یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
سکوت یا آشوب دیوان‌سالاری پس از سقوط صفویه

محیا شعیبی در گفت‌وگو با ایبنا گفت:‌ نظام اداری ایران بعد از صفویه کوچک‌تر و کم‌کارکردتر شده و مدیریت به سمت شیوه‌های شفاهی گرایش یافته بود. دیگر خبری از تجملات و زیبایی‌های اداری دوران صفوی نبود، اما با این حال، بخش اداری همچنان فعال و کارآمد باقی مانده بود.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مرتضی ویسی؛ تحقیق و پژوهش درباره تاریخ اجتماعی، به‌ویژه نظام دیوانی و اداری، یکی از دشوارترین کارها در حوزه شناخت تاریخ ایران است. این موضوع زمانی دشوارتر می‌شود که به یکی از دوران‌های بسیار پرتلاطم و پرالتهاب تاریخ ایران پرداخته شود؛ آن هم در شرایطی که بسیاری از منابع و اطلاعات دیوانی از دست رفته‌اند. کتاب «سیاست، دیوان‌سالاری و تولید اسناد از سقوط اصفهان تا آغاز عصر ناصری» تألیف محیا شعیبی عمرانی که اخیراً توسط انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران منتشر شده است، به وضعیت اداری و دیوانی یکی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخی، یعنی دوران پس از سقوط صفویه، می‌پردازد. به این بهانه، ایبنا گفت‌وگویی با نویسنده این کتاب ترتیب داده که در ادامه از نظر می‌گذرد.

سکوت یا آشوب دیوان‌سالاری پس از سقوط صفویه

اگر امکان دارد، در ابتدای این گفت‌وگو کمی درباره این اثر و پژوهشی که انجام داده‌اید توضیح دهید.

این کتاب رساله دکتری من است که نگارش آن در سال ۱۳۹۷ به پایان رسید و همان سال در دانشگاه تهران از آن دفاع کردم. زمانی که اثر در قالب کتاب منتشر شد، عنوان «سیاست، دیوان‌سالاری و تولید اسناد از سقوط اصفهان تا آغاز عصر ناصری» برای آن انتخاب شد. در واقع، موضوع این کتاب به دورانی از تاریخ ایران بازمی‌گردد که با تلاطم‌ها و آشفتگی‌های فراوانی همراه است. ما در این دوره شاهد رفت‌وآمدهای زودهنگام و عمر کوتاه حکومت‌ها، نزاع‌های عمیق سیاسی، جنگ و درگیری و پراکندگی قدرت هستیم. در این تحقیق، هدف من بررسی نظام اداری و دیوانی ایران پس از سقوط صفویه و پیش از روی کار آمدن قاجار بوده است تا ویژگی‌های آن را شناسایی کنم.

ما می‌دانیم که بخش عمده‌ای از اسناد و مدارک مربوط به نظام اداری و دیوانی به‌واسطه حمله افغان‌ها نابود شده‌اند. چگونه می‌توان در دورانی که اساساً با انهدام نظام اداری و دیوانی مواجه هستیم، درباره این موضوع تحقیق کرد؟

بله، این پرسش کاملاً درست است. در واقع، مهم‌ترین ویژگی این دوران، انهدام نظام اداری و دیوانی در حکومت‌های پس از صفویه است. پژوهش من نیز دقیقاً در راستای پاسخ به همین پرسش شکل گرفته است: با وجود این وضعیت، نظام اداری چگونه عمل می‌کرد؟

واقعیت این است که این موضوع کار پژوهش را بسیار دشوار کرده بود، زیرا یکی از مهم‌ترین چالش‌های محقق در بررسی این دوره، یافتن منابع دستِ‌اول است. همان‌طور که اشاره کردید، بسیاری از اسناد و مدارک به‌واسطه آشوب‌ها و ناآرامی‌های آن زمان از بین رفته بودند. علاوه بر این، نیروهایی که تازه به قدرت رسیده بودند، دانش و مهارت کافی در امور اداری و دیوانی نداشتند.

