یکشنبه ۶ تیر ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۶
روش‌شناسي غزليات سعدي با بوستان و گلستان يكسان است

عليرضا فولادي در درس گفتارها درباره سعدي گفت: بي گمان دو كتاب «گلستان» و «بوستان»، از ديد تاريخي، يكسان و برابرند. از ديد روش‌شناسي نيز اگر نگاه كنيم باز به اين نتيجه مي‌رسيم كه سعدي در غزليات، با دو كتاب ديگرش تفاوتي ندارد.\

خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): آيا سعدي در «بوستان» و «گلستان»، با سعدي در غزليات، فرق مي‌كند؟ اين پرسشي است كه مي‌تواند پاسخ آن مثبت باشد و چنين گفته شود كه سعدي غزليات با سعدي آن دو كتاب، تفاوت دارد. چون غزليات در قالب خاص و با حال و هوايي ديگر، عرضه شده است. 

آن‌چه بازگو شد بخشي از سخنان دکتر عليرضا فولادي عضو هيات علمي دانشگاه كاشان بود كه در بيست‌ و چهارمين مجموعه درس‌گفتارهايي درباره‌ سعدي كه به «روش‌شناسي شعر سعدي» اختصاص داشت، بيان كرد. مقصود از روش‌شناسي، شناخت ساختار زبان در پيوند تعليلي با ساختار انديشه است. 

عليرضا فولادي در ادامه سخنانش افزود: اما چنين پاسخي، دقيق نيست و ارجح آن است كه بپذيريم سعدي در «بوستان» و «گلستان»، با سعدي غزليات تفاوتي ندارد. مي‌توان براي اثبات اين سخن، به تاريخ استناد كرد. 

وي افزود: سعدي پس از تحصيل در نظاميه بغداد، در سال 655 قمري به شيراز برمي‌گردد و يك سال بعد «گلستان» و «بوستان» را مي‌نويسد. هيچ دليل تاريخي وجود ندارد كه نشان بدهد پيش از اين زمان، او غزل و شعري گفته باشد. غزليات سعدي مربوط به همين سال و ساليان پس از آن است. پس سعدي كه در يك زمان «بوستان» و «گلستان» و سپس غزليات را مي‌نويسد، نمي‌تواند دو نفر و با دو روش باشد. بي‌گمان اين دو كتاب، از ديد تاريخي، يكسان و برابرند. از ديد روش‌شناسي نيز اگر نگاه كنيم باز به اين نتيجه مي‌رسيم كه سعدي در غزليات، با دو كتاب ديگرش تفاوتي ندارد. 

وي افزود: پيش از شناخت روش‌شناسانه غزليات سعدي، نخست بايد اشاره كرد كه در روش شاعران دو تغيير ممكن است اتفاق بيفتد، يكي تغيير «تبديل ذاتي» است كه مثل جهش ژنتيكي است و شاعر از يك روش به روش ديگر منتقل مي‌شود، آن‌چنان كه مي‌پنداريم دو نفر بوده است. نمونه بارز آن، سنايي غزنوي است كه در دوره‌هاي مختلف زندگي، روش‌هاي متضادي ارايه كرده است و از مدح درباريان و عشق زميني به شعر زاهدانه و عرفاني رسيده است. 

اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: تغيير ديگر «غير تبديل ذاتي» است. در اين نوع تغيير فقط جابجايي در اجزاي روش روي مي‌دهد. اين دو روش نيست، بلكه يك روش است كه بر اثر تن دادن به قالب‌هاي مختلف شعري روي مي‌دهد. نمونه روشن آن هم مولوي است. مولوي در «مثنوي» با مولوي «غزليات شمس» خيلي تفاوت ندارد. تغيير سعدي نيز از همين نوع است و آن را بايد تغيير غير تبديل ذاتي دانست. حتي مي‌توان چنين گفت كه سعدي بارزترين و برجسته‌ترين نمونه از اين نوع است. 

مساله و فرضيه سعدي در غزليات
وي افزود: برخلاف «بوستان» و «گلستان» كه در آن جهت اصلي تعارض سعدي، اخلاق بود، در غزليات تعارض او مساله عشق است. به سخن ديگر، موضوعي كه در آن دو كتاب به عنوان يك باب مطرح بود، در غزليات، تمام مساله مي‌شود. سعدي چه از عشق سخن بگويد و چه نگويد، فردي اخلاقي است. پس آن گاه كه از عشق سخن مي‌گويد، به‌دنبال اين خواهد بود كه از محدوده اخلاق خارج نشود. 

عضو هيات علمي دانشگاه كاشان خاطرنشان كرد: در حقيقت مساله سعدي در غزليات، تعارض بين عشق و اخلاق است. سعدي مي‌خواهد عاشق باشد، اما چون اخلاقي است، آن را رنگ عشق اخلاقي مي‌دهد. فرضيه او نيز در حل چنين تعارضي است. 

وي افزود: مي‌توان يكي از غزليات او را ياد كرد كه به روشني به اين تعارض اشاره دارد و نمونه‌اي از غزل ساخت‌شكن اوست «دلي كه عاشق صادق بود مگر سنگ است/ ز عشق تا به صبوري هزار فرسنگ است؛ برادران طريقت نصيحتم مكنيد/ كه توبه در ره عشق آبگينه بر سنگ است». 

در اين نمونه، تعارض اصلي در اين است كه عاشق نصيحت نمي‌شنود و چگونه مي‌توان او را سر به راه كرد. فرضيه او نيز تلفيق ميان عشق و اخلاق است. اتفاقا همين تلفيق است كه برجستگي سعدي را در ميان تمام غزل‌پردازان شعر فارسي، نشان مي‌دهد و باعث مي‌شود كه ما غزل او را متمايز از ديگران بدانيم و بگوييم كه غزل سعدي اخلاقي است. 

غزل اخلاقي و جايگاه سعدي در اين نوع شعر
وي افزود: گفته‌اند كه غزل از لحاظ محتوايي بر سه نوع است، يكي غزلي است كه اشاره به عشق زميني دارد؛ دسته دوم غزل‌هايي است كه در آن عشق آسماني مطرح مي‌شود و نوع سوم نيز به نام عشق شاعرانه قابل تعريف است. در نوع سوم، معشوق نه آسماني است و نه زميني؛ زبان آن هم سمبوليك است. اكنون پرسش اين است كه غزل سعدي در كداميك از اين سه نوع جاي مي‌گيرد؟ 

به گمان من براي سعدي بايد دسته چهارمي در نظر گرفت. در اين دسته و نمونه، عشقي كه عرضه شده، اخلاقي است. الگوي بارز و روشن آن هم خود سعدي است. عشق اخلاقي با عشق زميني فرق مي‌كند؛ عشق زميني هست، اما عشقي است كه از دايره اخلاق، بيرون نرفته است و بيشتر گفتمان اخلاقي دارد. از اين روست كه بايد براي غزل سعدي، باب تازه‌اي را گشود. 

وي افزود: براي اين كه بدانيم عشق اخلاقي چگونه عشقي است، نياز به توضيح و پيش درآمد مختصري دارد. خود سعدي نسبت به اين موضوع دو رويكرد دارد. يكي رويكرد درسي است و ديگري رويكرد نفسي. در رويكرد درسي، سعدي يك مبداء براي عشق قائل مي‌شود كه همان عشق زميني است؛ و يك مقصد و يك مسير. اين را در دو كتاب «بوستان» و «گلستان»، مطرح مي‌كند. 

درباره عشق زميني مي‌گويد: «ترا عشق همچون خودي ز آب و گل/ ربايد همي صبر و آرام دل». و درباره مسير عشق چنين مي‌گويد «چنان فتنه بر حسن صورت نگار/ كه با حسن صورت ندارند كار؛ مي صرف وحدت كسي نوش كرد/ كه دنيا و عقبي فراموش كرد» 

ويژگي‌هاي عشق اخلاقي در شعر سعدي
وي افزود: اكنون بايد به رويكرد نفسي او در غزليات توجه كرد. عشق نفسي خصوصياتي دارد كه اگر آن‌ها را كنار هم بگذاريم، به شناخت عشق اخلاقي مي‌رسيم. يكي از اين خصوصيات، جمال‌گرايي است. در اين نوع، جزييات جسم معشوق اهميتي ندارد بلكه كليت زيبايي اوست كه براي عاشق مهم است. به‌خاطر همين است كه اين نوع عشق، با هوا و هوس متفاوت است. خود سعدي مي‌گويد «هر كسي را نتوان گفت كه صاحب‌نظر است/ عشق بازي دگر و نفس پرستي دگر است» 

اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: دومين ويژگي عشق در غزليات، معناگرايي آن است. يعني پيش از آن كه جمال صورت محبوب مورد توجه عاشق باشد، جمال سيرت و اخلاق او توجه عاشق را برمي‌انگيزد. سعدي مي‌گويد «چون مي روشن در آبگينه صافي/ خوي جميل از جمال روي تو پيدا». اين نگاه، نگاهي معناگرايانه است و معشوق، خوي و خصلتي فرشته گون دارد «اي موافق صورت و معني كه تا چشم من است/ از تو زيباتر نديدم روي و خوشتر خوي را» 

وي افزود: ويژگي ديگر عشق اخلاقي، انسان‌گرا بودن آن است. عاشق در وجود معشوق، كه انسان است، زيبايي باطن را جست‌وجو مي‌كند. خداگرايي نيز از ديگر خصوصيات اين نوع شعر است. به اين معنا كه غزل اخلاقي مي‌تواند عرفاني نباشد اما خداگرايانه باشد. عاشق كه به معشوق نگاه مي‌كند، ياد صانع زيبايي مي‌افتد «به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست/ عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست» يا «در روي تو سر صنع بي چون/ چون آب در آبگينه پيداست». اين همان غزل اخلاقي سعدي است. عشق آن نيز در محدوده اخلاقيات است. 

دو گفتمان سعدي در غزل اخلاقي او
فولادي خاطرنشان كرد: همه آن‌هايي كه برشمرديم، علت انديشگي است. پس چگونه در گفتار سعدي، به عنوان معلول زباني نمود پيدا كرده است؟ در غزليات سعدي، مساله و فرضيه به صورت آميختگي دو گفتمان نمود دارد. يكي گفتمان تغزلي است كه شامل گفتمان عاشقانه، مغانه و خنياگرايانه است. ديگري گفتمان اخلاقي است. اين دو، در غزل سعدي، تلفيق پيدا كرده‌اند. 

وي افزود: براي همين است كه در شعرش از وفا، تحمل و ديگر مسايل اخلاقي صحبت مي‌كند. اين شگرد ادبي اوست و بايد آن را مخصوص به خود سعدي دانست. جالب اين‌جاست كه اين شگرد حتي در علم بلاغت هم نامي ندارد. يك نمونه آن اين بيت از غزل اوست «من آنم ار تو نه آني كه بودي اندر عهد/ به دوستي كه نكردم ز دوستيت عدول» يا «جان است و از محبت جانان دريغ نيست/ اينم كه دست مي‌دهد ايثار مي‌كنم» 

اين استاد دانشگاه يادآور شد: در اين بيت‌ها، دو نوع گفتمان تغزلي و گفتمان اخلاقي ديده مي‌شود. سعدي براي چنين كاري از دو شيوه سود برده است، گاهي اين تلفيق در محور افقي يك بيت صورت گرفته است و گاهي در محور عمودي و در دو بيت. مثل اين نمونه «اي نفس خرم باد صبا/ از بر يار آمده اي مرحبا؛ قافله شب چه شنيدي ز صبح/ مرغ سليمان چه خبر از سبا؛ بر سر خشمست هنوز آن حريف/ يا سخني مي‌رود اندر رضا». به هر روي مي‌توان گفت كه هيچ كتاب اخلاقي را نمي‌توان يافت كه همانند غزل سعدي، درس اخلاق داده باشد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها