به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، میخائیل رمضان، معلم سادهای بود که به طور شگفتیآوری شبیه صدام بود. علاوه بر این شباهت او تحت عمل جراحی قرار گرفت و یک جراح آلمانی به نام دکتر «هلموت ریدل» کمترین تفاوتهای او و صدام را برطرف کرد. او را یکی از نزدیکانش (شوهر خواهرش) به حزب بعث معرفی کرد. میخائیل رمضان با کمک این شباهت ۱۹ سال نقش صدام را در عرصه های اجتماعی، سیاسی و نظامی بازی کرد. او حتی با رهبران بزرگ عرب که با صدام دوستی و ارتباط نزدیک داشتند مثل حسنی مبارک (رئیس جمهور مصر) و یاسر عرفات (رهبر معدوم فلسطینیان) ملاقات کرد، بدون اینکه آن دو متوجه آن شوند که با صدام واقعی روبرو نیستند.
او میگوید در سال ۱۹۷۷، بعد از آنکه صدام از موضوع شباهت من به خودش باخبر شد، خواست شخصا مرا ببیند. وقتی وارد دفترش شدم، به شدت تعجب کرد و مات و مبهوت شد. در کتاب «شبیه صدام» میخاییل رمضان از جزئیات ایفای نقش صدام نوشته است که بخشی از آن را در گزارش زیر میخوانید.
تمام سعی و تلاش خود را متوجه نقشی کردم که به ناچار در آینده می بایست آن را اجرا میکردم. ساعتهای طولانی سپری کردم تا بتوانم شخصیت صدام را تقلید کنم؛ زیرا غیر از این، مسئولیت دیگری نداشتم. گاهی اوقات برای اینکه مادرم را سرگرم کنم، شخصیت صدام را در مقابلش تقلید میکردم. او به دلیل سادگی و صفایی که داشت، به من میگفت: «اگر به من بگویی خود صدامی، حرفت را باور کنم.»
عمل جراحی و زیبایی
مربی و معلم ویژهام، محمد الجنایی، از همان ابتدا یادآور شد که شباهت زیادی میان من و صدام وجود دارد، اما به طور کامل و صد در صد نیست. عصر یک روز، پیش از آنکه به خانه بروم، محمد الجنابی از من خواست در مقابل یک آیینه بزرگ بایستم که در کنار آن تصویری هم اندازه صدام بود. او از من پرسید: نظرت چیست؟ اختلاف میان تو و رئیس در کجاست؟
با دقت به تصویر صدام که نگاه کردم، اما نتوانستم نکته قابل توجهی پیدا کنم. به او گفتم: لباسهایی که صدام میپوشد، از لباسهایی که من میپوشم، بهتر است.
محمد الجنابی در حالی که سرش را به نشانه نارضایتی تکان میداد، گفت: بله، خیلی خوب... اما من بیشتر به قیافه ات فکر میکنم. سپس افزود: به نظر میرسد رئیس از تو بلند قامتتر باشد. قد تو چهقدر است؟
جواب دادم: یک متر و هفتاد پنج سانتی متر.
جواب داد: بله، شما مقداری از صدام کوتاهتر هستید؛ اما این مساله به سادگی قابل حل است. ارتفاع پاشنه کفشت را زیاد میکنیم. درباره چهرهات چطور؟
بار دیگر به تصویر با دقت نگاه کردم و گفتم: بینی صدام از بینی من بزرگتر است.
الجنابی جواب داد: بله همین طور است. به نظر من بهتر است این موضوع را مودبانه به عرض ایشان برسانیم. اینطور نیست؟ و دیگر چه؟
جواب دادم: در صورت من خال وجود دارد.
گفت: بله، اما چهره صدام اینطور نیست. میخاییل بشین...

اولین حضور در صحنه
در طی ماههای اول، تعلیم من در قصر جمهوری به خوبی پیشرفت کرد و در نحوه انجام دادن کارها پیشرفت قابل توجهی داشتم. آنگاه این پیشنهاد مطرح شد که برای اولین بار در طی برگزاری مراسم دوازدهمین سالگرد به قدرت رسیدن حزب بعثت، نقش صدام را ایفا کنم؛ اما محمد الجنابی با این پیشنهاد مخالفت کرد. او مطمئن نبود که من آمادگی ایفای چنین نقش مهمی را داشته باشم. سپس، به مقدار تمرینهای من افزود؛ به طوری که وقتی این مرحله را به پایان رساندیم، در تقلید از نحوه رفتار و شیوههای صدام و نحوه سخن گفتنش کاملا خیره شده بودم، با وجود این، فکر ظاهر شدن در مقابل مردم به عنوان صدام مرا وحشتزده میکرد.
در صبح یکی از روزها، صدام طبق معمول، برای ملاحظه جریان کار به اتاق تاریک آمد. در آن هنگام، با مربیام، محمد الجنابی مشغول تماشای یکی از فیلمهای صدام بودم که در حال دیدار از یک بیمارستان بود.
صدام نشست و با ما آن فیلم را تا آخر تماشا کرد. آنگاه گفت: میخاییل، فکر میکنم دیگر آمادگی دیدار از بیمارستانها را داشته باشی، میخواهم فردا به دیدار یکی از بیمارستانها بروی. نظر خودت چیست؟
جواب دادم: در صورتی که حضرتعالی مایل باشید، من این کار را انجام خواهم داد.
صدام لبخندی زد و رو به سوی محمد الجنابی کرد و گفت: محمد، نظر تو چیست؟
جواب داد: بله، در حال حاضر در این حد، یعنی دیدار از بیمارستان، آمادگی دارد.
صدام گفت: بسیار خوب، فردا به دیدار یکی از بیمارستانها میروی. سپس ما را ترک کرد و رفت. من و محمد الجنابی، مساله را بررسی کردیم. محمد شروع کرد به سفارش کردن به من. گفت: میخاییل، تو ازنظر ظاهر کاملا شبیه صدام هستی و هیچکس به تو شک نمیکند. از نظر لحن و صدا و رفتار، حرکات و سکنات کاملا شبیه او شدهای. بنابراین از هر جهت کاملا شبیه او هستی. از این رو، فردا باید طوری رفتار کنی که گویی خود رئیسجمهور هستی. هیچ جای نگرانی و ترس وجود ندارد. با آرامش و اطمینان خاطر رفتار کن. طوری حرکت کن که گویی همه از تو میترسند.
این عبارتها در من تاثیر گذاشت و در آن شرایط به من کمک کرد. روز بعد، محمد الجنابی همه کارها را برای این دیدار ترتیب داد و کاروان به سوی یکی از بیمارستانها حرکت کرد.
کتاب «شبیه صدام» خاطرات میخاییل رمضان ترجمه محمدنبی ابراهیمی در 416 صفحه در انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
نظر شما