سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - بهاره گلپرور؛ روز گذشته آکادمی فیلم اروپا خبر درگذشت بلاتار، فیلمساز برجسته مجارستانی را اعلام کرد. فیلمسازی که به خاطر سبک سینمایی متمایزش، او را شاخصترین فیلمساز سینمای فلسفی معاصر با ریتم کند میدانند. محبوبیتی که این فیلمساز میان سینمادوستان دارد نه از راه عامهپسند بودن آثار او، بلکه دقیقاً از مسیر سختپسندی مخاطب و رادیکالیسم هنری شکل گرفت. بلا تار سینماگری بود که بهطور آگاهانه قواعد رایج سینما را بر هم زد و همین نوآوری برای مخاطبانش به نشانه صداقت و اصالت بدل شد. علاقهمندان سینما در آثار او با فیلمهایی مواجه میشدند که نه برای سرگرمکردن، بلکه برای آزمودن ظرفیت ادراک و صبر تماشاگر ساخته شده بودند؛ تجربههایی که دیدنشان نوعی مشارکت فعال و فکری میطلبید.
اولین ویژگیای که در سینمای بلاتار به نظر میرسد، در حاشیه قرار گرفتن روایت بوده و آنچه در مرکز میایستد تجربه زمان، فرسودگی و انتظار است. همین جابهجایی نقطه تمرکز است که سبک متمایز او را شکل میدهد. سبک بلا تار تنها مجموعهای از انتخابهای فرمی او نیست، بلکه بازتاب یک نگاه فلسفی است، نگاهی که حاصل نوعی بدبینی رادیکال به تاریخ و امکان تغییر است؛ بدبینیای که در ریتم کند، پلانسکانسهای طولانی و حذف روایت کلاسیک خود را نشان میدهد.
بلاتار بارها تأکید کرده بود که به داستانگویی، به عنوان هدف سینما اعتقادی ندارد و سینما را رسانهای برای ثبت وضعیتهای انسانی و تجربه زمان میداند. او حتی پس از موفقیت جهانی «تانگوی شیطان» نه تنها مسیر خود را تعدیل نکرد، بلکه آن را رادیکالتر کرد؛ امری که نشان میدهد انتخاب سبک او واکنشی به استقبال مخاطب نبود، بلکه وفاداری به یک نگاه شخصی و اخلاقی به سینما بود.
جهان سیاه و سفید، فضاهای فرسوده، باران مداوم و حرکت آرام دوربین، عناصر تکرارشوندهای هستند که به سینمای بلاتار هویتی قابل تشخیص میدهند. سینمایی که در برابر شتاب و روایت محوری سینمای جریان اصلی مقاومت میکند. برخلاف سینمای جریان اصلی که بر تنوع، سرعت، جذابیت بصری و ارضای فوری تماشاگر بنا شده، سینمای بلا تار عمداً از هرآنچه این گونه است فاصله میگیرد.
اما اقتباس در سینمای بلا تار به مثابه ترجمه ادبیات به زبان تصویر و سینما است. او هرگز به اقتباس بهعنوان انتقال خط روایی یا بازآفرینی تصویری پیرنگ نگاه نمیکرد، بلکه متن ادبی را مادهای خام برای ساختن تجربهای سینمایی از زمان، فضا و وضعیت انسانی میدانست. به همین دلیل، فیلمهای اقتباسی او، بیشتر از آنکه به جزئیات داستانی و روایت بپردازد، به ریتم و حال و هوای متن وفادار است. در واقع اقتباس برای او ابزاری برای رسیدن به سینمایی فلسفی و تأمل برانگیز بود.
سینمای بلا تار تجربهای سخت، کند و گاه طاقتفرساست، اما در همین امتناع از ارضای فوری مخاطب، به شکلی رادیکال، حقیقت فروپاشی انسان مدرن را به تصویر میکشد. او با حذف امید، تماشاگر را وادار میکند که مسئولیت دیدن و اندیشیدن را بپذیرد. در اینجا به بررسی برخی از آثار اقتباسی کارنامه او میپردازیم.
مکبث (۱۹۸۲)
سریال تلویزیونی «مکبث» یکی از آثار اقتباسی بلاتار بوده که برگرفته از نمایشنامه «مکبث» شکسپیر است. این اثر که بهطور کامل در دو برداشت بلند فیلمبرداری شده است، از نظر فرمی پیشدرآمدی بر سبک پلانسکانسهای مشهور این فیلمساز محسوب میشود. «مکبث» که برای تلویزیون مجارستان ساخته شد، نشان میدهد بلا تار از همان اوایل به دنبال شکستن قواعد رایج روایت و میزانسن بوده و نگاهش به اقتباس، تجربهگرایانه و فرمی است.
تانگوی شیطان (۱۹۹۴)
تانگوی شیطان بر اساس رمانی به همین نام، نوشته لازلو کراسناهورکایی است. این فیلم، مشهورترین فیلم بلا تار و یکی از شاخصترین اقتباسهای تاریخ سینمای هنری است. وفاداری ساختاری فیلم به رمان (تقسیمبندی تانگوگونه فصلها) مثالزدنی است. این همکاری، آغاز پیوند جدی بلا تار و کراسناهورکایی بود.
فیلم با مدتزمانی بیش از هفت ساعت، به نوعی در برابر منطق سینما میایستد. بلا تار با پلانسکانسهای بسیار طولانی، حرکتهای آرام دوربین و تکرار موقعیتها زمان را به تجربهای فرساینده و سنگین تبدیل میکند. ساختار فیلم نیز از منطق «تانگو» یعنی حرکت به جلو و سپس بازگشت، پیشروی و عقبگرد پیروی میکند که بازتابی از چرخه بیپایان شکست و توهم در زندگی شخصیتهاست. این ساختار، تماشاگر را از انتظار پیشرفت روایی بازمیدارد و او را در همان چرخهای قرار میدهد که شخصیتها گرفتار آن هستند.
«تانگوی شیطان» تصویری تاریک از جامعهای در حال فروپاشی است؛ جمعی از روستاییان فقیر که به وعدههای یک ناجی دروغین دل میبندند و بار دیگر فریب میخورند. بلا تار در این فیلم، ایمان به رستگاری جمعی، ایدئولوژی و پیشرفت تاریخی را بهشدت زیر سوال میبرد. جهان سیاهوسفید، باران مداوم، گلولای و سکون فضاها، همگی بر حس زوال و بنبست وجودی میافزایند. «تانگوی شیطان» نه فقط یک فیلم، بلکه تجربهای سینمایی است که تماشاگر را وادار میکند با زمان، تکرار و شکست مواجه شود.
هارمونیهای ورکمایستر (۲۰۰۰)
هارمونیهای ورکمایستر، اقتباسی آزاد از رمان «سودازدگی مقاومت» از لازلو کراسناهورکایی است. بلا تار در این فیلم برخی خطوط داستانی را حذف میکند و بیش از آنکه روایت را دنبال کند، مانند دیگر همکاریهای دو،
تمرکز را بر فضای آخرالزمانی، فروپاشی نظم اجتماعی و حرکت جمعی میگذارد. و مانند دیگر همکاریهایش با کراسناهورکایی، بیش از آنکه روایت را دنبال کند، بر فضای فروپاشی و تجربه جمعی تمرکز دارد.
فیلم در شهری کوچک و سرد میگذرد؛ جایی که ورود یک سیرک سیار، حامل یک نهنگ عظیم و مرموز، نظم شکننده جامعه را برهم میزند. بلا تار با استفاده از پلانسکانسهای طولانی و حرکتهای آرام دوربین، روند تدریجی شکلگیری آشوب را به تصویر میکشد. صحنه آغازین فیلم، که در آن شخصیت اصلی با حرکتی نمایشی گردش زمین و ماه را توضیح میدهد، نمونهای شاخص از شیوهی او در پیوند دادن اندیشه فلسفی با سینماست.
«هارمونیهای ورکمایستر» تأملی عمیق بر شکنندگی نظم اجتماعی، قدرت جمعیت و میل انسان به پیروی از وعدههای مبهم است. فیلم نشان میدهد که چگونه فقدان معنا و تعادل میتواند جامعهای را بهسوی خشونت و ویرانی سوق دهد.
مردی از لندن (۲۰۰۷)
«مردی از لندن» نام دیگر اثر اقتباسی بلا تار است که از رمانی به همین نام نوشته ژرژ سیمنون برگرفته شده است. این فیلم نخستین فیلم بلا تار بود که در جشنواره کن به نمایش عمومی درآمد، اما برخلاف انتظارهای زیاد، هیچ جایزهای به دست نیاورد. همچنین این فیلم، تنها اقتباس تار از ادبیات غیرمجارستانی است. در این فیلم، داستان جنایی سیمنون به اثری کند، تاریک و فلسفی درباره اخلاق، وسوسه و انزوا تبدیل میشود.
داستان فیلم حول یک مأمور راهآهن میچرخد که بهطور تصادفی شاهد قتلی شبانه میشود و به پولی بیصاحب دست پیدا میکند. در سینمای کلاسیک، چنین موقعیتی نقطه آغاز تعلیق، کنش و گرهگشایی است؛ اما بلا تار مسیر دیگری را انتخاب میکند. او تعلیق را به تعویق میاندازد، کنش را حداقلی میکند و تمرکز را بر سکوت، انتظار و کشمکش درونی شخصیت میگذارد. در نتیجه «مردی از لندن» بهجای یک تریلر جنایی، به تأملی فلسفی درباره وسوسه، گناه و انزوای اخلاقی بدل میشود.
این فیلم از نظر فرمی همچنان به امضای بلا تار وفادار است: پلانسکانسهای طولانی، حرکت آرام دوربین، تصویر سیاهوسفید و فضاهای بندری تاریک و مهآلود. با این حال، فضای ساحلی و شبانه فیلم حالوهوایی متفاوت از روستاهای متروک آثار قبلی او دارد. «مردی از لندن» نشان میدهد که بلا تار حتی در مواجهه با ژانری روایی و پرکشش، از اصول سینمایی خود عقبنشینی نمیکند؛ او داستان جنایی را نه برای سرگرمی، بلکه برای کاوش در وضعیت اخلاقی انسان تنها به کار میگیرد. به همین دلیل، این فیلم را میتوان نمونهای روشن از وفاداری او به سبک شخصیاش دانست.
دیگر آثار بلا تار همچون «نفرین» و «اسب تورین» اگرچه اقتباس مستقیم از رمان یا داستانی نیستند اما «نفرین» با همکاری کراسناهورکایی نوشته شده و بهشدت حال و هوای ادبی دارد. همچنین «اسب تورین» نیز از روایت معروف نیچه الهام گرفته شده است.
نظر شما