چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۵
از «قایق‌سواری در تهران» سپانلو تا «قایق‌سواری در تهران» صدرعاملی

صدرعاملی با الهام گرفتن از شعر «قایق‌سواری در تهران» تلاش کرده تا به تهران فیلمش هویت بدهد و همچون شعر سپانلو، گذری در شهر تهران داشته باشد.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ رسول صدرعاملی امسال با فیلمی به نام «قایق‌سواری در تهران» به چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر آمد. تا پیش از اکران، نام فیلم حساسیت و کنجکاوی علاقه‌مندان به شعر و ادبیات را برانگیخته بود و آنها منتظر بودند تا دلیل شباهت نام فیلم با شعری از محمدعلی سپانلو را متوجه شوند.

سپانلو را همه با عنوان شاعر تهران می‌شناسند و شهر تهران به عنوان عنصری دارای هویت، در اشعار سپانلو، در محوریت و مرکز قرار دارد. تهران در اشعار سپانلو فقط یک جغرافیا نیست و شهری است که که نفس می‌کشد، خاطره می‌سازد، زخم می‌خورد و با تاریخ معاصر ایران هم‌قدم می‌شود. سپانلو تهران را از حاشیه به متن شعر فارسی آورد و آن را به یک «سوژه شاعرانه» بدل کرد.

خیابان‌ها، میدان‌ها، کافه‌ها، کوچه‌ها و حتی هوای خاکستری شهر، در شعر سپانلو به اجزایی سازنده بدل می‌شوند. تهرانِ سپانلو شهری است که شاعر با آن گفت‌وگو می‌کند؛ گاهی دوستش دارد، گاهی از آن دلگیر است اما هرگز رهایش نمی‌کند.

سپانلو شاعر مدرنیته شهری است؛ اما نه مدرنیته‌ای براق و فریبنده. تهران در شعر او اغلب شهری زخمی، خسته و پرتناقض است. ساختمان‌های بلند، خیابان‌های شلوغ و شب‌های بی‌قرار تهران، نشانه‌های گسست انسان مدرن از ریشه‌ها و معنا هستند. او از تهران، چهره‌ای می‌سازد که هم وعده پیشرفت می‌دهد و هم حس بی‌پناهی را تشدید می‌کند.

سپانلو در شعر «قایق‌سواری در تهران»، خواننده را به سفری از شمال تا جنوب شهر می‌برد. سفری که از کوچه باغ‌ها و جویبارهای تجریش شروع می‌شود، به پارک ملت و میدان ونک می‌رسد و در گذر از یوسف‌آباد و تئاترشهر به جنوبی‌ترین نقطه شهر، یعنی راه‌آهن می‌رسد.

شاعر تلاش کرده در موجزترین و کوتاه‌ترین شکل، از مهم‌ترین مکان‌های تهران عبور کند و گذری بر زیبایی‌های شهر از شمال تا جنوبش داشته باشد.

از «قایق‌سواری در تهران» سپانلو تا «قایق‌سواری در تهران» صدرعاملی

گذری در تهران شلوغ

صدرعاملی با الهام گرفتن از این شعر، تلاش کرده تا به تهران فیلمش هویت بدهد و همچون شعر سپانلو، گذری در شهر تهران داشته باشد. البته سرمایه‌گذاری و اسپانسر بودن شهرداری تهران در این میان هم بی‌تاثیر نبوده است!

اما آن چیزی که باعث می‌شود تا تهران در فیلم صدرعاملی به چشم نیاید، بی‌توجهی کارگردان به عناصر زیبایی‌شناسانه شهر است. صدرعاملی بااینکه تلاش زیادی کرده تا تهران را شهری زیبا با شهروندانی خوب نشان دهد، اما در عمل نتوانسته به خواسته اصلی‌اش برسد.

تهرانِ صدرعاملی که بیشتر از طریق نقشه نمایشگر ماشین و صحنه‌های هلی‌شات نمایش داده می‌شود، جز در مواردی معدود، شهری آلوده، شلوغ و پر از ترافیک نشان داده می‌شود.

صدرعاملی همچون سپانلو، خواسته سفری از شمال شهر را به سمت مناطق مرکزی و جنوبی طی کرد و در این سفر، بین تماشاگران و تهران، آشنایی‌زایی کند. اما مشکل اصلی فیلم اینجاست که این آشنایی به شکلی مصنوعی صورت می‌گیرد و نمی‌گذارد شهر، به عنوان موجودی هویت‌مند در پس‌زمینه فیلم، خودش را نشان دهد.

از «قایق‌سواری در تهران» سپانلو تا «قایق‌سواری در تهران» صدرعاملی

تهرانی بی‌رمق در فیلم صدرعاملی

در سینما مرسوم است برخی فیلم‌ها،‌ نماینده یک شهر شوند و در طول داستان، علاوه بر نمایش زیبایی‌های شهر، آن را به عنصری هویت‌مند تبدیل کنند. قبلا داریوش مهرجویی در اپیزود دوم فیلم «تهران، طهران» تا حدودی توانسته بود شمایی از طهران قدیم را پیش‌روی مخاطبان بگذارد.

در سینمای جهان نیز، شهر به عنوان میانجی در فیلم‌های این کارگردانان بازنمایی می‌شود. مثلا «نیویورک» در فیلم‌های وودی آلن، حضوری پررنگ دارد و باید این کارگردان را معرف این شهر بزرگ آمریکایی در فیلم‌هایش دانست. همچنین مارتین اسکورسیزی در فیلم مشهور «راننده تاکسی» گذری بر زشتی و زیبایی‌های نیوریورک داشته و گشت‌وگذارهای شخصیت اصلی فیلم به عنوان راننده، امکان آشنایی بیشتری را به مخاطب می‌دهد.

مارتین مک‌دونا، نویسنده و کارگردان شهیر انگلیسی نیز در هر فیلمش توجه ویژه‌ای به شهر دارد و از معماری و مکان‌های زیبای آن شهر غافل نمی‌شود. «در بروژ» و «بنشی‌های اینیشرین» به خوبی این ویژگی و قابلیت را در فیلم‌های مک‌دونا نشان می‌دهند.

نیت صدرعاملی در «قایق‌سواری در تهران» ساخت فیلمی شهری با حالتی سرخوش و خوشحال‌کننده بوده است، اما فیلمِ‌ رمقِ لازم برای انجام این کار را ندارد. فضا و اتمسفر فیلم صدرعاملی حالتی باورپذیر ندارد و فیلمنامه پیمان قاسم‌خانی بیشتر حول محور رابطه شخصیت‌ها می‌چرخد و تلاشی جهت بازنمایی شهر در آن دیده نمی‌شود.

بیشتر زمان فیلم در ماشین و خیابان‌های شلوغ می‌گذرد و مخاطب فقط چند نمای نسبتا زیبا از تهران می‌بیند، مثل آن چند نما از ساختمان مرکزی اداره پست تهران.

مقایسه «قایق‌سواری در تهران» سپانلو با «قایق‌سواری در تهران» صدرعاملی، بیش از آنکه مقایسه شعر و سینما باشد، مقایسه دو نوع نگاه به شهر است. در شعر سپانلو، تهران نفس می‌کشد، خاطره دارد و مثل موجودی زنده، در متن روایت حضور فعال پیدا می‌کند. اما در فیلم صدرعاملی، شهر اغلب به پس‌زمینه‌ای خنثی و گاه تزئینی تقلیل می‌یابد.

سپانلو با کمترین کلمات، تهران را به «سوژه» بدل می‌کند، در حالی که صدرعاملی با وجود تصاویر متعدد، از جان‌بخشی به شهر بازمی‌ماند. شاید مسئله اصلی همین‌جاست، قایق سپانلو بر موج‌های خاطره، تاریخ و زیست شهری حرکت می‌کند، اما قایق صدرعاملی بیشتر بر سطح خیابان‌ها و ترافیک می‌لغزد. فاصله میان این دو قایق، فاصله میان نگاهی شاعرانه و نگاهی صرفاً روایی به تهران است؛ فاصله‌ای که نشان می‌دهد شهر، برای دیده‌شدن، بیش از تصویر، به فهم و زیست نیاز دارد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها