سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۹:۲۰
سیری در جهان خاطرات یک کتابدار سیار

اردبیل- استان اردبیل پنج کتابخانه سیار دارد که امید بچه‌های روستا و عشایر هستند. مینی‌بوس‌هایی که عشق و دانایی می‌برند و کتابدارانش کوله‌باری از قصه‌ها و خاطرات ناگفته دارند.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - خدیجه سلماین سولا: در تعریف کتابخانه سیار گفته می شود؛ کتابخانه‌ای است که به صورت متحرک و خارج از فضای ثابت کتابخانه‌ای به مخاطبان خود ارائه خدمت می‌کند. کتاب‌ها درون ون یا مینی‌بوس جاسازی می‌شود و توسط یک کتابدار به دست خوانندگانی در مناطق روستایی و عشایری و مناطقی با جمعیت کم و فاقد کتابخانه می‌رسد.

اما کار این کتابدار تنها رساندن کتاب نیست، او هم راننده است، هم مکانیک و هم آگاه به فرهنگ و اقلیم یک منطقه و بالاتر از آن، او حکم تمام خصوصیات یک انسان کامل را برای مخاطبانش دارد.

یکی از این کتابداران، مسئول «کتابخانه سیار نور» در شهرستان بیله‌سوار است. او هر روز ۷ صبح با یک فلاسک چای که از خانه برداشته، سوار مینی‌بوس پر از قفسه کتاب می‌شود. خستگی و مسافت طولانی برایش معنایی ندارد و به هر روستا که می‌رود، عشق و انسان دوستی را لمس می‌کند. اگر بخاری ماشین از کار افتاد و سرما تا مغز استخوان نفوذ کرد یا اگر گرمای تا ۴۵ درجه نفس را برید، تنها یک چیز به او انرژی می‌بخشد. چشمان معصومی که در دور دست‌ها انتظار او را می‌کشند. خوب می‌داند هجوم شیرین کودکان قد و نیم قد روستایی به قفسه‌های کتاب با هیچ چیزی عوض نمی‌شود. لطافت دست کودکان بر روی ورق‌های کتاب و گفتن خلاصه هر آنچه از کتاب‌ها آموخته‌اند به دنیا شادی می‌بخشد چه برسد به کتابداری که این کار را وظیفه خود می‌داند.

لحظه به لحظه قفسه‌های این کتابخانه سیار پر از خاطره است. خاطراتی که برای هیچ‌کس نقل نشده است. لای این دفتر خاطره هر روز و هر ساعت باز است و زندگی انسان‌هایی را روایت می‌کند که آینده این مرز و بوم هستند و تاریخ را آنها می‌سازند.

سیری در جهان خاطرات یک کتابدار سیار/ کتابخانه‌هایی که عشق و دانایی پخش می‌کنند

کتابخانه سیار نورِ اداره کل کتابخانه‌های استان اردبیل، تنها مجموعه این نهاد است که به روستاهای بیله‌سوار و گاهی پارس‌آباد خدمات‌رسانی می‌کند. این کتابخانه مهرماه سال ۱۳۹۲ راه‌اندازی شد. ولی به دلیل برخی مشکلات از جمله شیوع ویروس کرونا تعطیل شد. سال ۱۴۰۱ با مسئولیت یونس پیرانی آغاز به فعالیت کرد. در این مدت چهار سال، این کتابخانه بدون وقفه در جاده‌ها در حرکت است و هر روز بر تعداد اعضایش افزوده می‌شود. پیرانی تواضع به خرج داد و برای مصاحبه روز تعطیل به اردبیل آمد و مخاطبان خبرگزاری ایبنا را مهمان خاطرات روزهای کتابداری‌اش کرد.

کتابخانه سیار پل ارتباط حیاتی است

کتابدار کتابخانه سیار نور شهرستان بیله‌سوار در نخستین کلام خود اظهار کرد: کتابخانه سیار پل ارتباط حیاتی است یعنی رابطه انسان با انسان است و اگر عاشق این کار نباشی، این پل حیاتی از هم می‌پاشد. من علاقه ذاتی به این کار دارم و به آن عشق می‌ورزم.

یونس پیرانی در مورد چگونگی وارد شدن به این حرفه، چنین گفت: وقتی ۱۰ سالم بودم، مدتی به دلیل کار پدرم در قزوین زندگی کردیم. یک روز به کتابخانه مرکزی این شهر رفتم و کتاب پزشکی در مورد مغز انسان از خانم کتابدار خواستم. او با حوصله و مهربانی بسیار با من برخورد کرد و برایم وقت گذاشت و چند جلد کتاب آورد و گذاشت از روی آنها مطالبی یادداشت کنم. این رفتار خانم کتابدار، خاطره شیرینی در ذهنم کاشت. همین‌که دیپلم گرفتم، اولین کاری که کردم درخواست کار در کتابخانه را دادم و به عنوان نگهبان در کتابخانه مرکزی اردبیل مشغول شدم. همزمان در رشته کتابداری درس خواندم و کارشناسی ارشد این رشته را گرفتم. در همین سال‌ها کتابخانه مرکزی فراخوان جذب نیرو به عنوان کتابدار سیار در بیله سوار را داد. به لطف خدا در آزمون قبول شدم و کتابدار سیار کتابخانه الغدیر شهرستان بیله‌سوار شدم.

سیری در جهان خاطرات یک کتابدار سیار/ کتابخانه‌هایی که عشق و دانایی پخش می‌کنند

اعضای کتابخانه سیار قبل از هر چیزی جذب کتابدارش می‌شوند

وی ادامه داد: از زمانی که وارد این حرفه شدم، فهمیدم اعضای کتابخانه سیار قبل از جذب شدن به کتاب، به شخصیت کتابدار جذب می‌شوند، مهربانی، حوصله داشتن اساس کار یک کتابدار سیار در ترویج فرهنگ کتابخوانی است. یک کتابدار اگر خود اهل مطالعه نباشد و انرزی لازم و بیان خوب نداشته باشد، به نتیجه نمی‌رسد.

پیرانی ادامه داد: اعضای کتابخانه سیار سه دسته‌اند یک عده از روی کنجکاوی به سراغت می‌آیند تا از که و چه بودن سر در بیاورند، برخی به دلیل شخص کتابدار می‌آیند چون او را شناخته و دوستش دارند و دسته دیگر برای کتاب و مطالعه می‌آیند و کتابدار باید با هوشمندی هر سه را کنار خود نگه دارد تا قفسه‌های کتاب تنها نمانند.

کتابدار کتابخانه سیار نور با بیان اینکه هر روز به دو روستا برای تحویل کتاب می‌رود، بیان کرد: در این چهار سال به ۱۰۰ روستا رفته‌ام و بیش از ۸۰۰ عضو فعال دارم و تاکنون هزار جلد کتاب دست اعضا به امانت رفته است.

۷۰ درصد اعضای کتابخانه سیار کودکان هستند

پیرانی با بیان اینکه ۷۰ درصد اعضای کتابخانه سیار ما را کودکان و نوجوانان تشکیل داده اند، اظهار کرد: ۲۰ درصد کتابخوان‌ها بزرگسال هستند که مجلات، کتاب‌های آشپزی، روانشناسی، تاریخ و اطلاعات هفتگی به دلیل داشتن جدول تقاضا می‌کنند و در برخی روستاها جوانان جویای رمان‌های عاشقانه هستند.

وی ادامه داد: وقتی وارد روستایی می‌شوم دل سه قشر را باید به دست بیاورم؛ اول کودکان و نوجوانان، دوم مادران روستا که اعتماد آنان را باید جلب کرد تا فرزندانشان را تشویق به گرفتن کتاب کنند و سوم سالمندان هستند که باید پای درد و دل‌های آنان نشست و به مشکلاتی که در مورد روستا و وضیعت زندگی می‌گویند، گوش داد تا احساس ارزشمند بودن به آنان دست دهد.

سیری در جهان خاطرات یک کتابدار سیار/ کتابخانه‌هایی که عشق و دانایی پخش می‌کنند

ترویج کتابخوانی در روستاها فنون خاصی می‌طلبد

این کتابدار با بیان اینکه ترویج کتابخوانی در مناطق روستایی بویژه در بین کودک و نوجوان فنون خاصی دارد، بیان کرد: اول پایه‌ریزی است یعنی با بچه‌های مقاطع ابتدایی ارتباط برقرار می‌شود، سپس شعرخوانی و قصه‌گویی همراه با نمایش صورت می‌گیرد. وقتی در دل بچه‌ها جا باز کردیم. بازدید از قفسه‌های کتاب توسط کودکان انجام می‌گیرد و مرحله بعد ثبت نام است. در تمام این مراحل فن بیان و برخورد حرفه‌ای مهم است تا بازخورد مثبت حاصل شود.

پیرانی ادامه داد: در برخی روستاها این ارتباط نزدیک بین کتابدار و بچه‌ها حسادت معلم آنان را برمی‌انگیزد. گاهی چالشی بین ما در مورد خوانش ایجاد می‌شود. اینجا کتابدار هوشمند باید این موضوع را به نحوی انعکاس دهد که معلم هیچ زمانی احساس کاستی از سوی خود نکند مثلاً اگر دانش آموزی قادر به خواندن صحیح کلمات نیست، با طرح اینکه این موضوع طبیعی است و با خواندن کتاب بیشتر حل خواهد شد و سپردن میدان به معلم، از بروز این چالش جلوگیری می‌شود. با این وجود برخی از معلمان این را می‌پذیرند و برخی گارد می‌گیرند.

سیری در جهان خاطرات یک کتابدار سیار/ کتابخانه‌هایی که عشق و دانایی پخش می‌کنند

فقر و مشکلات زندگی سبب ریزش کتابخوان‌های ما می‌شود

این کتابدار با بیان اینکه بحث کتاب و کتابخوانی پویا و زنده است، بیان کرد: مشکل بزرگی که ما داریم، کتابخوان‌های کودک ما در روستاها به مرور ریزش می‌کند، این هم به فرهنگ منطقه و خانواده‌ها و از جمله فقر برمی‌گردد. وقتی دختران به سطح سن دبیرستان می‌رسند بنا به فرهنگ از دیدار با کتابخانه سیار منع می‌شوند و یا زندگی جدیدی را شروع می‌کنند. با اینکه مادران فردا اهمیت‌شان بیشتر از پدران فرداست، پسران نیز به چوپانی یا کارگری فرستاده می‌شوند. در روستاهایی که دغدغه مالی ندارند و رفاه خانواده‌ها بیشتر است، این موضوع کمتر اتفاق می‌افتد که میزانش انگشت‌شمار است.

پیرانی در ادامه خاطرات تلخ و شیرین خود از سفر به روستاها گفت: در منطقه خروسلو به روستاهای «چانا بولاق»، «شورگول» و «حاج آقا کندی» می‌روم. یک روز که این مسیر را می‌رفتم در پیچی که به سربالایی می‌خورد دو بچه را کنار جاده دیدم. جاده‌ای که همیشه سکوت است و روستایی در نزدیکی آن نمی‌بینم. از آینه دیدم این دو بچه وسط جاده دنبال ماشین می‌دوند. من که سربالایی را رد کردم، دیگر آنها را ندیدم. هفته بعد که این مسیر را می‌رفتم باز دیدم همین دو بچه کنار جاده‌اند و پشت سرم می‌دوند. به ناچار نگه داشتم و عقب رفتم. دیدم از دور یک مرد صدایم می‌زند. وقتی به همدیگر رسیدیم، گفت: من معلم مدرسه کانکسی در همین حوالی هستم هر بار که شما از این جاده عبور می‌کنید، شکل و شمایل ماشین شما برای بچه‌ها عجیب می‌آید و یک‌ماهی است دنبال شما می‌افتند ولی موفق نمی‌شوند.

آن دو بچه از دیدن من و ماشین پر از کتاب چنان هیجان زده شدند و با شوقی وصف‌ناپذیر کتاب‌ها را بغل می‌کردند، بو می‌کشیدند و ورق می‌زدند. از آن روز بچه‌های آن مدرسه کانکسی عضو کتابخانه سیار شدند و کتاب برایشان بردم.

یک عضوی داشتم دختری به نام نفس یکبار به من گفت: آقای پیرانه در دنیا چه کسی را بیشتر از همه دوست داری؟ گفتم: پدر و مادرم را. گفت: شما را به جان پدر و مادرت قسم می‌دهم دو کتاب بیشتر به من امانت دهید. این طرز بیان برایم جالب آمد و دو کتاب بیشتر به او دادم. جلسه بعد دیدم او تمام کتاب‌ها را خوانده و چقدر برای گفتن خلاصه‌شان هیجان دارد. این گونه رفتارهای کودکان و شوق و ذوقشان برای گرفتن کتاب انرژی خاصی به من می‌دهد.

سیری در جهان خاطرات یک کتابدار سیار/ کتابخانه‌هایی که عشق و دانایی پخش می‌کنند

کتابخانه سیار راهی برای کشف استعدادهای پنهان

وی اضافه کرد: در بین بچه‌ها سه دسته کتابخوان داریم؛ بزرگسالان اگر کتابی ببرند حتماً می‌خوانند ولی دسته‌ای از بچه‌ها به خاطر کنجکاوی کتابی برمی‌دارند و دفعه بعد چیزی نمی‌خواهند. دسته دوم فقط عکس کتاب را نگاه می‌کنند و تنها ورق می‌زنند و طالب توجه و محبت هستند تا آفرین و تشویق کتابدار را بشنوند برای این دسته باید وقت بیشتری گذاشت تا به خواندن روی بیاورند. دسته سوم که واقعاً به کتاب و خواندن علاقه دارند. این بچه‌ها کتاب را تمیز نگه می‌دارند و برای دریافت کتاب دیگر لحظه شماری می‌کنند. یک عضوی به نام «شادی» داشتم کلاس چهارم ابتدایی بود. او کتاب‌های ۴۰۰ صفحه‌ای را در یک هفته می‌خواند و در موردش صحبت می‌کرد. بسیار به خواندن کتاب‌های دنباله‌دار و چند جلدی علاقه داشت و من انگشت به دهان می‌ماندم. الان نمی‌دانم کجاست باید به دبیرستان رفته باشد.

استعداد کودکان کتابخوان روستایی به هدر می‌رود

پیرانی با بیان اینکه خاطرات مهم ما در حیطه کشف استعدادهای بچه‌های روستا و عشایر می‌چرخد، بیان کرد: ما به هدر رفتن استعداد بچه‌ها را در روستاها به عینه دیده و لمس می‌کنیم. این مورد برای ما از هر مشکلی عذاب‌آور است. دختری اول دبستانی به نام «سما» بود. رفتار او مرا تحت تاثیر قرار می‌داد برعکس سایر کودکان کتاب‌ها را بی هوا ورق نمی‌زد. اول جلد کتاب را نگاه می‌کرد بعد عنوان و پشت جلدش را می‌خواند اگر نظرش را جلب نمی‌کرد کنار می‌گذاشت و بعد کتاب مورد نظرش را همین طور با کمال دقت انتخاب می‌کرد. در مورد کتاب خلاف همه نظر می‌داد. بچه اول ابتدایی سواد و رفتار یک بچه دبیرستانی را داشت. ولی خوب آینده او نیز مشابه سایر دختران رقم می‌خورد. یک پسری هم عضو داشتم که بسیار زیبا رو بود، عجیب صدای رسا و خوبی داشت. استعداد موسیقی در این کودک موج می‌زد. اگر یک ساز دستش می‌دادند بدون شک سریع پیشرفت می‌کرد. خودش هم همیشه کتاب موسیقی از من می‌خواست و از آرزوی ساز داشتنش می‌گفت. ولی متاسفانه از فقر خانواده، پنجم را تمام نکرده به چوپانی رفت. دیگر هیچ وقت آن بچه را کنار قفسه‌های کتاب ندیدم.

یک بچه عشایری هم داشتم بسیار قلم خوب و فکرهای تازه‌ای داشت. نامش پرهام بود. در مورد زندگی عشایر نوشته بود؛ آن توصیف‌های شاعرانه که در مورد زندگی عشایری می‌کنند کلاً دروغ است. عشایر سوخت ندارد، رفاه زندگی را نمی‌شناسد و کارشان این است که هر روز گوسفند ببرند و بیاورند. سختی می‌کشند، زیبایی‌های زندگی را نمی‌بینند. پس بی‌دلیل از زندگی عشایری تعریف نکنیم. بسیار رفتار محتطانه‌ای داشت و متون را خیلی خوب می‌خواند. آینده این کودک نیز نامشخص ماند.

خاطرات مشکلات جاده‌ای یک کتابدار سیار

کتابدار کتابخانه سیار نور شهرستان بیله سوار در ادامه به مشکلات این کتابخانه از لحاظ فنی اشاره و بیان کرد: کتابخانه سیار یک فکر درخشان است به شرط اینکه زیرساخت آن مناسب بوده و ماشین بدون نقض فنی و از لحاظ گرمایش و سرمایش استاندارد و دارای جی پی اس قوی و قفسه‌بندی‌های خوب باشد.

وی با بیان خاطره‌ای اظهار کرد: در یکی از تابستان‌های داغ که هوای منطقه بیله سوار به ۴۵ درجه می‌رسد به روستای خیلی دور می‌رفتم. یک آن دیدم آمپر ماشین وسط آمده و ماشین نا ندارد. به هر نحوی بود ماشین را کنار زدم. آب کل رادیات خالی شده بود و بخار داخل ماشین را گرفت. چی پی اس ماشین هم از کار افتاد و در بیراهه ماندم. سگ‌هایی هم اطراف پرسه می‌زدند که پیاده رفتن به جایی ریسک خطرناکی بود. به هر طریقی شلنگ سوراخ شده را موقت چسباندم. ماشین را استارت زدم و راه را برگشتم. ماشین را به نخستین روستای سر راه بردم و به کمک یک تراکتور به کتابخانه مادر رساندم. یک روز هم در راه برگشت از روستای «جهان خانیملی» به «انجیلی» سر یک پیچ بسیار تند سوخت ماشین آنقدر عقب رفته بود که هوا می‌کشید. برای هواگیری ماشین و رساندن سوخت تا شب در جاده ماندم. یکبار هم سر جاده‌ای ماشین را پارک کردم نگو کنار جاده شن‌ریزی شده و ماشین رویش می‌لغزید. کانال مادر هم درست پایین دستش بود. هر آن ممکن بود شن‌ها سبب انفجار لاستیک ماشین و کشاندش به داخل کانال شود. آنجا هم خدا با من بود با مصیبت ماشین را به جاده آوردم. فکر می‌کردم دیر وقت شده و بچه‌ها منتظرم نخواهند ماند؛ ولی برخلاف تصورم آنها چشم براهم سر جاده ایستاده بودند.

سیری در جهان خاطرات یک کتابدار سیار/ کتابخانه‌هایی که عشق و دانایی پخش می‌کنند

برای ترویج کتابخوانی زبان مردم را باید فهمید

پیرانه تولد گرفتن غافلیرانه بچه‌های روستاها برای او، دادن کادو، نقاشی کشیدن و یادگاری‌هایی از این دست مثل نامه از طرف کودکان را از خاطرات شیرین خود عنوان کرد و گفت: زبان مردم را باید فهمید، باید نشان دادن با ارزش هستند و هیچ وقت نباید به این فکر کنم که کارم را سریع انجام بدهم و برگردم. باید به همه آنهایی که طرفت می آیم وقت بگذارم و حتی شده کنارشان چایی بخورم. این رفتارها در ترویج کتاب و کتابخوانی اثر می‌گذارد و رفته‌رفته پای بزرگترها را به سمت قفسه‌های کتاب می‌کشاند. هر چند آنها همیشه کار و دل مشغولی خود را دارند و فرصت کمی برای مطالعه پیدا می‌کنند.

پیرانه با بیان اینکه مشکلات مربوط به کتابداران به نوعی حل می‌شود و از زمان آمدن خانم نظربلند دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور برنامه‌های خوبی برای تجهیز کتابخانه های سیار ارائه شده است. امید می‌رود به تعداد کتابخانه‌های سیار استان افزوده شود. چون در نتیجه آن تعداد بیشتری از افراد تحت پوشش کتابخانه‌ای قرار می‌گیرند و از ظرفیت‌های گسترده آن استفاده می‌کنند.

اردبیل ۵ کتابخانه سیار دارد

آنچه گفته شد تنها بخشی از خاطرات یونس پیرانه کتابدار سیار شهرستان بیله سوار بود. در کل ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی کار دشواری در سطح شهرها است و برای کسانی که دسترسی به امکانات زندگی برای آنها کم است این مورد سخت تر هم است. در استان اردبیل غیر از شهرستان بیله سوار ۴ کتابخانه سیار دیگر در شهرهای «مشگین شهر»، «کوثر»، «پارس آباد» و «گرمی» زیر نظر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فعالیت می‌کنند. متاسفانه با وجود قول مکرر کتابدارانش به بیان خاطرات خود، تاکنون تلاش ما بی‌نتیجه مانده است. کتابخانه‌های سیار کانون در اردبیل نزدیک یکسال است بعد وقفه‌ای طولانی مدت کارشان را آغاز کرده‌اند.

همچنین مدیرکل کتابخانه های استان اردبیل در هفته کتاب امسال از ایجاد کتابخانه سیار در شهرستان مشگین‌شهر تا سال آینده خبر داد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها