شنبه ۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۲:۵۵
هواپیمای ناشناسی که خودی از آب درآمد/ خطر از بیخ گوشمان گذشت

«پس ازورود به منطقه، دشمن به شدت به سمت ما تیراندازی می‌کرد، اما بمب‌ها را زدیم. در حین فرار گلچین گفت: «مددی، بمب‌های یک مقر رها نشده!» گفتم:«قربان، اگر برگردیم ما را می‌زنند!»

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا «بیست و سوم مهرماه ۱۳۵۹ برای یک ماموریت دوفروندی پیشیبانی نزدیک هوایی، درکابین عقب سرهنگ ۲ قاسم گلچین (فرمانده وقت پایگاه) برنامه شدم. آن‌روزها پدافند دزفول به خصوص موشک هاگ چند هواپیمای خودی را به اشتباه سرنگون کرده بود، چون باید از نزدیک دزفول رد می‌شدیم، نگران بودم. زیرا از هماهنگی با پدافند خودی مطمئن نبودم. بالاخره با ترس و لرزبه منطقه هدف رسیدیم.» مسعود علی‌مددی، در خاطرات خود از روزهای آغازین جنگ در نیروی هوایی ارتش نوشته است و آنچه در نیروهای هوایی ارتش تجربه کرده است: «پس ازورود به منطقه، دشمن به شدت به سمت ما تیراندازی می‌کرد، اما بمب‌ها را زدیم. در حین فرار گلچین گفت: «مددی، بمب‌های یک مقر رها نشده!» گفتم:«قربان، اگر برگردیم ما را می‌زنند!» جواب داد:«برمی‌گردیم» و این کار را کرد. دور زد و بقیه بمب‌ها را روی دشمن رها کرد. گلوله بود که به سمت ما می‌آمد! من ناخوداگاه سرم را به چپ و راست می‌بردم تا گلوله به آن اصابت نکند. با این کار لیدر را هم گم کردیم.

پدافند خودی آماده شلیک شد

ناگهان صدای مهیبی شنیدم. گفتم: «قربان، ما را زدند.» چشم‌هایم به الات دقیق هواپیما خیره شده بود. الحمدلله وضعیت را خوب نشان می‌دادند. سمت پایگاه خودی را پیش گرفتیم و لیدر دسته، سروان ابوالفضل مهدیار، جلوتر با رادار منطقه تماس گرفته بود. وقتی ازنزدیک خرم‌آباد گذشتیم، کمک کم صدایمان ضعیف و ارتباط با خارج از هواپیما قطع شد و فقط تماس بین دو کابین برقرار ماند. بنابراین نتوانستیم با رادار و مراقبت پرواز پایگاه صحبت کنیم. افسر رادار به احتمال اینکه شاید دشمن باشیم، وضعیت را قرمز اعلام کرد. پدافند خودی آماده شلیک شد. مهدیار که هنوز در پرواز بود از رادار اجازه خواست هواپیمای ناشناس را شناسایی کند. وقتی در موقعیت نشستن قرار گرفتیم، بی‌خبر از این جریان‌ها متوجه شدیم یک هواپیمای اف ۴ سمت چپ ماست. خوشبختانه ما را شناسایی کرده و به رادار اطلاع داده بود پدافند تیراندازی نکند. بعد از نشستن و پارک هواپیما متوجه شدیم بر اثر اصابت موشک، بدنه هواپیما از زیر دم تا زیر صندلی کابین عقب شکافته و بیشتر کابل‌های ارتباطی قطع شده است. هواپیما پس از سه ماه کار به رده عملیاتی برگشت.

دسته چهارفروندی برای بمباران خطوط دشمن

خاطره دیگری که در کتاب «ستاره‌های نبردهای هوایی» جلد یکم از خلبان علی‌مددی نقل شده به این شرح است: «شهریورماه 1360 هنگام اجرای عملیات ثامن‌الائمه در منطقه جنوب، ساعت پنج صبح از پست فرماندهی اطلاع دادند، آماده باشم تا دقایقی دیگر که مینی‌بوس آمد، به پست فرماندهی بروم. تعدادی از همکاران نیز در مینی‌بوس بودند. سروان شکرالله مرعشی‌زاده، لیدر انتخاب شد تا یک دسته چهارفروندی را برای بمباران خطوط دشمن از ارتفاع خیلی بالا هدایت کند.

هواپیمای ناشناسی که خودی از آب درآمد/ خطر از بیخ گوشمان گذشت

من و ستوان سیاوش مشیری، در کابین عقبم، شماره دو بودیم. سروان تقی سلیمانی، شماره سه و سروان زند کریمی شماره چهار بود. بعد از توجیه پروازی توسط لیدر و افسر اطلاعات که از نیروی زمینی به پایگاه مامور شده بود، صبحانه مختصری خورده و راهی پرواز شدیم. هنوز هوا کاملا روشن نشده بود که از زمین بلند شده و به سمت هدف رفتیم. در ارتفاعی بیش از چهل هزار پا به نقطه مربوطه رسیدیم. با سرعت 1/1 سرعت صوت، بمبها را رها کردیم. پس از نشستن، برای گزارش بعد از پرواز به سمت پست فرماندهی رفتیم دقایقی بعد از منطقه درگیری اطلاع داده شد بمب‌ها را روی نیروی خودی ریخته‌ایم. همه ناراحت شدیم. مرعشی‌زاده گفت: «ما بمب‌ها را برابر مختصاتی که نیروی زمینی داده بود، رها کردیم!» همه در ان فکر بودیم که چه خواهد شد. تا اینکه یک ساعت و نیم بعد از منطقه عملیات خبر دادند: «از بچه‌ها تشکر کنید؛ چون بمبها دقیقا روی سر دشمن خورده است.» در این لحظه همه خوشحال یکدیگر را بغل کرده و تبریک گفتیم. سرگرد برات‌پور ، معاون عملیات وقت پایگاه هم از ما تشکر کرد.

علت اشتباه این بود که در خط مقدم، نیروهای خودی با دشمن حدود یک کیلومتر فاصله داشتند و چون ما بمبها را با سرعت بالاتر از سرعت صوت رها کردیم، رزمندگان خود صدای شکسته شدن دیوار صوتی را با بمباران اشتباه گرفته بودند!

منبع: کتاب «ستاره‌های نبردهای هوایی» جلد یکم تالیف احمد مهرنیا که در انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها