سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ نمایش «جمهوری در اتوبوس» با هویتی دوگانه بر صحنه جان میگیرد؛ از سویی، لنگلنگان در سایهی تقلید از ساختار برنامه طنز «ممیزی» گام برمیدارد که تماشاگر را در ابتدای کار با ملالی ناخواسته مواجه میکند، و از سوی دیگر، با چنگ زدن به میراثِ فکری نزار قبانی و حماسهی «دلال المغربی»، چنان جذابیتی خلق میکند که رها کردنش ناممکن میشود. این اثر که ریشه در ترجمههای دهه هفتادِ حسن فرامرزی دارد، تلاشی است برای اثبات این حقیقت که در میانه تاریکیهای مدرنیته، هنوز هم «زن و شعر» تنها راه نجات بشرند
نمایش با فرمی آغاز میشود که بلافاصله ذهن مخاطب را به سمت راهروهای بوروکراتیک و همان میزِ معروف برنامه «ممیزی» با اجرای وحید آقاپور میبرد. انتخاب این «پیکره داستانی» برای شروع یک اثر مستند-سیاسی، قماری بزرگ بود که در دقایق ابتدایی، تماشاگر را به ستوه میآورد. تقلید از لحن جدی اما پوچ، واکنشهای طنزآلودِ کلیشهای و آن نگاههای عاقل اندر سفیه ممیزوار، برای مخاطبی که به دنبال عمقِ تاریخِ فلسطین آمده، ملالآور و تکراری جلوه میکند. تماشاگر در ابتدا خود را در حصار یک «کپیبرداری رسانهای» میبیند که خلاقیتِ صحنهای را فدای یک فرمولِ جوابپسداده در شبکه خانگی کرده است.
دلال المغربی؛ نوری در میانه ملال
اما درست در لحظهای که نمایش در خطر سقوط به ورطه بیمعنایی مطلق قرار دارد، نام «دلال المغربی» و سوژه درخشانِ اقتباس، ورق را برمیگرداند. دختری که در سال ۱۹۷۸، قایق کوچکش را به ساحل تلآویو کوبید و اتوبوسی را به «جمهوری موقتِ فلسطین» تبدیل کرد، چنان جذابیتی دارد که حتی فرمِ ضعیفِ ابتدایی را تطهیر میکند. تمرکز نمایش بر این دختر مجاهد، فراتر از یک روایت جنگی است؛ این یک بازخوانی از هویت زنی است که جغرافیا را در بیست سالگی تغییر داد.
جادوی نزار بدون خوانش شعر
شگفتانگیزترین نکته در مورد «جمهوری در اتوبوس» این است که اگرچه این نمایش بر اساس جهانبینی و محتوای شعر نزار قبانی شکل گرفته، اما در طول اجرا هرگز شعری خوانده نمیشود. این یک جسارتِ هنری است، روایتِ روحِ شعر، بدونِ تکیه بر واژگانِ آن.
نویسنده و کارگردان، بنمایه اثر را از کتابی گرفتهاند که در دهه ۷۰ با ترجمه حسن فرامرزی و توسط «نشر دستان» به بازار آمد؛ همان مجموعهای که اردشیر رستمی با نگاهی فیلسوفانه به معرفی آن پرداخت.
نمایش، به جای دکلمه کردن اشعار نزار قبانی، «اندیشه نزار» را دراماتیزه کرده است. ما نزار را در قامتِ دفاع از حقانیتِ عملِ دلال میبینیم؛ جایی که او معتقد است مبارزه این زن، سندی است بر اینکه «تنها زن و شعر ما را نجات میدهند».
سکوتِ واژهها و غوغایِ مفاهیم
اینکه در یک اثرِ بنا شده بر پایه اشعارِ نزار قبانی، حتی یک بیت شعر هم خوانده نشود، نوعی «ساختارشکنیِ عامدانه» است. این سکوت، مخاطب را وادار میکند تا به جای گوش سپردن به موسیقیِ کلمات، به عمقِ منطقِ شاعرانه پی ببرد.
نزار قبانی در کتاب «جمهوری در اتوبوس» (که با نام «بیروت، پیادهرو، باران» نیز شناخته میشود)، به دنبالِ راهی برای بیداریِ بشری در میانه ظلمت بود. نمایش نیز با همین رویکرد، دلال المغربی را نه به عنوان یک سوژه تاریخیِ خشک، بلکه به عنوان «شعرِ مجسم» ارائه میدهد. در واقع، کنشِ دلال روی صحنه، همان استعارهای است که نزار در کاغذ پیاده کرده بود؛ با این تفاوت که اینجا خون و آهن جای جوهر و کاغذ را گرفتهاند.
در یادداشتهای مترجم کتاب، حسن فرامرزی، به این نکته اشاره شده که تلاشهای انسان مدرن در خاورمیانه، شباهتی غریب به محکومیتِ سیزیف دارد؛ تلاشی ابدی، پرمشقت و گاه از روی ضرورت. نمایش، این پوچیِ ظاهری را با آرمانخواهیِ دلال گره میزند.
شخصیتی که در ابتدای نمایش تحت تأثیر فضای ممیزیوار، موجودی تحت فشار و سانسور به نظر میرسید، رفته رفته تبدیل به کسی میشود که تختهسنگِ بزرگِ آزادی را به دوش میکشد.
تضاد میان آن بوروکراسیِ ملالآورِ ابتدایی و حماسه نهایی، نشاندهنده همان «منزلِ امن و آزاد» است که نزار قبانی در پی ساختنش بود. مخاطب در انتهای کار درک میکند که چرا نزار تنها زن و شعر را راه نجات میدانست؛ چرا که در جهانِ غرق در بوروکراسی و افسردگیِ مدرن، تنها پدیدهای که میتواند قاعدهی بازی را به نفعِ انسانیت تغییر دهد، جسارتِ زنانه در قابِ هنر است.
لزوم عبور از فرمهای عاریتی
در نهایت، باید گفت این نمایش پیروزیِ «محتوا» بر «فرم» است. اگرچه اقتباس از ساختارِ بصریِ برنامهای چون «ممیزی» برای مخاطبِ جدی تئاتر ملالآور و حتی آزاردهنده بود، اما قدرتِ شگرفِ سوژه (دلال) و عمقِ نگاه نزار قبانی، اجازه نداد که اثر در سطحِ یک کمدیِ تلویزیونی باقی بماند.
جذابیتی که از پیوندِ «زن و نزار» حاصل میشود، همان آهنربایی است که مخاطب را تا انتها روی صندلی نگه میدارد. این اجرا ثابت کرد که حتی اگر شعر را از کالبدِ اثر حذف کنیم، روحِ شاعرانه نزار میتواند بر هر ممیزی و بوروکراسیِ خستهکنندهای غلبه کند.
دلال المغربی روی صحنه، تداعیگرِ این حقیقتِ نزار بود که: «عشق و جنگ، هر دو از یک ریشهاند؛ اگر پایِ یک زن در میان باشد.» این نمایش، علیرغم تمام لکنتهایش در فرم، ادای دینی است به زنی که وطن را از لابلایِ سیمخاردارها به درون یک اتوبوس آورد تا ثابت کند هیچ سانسوری نمیتواند «جمهوریِ شجاعت» را منحل کند.
نظرات