چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۹:۵۵
چگونه می‌توان مطالعات فرهنگی را به دانشی برای بهبود زندگی تبدیل کرد؟

کتاب «رهایی‌بخشی مطالعات فرهنگی» کوششی برای پاسخ به این پرسش است: چگونه می‌توان مطالعات فرهنگی را به دانشی برای بهبود زندگی در جهان امروز تبدیل کرد؟ اگر چنین دانشی نتواند گره از کار مردم باز کند، ارزشی نخواهد داشت.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کتاب «رهایی‌بخشی مطالعات فرهنگی» نوشته محمد رضایی به تازگی روانه بازار نشر شده است. از زمانی که مطالعات فرهنگی به بخشی از برنامه‌های آموزشی در دانشگاه‌های ایران تبدیل شد، مناقشات نفس‌گیری با دیگر رشته‌های همسایه درگرفت. حتی گاه از مرگ و تولد سخن گفته شد و مشتاقان مطالعات فرهنگی در فضایی ملتهب کوشیدند جایی برای آن بگشایند. حضور این شاخه از دانش در کشور چه‌بسا بیش از هر چیز به اهمیت یافتن روزافزون فرهنگ در جامعه ایران مربوط است. لحظه‌ای از حیات اجتماعی ما که در آن فرهنگ، بخش مهم و گریزناپذیر کشاکش‌ها و فرایندهای پهن‌دامنی شده است که با آن‌ها جهانِ زیست‌مان را می‌سازیم. کار مطالعات فرهنگی پرداختن به همین پویش‌های مردم در فرایند ساخت و بازساخت جهان‌های ممکن فرهنگی است.

در این کتاب خواهید دید مطالعات فرهنگی، از پیش، بسته‌ای راهگشا برای استفاده در مسیر بهبود زندگی‌های ما نیست. به‌عکس، مانند هر دانش دیگری می‌تواند راهگشا یا گمراه‌کننده باشد. می‌تواند به لفاظی‌های بیهوده تبدیل شود و جز ارضای سخنورانش بهره‌ای دیگر نداشته باشد؛ یا با تلاش زیاد به ابزاری راهگشا برای فهم و بهینه‌سازی زندگی‌های ما تبدیل شود. به‌هرحال، دانش‌ها، سرکشیِ ویژه خود را دارند؛ برای سواری گرفتن از آن‌ها نه‌تنها مراقبت بلکه کوشش فراوان لازم است. ازاین‌رو، متن پیش رو کوششی برای پاسخ به این پرسش است: چگونه می‌توان مطالعات فرهنگی را به دانشی برای بهبود زندگی در جهان امروز تبدیل کرد؟ اگر چنین دانشی نتواند گره از کار مردم باز کند، ارزشی نخواهد داشت.


مولف در بخشی از مقدمه کتاب در پاسخ به این پرسش می‌نویسد: «مایلم با این پرسش از برداشتی تنگ‌دامن از مطالعات فرهنگی فراتر بروم که بر پایه آن همیشه این شاخه از دانش گویا تنها یک مأموریت دارد و آن نمایندگی صدای گروه‌های خاموش جامعه است. قصد ندارم سودمندی این هدف بزرگ را به پرسش بکشم اما به نظر من این روزها شهروندخبرنگاران در سایه توسعه دسترسی افراد معمولی به ابزارهای ارتباطی و اطلاعاتی، صدای همه را به گوش همه می‌رسانند. نکته‌ای که در این نوشتار همیشه مورد تأکید است، دستیابی به برداشت‌هایی کلی از نظام‌هایی است که اکنونیت ما را ساخته‌اند. دانش و فهمی کلی‌تر از مجموعه مناسبات موجود که محرومیت‌ها، نابرابری‌ها و رنج‌های نوپدید را دامن می‌زنند. بدون چنین فهم‌های کلی، همیشه درگیر تغییراتی موضعی و بخشی هستیم که رهایی از بندهای موجود را به تعویق می‌اندازند. شاید حقّ با آدورنو است که زندگی نادرست را نمی‌توان درست زیست!»

کتاب در پنج فصل تدوین شده است که می‌توان آن‌ها را جدا از یکدیگر خواند. باوجود این، منطقی مشترک، آن‌ها را به هم پیوند می‌زند. فصل نخست متمرکز بر ابهام‌هایی است که نظریه جامعه‌شناسی با آن روبه‌رو است؛ شکل‌بندی خود جامعه‌شناسی در اثر این چالش‌ها تغییر کرده تا جایی که مفهوم جامعه، مرکزیت خود را در بسیاری از تحلیل‌ها از دست داده است. ازاین‌رو، در این فصل به مجادلاتی پرداخته شد که نوعی دعوت به جامعه‌شناسی، بدون مفهوم کلاسیکِ جامعه است. دو تحوّل بنیادی در معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی جهان امروز مسئول این تغییرات به شمار می‌روند. وجود این تغییرات از یک‌سو و اهمیت روزافزون مفهوم فرهنگ ازسوی دیگر، سبب شد تا سکون و تنبلی نظریه‌های جامعه‌شناسی بیش‌ازپیش به چشم آید و درنتیجه، عده‌ای به‌سوی دیگر رویکردها مانند نظریه‌های فرهنگی کشیده شدند. این فصل با پیشنهادهایی برای رودرویی با این تحوّلات و ایده‌هایی از ویژگی‌های جامعه‌شناسی در سده 21 به پایان می‌رسد.

چرخش فرهنگی موضوع اصلی در فصل دوم است. ابعاد گوناگون این مفهوم از منظر دو رویکرد مطالعات فرهنگی از یک‌سو و نگاه پسامدرنِ افراطی نظریه‌پردازانی مانند بودریار از سوی دیگر، بررسی شد. انتخاب این رویکرد اخیر در برابر مطالعات فرهنگی از روی قصد بود تا نشان دهم چگونه رویکردهای پسامدرن با تأکید بی‌اندازه خود بر نشانه‌ها در جهان امروز، بنیان اجتماعی تحلیل آن‌ها را از دست می‌دهند. در عوض، به هنگام بحث از چرخش فرهنگی در مطالعات فرهنگی، به‌رغم توجه ویژه به نشانه و دلالت، همیشه ایده امر اجتماعی مورداحترام بوده است. وانگهی، نشانه در مطالعات فرهنگی به‌مانند عنصری در مناسبات قدرت بدون تأکید یک‌سویه بر مفهوم ایدئولوژی تبدیل شده است. با این تعبیر، رویکرد ویژه‌ای را در مطالعات فرهنگی شاهدیم که افزون بر امر اجتماعی، می‌کوشد جایی تازه و محترم برای امر نشانه‌ای باز کند. بیراه نیست بگوییم دوگانه امر نشانه‌ای/ امر اجتماعی، یکی از مهم‌ترین گره‌گاه‌های مفهومی در نظریه اجتماعی امروز است. در همین فصل درباره یکی دیگر از موضوعات مهم نظریه اجتماعی یعنی نقش و جایگاه کلیت و رویکردهای کل‌نگر، بحث شده است. ایده چرخش فرهنگی در مطالعات فرهنگی، درواقع از همین منظر بررسی شده است. ازاین‌رو، «چرخه فرهنگ» و دیدگاه ویلیامز به فرهنگ به‌مثابه «شیوه کلی زندگی»، دستاویزی شدند تا راه‌هایی برای حل مشکلی پیشنهاد گردد که در فصل اول، با عنوان شیءوارگی نظریه‌های اجتماعی از آن یاد شد. با نگاهی دقیق‌تر این خط بحث را می‌توان به‌گونه‌ای دیگر خواند: همچون سرنخ‌هایی روش‌شناختی از نوعی تحلیل هم‌آیند در مطالعات فرهنگی و همچون نظریه‌ای برای پاسخ به این پرسش مهم که فرهنگ چگونه کار می‌کند؟

فصل سوم با این پرسش آغاز می‌شود که مطالعات فرهنگی چگونه می‌تواند به عاملی مؤثر در بهبود زندگی انسانی تبدیل شود؟ مفهوم موردعلاقه من در جستجوی پاسخ‌های ممکن، «سیاست رهایی‌بخشی» است که به سامانه‌های نظری و عملی گوناگون برای تغییر در جوامع انسانی، به‌سوی زندگی بهتر و انسانی‌تر اشاره دارد. روشن است که دست‌کم با توجه به دعاوی مطالعات فرهنگی نمی‌توان سامانه‌ای خاص را پیشنهاد کرد. چون کیفیت حضور مطالعات فرهنگی در هر جامعه‌ای به دلیل بافت‌های خاص زمانی و مکانی متفاوت است. پس چاره‌ای نیست جز این‌که به دنبال سرنخ‌هایی بگردیم که تدبیرهایی راهگشا را ممکن می‌سازند. یکی از این مؤلفه‌ها را باید در اراده مطالعات فرهنگی برای نقد چارچوب‌های موجود دانش اجتماعی دید. درواقع، برای اصحاب مطالعات فرهنگی این نکته همیشه مهم است که زندگی بهتر در متنی از آگاهی و دانشی بهتر ممکن است. ازاین‌رو، در این فصل به مجموعه کوشش‌هایی پرداخته می‌شود که کردارهای نظری در مطالعات فرهنگی را موضوع نقد و بررسی قرار می‌دهد. درواقع، این فصل ناظر بر نقد درونی خودِ مطالعات فرهنگی است. کردار نظری هم در همان معنایی به کار گرفته می‌شود که آلتوسر پیش نهاده است: کار بر روی موادی که منجر به تولید محصولی می‌شود. چنین تعریفی از کردار نظری راهگشاست، چون هدف این فصل نوعی ارزیابی از محصولی است که نام مطالعات فرهنگی بر خود گرفته و در پی بهبود مؤثر زندگی‌های انسانی است. در این رهگذر، نخست، ویژگی‌هایی از مطالعات فرهنگی برجسته شد که توان این پیکره از دانش برای چنین وظیفه‌ای را بیشتر می‌سازد؛ و دوم، به کاستی‌هایی پرداخته شد که این ظرفیت‌ها را ضایع می‌سازند.

در فصل چهارم پیدایش مطالعات فرهنگی در زمینه ایرانی موضوع عمده بحث است. پس از توصیف یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های مطالعات فرهنگی یعنی بافت‌مندی یا زمینه‌مندی آن در فصل‌های پیشین، پرداختن به کیفیت حضور این دانش در زمینه ایرانی می‌تواند برای خوانندگان جالب باشد. در ضمن این بحث، به دو گونه مهم مطالعات فرهنگی یعنی گونه دولتی و دانشگاهی و ایرادهای بنیادی هریک از آن‌ها پرداخته شد. ازآنجاکه برای گونه دانشگاهی، نسبت نظریه و عمل مهم است، ابعاد یکی از مجادلات اخیر در فضای علوم انسانی و اجتماعی یعنی نقش نظریه، به‌ویژه نسبت نظریه‌های غربی با دانش‌های انسانی، توصیف شده است. افزون بر این، در پی دسترسی به نظریه‌هایی مؤثرتر، چارچوب‌های مفهومی و نظری موجود در مطالعات فرهنگی ایرانی موردبررسی دقیق‌تر قرار گرفته است.


فصل پنجم ناظر بر دو پرسش مهم است: الف) چگونه مطالعات فرهنگی به تولید داده‌هایی زمینه‌محور منجر می‌شود تا بتواند درکی ایرانی و کلی (منحصربه‌فرد و درعین‌حال، جامع و پیچیده) از تمامیت واقعیت اجتماعی و وضعیت جامعه ایرانی به دست دهد؟ ب) چگونه چنین درکی از جامعه با تغییرات در زندگی روزمره مردم پیوند می‌خورد؟ یک راه برای تدارک پاسخی به پرسش نخست، یافتن مفاهیمی بافت‌مند در مطالعات فرهنگی ایرانی است تا فهمی جامع و زمینه‌مند از مشکلات اجتماعی در ایران امروز ارائه کند. در اینجا معیاری برای قضاوت درباره ارزش علمی کوشش‌های این شاخه از دانش پیشنهاد شده که مبتنی بر کمیت و کیفیت مفاهیمی تازه و راهگشا در توصیف عمیق جامعه است. پرسش دوم در این فصل ناظر بر خصلت مطالعات فرهنگی به‌مثابه پروژه‌ای هژمونیک است که در آن بر سهم روشنفکران ایرانی تأکید می‌شود. ازاین‌رو، با تکیه‌بر مفهوم روشنفکر مطالعات فرهنگی به این موضوع مهم اشاره شد که این گروه در ایران با مشکلی مضاعف روبه‌رو هستند که مانع از ایجاد ارتباط مناسب با نهادهای سیاست‌گذار دولتی و حکومتی از یک‌سو و مردم، از سوی دیگر می‌شود. استعاره فاصله، کلیدواژه من در این بخش از بحث است.
متنی که پیش رو دارید حاصل حمایت مالی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم است. ازاین‌رو، از رئیس محترم پژوهشکده، آقای دکتر حسین میرزایی، سپاسگزارم. از حمایت دیگر همکارانم در پژوهشکده به‌ویژه آقای دکتر جبار رحمانی برای پافشاری‌اش در تولید این متن، آقای دکتر عباس کاظمی و دیگر اعضای شورای نشر پژوهشکده برای پیگیری انتشار آن سپاسگزاری کنم 

 
در پشت جلد کتاب نیز آمده است:‌ «این کتاب با چالش‌­هایی آغاز می‌­شود که امروزه مفهوم پایه‌­ای جامعه و نظریه جامعه‌شناسی با آن روبه‌­رو است. در جستجو برای پاسخی به  این چالش‌­ها، ایده چرخش فرهنگی و اهمیت آن برای فهم نزاع میان امر اجتماعی و امر نشانه­‌ای، و زایش مطالعات فرهنگی پیش­نهاده شد. اما داستان مطالعات فرهنگی در این کتاب از زاویه خاصی بازگفته می‌­شود: از منظر این پرسش که مطالعات فرهنگی چگونه می‌تواند به دانشی مؤثر در بهبود زندگی انسانی تبدیل شود؟ «سیاست رهایی‌بخش» مفهوم محوری در جستجوی پاسخ‌های ممکن است که به سامانه‌های نظری و عملی گوناگون برای تغییر در جوامع انسانی، به‌سوی زندگی بهتر و انسانی‌تر اشاره دارد. از آنجا که زمینه‌­مندی ویژگی پایه‌­ای این دانش است، کتاب با طرح پرسش­‌های ویژه در پی کاربست مطالعات فرهنگی در ایران است. از همین رو دو پرسش مهم به بحث گذاشته شد: چگونه مطالعات فرهنگی به تولید داده‌هایی زمینه‌محور منجر می‌شود تا بتواند درکی ایرانی و کلی (منحصربه‌فرد و درعین‌حال، جامع و پیچیده) از واقعیت اجتماعی تام و وضعیت جامعه ایرانی به دست دهد؟ چگونه چنین درکی از جامعه با تغییرات در زندگی روزمره مردم پیوند می‌خورد؟» 

کتاب «رهایی‌بخشی مطالعات فرهنگی» نوشته محمد رضایی با شمارگان 200 نسخه، در 212 صفحه، به بهای 28 هزار تومان از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی منتشر شده است.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

برگزیده

پربازدیدترین

تازه‌ها