استناد قرار میگیرند. کتابهای روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفرهای اول، دوم و سوم فرنگستان، اسنادی از روند اجرای معاهده ترکمانچای، اسناد روابط ایران و روسیه در دوره فتحعلی شاه و محمدشاه، اسناد روابط ایران و روسیه از ناصرالدین شاه تا سقوط قاجاریه، سفرهای ناصرالدین شاه به قم و مراسم دربار ناصری «جشن آشپزان» و… از کتابهای قاضیها است.
قاضیها با اشاره به فرزندان مدرس مینویسد: «مرحوم مدرس از همسر اولشان دو دختر و دو پسر داشتند، دخترها فاطمه خانم و خدیجه خانم که سرگذشت خدیجه خانم ذیل عنوان سرانجام مدرس آمده است. فاطمه خانم هم مادر دانشمند محترم آقای علی مدرسی هستند که کتب و مقالات متعددی در مورد مدرس نوشته و پژوهشهای زیادی انجام دادهاند و به فرمایش خودشان هنوز ادامه دارد، چون که نکات مبهمی هنوز وجود دارد که باید حل و تکمیل شود. پسران ایشان هم یکی آقا اسماعیل نام هستند که برای ساخت و بنای آرامگاه مدرس در کاشمر با استقرار در آنجا تلاش بسیاری نمودند و دیگری آقای عبدالباقی بودند که پزشک عالیقدری بودند و خدمت بسیاری به جامعه کردهاند.
بعد از درگذشت همسرشان با بانوی دیگری در تهران ازدواج میکنند و از او یک پسر به نام ابراهیم داشتند که در قحطی جنگ جهانی اول، مادر و پسرش که در آن زمان ۱۳ سال داشته بیمار و هر دو به سوی معبود پرواز میکنند.
نگارنده از مطالعه اسناد به دست آورد که مدرس به آقای عبدالباقی علاقه بسیاری داشته و امور مهم را به ایشان اطلاع میداده است.»

مولف ذیل موضوع «ورود مدرس به تهران» آورده است: «در سال ۱۳۲۸ ه.ق برابر با ۱۲۸۹ ه.ش مدرس به عنوان یکی از علمای طراز اول برای نظارت بر قوانین مجلس شورای ملی از سوی علمای منتخب در مجلس شورای ملی انتخاب شد. مطلب ازین قرار بود که یک روز اهالی اصفهان با خبر شدند که یک مجتهد تازهای بر مجتهدینشان افزوده شده و هنوز کمی نگذشته بود که روح جسور و قدرتدوست او با متنفذان محلی از قبیل بختیاریها و غیره سرشاخ شد و به همه اصفهانیها برجستگی و تهور فکری خود را شناسانید. این بود که او را جزو بیست نفر مجتهد طراز اول، برای جلوس در مجلس شورای ملی، انتخاب کردند و وقتی که آن بیست نفر را دوباره غربال کرده و پنج نفر را برای آن ماموریت مهم برگزیدند، باز مدرس یکی از آن پنج نفر شد.
بنابراین با یک دوچرخه بارکشی به تهران عزیمت نموده و پس از طی طریق وارد پایتخت شد. مدرس در تهران دوست و رفیقی نداشت. پس تصمیم گرفت که به نزد یکی از مجتهدان مشهور که بیرونیشان غالباً محل تحصن مغضوبان یا حاجتمدان است وارد شود. شاید برای این منظور هیچکس بهتر از حاجی امام جمعه خوئی نبود؛ زیرا هم متمول است، هم پاکدل و صدیق و محکم، پس یکسر با دوچرخه خاکآلوده به خانه حاجی امام جمعه خوئی وارد گردید. امام جمعه همیشه خیلی خوب و آبرومند زندگی میکند و درِ خانه مجللش باز است.
بنابراین از ورود مدرس نه تنها مکدر نشد بلکه او را با مهربانی پذیرفت و پس از چند روزی که او را شناخت و به هوش سرشار و شیرینی بیان و استحکام و قدرت منطقش پی برد، محبت او را در دل گرفت و صمیمیت محکمی بین این دو مجتهد، که جز صمیمیت و عبا هیچ چیز دیگرشان با هم شبیه نبود ایجاد شد. چهار پنج روز که آقا سیدحسن قمشهای (مدرس) در بیرونی امام جمعه ماند و خستگی مسافرت از بدنش خارج شد، درصدد پیدا کردن منزلی برآمد و از میزبانش خواهش کرد که دستور دهد تا اتاقی برایش در همان نزدیکی منزل خودش، یعنی سهراه امینحضور اجاره کنند.
مستخدمین آقا دو اتاق پیدا کردند، یکی به ماهی سه تومان و دیگری به ماهی سه تومان و نیم. مجتهد قمشهای ندیده اتاق سه تومانی را پسندید و در همانجا منزل کرد، یعنی پنج ریال تفاوت را اسراف دانسته و حاضر نشد اتاق بهتر را انتخاب کند. این حس صرفهجوئی وامیداشت و ثانیاً چون، به منتها درجه استقلال دوست بود، نمیخواست پایه زندگی خود را طوری بگیرد که احتیاج به پول و مادیات او را رهین منت کسی کرده و از استقلال رفتار و اخلاقش بکاهد؛ زیرا میدانست که به طور قطع چیزی که استقلال را کم میکند احتیاج است و او میخواست به کسی احتیاج پیدا نکند تا زبان تند و تیزش به سر همه دراز باشد. پس مستعد نظارت و دخالت در تمام قوانین مملکت گردید. در مجلس دوم به زودی همه او را شناختند و عده زیادی از او حساب بردند؛ زیرا در مباحثه و استدلال کسی حریف او نمیشد و در شان و شخصیت هم پشتش از یک طرف به اجتهاد خود و از طرف دیگر به حمایت علما مخصوصاً «امام جمعه خوئی» بود.
خلاصه در آن مدت کم، مدرس تمام عوامل قدرتسازی و قدرتیابی را به دست آورد چون در رژیم مشروطه آن دوره قدرت معنوی فقط طبقه بود، اول روحانیون و دوم نمایندگان مجلس و سوم لیدرهای حزب و مدرس هم در مرکز اولی بود و هم در قلب دومی و هم در راس سومی. چندی بدین منوال نگذشته بود که یک مرتبه کاسه و کوزههای مملکت به هم خورد و به علت ورود روسها در جنگ جهانی اول، بساط مهاجرت پیش آمد.»
کتاب «مدرسنامه؛ فعالیتها، اسناد، محاکمه متهمین به قتل» تالیف فاطمه قاضیها با ۵۱۲ صفحه و شمارگان ۴۰۰ نسخه از سوی موسسه کتابشناسی شیعه منتشر شد.
نظر شما