برای مثال، در همین دوران، زمانی که اشرف افغان در نامه‌ای به حاکم عثمانی در راستای همکاری متقابل می‌نویسد، جالب است که حاکم عثمانی در پاسخ به او اشاره می‌کند که اصول نامه‌نگاری رسمی را به‌طور کامل نمی‌داند و در این زمینه به او طعنه می‌زند.

آیا اشرف پاسخی به او می‌دهد؟

بله، پاسخ اشرف نیز قابل توجه است. او در جواب می‌گوید که در حال حاضر هیچ نمونه یا الگوی رسمی از مکاتبات دیوانی ندارد که بتواند آن را سرمشق قرار دهد و حتی از حاکم عثمانی درخواست می‌کند نمونه‌ای از این مکاتبات را برایش ارسال کند تا بتواند از آن الگو بگیرد.

این فقدان نمونه‌ها و منابع نشان می‌دهد که نظام اداری در آن دوران تا چه حد نابود شده بود. به هر حال، یکی از مهم‌ترین مشکلات این دوره، نبود یک بایگانی منظم و متناسب با دربار بود که حتی برای محققان امروز نیز بررسی و شناخت این دوره را بسیار دشوار می‌کند.

با توجه به اینکه بسیاری از منابع این دوره از بین رفته‌اند، آیا می‌توان این مقطع تاریخی را «دوران سکوت» نام‌گذاری کرد؟ تا چه میزان با این عنوان موافق هستید؟

واقعیت این است که من چندان با این عنوان موافق نیستم و آن را منطقی نمی‌دانم؛ چراکه وقتی یک ساختار حاکمیتی شکل می‌گیرد، نمی‌تواند کاملاً فاقد نظام اداری باشد. می‌توان گفت نظام اداری در این دوره کوچک‌تر و کم‌کارکردتر شده و مدیریت به سمت شیوه‌های شفاهی گرایش یافته بود. دیگر خبری از تجملات و زیبایی‌های اداری دوران صفوی نبود، اما با این حال، بخش اداری همچنان فعال و کارآمد باقی مانده بود.

این موضوع چه تأثیری بر روند آگاهی ما ایرانیان داشت؟ آیا می‌توان گفت که با کوچک‌تر شدن نظام اداری و از بین رفتن آرشیوها، به نوعی دچار نسیان تاریخی یا، به تعبیر دقیق‌تر، گسست تاریخی شده‌ایم؟

باید توجه داشت که وقتی آرشیو اسناد و مدارک یک حاکمیت یا یک مجموعه از بین می‌رود، بخش زیادی از اطلاعات سازمانی نابود می‌شود و عملاً باید از صفر آغاز کرد. در آن زمان، بسیاری از خاندان‌های دیوان‌سالار ایران را ترک کردند و مهم‌ترین پیامد این امر، از میان رفتن مجموعه دانش و آگاهی‌هایی بود که این دیوان‌سالاران حافظ آن بودند. بنابراین، درست است که این وضعیت باعث ایجاد گسست در تداوم تاریخی و زنجیره تجربه‌ها و آگاهی‌های ما شده است.

با این اوصاف، شما مهم‌ترین ویژگی‌های نظام اداری و دیوانی دوران پس از سقوط صفویه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در این کتاب تلاش کرده‌ام به الگویی دست یابم که بر اساس آن، هر یک از دوره‌ها از جمله زندیه، افشاریه و آغاز حکومت قاجار در چارچوبی زمانی مشخص و قابل مقایسه بررسی شوند. در این الگو، یک دوره ابتدایی وجود دارد که در آن مدعیان قدرت موفق می‌شوند حکومت را شکل دهند. دوره میانی با کاهش منازعات قدرت و تثبیت نسبی حکومت مشخص می‌شود و دوره انتهایی، زمانی است که حکومت تضعیف می‌شود و جنگ‌های داخلی مجدداً آغاز می‌گردند.

این الگو در سراسر این دوران تکرار می‌شود، اما چرخه آن بسیار کوتاه است و بارها بازتولید می‌شود. در ابتدای این چرخه و در انتهای آن، به دلیل بی‌ثباتی حاکمیت، نظام اداری کوچک و تا حد زیادی ناکارآمد است. در این مقاطع، اطلاعات موجود از اسناد و عملکرد منشیان بسیار محدود و مدیریت شفاهی غالب است.

در مقابل، در دوره‌های ثبات سیاسی، شاهد گسترش نظام اداری هستیم و به تبع آن، اسناد و مدارک مربوط به این دوره‌ها نیز افزایش می‌یابند. بر این اساس، می‌توان گفت که نظام اداری در این دوره، تابعی مستقیم از میزان ثبات سیاسی کشور بوده است.

پس می‌توان گفت مهم‌ترین قشری که در حملات سلسله‌های بعدی جان سالم به در می‌بردند، دیوان‌سالاران بودند و نوعی مصونیت داشتند؟

نه، لزوماً این‌طور نیست. درست است که در ابتدای روی کار آمدن سلسله‌ها و در شرایط ناپایدار، فاتحان جدید تمایل زیادی به همکاری با دیوان‌سالاران داشتند، اما این مصونیت موقتی بود و دوام نداشت. به محض آنکه قدرت تثبیت می‌شد، بسیاری از دیوان‌سالاران پیشین به قتل می‌رسیدند.

نمونه بارز آن حاج ابراهیم‌خان کلانتر است؛ او در انتهای حکومت زندیه با خیانت وارد دستگاه اداری آقامحمدخان قاجار شد و به تثبیت قدرت او کمک کرد، اما پس از تثبیت قدرت آقامحمدخان، خیلی زود به قتل رسید. این الگو در طول این دوران بارها تکرار می‌شود.

اگر امکان دارد، کمی درباره منابعی که برای پیشبرد تحقیقات خود استفاده کرده‌اید توضیح دهید.

به نظر من، دوره افشار و زند یعنی دورانی که این تحقیق به آن می‌پردازد اساساً دوره‌ای کم‌منبع است. در حوزه تاریخ سیاسی این دوره، تألیفات و پژوهش‌های تخصصی بسیار محدودند و پژوهشگران اندکی به این مقطع توجه کرده‌اند. بنابراین، ابتدا باید پذیرفت که مطالعه این دوره دشوار است و همین دشواری خود یک واقعیت مهم پژوهشی محسوب می‌شود. با این حال، با جست‌وجو و کاوش می‌توان به منابع و اطلاعات مفیدی دست یافت.

وقتی این تحقیق را آغاز کردم، اصلاً تصور نمی‌کردم بتوانم سند آرشیوی مشخصی پیدا کنم، اما در روند پژوهش، در مکان‌های مختلف موفق شدم به اسناد مهمی دسترسی پیدا کنم. به اعتقاد من، برخی پیش‌فرض‌ها وجود دارند که مانع ورود پژوهشگران به مطالعه این دوره تاریخی شده‌اند.

در این دوران، منشآت‌هایی وجود دارد که یکی از معروف‌ترین آن‌ها منشآت میرزا مهدی‌خان استرآبادی است. او که مورخ، کاتب و منشی‌الممالک عصر نادری بود، به تناسب شغل خود در زمینه تولید اسناد، مجموعه‌ای از نامه‌ها و مکاتبات را گردآوری و در کتابی ثبت کرده است؛ به تعبیر امروزی، می‌توان آن را نوعی رزومه کاری دانست. از طریق این اثر، یعنی منشآت میرزا مهدی‌خان، به مجموعه‌ای از اسناد دیوانی عصر نادری دسترسی پیدا می‌کنیم. افزون بر این، اسناد پراکنده دیگری نیز در منابع مختلف ثبت شده‌اند که پژوهش حاضر از آن‌ها بهره برده است.

به نظر شما چه عنوانی می‌تواند توصیف مناسبی از این دوره تاریخی باشد؟

پاسخ به این پرسش بسیار دشوار است، اما نکته مهمی که باید در نظر گرفت این است که اغلب پژوهشگرانی که درباره این دوره تحقیق کرده‌اند، آن را یا زائده‌ای بر دوره صفویه دانسته‌اند یا مقدمه‌ای برای قاجار؛ یعنی هیچ‌گاه برای این دوره هویت مستقلی قائل نشده‌اند. از همین رو، به نظر من، هنگام نام‌گذاری این دوره باید این نکته اساسی مورد توجه قرار گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها