سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - محبوبه کلبعلی و مرجانه حسینزاده: بدون شک، رستم، پهلوان نامدار شاهنامه فردوسی، جایگاهی فراتر از یک شخصیت داستانی دارد، او پس از گذشتِ قرنها در دل فرهنگ و تاریخ ایرانزمین جایگاهی ویژه پیدا کرده است. این جایگاه، به ویژه در منطقه سیستان و بلوچستان، که به تعبیر اوستا یازدهمین سرزمینی است که اهورامزدا آفریده، رنگ و بویی دیگر میگیرد.
دیاری که بیتِ «که رستم یلی بود در سیستان … منش کردهام رستم دستان» گواهی میدهد رستم نه فقط یک قهرمان، بلکه فردی متعلق به این سرزمین کهن است، هرچند ابوالفضل خطیبی بارها اذعان کرده که این بیت به احتمال زیاد جعلی است، اما نامِ رستم در فرهنگ عامه این منطقه رسوخ کرده، مردم سیستان باور دارند که رستم یک شخصیت واقعی بوده و در همین منطقه زندگی میکرده است. امروز پس از گذشت قرنها بسیاری از مکانها، نامها و آثار باستانی در سیستان به رستم نسبت داده میشوند، چشمه رستم، رستم آباد، بولوار و میدان رستم، قلعه رستم، تپه رستم، کوه رستم، حتی هنوز مادران نامِ فرزند خود را در این منطقه «رستم» میگذارند و نام او در اشعار، ترانهها، ضربالمثلها هم نیز دیده میشود. چنانکه در ضربالمثل «از خود ما رستم شدی آخر به ما دشمن شدی» که با معنی ناسپاسی در میان مردم سیستان و بلوچستان رواج دارد یا «انگار گرز رستم را شکسته» که با معنی ادعای گزاف و بیهوده به کار میرود، در میان ادبیات عامه مردم این خطه مرسوم است.

در سیستان، قصهها و روایات مختلفی نیز درباره رستم نقل میشود این قصهها بیشتر به صورت شفاهی و سینه به سینه منتقل شدهاند و در آنها به جنبههای بومی و محلی زندگی رستم توجه بیشتری شده است.
بر اساس این باور دیرین، بسیاری از مردم سیستان و بلوچستان معتقدند رستم، شخصیتی واقعی و تاریخی بوده که در این سرزمین زیسته و دلاوریها از خود به یادگار گذاشته است و فردوسی بزرگ، با الهام از این شخصیت والا و با بهرهگیری از روایات و قصههای شفاهی که نسل به نسل در این خطه منتقل شده، رستم دستان، پهلوان بیمانند شاهنامه را خلق کرده است.
رستم در این منطقه نمادی از قدرت، شجاعت، و امید است نمادی همچنان زنده و پویا. اما برای رسیدن به پاسخ این پرسش که رستم در واقعیت، کیست؟ آیا او تنها یک شخصیت اساطیری است یا ریشه در واقعیتهای تاریخی دارد؟ و پیام این پهلوان افسانهای برای انسان امروز چیست؟ در ابتدا به سراغ شهریار شهرکی، استاد دانشگاه و پژوهشگر شاهنامه رفتیم، او که معتقد است که رستم شخصیتی تاریخی است که به اسطوره پیوسته، گفت: اسطوره، تاریخی فراموش شده است. رستم نیز یک حقیقت تاریخی داشته که به مرور زمان، شاخ و برگ افسانه به آن افزوده شده است.
«گندفر» میتواند رستم باشد
او با استناد به پژوهشهای مورخانی مانند هرتسفلد و نیز بهمن سرکاراتی در کتاب «سایههای شکارشده»، به شخصیت تاریخی به نام «گندفر» در دوره اشکانی اشاره کردند که حاکم مناطق سیستان، افغانستان و هند بوده و با توجه به شواهد سکهشناسی، میتواند همان رستم سیستانی باشد.
شهرکی توضیح داد: اسطوره در سرزمینی شکل میگیرد که تمدن به اوج شکوفایی رسیده باشد. در آن ایام در ایران، به دلیل هویت فرهنگی غنی و موقعیت همیشه در معرض خطر، نیاز به یک قهرمان آرمانی احساس میشد پس رستم به عنوان «ابرپهلوان»، تجلی تمام ارزشهای دلاوری، خرد و مردانگی شد.

این استاد دانشگاه با اشاره به شعر فرخی سیستانی که سیستان را «خانه مردان جهان» میخواند، افزود: منطقه سیستان در طول تاریخ، مهد مردانگی و عیاری بوده است. از صفاریان تا روایتهای شاهنامه، این روحیه به وضوح دیده میشود.
او با اشاره به ابعاد مختلف شخصیت رستم ابراز کرد: خردورزی رستم مهمترین ویژگی شخصیت اوست که در ماجرای اکوان دیو به خوبی دیده میشود، مردانگی و فتوت او، استقلالش در برابر قدرت و مسئولیتپذیریاش در قبال مردم وجوهِ مختلف شخصیت او هستند.
شهرکی در پاسخ به این پرسش که رستم چه کهنالگویی را نمایندگی میکند؟ اظهار کرد: رستم هم «نجاتبخش» است، هم «قهرمان مردمی» و هم «مرشد». او در بحرانها به یاری ایران میشتابد، به پرورش قهرمانان دیگر مانند سیاوش و بهمن همت میگمارد و نماد وجدان بیدار جامعه در برابر ظلم است.
وی با اشاره به جایگاه شاهنامه به عنوان یکی از ۳ حماسه بزرگ جهان (در کنار ایلیاد و اودیسه) گفت: رستم تنها یک اسطوره محلی نیست. حتی در کشورهایی مانند تاجیکستان و ازبکستان، سریالها و روایتهایی درباره او ساخته شده است. رستم میتواند به عنوان الگویی جهانی برای قهرمانی، عدالتخواهی و انسانیت مطرح شود.
تجمیع صفتهای پهلوانان آرمانی ایرانی در وجود رستم
پس از آن به سراغ محمود حسنآبادی استاد زبان و ادبیات فارسی و شاهنامهپژوه رفتیم، او که کتاب «قطره و دریای ژرف»، تصحیحِ کتاب «غزانامه روم»، ترجمه کتاب «از شفاهی تا کتبی» به قلم کومیکو یاماموتو و مقالاتی چند در حوزه شاهنامه و اسطوره را در کارنامه کاری خود دارد، گفت: در شاهنامه، زندگی رستم از تولد تا مرگ به طور مشخص نمایش داده شده است. اگر بخواهیم به صفات شخصیتی او اشاره کنیم، باید گفت تقریباً تمام صفتهای پهلوانان آرمانی ایرانی در وجود او جمع شده است، از توان و نیروی فوقبشری تا دلاوری و بیباکی در نبرد، وفاداری به ایران، خرد عملی، تدبیر رزمی، استقلال و آزادگی، تراژدیپذیری و سرنوشتباوری، پیوستگی با سنت و اسطوره، عدالتخواهی و حمایت از ناتوانان.
وی افزود: او در بسیاری از نبردها با تدبیر، شناختِ موقعیت و فریب جنگی پیروز میشود و این نشان از یک نوع خردورزی آرمانگرایانه دارد.

رستم؛ مجموعه استثناها است
این پژوهشگر شاهنامه گفت: در خصوص شخصیت رستم باید توجه داشت که رستم مجموعهای از استثناها است، هم تولدش استثنایی است، هم مرگش، هم ازدواجش، هم اسبش، هم جنگها و جنگافزارهایش، هم پدرش، پسرش، مادرش، همسرش، خوردن و نوشیدنش، هم درشتی اندامش و هم زورش. او جمع استثناها است و این همه استثنا نمیتواند در وجود یک نفر جمع شود مگر در جهان اسطورهها.
در تاریخ هیچ شخصیتی مابه ازای مستقیم رستم نیست
این شاهنامهپژوه گفت: از این رو باید گفت در تاریخ و نیز در اسطورهها هیچ شخصیتی مابهازای یک به یک و مستقیم رستم نیست، سورنا و کانیشکای تاریخی، گرشاسب اسطورهای، ایندره و کریشنای هندی و … هیچیک تمام این ویژگیها را یکجا ندارند.
حسنآبادی بیان کرد: چند سال قبل که مشغول کنجکاوی در مورد شخصیت رستم بودم، مجموعه این مسائل مرا به این نتیجه رساند که رستم یک فرد خاص نیست، بلکه نظیرِ یک آهنربا است که در درازنای تاریخ هرسازهای را که مورد پسند ایرانیها بوده، به خود جذب کرده و در وجود خود مستحیل کرده است و بدین ترتیب به یک شخصیت چندوجهی و یک فرا انسان بدل شده است.
حسنآبادی ادامه داد: این روند چنان بوده که اگر فردوسی، شخصیت و سرگذشت رستم را در شاهنامه تثبیت نمیکرد و این روند همچنان ادامه پیدا میکرد، ای بسا که او را در کنار برخی شخصیتهای دینی اسلامی یا در بسیاری از جنگهای تاریخی ایرانیان هم میدیدیم.
وجود ۲ رستم در ادبیات مردمی
این نویسنده و پژوهشگر بیان کرد: البته این روند به شکل دیگری ادامه یافت. فردوسی شخصیت رستم را تثبیت کرد و راه را بر هرگونه دخل و تصرف در آن بست، با وجود این، آرمانگرایی ایرانیان تعطیل نشد، آنان باز هم این پهلوان را بیشتر پروردند و این بار در ادبیات شفاهی و فولکلور. سازههایی نو که از محیط ایران دوران اسلامی برخاسته بود، بر شخصیت رستم افزوده شد، حتی رستم جدیدی پدید آوردند تا بتواند آرمانها و آرزوهای آنان را بهتمامی نمایش دهد.

وی افزود: بر این اساس است که ما در جایی در ادبیات مردمی با دو رستم مواجه میشویم، یکی رستمِ شاهنامه که رستم دستان است (و لابد مردم دستان را به صاحب دو دست تعبیر میکردند) و دوم رستم یکدست است که خودشان او را خلق کردهاند و داستانهایی از مواجهۀ این دو آفریدهاند.
اسم «رستم» در اواخر دوره ساسانیان رایج میشود
این مدرس دانشگاه با بیان اینکه نمیتوان گفت رستم دقیقاً با کدام شخصیت تاریخی یا اسطورهای منطبق است، تصریح کرد: نام رستم از میانههای دوره ساسانی یک نام رایج میشود، چند شخصیت مهم دیگر هم با نام رستم داشتهایم از جمله رستم فرخ هرمزد که فرمانده سپاه ایران در جنگ قادسیه بوده، امّا اینکه در زابلستان شخصیتی به اسم رستم بوده یا نه، من نمیدانم.
محمود حسنآبادی با اشاره به اینکه رستم همانی است که در افسانهها و اسطورههای همه ایران مخصوصاً در خراسان بزرگ وجود داشته، گفت: بیت «که رستم یلی بود در سیستان.. منش کردهام رستم داستان» جعلی است و مربوط است به روایتهای عامیانه و نقالیها. اینکه خود فردوسی رستم را ساخته و یا قبل از فردوسی هم این شخصیت وجود داشته یا خیر هم پاسخ مشخصی دارد. رستم قبل از شاهنامه وجود داشته منتهی احتمالاً در ادبیات مردمی و خداینامکهای پهلوانی که مستقل از دستگاه دینی و نیز دربار تدوین میشده است.
او با اشاره به شخصیت تاریخی «سورنا» اظهار کرد: در ایام اشکانیان در نواحی شرق ایران شخصیتی بوده به نام سورنا، سورنا سپهسالار بوده، البته احتمال دارد که «سورنا» یک لقب عام بوده باشد، به هر حال معروفترین سورنا، در قرن اول پیش از میلاد مسیح میزیسته. این فرد رئیس خاندان سورن و حاکم یک ناحیه بزرگ بوده، شاید این خاندان ریشۀ سکایی داشته یا شاید قسمتی از سپاه آنان ریشۀ سکایی داشتهاند. به هر روی، وی در حدود سال ۵۰ پیش از میلاد مسیح در جنگی که با کراسوس رومی در حران داشت، او را به شیوهای خاص شکست میدهد. ممکن است بخشی و تأکید میکنم که تنها بخشی از شخصیت رستم از این سردار گرفته شده باشد مثلاً لقب تاجبخشِ رستم، زیرا این سورنا دارای منصب رسمی تاج گذار شاه بوده است، امّا اینکه آیا رستم دقیقاً و کاملاً همین سورنا است یا نه، پاسخاش منفی است.
محمود حسنآبادی رستم را به درختهای نظر کرده تشبیه کرد و افزود: مردم همواره و در طول تاریخ در مواجهه با درختهای نظر کرده رویکرد خاصی داشتهاند و دارند هر کس آرزویی داشت، تکه پارچهای بر آن درخت میبست، و به این ترتیب شاخههای آن درخت روز به روز ضخیمتر و حجیمتر میشد. رستم هم اینچنین بوده است، به مرور صفات، کارویژهها و سازههای مختلفی به شخصیت اصلی - که نمیدانیم کیست - افزوده شده، شخصیتش پرورش یافته و کامل شده است و فردوسی سرگذشت او را به زیبایی در شاهنامه به نظم آورده است.
دیگر وجوهِ شخصیت رستم
حسنآبادی در خصوص دیگر وجوهِ شخصیت رستم گفت: اسفندیار شاهزادهای زرتشتی است که در پی گسترش آیین نوپای زرتشتی برمیآید، اما رستم این کوشش را برهمزننده نظم موجود میداند و در برابر آن میایستد. در بنمایه این داستان، تقابل میان «نو» و «کهن» بهروشنی دیده میشود.
وی با اشاره به داستان رستم و سهراب نیز بر همین نکته تأکید کردو افزود: در این روایت هم رستم مدافع نظم مستقر است. سهراب در پی آن است که کیکاووس و افراسیاب را از میان بردارد و پدرش، رستم را بر تخت پادشاهی بنشاند، امّا رستم این نظم تازه را برنمیتابد.
این پژوهشگر شاهنامه با بیان اینکه ایراندوستی و وطنپرستی رستم در شاهنامه جلوهای پررنگ دارد، تصریح کرد: تا آنجا که برای حفظ میهن، حتی حاضر است از جان فرزند خود بگذرد. هرچند این امر بهصراحت بیان نشده است، اما میتوان احتمال داد که رستم سهراب را شناخته یا دستکم به هویت او ظن برده بوده است.
نظر شما