سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مرجانه حسینزاده: حمیدرضا سهیلی را بیشتر با فعالیتهایش در عرصه تئاتر میشناسیم، هنرمندی که سالها در این حوزه زیسته و آفریده، اما قلمش به ادبیات داستانی نیز گره خورده است. او پیش از این کتاب «صد سال تئاتر مشهد» را در سه جلد چاپ کرده و کتابهایی نیز با موضوع عنایت و شفا در کارنامه هنری خود دارد و حالا با رمان «جهنم منهای من» بار دیگر نامش بر سر زبانها افتاده است.
این رمان، سفری تکاندهنده به درون سازمانی را به تصویر میکشد که در آن، آرمانگرایی کورکورانه، اطاعت بیچون و چرا را بر هرگونه احساس انسانی، از جمله عشق و هویت فردی، مقدم میدارد. نویسنده با نگاهی صادقانه، زوایای پنهان زندگی اعضا را آشکار میسازد، جایی که مفاهیمی چون مادر بودن جرم تلقی میشود و دین و اراده شخصی قربانی نظام تشکیلاتی میشود. «جهنم منهای من» داستان فردی را بازگو میکند که در یک مأموریت خطیر راهی مشهد میشود و در آستانه دیداری سرنوشتساز با یکی از نزدیکانش، با تغییری ناگهانی در مسیر زندگی خود روبهرو میشود.
این تغییر، او را تا مرز مواجهه با مرگ پیش میبرد، درست پیش از آنکه بتواند وظیفه محوله را به سرانجام برساند. در این فضای پرفشار، کتاب به شکلی بیپرده، محدودیتهای شدیدی را که بر اعضای سازمان تحمیل میشود، مانند ممنوعیت عشق و فقدان امید، به تصویر میکشد و نشان میدهد چگونه شخصیتها در چنین شرایطی به جهنم خود سقوط میکنند.
با این حال، داستان فقط روایت سقوط و تاریکی نیست؛ بلکه قصهای از امکان بازگشت و امید نیز هست. روایتی از زنی که با وجود همه آنچه بر او گذشته، همچنان دلش به رشتهای از ایمان و ارادت به امام رضا (ع) گره خورده است. او در نقطهای حساس، میان زمین و آسمان، راه خود را به سوی نور پیدا میکند. این رمان در نهایت به این نکته کلیدی اشاره دارد که حتی از ژرفای تاریکترین جهنمها نیز میتوان راهی به سوی روشنایی و رستگاری یافت، مشروط بر اینکه «من» یا همان خودِ حقیقی، به سوی مبدأ اصلی بازگردد و با خدا پیوند یابد. این بازگشت، مسیری است برای یافتن دوباره نور و امید.
وقتی به بهانه انتشار این رمان، با او به گفتوگو نشستیم، سهیلی داستان تولد این رمان را از یک خاطره شخصی آغاز کرد و گفت: سالها پیش در خیابان فرودگاه مشهد، هواپیمای ایلیوشین را دیدم که با موتوری شعلهور از بالای سرم عبور میکرد. آن صحنه مثل یک فیلم در ذهنم ماندگار شد.
او این خاطره را نخست در داستان کوتاه «آتش و احساس» نوشت. سالها بعد، فاجعه سقوط هواپیمای اوکراینی، آن تصویر را دوباره در ذهنش زنده کرد.
سهیلی ادامه داد: پس از آن با خود گفتم اگر سرنوشت مسافران آن پرواز آتش هم مرگ بود، چه زندگیهای ناتمامی باقی میماند؟ این جرقه، همراه با یک درام عاشقانه که از پیش نوشته بودم، به خلق پرواز تخیلی تهران-مشهد و شخصیتهای محمود و شیرین انجامید
انسانهای خاکستری؛ نه قهرمان، نه ضدقهرمان
نویسنده «صد سال تئاتر مشهد» با تاکید بر اینکه در رمان «جهنم منهای من» به سراغ کلیشههای رایج سیاسی نرفتم، اظهار کرد: شخصیتهایم را خاکستری خلق کردم، نه قهرمان محض، نه ضدقهرمان تمامعیار.
سهیلی درباره شیرین، شخصیت اصلی داستانش گفت: او از ایثار در عشق به مقاومت در رنج میرسد. الهامبخش این شخصیت، چهره واقعی دختری بود که سالها پیش و در جوانی دیده بودم که در راه عقیدهاش، حتی اگر باطل، مرگ را پذیرفت. شخصیت جواد نیز از نگاه نویسنده کتاب آواز آسمانی عشق، تجسم تنش میان گناه و رستگاری است، کسی که خود را مقصر سرنوشت محمود میداند و کمک به شیرین، تلاشی برای رهایی از این احساس گناه است.
عنایت؛ باور دل، نه معجزه
وقتی از نگارنده کتاب «کسی که مثل هیچکس نیست» پرسیدیم که با توجه به پیشینه مستندنگاریاش در حوزه عنایت و شفا، آیا از نقد «معجزهنمایی» هراسی نداشته است؟ پاسخ داد: به هیچ وجه. پیشینه کارهایم در این حوزه به من اطمینان داد که کلید کار، نحوه پرداخت به مفهوم عنایت است. من آن را نه یک معجزه نمایشی، که یک باور درونی و شخصی روایت کردم. در شهری مثل مشهد، این تجربه بخشی از واقعیت زندگی است. تعادل را با شخصیتپردازی خاکستری حفظ کردم، شیرین باورمند است و محمود منکر.
نامها و مکانها؛ از نماد تا خاطره
انتخاب نامها در این رمان آگاهانه و نمادین بوده است. نویسنده کتاب» ستارهها میخندند» در باره انتخاب نامها در رمان «جهنم منهای من» چنین توضیح داد: انتخاب نام در داستان، مسیر یک سفر عاطفی را نشان میدهد؛ از «امید» و «آرزو» تا «نازنینرضا» که تولد دوباره است. عنوان خود کتاب «جهنم منهای من» نیز دو سطح معنایی دارد جهنم درونی و جهنم عینی، اردوگاه منافقین و آتش هواپیما.
نویسنده کتاب «آواز آسمانی عشق» همچنین در خصوص تأکید بر مکانهای واقعی شهر مشهد نظیر خیابان بهار و کوچههای مهتاب و خورشید در رمانش گفت: نخستین دلیل من از این انتخاب ها شخصی است، من در آن محله بزرگ شدم و برخی از هممحلهایهایم بعدها به آن تشکیلات پیوستند. دومین دلیلم برای انتخاب این نامها انتقادی است، به دنبال بازآفرینی مشهد دهه شصت با نامهای قدیمی بودم، این کار پاسداشت حافظه تاریخی در برابر تغییر نامهای غیراصولی است. سومین دلیلم هم به داستان باز میگردد، این مکانها صحنه رویاروییهای کلیدی هستند و مانند یک شخصیت خاموش در رمان عمل میکنند.
مخاطب امروز، دغدغه دیروز
سهیلی نویسنده کتاب آسید محسن و آسید کمال، در ادامه گفتوگو هدف اصلی خود از نوشتن رمان جهنم منهای من را، خلق یک داستان جذاب و انسانمحور دانست و افزود: مفاهیمی مثل گزینشهای دشوار، هزینه عشق و جستجوی رهایی، جهانشمول است و مختص یک نسل نیست.
به گفته این نویسنده، بازخوردها در خصوص این اثر تاکنون مثبت بوده و رمان توانسته برای خوانندگان با گرایشهای مختلف جذاب باشد. او درباره دلیل این بازخوردها گفت: موضوع اثر از سطح ایدئولوژی عبور کرده و بر وضعیت انسانی تمرکز دارد.
پایان؛ تراژدی یا امید؟
سهیلی درباره پایانبندی رمان که محمود «نظارتی» را بر خود حس میکند، گفت: این پایان دو وجه دارد؛ هم میتواند یک واقعیت بیرونی تهدیدآمیز باشد، هم تجسم وجدان بیدار شده خودش. تراژدی اینجاست که او عشقش را از دست میدهد، اما همین پایان، سرآغاز امیدی تلخ و زمینهساز نجات انسانیت در وجود اوست.
نویسنده کتاب «شهد شیرین شفا» در پایان تأکید کرد: رمان «جهنم منهای من» حاصل تلفیق خاطره شخصی، تحقیق تاریخی و تخیل ادبی است. رمانی که پنجرهای به دهه شصت میگشاید، اما پرسشهایش درباره هویت، انتخاب و رهایی، برای هر عصری تازه است.
رمان «جهنم منهای من» به قلم حمیدرضا سهیلی در قطع رقعی، ۱۶۸ صفحه و با قیمت ۲۱۰ هزار تومان توسط انتشار بهنشر رهسپار بازار کتاب شده است.
نظر شما