به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، سومین نشست «سینما میانجی» با محوریت دو اثر اقتباسی از صادق هدایت در شهر کتاب بهار اصفهان به میزبانی محمد بزرگ و با حضور مازیار اخوت برگزار شد. در این نشست انیمیشن داش آکل ساخته هاجر مهرانی و استاپ موشن عروسک آقای خرگوش (برگرفته از داستان عروسک پشت پرده) ساخته آروین مدقالچی پخش شد.
مازیار اخوت در این نشست گفت: این دو انیمیشن، دو برداشت متمایز و متفاوت از آن چیزی هستند که هدایت نوشته است. در «عروسک آقای خرگوش»، که اقتباسی از «عروسک پشت پرده» است، بخشهای زیادی از داستان حذف شده، اما این لزوماً ایراد نیست؛ چراکه در هر اقتباس، تغییراتی در اثر اصلی صورت میگیرد. کارگردان، داستان کوتاه هدایت را به یک داستان مینیمال تبدیل کرده است. با این حال، در مقایسه با انیمیشن «داش آکل»، به نظرم سازنده «عروسک آقای خرگوش» شناخت بیشتری از جهان هدایت دارد، هرچند حذفیات آن بیشتر است. در عین حال، این انیمیشن روایتی نوآورانه از داستان هدایت ارائه میدهد.
او ادامه داد: «عروسک پشت پرده» ارتباط بسیار زیادی با غرب دارد و حتی میتوان پیوندهایی میان آن و برخی دیگر از داستانهای هدایت پیدا کرد. تم عروسک در چند داستان دیگر او نیز دیده میشود و توصیفی که هدایت از زن و زیبایی در داستانهایش ارائه میدهد، در بسیاری موارد به توصیف یک عروسک نزدیک میشود.
اخوت درباره انیمیشن «داش آکل» نیز گفت: به نظرم هدایت داستانهایی بسیار قویتر از «داش آکل» دارد. «داش آکل» بیشتر به این دلیل مشهور شد که به فیلم تبدیل شد. این انیمیشن نیز با جهان هدایت و حتی با جهان خود داستان «داش آکل» قرابت چندانی ندارد. «داش آکل» در اصل داستانی تراژیک است، اما در این انیمیشن حالتی موزیکال پیدا کرده است. هرچند اثر از نظر فرم، کار خوبی است، روایت دیگری از «داش آکل» ارائه میدهد.
او افزود: «در داستان هدایت، آنچه برجسته است عشق است، در حالی که در فیلم «داش آکل» ساخته مسعود کیمیایی، وجه پهلوانی داستان برجستهتر شده است. در این انیمیشن، میان این دو وجه، یعنی عشق و پهلوانی، نوعی تعادل برقرار شده است.
اخوت در پاسخ به این پرسش که چرا اقتباسهای سینمایی از آثار هدایت بسیار کم هستند و همان تعداد اندک نیز چندان به آثار فاخر و درخشانی تبدیل نشدهاند و آیا این مسئله به فضای سوررئال آثار او مربوط است، گفت: برای پاسخ به این پرسش باید به شیوه داستاننویسی هدایت بازگردیم. دستاورد مهم هدایت این است که ذهن را وارد داستاننویسی ایران کرد. شاید یکی از دلایل کم بودن اقتباسهای مدرن سینمایی از آثار او این باشد که به تصویر کشیدن آن دسته از داستانهای هدایت که جنبه ذهنی پررنگتری دارند، کار دشواری است.
او هدایت را نویسندهای در مرز سنت و مدرنیته دانست و گفت: هدایت مرز میان دو دنیای سنت و مدرن است. به قول شاهرخ مسکوب، ما در زمانی که آخرین ملکالشعرای زمان خود را داشتیم، نخستین نویسنده مدرنمان را نیز همزمان داشتیم. هدایت از یک سو میداند که سنت و فرهنگ کوچه و بازار بسیار غنی است، اما از سوی دیگر با سنت درافتاده است. از طرف دیگر، در ادبیات غرب نیز بسیاری از نویسندگان را رها میکند و سراغ کافکا میرود، چون در غرب هم چیزی را که میخواهد بهطور کامل پیدا نمیکند.
اخوت افزود: مشخص است که هدایت بسیار بهروز بوده و به احتمال زیاد «مادام بوواری» فلوبر و «اولیس» جیمز جویس را خوانده است، اما با این حال به سمت کافکا میرود.» به اعتقاد اخوت، نقطه قوت داستانهای هدایت بیش از شخصیتپردازی، در فضاسازی آنهاست. او همچنین گفت: «به نظرم ۹۰ درصد مفاهیم داستانهای هدایت حول عشق و رابطه و همچنین تنهایی میچرخد.

اخوت در ادامه با اشاره به زندگی شخصی هدایت گفت: اگر به زندگی شخصی او بازگردیم، با کسی مواجهیم که تا حدی شبیه شخصیت مهرداد در «عروسک پشت پرده» است؛ کسی که تصوری کمالگرایانه از عشق و زیبایی دارد و توانایی برقراری ارتباط با زنان را ندارد. زن سنتی او را ناامید میکند و حرف مشترکی با او ندارد و با زن مدرن نیز نمیتواند بهراحتی نزدیک شود.
جمعآوری تکههای پراکنده هنر ایرانی
نشست «جمعآوری تکههای پراکنده هنر ایرانی» با هدف معرفی مجموعه «سیمرغنامه»سه شنبه ۲۱ مهرماه در شهر کتاب بهار اصفهان برگزار شد.
ایمان افسریان، مدیر نشریه «حرفه هنرمند» و بنیانگذار پروژه «سیمرغنامه» در این نشست با اشاره به اینکه ما فهمیدیم نمیتوان درباره هنر معاصر ایران حرف زد، بیآنکه درباره گذشته سخن گفت افزود: از آنجا که آثار هنری ایرانی در موزههای جهان پراکنده بودند، به فکر راهاندازی پروژه سیمرغنامه افتادیم. به گفته افسریان، سیمرغنامه حدود ۳۰ هزار اثر هنری ایرانی را که در موزههای جهان پراکندهاند، گرد هم آورده است. این آثار لزوماً با عنوان «هنر ایرانی» شناخته نمیشوند و به همین دلیل، نمیتوان آنها را با جستوجوی این عبارت پیدا کرد. در این پروژه، نزدیک به ۳۵۰ الگوریتم مختلف یکپارچه شدهاند تا امکان نمایش و گردآوری این آثار در کنار یکدیگر فراهم شود.او با اشاره به اهمیت بازسازی مرزهای فرهنگی ایران در فضای دیجیتال، اظهار کرد: اکنون که مرزهای ایران تهدید شدهاند، نیاز داریم در فضای مجازی مرزهای فرهنگی خود را دوباره بازسازی کنیم؛ چراکه به نظر میرسد این فضا از فضای واقعی نیز واقعیتر شده است. حتی اصفهان را هم نیاز داریم که دوباره در فضای دیجیتال بسازیم.
آریاسپ دادبه، پژوهشگر فرهنگ و هنر، نیز با تأکید بر اهمیت سیمرغنامه گفت: سیمرغنامه یک انبار مجازی نیست. او با اشاره به جایگاه موزهها در شکلگیری نهادهای مدرن توضیح داد: موزهها یکی از اجزای نهاد مدرناند و متولیان آنها، همچون دیگر نهادهای فرهنگی مدرن، بهعنوان وجدانهای مستقل و نگهبانان تمدن مدرن شکل گرفتهاند. موزهها کلانروایتی تازه را، جدا از دیگر کلانروایتهای تاریخ بشر، بهصورت حضوری و دیداری در اختیار مردم قرار میدهند. به گفته دادبه، کلانروایت حافظهای جمعی ایجاد میکند که به تداوم خاطرات یک تمدن میانجامد. ایرانیان حدود یک قرن است که کلانروایت خود را فراموش کردهاند؛ اتفاقی که او آن را حتی خطرناکتر از حمله مغول دانست، زیرا در پی آن، ایرانیان مختصات هویتی خود را از یاد بردهاند. او بزرگترین تهاجم واردشده به ایران را تغییری دانست که در کلانروایت این تمدن رخ داده است. دادبه تأکید کرد هر تمدن، متناسب با آگاهی تاریخی خود، کلانروایتش را شکل میدهد. این روایت نیز نمیتواند ثابت بماند؛ چنانکه در تاریخ ایران، در هر دوره و متناسب با نیازهای زمانه، بازسازی شده است.
این پژوهشگر در ادامه، با اشاره به جایگاه اصفهان در تاریخ فرهنگی ایران گفت: در دورههای مختلف تاریخی، مکانهایی در ایران به کانون گردهمایی بزرگان فرهنگ، هنر و علم تبدیل شدهاند؛ چنانکه اصفهان در دوره دوم پادشاهی شاه عباس چنین جایگاهی داشته است.
او با تأکید بر نقش خاطره در شکلگیری هویت فرهنگی افزود: خاطره، مشام روح انسان را بیدار میکند. حافظ، حافظ خاطره فرهنگ ایران است و این خاطره فرهنگی ایران بود که شهر اصفهان را برپا کرد.دادبه با اشاره به طرح جامع شهر اصفهان که به گفته او در سال ۱۰۰۰ هجری قمری و با تأیید بزرگان ایران تصویب شد، اظهار کرد که انتخاب این سال نیز اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا در حافظه ایرانی، باور به ظهور منجی جایگاهی مهم داشته است. او اصفهان را آخرین شهری دانست که در ایران با روح شهر ایرانی ساخته شده و توضیح داد که در این شهر، مکانهایی شکل گرفتهاند که در آنها، بیرون از نهاد قدرت، لایههای گوناگون اجتماعی با یکدیگر تلاقی میکردند. چهارباغ، میدان نقش جهان، پل خواجو، قهوهخانهها و بازارها از جمله فضاهایی بودند که برای حضور اجتماعی، تعامل و شادی مردم شکل گرفته بودند؛ ویژگیای که به اعتقاد او، غرب بعدها به آن دست یافت.
رونمایی از کتاب «پدیدارشناسی روح»
بهرام عباسی، مترجم کتاب «پدیدارشناسی روح» اثر گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، در نشست رونمایی از این کتاب در شهر کتاب بهار اصفهان، درباره انگیزههای خود از ترجمه این اثر، دشواریهای انتقال مفاهیم فلسفی به زبان فارسی و تأثیر مطالعه این کتاب بر نگرش انسان به زندگی و جهان سخن گفت.
بهرام عباسی در آغاز این نشست، ضمن قدردانی از برگزارکنندگان و حاضران، به بیان تجربه شخصی خود از مواجهه با فلسفه و شکلگیری انگیزه ترجمه کتاب پدیدارشناسی روح پرداخت. او گفت که پرسشهای بنیادین درباره هستی، بودن و نبودن، از دغدغههای دیرینهاش بوده و مطالعه کتابهای فلسفی و دینی، نتوانسته بود پاسخگوی تمام پرسشهای او باشد. همین مسئله او را به مطالعه متون فلسفی به زبان انگلیسی سوق داد؛ تجربهای که به گفته وی، امکان درک دقیقتری از مفاهیم و محتوای آثار فلسفی را برایش فراهم کرد.
عباسی با اشاره به اینکه پیشینه دانشگاهی تخصصی در فلسفه نداشته است، توضیح داد که پس از مطالعه متون اصلی و مقایسه آنها با ترجمههای فارسی، احساس کرده است میتواند در انتقال برخی مفاهیم فلسفی به زبان فارسی سهمی داشته باشد. او حدود ده سال پیش، پیشگفتار این کتاب را منتشر کرده بود تا واکنش جامعه فکری و مخاطبان را ارزیابی کند و پس از دریافت بازخوردهای مثبت، تصمیم گرفت ترجمه کامل اثر را در اختیار علاقهمندان قرار دهد.
این مترجم، یکی از مهمترین ویژگیهای پدیدارشناسی روح را ظرفیت آن برای دگرگون کردن مفاهیمی دانست که در زندگی روزمره بدیهی و مسلم تلقی میشوند. به اعتقاد او، مطالعه این کتاب خواننده را وادار میکند درباره برداشتهای پیشین خود از مفاهیمی همچون زندگی، مرگ، سعادت، خوشبختی، سوژه، ابژه، هستی و حتی وجود پروردگار بازاندیشی کند.

وی در پاسخ به این پرسش که مطالعه و ترجمه این کتاب چه تغییری در نگرش شخصی او ایجاد کرده است، تأکید کرد که دستاورد اصلی این تجربه را باید در نسبت انسان با گذشته خودش سنجید، نه در مقایسه با دیگران. او با اشاره به ضرورت پرهیز از قیاس صوری و توجه به محتوای تجربهها، گفت که مطالعه این اثر برای خودش زمینه رشد فکری و تحول در نگرش به زندگی را فراهم کرده است.
ضرورت ترجمههای تازه از آثار فلسفی
عباسی در بخش دیگری از سخنانش، درباره ضرورت ترجمه مجدد کتابی که پیشتر چندین بار به فارسی برگردانده شده است، توضیح داد که هر مترجم ناگزیر بخشی از دریافتها، تجربهها و مفاهیم ذهنی خود را در فرایند ترجمه بازتاب میدهد. از این رو، ترجمههای مختلف میتوانند افقهای متفاوتی از یک متن را پیش روی مخاطب قرار دهند.
او با تأکید بر اینکه ترجمه خود را نیز اثری نهایی و بینقص نمیداند، اظهار داشت که ممکن است این کتاب در آینده بار دیگر ترجمه شود؛ با این حال، تلاش اصلی او انتقال آن چیزی بوده که از مقصود و محتوای اصلی متن هگل دریافته است.
چالشهای انتقال مفاهیم فلسفی به زبان فارسی
مترجم پدیدارشناسی روح، یکی از دشواریهای اساسی ترجمه متون فلسفی را تفاوت ساختاری و واژگانی زبان فارسی با زبانهای اروپایی دانست. به گفته او، زبان فارسی به دلیل برخورداری از ظرفیتهای ادبی و شاعرانه، امکان برداشتهای عمیق و ظریف را فراهم میکند، اما در عین حال، همپوشانی معنایی برخی واژهها میتواند تمایزهای دقیق مفاهیم فلسفی را دشوار سازد.
وی توضیح داد که در زبانهایی مانند آلمانی و انگلیسی، شباهت ریشهای برخی واژگان فلسفی به انتقال و تشخیص مفاهیم تخصصی کمک میکند؛ در حالی که در فارسی، مترجم باید برای حفظ تمایزهای مفهومی و تسهیل یادگیری مخاطب، معادلسازی دقیقتری انجام دهد.
عباسی در همین زمینه به سه مفهوم مهم «اتوس» (Ethos)، «پاتوس» (Pathos) و «نوس» (Nous) اشاره کرد و توضیح داد که برای بازنمایی تمایز این مفاهیم در زبان فارسی، از ترکیبهایی مانند «منشمندی»، «هیجانمندی» و «عقلمندی» استفاده کرده است. به باور او، چنین معادلسازیهایی میتواند ضمن انتقال بار معنایی مفاهیم، به خواننده فارسیزبان کمک کند ارتباط و تفاوت میان اصطلاحات فلسفی را بهتر درک کند.
پدیدارشناسی روح؛ مسیری برای فهم تدریجی آگاهی
بخش دیگری از سخنان این مترجم به تبیین تجربه او از مواجهه با اندیشه هگل و مفهوم پدیدارشناسی روح اختصاص داشت. عباس با اشاره به مطالعات پیشین خود در حوزه عرفان و فلسفه تحلیلی، گفت که آشنایی با این کتاب و مطالعه آثار و درسگفتارهای مرتبط با آن، افق تازهای پیش روی او گشوده است.
او در توضیح فرایند شناخت در پدیدارشناسی روح، بر نقش تجربه حسی و ارتباط انسان با جهان بیرون تأکید کرد. به بیان وی، انسان از طریق حواس پنجگانه و مواجهه با جهان پیرامون، به نوعی یقین و ادراک حسی دست پیدا میکند. این ادراک، نقطه آغاز شکلگیری شناخت است؛ شناختی که بهتدریج رشد میکند، مراحل مختلفی را پشت سر میگذارد و به سطوح پیچیدهتری از آگاهی میرسد.
عباسی این مسیر را فرایندی تدریجی توصیف کرد که در آن، شناخت اولیه انسان همچون نطفهای شکل میگیرد و در ادامه، رشد و تکامل مییابد تا در مراحل پایانی به مفهوم روح و دانایی مطلق در فلسفه هگل نزدیک شود.
وی همچنین با اشاره به جایگاه هنر، مذهب و فرهنگ در این مسیر، بر اهمیت فهم پیوند میان آگاهی فردی و تجربه تاریخی و فرهنگی جامعه تأکید کرد.
تلاش برای گشودن دریچهای به جهان اندیشه هگل
سخنان بهرام عباسی در این نشست، بیش از آنکه صرفاً گزارشی از روند ترجمه یک اثر فلسفی باشد، بازتاب تجربه شخصی او از مواجهه با یکی از دشوارترین آثار تاریخ فلسفه غرب بود؛ تجربهای که از پرسشهای فردی درباره هستی آغاز شده و به تلاشی برای فراهم کردن امکان دسترسی دقیقتر مخاطب فارسیزبان به اندیشه هگل انجامیده است.
انتشار ترجمه فارسی «پدیدارشناسی روح» بار دیگر اهمیت مسئله ترجمه در انتقال اندیشههای فلسفی را مطرح میکند؛ مسئلهای که در آن، مترجم تنها با جایگزینی واژهها روبهرو نیست، بلکه باید بکوشد ساختار مفهومی، تمایزهای معنایی و مسیر استدلال متن اصلی را در زبان مقصد بازآفرینی کند.
نظر شما