سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - ناصر سهرابی؛ «یک نبرد پس از نبرد دیگر» پیشتاز بردن جوایز سینمایی در سال ۲۰۲۶ است. این فیلم پس از اینکه بهترین فیلم در جوایز منتخب منتقدان شد، توانست جایزه گلدن گلوب را هم ببرد تا یکی از گزینههای جدی برای کسب جایزه اسکار بهترین فیلم باشد.
پل توماس اندرسون، قبلاً نشان داده بود در انتخاب داستانهایی متفاوت و هیجانانگیز برای اقتباس تا چه اندازه متبحر و استاد است. «خون به پا خواهد شد» که بر اساس رمان آپتون سینکلر به نام «نفت» ساخته شد یکی از بهترین فیلمهای یکی، دو دهه اخیر سینمای آمریکا به شمار میرود.
اقتباسی خلاقانه از اندرسون
اندرسون این بار به سراغ رمانی از توماس پینچون رفته است. او پیش از این و در سال ۲۰۱۴ در اقتباسی وفادارانه از رمان کارآگاهی-معمایی پینچون، «فساد ذاتی» را کارگردانی کرده بود. وقتی خبر همکاری اقتباس دوباره اندرسون از یکی از رمانهای پینچون منتشر شد، منتقدان آمریکایی نوشتند باید منتظر یکی از بزرگترین همکاریهای خلاقانه باشند.
در واقعیت نیز چنین اتفاقی به وقوع پیوست. «نبردی پس از نبردی دیگر» با اقتباسی از رمان «واینلند» پینچون، آزادی عمل بیشتری را در اختیار اندرسون قرار میدهد تا فیلمی خلاقانه و یک تریلر اکشن عجیب و غریب بسازد.
پینچون خرابکاریهای دهه ۶۰ را با دنباله بحثبرانگیز آن در دهه ۸۰ دوران ریگان تصور کرد اما اندرسون شکاف زمانی بین این دورهها را به زمان حال میآورد و فیلمی به روز و معاصر ساخت. داستان رمان در سال ۱۹۸۴ اتفاق میافتد، اما طرح داستان مدام به دهه ۶۰ میلادی برمیگردد ولی اندرسون به شکل هوشمندانهای فلشبک و بازگشتهای زمانی را حذف کرده و خط سیر داستانش را مستقیم کرده است.
سفری فلسفی و احساسی
«یک نبرد پس از نبرد دیگر» فراتر از اکشنهای رایج در سینما قرار دارد و به سفری فلسفی و احساسی درباره انتخاب، مسئولیت، تاریخ و انسانیت بدل میشود. فیلم چیزی بیش از هیجان صرف است؛ اثری است که از دل جنگ بیرونی، ما را به درون نبردهای درونی شخصیتها میبرد و نشان میدهد انسان چگونه در تقابل با گذشته و پیامدهایش شکل میگیرد.
باب فرگوسن، با بازی لئوناردو دیکاپریو، قلب این روایت است؛ دیکاپریو با سبک بازیاش، شخصیتی خلق کرده که هم شیرین و دوستداشتنی است و هم پر از تناقضهای انسانی. نگاهها، سکوتها و حرکات بدنش مخاطب را به درون اضطراب و امید شخصیت میبرد و صحنهها را زنده و باورپذیر میکند. صحنهای که باب در خیابان خیس با عصبانیت و تردید بین دو تصمیم میماند و تنها با یک نگاه کوتاه به ویلا مسیر خود را مشخص میکند، نمونهای از قدرت بازی دیکاپریو است.
این اجرا چنان تأثیرگذار است که نام او برای نامزدی جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد مطرح شده است. تقدیری که نشاندهنده کیفیت فوقالعاده بازیگری و اهمیت نقش در ساختار فلسفی و احساسی فیلم است، چرا که دیکاپریو نه صرفاً یک قهرمان اکشن بلکه نمادی از انسان در تقابل با گذشته و انتخابهایش است.
همه چیز به درستی در کنار هم
در کنار دیکاپریو، بنسیو دل تورو در نقش مشاور حضوری پرسشگر و حمایتی دارد که باب را وادار میکند هر تصمیم را از نظر اخلاقی و فلسفی وزن کند و چیس اینفینیتی در نقش ویلا، فرزند باب، با صلابت عاطفی و استقلال شخصیتی خود، تضاد میان نسلها و مسیر بازسازی را برجسته میکند. ویلا نه فقط شخصیت جانبی بلکه نمادی از امید و ادامه قصه انسانیت است.
گریم سه بازیگر اصلی به دقت طراحی شده است؛ خطوط چهره باب تجربه و خستگی را بازتاب میدهد، گریم دل تورو ظرافت سن و سال و تجربه را نشان میدهد و چهره ویلا تصویرگر آینده و امید است؛ این جزئیات به مخاطب اجازه میدهد فراتر از دیالوگها معنای زمان، تاریخ و مسئولیت را در چهرهها بخواند.
موسیقی فیلم با سکوت و صداهای هشدارگونه، ذهن و احساس مخاطب را درگیر میکند، گاه یک نت پیانو یا تم کوتاه اضطراب و تعلیق را تشدید میکند و مخاطب را به درک دقیقتر تصمیمها و تضادهای اخلاقی شخصیتها هدایت میکند.
صحنهای از تقابل باب و مشاور در اتاق نیمهروشن با صدای تپش قلب و موسیقی آرام ولی تهدیدآمیز، نمونهای عالی از تلفیق موسیقی و میزانسن برای ایجاد تعلیق فلسفی است.
کارگردانی استادانه اندرسون
پل توماس اندرسون در مقام کارگردان، هر قاب را مانند یک اثر هنری طراحی کرده است؛ نورپردازی، قاببندی و میزانسنها همگام با حرکت دوربین، هم هیجان و هم تفکر فلسفی را منتقل میکنند، صحنههای اکشن نه تنها لحظههای هیجان بلکه فرصتی برای نمایش تصمیمها و وضعیت روانی شخصیتها هستند و بیننده را در ذهن شخصیتها غوطهور میکنند.
انتخاب لوکیشنها، طراحی صحنه و بازی با عمق میدان همه برای خلق تجربهای چندلایه و ملموس به کار رفتهاند. «یک نبرد پس از نبرد دیگر» مطالعهای دقیق درباره انسان و تصمیمهایش است؛ مبارزه در فیلم صرفاً فیزیکی نیست بلکه جستجویی برای معنا، بازپسگیری هویت و مقابله با خاطرات جمعی است.
هر شخصیت واکنش متفاوتی به فشارهای اخلاقی، اجتماعی و شخصی نشان میدهد و هیچ اقدامی خالی از پیامد نیست؛ این نگاه چندلایه اثر را به تجربهای فراتر از سرگرمی و کاوشی در روان و اخلاق انسان معاصر تبدیل کرده است. جهانبینی فیلم فراتر از داستان باب است؛ اثر پرسشی عمیق درباره نقش تاریخ در زندگی فرد و جامعه مطرح میکند و یادآوری میکند که گذشته، چه شخصی و چه جمعی، هرگز کنار نمیرود و بر انتخابها، هویت و مسیر انسان سایه میاندازد.
فرهنگ فراموشی یا بازسازی تاریخ و بازگویی روایات تحت حمایت قدرت در فیلم به چالش کشیده شده و مخاطب را وادار میکند جایگاه خود را در زنجیرهٔ زمان، انتخاب و مسئولیت بازاندیشی کند.
مبارزه باب نه تنها برای نجات دخترش بلکه برای بازپسگیری معنا و هویت در برابر فشارهای تاریخی و اجتماعی است و فیلم را به تجربهای فلسفی، انسانی و در عین حال هیجانانگیز تبدیل میکند. این اثر نه تنها در سال ۲۰۲۵ بلکه در دهه دوم قرن بیست و یکم اثری است که از سینمای سرگرمیمحور فراتر رفته و در سطحی فلسفی، انسانی و بصری قرار گرفته که کمتر در آثار پرخرج دیده شده است.
نظر شما