شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۱
«سعید تشکری» هنوز در مکثِ کلمات نفس می‌کشد

خراسان‌رضوی – ۱۹ بهمن ۱۴۰۰ «سعید تشکری؛ نویسنده و هنرمند فقید خراسانی» در حالی از دنیا رفت که علاوه بر کتاب، داستان و اثر از خودش تعدادی زیادی، رفیق، شاگرد و دوست‌دار به یادگار گذاشت.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - سید احسان مصطفی‌زاده: زنده‌یاد «سعید تشکری» از آن دسته نویسندگانی بود که نوشتن برایش صرفاً یک مهارت یا حرفه نبود؛ بلکه شیوه‌ای از زیستن همراه با ذوق و علاقه بود. قلم او شتاب‌زده و بی‌پروا نمی‌نوشت، بدون پشتوانه غنی روایی و تاریخی قلم نمی‌زد و روایت‌هایش به‌دور از هیاهو شکل می‌گرفتند. در روزگاری که بسیاری به دنبال درخشش لحظه‌ای‌اند و جشنواره‌نویس بودند و هستند، تشکری به ماندگاری معنا و اثرش می‌اندیشید. اتمسفر و جهان داستانی او، جهان مکث‌ها بود؛ مکث‌هایی آگاهانه که مخاطب را به تأمل، فرامی‌خواند.

«سعید تشکری» نویسنده‌ شهر و روایت‌گر بومی بود، مشهد و حرم رضوی در آثار سعید تشکری، یک زیست فرهنگی و معنوی و اصل ماجرا و سوژه داستان و اثرش بود. او از مشهد می‌نوشت؛ شهری که معنویت و قداست و زندگی روزمره در آن به هم می‌رسند. «تشکری» توانست حرم را از تصویرهای تکراری و کلیشه‌ای ، از داستان‌های خسته‌کننده و تک بُعدی جدا کند و آن را به بخشی زنده از زندگی و روایت انسان معاصر بدل سازد؛ آثار او جایی برای تردید، گفت‌وگو، اشک، زیارت، امید و بازسازی درونی هستند.

در داستان‌ها و رمان‌های زنده‌یاد «سعید تشکری»، آدم‌ها به حرم می‌آیند نه با پاسخ‌های آماده، بلکه با سؤال‌هایی عمیق‌تر. او از صحن و رواق، از ایوان و شبستان، از گنبد و گلدسته، از چلچراغ و حوض‌های حرم، از زائر و خادم، از شفا و عنایت روایت‌هایی ثبت کرده که مخاطب با خواندن آن‌ها بی‌اختیار و ناگاه خود را در میان صحن و سرای حرم مشهد می‌بیند و ناگاه به زیارت رفته است.

«سعید تشکری»، نویسنده‌ای متعهد بود، اما تعهد او هرگز به ظاهرسازی، شعار و مستقیم‌گویی تقلیل نیافت. این تعهد، قلبی، درونی و آرام بود؛ تعهد او نوری در دل تاریکی‌ها بود، او کم‌ادعا در گوشه دفتر خود نشسته بود، قلم می‌زد و راه را به خودش، اطرافیانش، شاگردانش، مخاطبان و حتی به شخصیت‌های آثارش غیرمستقیم نشان می‌داد. شخصیت‌های آثار او اغلب در میانه‌ی کشمکش‌اند؛ میان ایمان و تردید، میان ماندن و رفتن، میان زمین و آسمان. او به مخاطبش اعتماد داشت و همین اعتماد، به نوشته‌هایش صداقت و دوام بخشیده است.

آدم‌های داستان‌های تشکری، شبیه آدم‌های واقعی‌اند؛ خسته، زخمی، امیدوار و در عین حال ایستاده. همان‌گونه که خودش در زیست فردی و اجتماعی‌اش چنین بود. او رنج را زیباسازی نمی‌کرد و امید را ساده‌انگارانه عرضه نمی‌داد اما با رنج چندین ساله از بیماری خود آثاری سراسر شوق و شور خلق کرد. درد در آثارش واقعی است و امید، نتیجه‌ عبور و تلاش. شاید به همین دلیل است که خواننده، پس از بستن کتاب‌های او، همچنان با شخصیت‌ها و فضاهایش زندگی می‌کند.

اما «سعید» فقط نویسنده‌ متن‌ها و کتاب‌ها نبود؛ او معمار و نویسنده‌ رابطه‌ها هم بود. رفاقت برایش امری حاشیه‌ای نبود؛ رفاقت بخشی از زیست فرهنگی‌اش محسوب می‌شد. رفاقت با فرزندانش، شاگردانش و هر آنکه با او در ارتباط بود. اهل گفت‌وگو، شنیدن، همراهی و رفاقت بود. بسیاری از جوانان نویسنده و هنرمند به ویژه خطه خراسان، نخستین قدم‌های جدی خود را در کنار او و با راهبری او برداشتند؛ تعداد افرادی که شاگرد او بودند و با تشویق و تنبیه «تشکری» رشد کردند و نویسنده شدند، بسیار زیادند. او نه با تحکم استادانه، که با همان صمیمیت، تشویق و نقدی پدرانه که برای نگار و یلدای خودش داشت، تعداد زیادی نویسنده جوان تحویل جامعه ادبی کشور داد. تشکری شاگردپرور بود، بی‌آن‌که شاگردسازی کند.

حالا در چهارمین سالگرد درگذشت سعید تشکری، فقدان او همچنان در فضای ادبی شهر و کشورمان محسوس است. گذر زمان نتوانسته فاصله‌ای میان ما و او ایجاد کند. نبودنش فقط غیبت یک نویسنده نیست؛ فقدان معلمی است که بی‌هیاهو آموخت و آموزش داد، همسر و پدری که رفیقانه زیست و رفیقی که بی‌ادعا و صمیمی همراهی می‌کرد. فقدان اون فقدان صدایی است که ادبیات را به زیست روزمره، و زیست را به معنا پیوند می‌زد.

حقیقت آن است نویسنده‌ای که جهان خود را صادقانه ساخته و انسان‌ها را صمیمانه تربیت کرده باشد، هرگز از میان نمی‌رود. «سعید تشکری» هنوز زنده است؛ در سطرهایی که مکث دارند، در روایت‌هایی که شتاب‌زده نیستند، در شاگردهایی که دارند قلم می‌زنند، در کتاب‌هایی که همچنان عرضه می‌شوند و در نسلی که با نام او نوشتن را جدی‌تر گرفت. او رفته است، اما مسیر را مشخص کرده و نشان داده و این ماندگارترین شکلِ حضور است.

به گزارش ایبنا، سعیدتشکری نویسنده، منتقد، کارگردان و رمان‌نویس برجسته کشورمان متولد ۱۳۴۲ بود که ۱۹ بهمن ۱۴۰۰ در حالی پس از سال‌ها مبارزه با بیماری MS از دنیا رفت که علاوه بر کتاب، داستان و اثر از خودش تعدادی زیادی، رفیق، شاگرد و دوست‌دار به یادگار گذاشت. از او بیش از یکصد عنوان اثر شامل رمان، داستان بلند، کتاب، نمایشنامه، فیلمنامه و مقاله منتشر شده است. کتاب‌هایی همچون «ولادت»، «پاریس پاریس»، «بارِ باران»، «غریب قریب»، «مفتون و فیروزه»، «هرایی»، «هندوی شیدا»، «پاکان و الماس»، «آبی‌ها»، «موقف»، «اوسنه گوهرشاد»، «دورتاب»، «سیمیا»، «آرتیست»، «پریزاد»، «شاه بهار» و «دورگه» نیز از او به یادگار مانده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها