دكتر شروين وكيلي، نويسنده و پژوهشگر: كلمه «خرد» يكي از كهنترين كلماتي است كه در زبان فارسي وجود دارد. بيش از سه هزار سال است كه ايرانيان اين واژه را به كار ميبرند. در گاهان زرتشت، مفهوم حكمت با خرد بيان ميشود و اين همان چيزي است كه يونانيان 600 سال پس از زرتشت، به آن «فيلوسوفيا» يا «فلسفه» ميگفتند._
اما پرسش اين است كه يك فرمانرواي فرهمند چه ويژگي اي دارد كه چنين توانايي را بدست ميآورد؟ به نظر ميرسد كه همان دو كليد واژه «خرد» و «داد» است كه پادشاه را از چنان قدرتي برخوردار ميسازند. اگر اين دو ويژگي نباشند، فره نيز از شاه گسسته ميشود. در ايران، بر خلاف آنچه در روم و چين وجود داشت، فره ژنتيكي نيست و به ارث نميرسد.
اتفاقا فرهمندي، زمينهاي لغزان و شكننده است. جمشيد چون ناسپاسي ميكند، فره را از دست ميدهد. افراسياب و ضحاك ميكوشند كه فره را به دست آورند. پس «فره»، ستاندني و از دست دادني است. از سويي ديگر، انسان فرهمند اين گونه نيست كه از گزند زمانه مصون باشد. فردوسي ميگويد كه دارنده فره، لزوما در امان نيست، همچنان كه ايرج در امان نبود و با همه بيگناهياش، كشته شد. اينها نشان ميدهد كه در درون اين داستانها و ماجراها، يك نظريه سياسي نهفته است.
پس از شاه فرهمند، اين گونه نيست كه جانشين او هم داراي فره باشد. ضحاك پس از جمشيد قدرت را به دست آورد. او برخلاف فرمانروايان فرهمند، كه رنج را از بين ميبرند، هم سود ميبخشد و هم زيان ميدهد، يعني بدي هم ميتواند بكند. به همين دليل است كه مار دوش ميشود و به خدمت ابليس درميآيد. ضحاك خرد و دادگري جمشيد را ندارد و پيداست كه نميتواند فرهمند باشد. آن چيزي كه او توليد ميكند، امر پليدي است.
نمونه مشهور ديگر در سنت فرمانروايي در ايران، كيخسرو است كه دو ويژگي مهم «خرد» و «داد» را دارد. كيخسرو شخصيتي استثنايي است، بخشي از ويژگيهاي او به عرفاي بعد شباهت دارد. او در اوج قدرت از زمين كنده ميشود و عروج ميكند.
مثل سفر از شرق به غربي كه در آثار سهروردي ميبينيم. كيخسرو در آغاز پادشاهياش دژ آذرگشسپ را با بر زبان آوردن نام خدا ميگشايد و طلسم آن را از بين ميبرد. در واقع پادشاه فرهمند كسي است كه از اين ويژگي كه نمودي از حق است و «مانتره» (كلام انديشه برانگيز) ناميده ميشد، برخوردار باشد.
خرد معادل كلمه فلسفه و حكمت است. در شاهنامه هم يكي از پُر شورترين مفهومها، درباره خرد به كار رفته است. فردوسي بليغترين مدحها را درباه خرد ميگويد: «خرد رهنماي و خرد رهگشاي/ خرد دست گيرد به هر دو سراي/ ازو شادماني ازويت غميست/ وزويت فزوني وزويت كميست/ خرد را و جان را كه يارد ستود/ و گر من ستايم كه يارد شنود». او نخستين آفرينش خداوند را خرد ميداند. خرد آميختگي ميان عقل و شهود است. فردوسي معتقد است كه نه تنها خرد مهم است، بلكه توليد كننده خرد هم اهميت دارد. به همين دليل است كه به ما ميگويد كه شاهنامه را چگونه بايد خواند: «ازو هر چه اندر خورد با خرد/ دگر بر ره رمز معني برد»
اما مفهوم «داد» هم به همين اندازه اهميت دارد. در گاهان اشو زرتشت، كليد واژهاي به نام «اشا» وجود دارد كه در فارسي باستان «ارته» شده است. اين دو را كه «راستي» معني كردهاند، به مفهوم قانوني است كه بر طبيعت حاكم است. دادگري، قاعده «اشه» يا طبيعت است. پس هنگامي كه فردوسي از دو مفهوم «خرد» و «داد» ياد ميكند، در واقع به يك سنت دو هزار ساله پيش از خودش نظر دارد.
شروين وكيلي نويسنده كتاب «اسطورهشناسي پهلوانان ايراني» است كه توسط انتشارات پازينه منتشر شده است. اين کتاب نخستين جلد از مجموعهاي سه جلدي درباره صورتبندي اساطير ايراني است. جلدهاي دوم و سوم اين مجموعه (اسطورهشناسي ايزدان ايراني ـ زندِ گاهان: شرحي بر سرودههاي اشو زرتشت) نيز در دست تدوين است و احتمالا طي سال جاري توسط همين ناشر به بازار کتاب عرضه خواهد شد.
نظر شما