سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- عباس جواهریرفیع، منتقد ادبی: زن از نخست بود رکن خانه هستی / که ساخت خانه بی پایبست و بیبنیان؟ (پروین اعتصامی)
از دیرباز ادبیات فارسی از مهمترین مصادیق غنای فرهنگی ایرانزمین بوده و تحولات فراوانی را پشت سر گذاشته است. شعر پارسی به عنوان پیشران این حرکت، نقشی اساسی در شکلگیری فضای فرهنگی این سرزمین ایفا کرده است؛ گنجینهای که از سدهها و حوادث سخت گذشته و چون ققنوس سر از آتش برآورده است.
در این میان، شعر عاشقانه ملموسترین گونه شعر فارسی است. با این حال، پرسش بنیادین این است: چگونه میتوان عشق را روایت کرد بیآنکه از عاشق و معشوق سخن به میان آید؟ ادبیات ما قرنها از نگاه زن به عنوان یکی از دو رکن رابطه عاشقانه تا حد زیادی محروم بوده است. اقتضائات عرفی و خفقانهای اجتماعی موجب شد زن سالها در بزم عشق پردهنشین باشد؛ تصویری خلاصه در خال و زلف و قد و قامت از دیدگاه مردان، و تخلصهایی چون مخفی، حجابی، نهانی و مستوره که خود گواه این انزوا بود. در این بستر، شعر زنان ناچار به دو مسیر روی آورد: عدهای به تقلید از مردان صرفاً به توصیف ظواهر پرداختند (مانند مهستی گنجوی)، و گروهی دیگر از عوالم زنانه خود سرودند اما آثارشان از محدوده خانه بیرون نرفت (همچون عالمتاج قائممقامی).
پس از مشروطه، حضور اجتماعی زنان ارتقا یافت و چهرههایی چون پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی زبان گشودند. پس از انقلاب اسلامی نیز کنشگری زنان در ادبیات شتاب گرفت و عاشقانهنویسی نسل جوان زنان در دو دهه اخیر با استقبال روبهرو شد.
«تداعی» مجموعه غزل زینب احمدی شاعر دهه هفتادی اهل اصفهان است که در سال ۱۴۰۲ در انتشارات سوره مهر به چاپ رسید. مجموعهای که برگزیده جشنواره فجر در سال ۱۴۰۴ شد .
این موفقیت زمانی نمود بیشتری پیدا میکند که بدانیم «تداعی» اولین اثر مکتوب این شاعر جوان و خوش ذوق اصفهانی است. بی تردید مطالعه و بررسی اشعار این مجموعه میتواند حاوی نکات مفیدی برای علاقمندان به شعر و ادبیات باشد.
در این یادداشت بنا داریم به واکاوی عوامل موفقیت شاعر در خلق آثارش بپردازیم.
زبان
نخستین مواجهه مخاطب با شعر، مواجهه با زبان است. ویژگی بارز «تداعی»، سادگی و صمیمیت زبانی است. زینب احمدی عواطف زنانه خود را با لحنی روان و به دور از تصنع بیان میکند. سهل و ممتنع بودن اشعار او به معنای تهی بودن از صنایع ادبی نیست؛ او در تداعی بر آن بوده که برخلاف دیگر شاعران هم نسل خود که غالبا سعی دارند فقر مضمون و اندیشه را در سایه استفاده افراطی از آرایه ها و لفاظی های بی مورد پنهان کنند ، خودش باشد : ساده، صمیمی و صریح . در ادامه به عوامل موفقیت او در عرصه زبان خواهیم پرداخت.
محاکات
محاکات به معنای بازگو کردن، نقل سخن بیکموکاست و مشابه چیزی شدن است؛ مفهومی که افلاطون و سپس ارسطو در نقد ادبی مطرح کردند و حکمای مسلمان چون ابنسینا و فارابی از آن به «تخییل» تعبیر نمودهاند. یکی از شاخصههای بارز «تداعی»، بهرهگیری از کنایات و اصطلاحات جاری در زبان عامه مردم و جا دادن آنها در ظرف وزن و خدمت مضمون است:
صدبار جای رهگذران دیدهام تو را باور نمیکنی برو از این و آن بپرس
شاعر اصطلاح عامیانه «برو از این و آن بپرس» را با ایجاز و حذف حرف عطف «و» به کار برده است.
همچنین «زیست شاعرانه» احمدی و پیوند آن با زیستبوم اصفهان به غنای محاکات در شعر او انجامیده است:
حال مرا که میدوم اما نمیرسم از اسبهای خسته «نقش جهان» بپرس
تاریخ آشناییمان را سی و سهبار از چشم خشک و بیرمق اصفهان بپرس
شاعر در بیت دوم با هنر ادماج، همزمان با بیان قدمت آشنایی، از خشکی زایندهرود سخن میگوید و ترکیب «سی و سه بار» سیوسهپل را به ذهن متبادر میسازد.
نمونههای دیگرِ درآمیختن زبان کلامی مردم با احساس شاعرانه:
چه ترسها به دلم بود، ترس دیده شدن غمِ وجود گرفتن، غمِ پدیده شدن
من آن سفال ترکخوردهام که میترسد هم از نوازش باران، هم از خریده شدن
اگرچه زخمی صبریم، عشق میخواهد که بر جگر بگذاریم باز هم دندان
عشقت گداخت ما را در کوره زمان تا با درد تو بسوزیم، با دردمان بسازیم
یک روز میرسد که شمشیرهایمان را از کاردهای رفته در استخوان بسازیم
مدح تو بر زبان خدا جاری است و من شاعر شدم که زیره به کرمان بیاورم
تو خوب میدانستی اما داستانم را گفتم برایت بارها از بای بسمالله
من قامت صدتکه آیینهکاریها تو نور— نورِ منتشر در آینه—، تو ماه
در این بیت اخیر، ابهامِ برخاسته از هیجانِ گوینده برای توصیف محبوب و استفاده از واژه «ماه» به عنوان صفت، بازتاب دقیق گفتار روزمره است.
آشناییزدایی
آشناییزدایی از تکنیکهای بارز غزل معاصر است که هم در خلق تصویر و هم در ترکیبسازی رخ میدهد. در «تداعی» نمونههای درخشانی از این شگرد به چشم میخورد:
بازگشتم، کفشهایم در حرم جا ماند آسمانگیرت شدم، بال و پرم جا ماند
ترکیب «زمینگیر» مأنوس است، اما شاعر با نوآوری ترکیب «آسمانگیر» را ساخته و با حضور «بال و پر» آن را پذیرفتنی کرده است.
به مرگ خیره نماندیم و قهوه نوشیدیم به ناسلامتی هرچه بمبافکن بود
در این بیت، ترکیب معمول «به سلامتی نوشیدن» با واژه «ناسلامتی» دگرگون شده و انزجار شاعر از جنگ را بازنمایی میکند.
خروج از نرم صرفی و نحوی نیز گونهای دیگر از آشناییزدایی است:
باید برای وصف تو از بین واژهها آن را که یافت مینشود آن بیاورم
که عدول از صورت صرفی «یافت نمیشود» است؛ یا:
سرِ به نیزه! مرا با غمت حکایتهاست بیا که با تو به گفت و شنید برگشتم
که مصدر مرخمِ رایج «گفت و شنود» به «گفت و شنید» بدل گشته است. البته گاه این ترکیبسازیها بر محور همنشینی چندان همخوان نمیافتد؛ مانند:
دلم دائم فلک میشد به ضرب چوبِ چشمانت سلاحت را زمین بگذار، بین ما عنادی نیست
ترکیب «چوب چشمان» با وجود تناسب با فلک و ضرب، به سبب نداشتن مابهازای بیرونی، برای ذهن کمی دور از ذهن است.
ایهام
ایهام از صنایع پرتکرار زینب احمدی است. او مرز میان ایهام و ابهام مخل را میشناسد.
ایهام قرائت (دوگانهخوانی):
زندگی در جریان است و غمت در جریان رودم و اشک ولی سوختهجانم بی تو
«سوختهجانم» را میتوان هم «سوختهجان هستم» و هم «جان من سوخته است» خواند.
با «آکسان گذاری» های متفاوت به خوانش های متفاوتی از این بیت میرسیم:
روز پاداش و جزا با من خیال دیگریست من که عمری در جهان دیگری میزیستم
با تفاوت در تکیه (آکسان)، دو خوانش پدید میآید: خیالِ فردِ دیگر / خیالی از نوع دیگر.
استخدام:
شکست قامت پلهای سبز دور و برم چه خوب! فکر رسیدن نمیزند به سرم
«رسیدن» در تناسب با پل به معنای وصال، و در تناسب با سبزی به معنای بلوغ و رسیـدن میوه است.
یک تکه ابر ساده که از چشم آسمان افتاده بود، مرهم زخم کویر بود
«از چشم افتادن» هم باریدن قطره باران است و هم بیارزش شدن در نظر آسمان.
ایهام تناسب:
شاعر با مهندسی کلمات و چینش صحیح واژگان میتواند مخاطب را به چالش بکشد به طوری که مخاطب با اندکی تأمل به التذاذ ادبی برسد به این نمونه از« ایهام تناسب» در بیت زیر توجه کنید:
اندوه را به جان خودش ریخت، دم نزد با رودهای شادروان هممسیر بود
«روان» در شادروان به معنای روح است، اما همنشینی با «رود»، معنای جاری بودن را نیز به ذهن متبادر میسازد.
موسیقی
بدون شک یکی از عوامل تاثیرگذاری شعر بر مخاطب جاذبه موسیقایی آن است. موسیقی را میتوان در یک دسته بندی کلی به موسیقی درونی و بیرونی تقسیم کرد . موسیقی درونی به بافت موسیقایی کلمات در فضای شعر میپردازد و موسیقی بیرونی را میتوان به اوزان مختلف عروضی و ردیف و قافیه ها در شعر نسبت داد.
- موسیقی بیرونی
تناسب وزن با محتوا و تنوع اوزان از ارکان کار احمدی است. او در ۳۱ غزل این دفتر از ۱۶ وزن متفاوت بهره برده و با چینش متناوب اوزان یکسان، مانع از کسالت مخاطب شده است. از جمله اوزان پرکاربرد و شاخص این مجموعه:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (۷ بار)
غم فراق، غم زیستن، غم نسیان / مبارک است غم جاودانهات، انسان!
مستفعلن مستعلن مستعلن فعلن (۴ بار):
از هر دری با تو سخنها داشتم، ای شاه / شادم که تو پاسخ نخواهی گفت با اکراه
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (۴ بار):
قفل قفس شکست، مرا شاد میبرند / بر شانههای بیرمق باد میبرند
مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع (۲ بار):
این سرو کوچک باید اینک پا بگیرد / شاید تقاصت را از این دنیا بگیرد
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (۲ بار):
دل وامانده که از درد به تنگ آمده بود / حرفی از لحظه دیدار نمیزد ای کاش
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (۲ بار):
تا چشم من افتاد به چشم نگرانش / تیری به خطا رفت از ابروی کمانش
اوزان دیگر (هرکدام یک بار) مانند:
شاعری سخت است، من دیگر توانش را ندارم / دوستت دارم ولی فن بیانش را ندارم
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
دنیا همیشه آنچه میخواهی، یا آنچه در دل دوست داری نیست / گاهی میان مرگ رؤیاها، فرصت برای سوگواری نیست
مستفعلن مستفعلن فعلن / مستفعلن مستفعلن فعلن

۲. موسیقی درونی
موسیقی درونی محصول هماهنگی واجها، کلمات و قافیههای درونی است. در اوزان دوری، قافیه درونی نقش حیاتی دارد:
عشقت گداخت ما را، در کوزه زمان تا / با درد تو بسوزیم، با دردمان بسازیم
آتشفشانی سرد و خاموشی / سیلیخورِ خشم و فراموشی
دل کندهای از هرچه هست اما / پابندی و راه فراری نیست
واجآرایی:
در گوش سنگین زمستان تا خبر پیچید نرگس سراپا چشم شد گرم تماشا شد
(همراه با مراعات نظیر میان گوش، سر، پا و چشم؛ و نرگس، چشم و تماشا)
چه ترس ها به دلم بود، ترس دیده شدن غم وجود گرفتن، غم پدیده شدن
من از عدم به وجود آمدم نمیدانی چقدر پرهیجان بود آفریده شدن
تکرار:
تکرار اگر در خدمت مضمون باشد ارزش زیباییشناسانه مییابد:
آفتابی و رفیق روز باران نیستی خانهء نیماستم، ابریستم... ابریستم
دریا بزرگ بود و غمی بیکرانه داشت دریا تمام عمر دلش با کویر بود
هوا، هوا خفه شد بین ابرهای سیاه و شیونی که میآمد هراس یک زن بود
زنی که گیج و پریشان نشست بر آوار زنی که خواهر من بود، مادر من بود
باید قویتر میشدم با هر شکستم باید قویتر میشدم، اما شکستم
در بیت واپسین، تکرار پایانی به جناس تام پیوند خورده است.
جناس
جناس تام:
باید قویتر میشدم با هر شکستم (شکستِ من) باید قویتر میشدم، اما شکستم (فعل شکستن)
گریه کن ولی چه خوب بود اگر جهان شعرِ تر زیاد داشت، چشم تر نداشت
در این بیت «تر» در ترکیب شعرِ تر به معنای «شعر تازه» و در چشمِ تر به معنای «خیس» است . شاعر در این بیت به شکل هنرمندانه ای از یکی از صنایع بدیعی استفاده کرده که اساس آن بر جناس تام استوار است. صنعت «اسلوب الحکیم» .
جناس مرکب و ناقص:
منم که میشکنم چون سکوت با یک حرف همان که گفت «بپر»، سنگِ یاوه زد «به پرم»
(جناس مرکب میان بپر و به پرم)
دریا شد و به وسعت رنجش اضافه شد انگار با تمامی وسعش فقیر بود
(جناس ناقص افزایشی وسع و وسعت)
اندیشه
هرچند در این مجموعه غزلهایی با مضامین آیینی (چون «مقتل»، «دیوار»، «داغ») و دفاع مقدس («هراس» و «انتقام») دیده میشود، اما بسامد غزلهای عاشقانه پررنگتر است. نکته اساسی در حوزه اندیشه این اثر، تفکیک میان «موضوع» و «موضع» است:
زینب احمدی عاشقانههایش را آیینی مینویسد و آیینیهایش را عاشقانه سروده است. نجابت زنانه و نگاه دینی در سرتاسر بافت عاطفی شعر او تنیده است:
گفتند: میآیی! جهان خندید، زیبا شد برقی درون چشمهای خسته پیدا شد
در گوشِ سنگینِ زمستان تا خبر پیچید نرگس سراپا چشم شد، گرم تماشا شد
دریا قنوتِ دستهای مهربانت بود خورشید در آیینهء چشمت هویدا شد
برگرد ای روزِ مبارک! شادی ممکن! بی تو تمام روزها روز مبادا شد
دنیا شبیه خواب بود و دیدنت رؤیا پلکی بزن! شاید قیامت با تو برپا شد
همان گونه که میبینید این شعر تمام اِلِمان های انتظار و موعود را در خود دارد اما اگر کسی آن را غزلی عاشقانه ببیند میتوان بر او خرده گرفت؟ یعنی میتوان این شعر را هم شعری آیینی با رویکرد عاشقانه دانست و هم شعری عاشقانه با رویکردی آیینی. البته باید به این نکته اشاره کرد که گاهی ملموس نبودن موضوع و موضع از استحکام شعر میکاهد و مخاطب را برای درک اندیشه شاعر با مشکل مواجه میکند، برای نمونه فقط به ذکر یک مثال در این باب بسنده میکنیم :
این سروِ کوچک باید اینک پا بگیرد شاید تقاصت را از این دنیا بگیرد
تو نور چشمم بودی و باور ندارم بخت مرا برق منوّرها بگیرد
بغضم لگدکوب شبِ آشفتگیهاست باید کسی حق تو را فردا بگیرد
شاید تنها اِلِمانی که در این غزل ما را به سمت ادبیات جنگ و مقاومت رهنمون کند، «منوّر» باشد ، اما در ادامه هیچ اشاره مستقیم و حتی غیر مستقیمی به این موضوع نشده است ، فلذا مخاطبی که در بیت اول با «سرو کوچک و تقاص از دنیا»مواجه شده در درک اندیشه شاعر دچار سر درگمی شود . نه میتواند این شعر را عاشقانه بداند چون ما به ازایی برای سرو کوچک و تقاص ندارد و نه میتواند نگاهی آیینی به آن داشته باشد. شاید به نوعی میتوان گفت که شاعر در این غزل (بر خلاف غزلهایی که پیش تر اشاره شد) با خودش کنار نیامده که خواسته اش از این غزل چیست و اندکی دچار تساهل و تسامح شده است . شاید اگر بخواهیم کمی سختگیرانه نگاه کنیم در غزل«فن بیان» نیز با این سؤال مواجه هستیم که شاعر در این غزل به دنبال بیان چیست و مخاطب چگونه میتواند به مقصود ذهنی شاعر برسد؟
نظر شما