سریال بدنام
-
تجسمی از جهانبینی کافکا در سریال «بدنام»؛
شرارت در پوشش مصونیت
پیچش دراماتیک قسمتهای اخیر سریال «بدنام» یعنی مرگ مشکوک و البته خودخوایته عماد و بلافاصله پس از آن، دستبند خوردن ابراهیم ویسی به اتهام قتل، دقیقاً فرود آمدن همین کابوس کافکایی بر سر یک الیگارش ایرانی است. لحظهای که ماشین سرکوب، جهت سوزنهایش را روی سینه خالقش تنظیم میکند.
-
وقتی کلمات دکوپاژ می شوند؛
محمد صالحعلا میان شعر و سینما
وقتی در سکانسهای پایانی «بدنام»، ملودی آشنای قدیمی کنار میرود و صدای خود صالحعلا با آن لحن شکسته، آرام و عاری از تظاهر موسیقایی روی تصاویر مینشیند، نوعی فاصلهگذاری به سبک برشت اتفاق میافتد.
-
روایتی از عشق، فداکاری و رنج آگاهانه کنار ایستادن؛
خوانشی بینامتنی از «بدنام» بر پایه نمایشنامه «سیرانو دو برژراک»
ارجاع به «سیرانو دو برژراک» در خوانش «بدنام» راهی است برای فهم یکی از مهمترین لایههای سریال، اینکه عشق در این جهان، بیش از آنکه به وصال برسد، در سکوت و حذفِ خود آشکار میشود. اگر مردانِ «بدنام» اغلب عشق را در قالب تملک، رقابت یا بحران هویت تجربه میکنند، بیتا تنها شخصیتی است که آن را در شکل کلاسیکتر و درعینحال تراژیکترش زیست میکند.
-
درباره شباهت ایده اولیه سریال «بدنام» با اثر جاودانه هیچکاک؛
معاملهای بر سر عشق و قدرت
چندین قسمت از انتشار سریال «بدنام» میگذرد؛ سریالی که عنوان آن در وهله اول ذهنها را به سمت یکی از آثار مهم و به یادماندنی تاریخ سینمای جهان به کارگردانی آلفرد هیچکاک میبرد.
-
پژواک داستایوفسکی؛ وقتی ابراهیم، فئودور کارامازوف میشود
در «بدنام»، ابراهیم شباهت غریبی به تیپشناسی فئودور کارامازوف دارد؛ مردی که ثروت و قدرت، او را به این توهم رسانده که میتواند «زمان» را به عقب برگرداند و با تصاحب یلدا، جوانیِ از دست رفتهاش را بازخرید کند.
-
معرفی ۴ کتاب محبوب و خواندنی در شبکه نمایش خانگی؛
همنشینی «یوسا» و «سلینجر» در «بدنام»
اولین کتابی که شخصیت پسر از قفسه کتابها برمیدارد «جنگ آخر زمان» ماریو وارگاس یوسا با ترجمه عبدالله کوثری است که نشر آگه آن را به چاپ رسانیده است. این رمان از زمان انتشارش تا امروز، بهعنوان یکی از آثار برجسته ادبیات آمریکای لاتین شناخته میشود.