چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۳۴
کتابخانه محمدعلی موحد افتتاح شد

آذربایجان‌غربی- کتابخانه محمدعلی موحد همزمان با گشایش بارگاه شمس تبریزی در خوی گشایش یافت.

دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در حاشیه افتتاح بارگاه شمس تبریزی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در ارومیه گفت: این کتابخانه با هدف ترویج شمس‌شناسی، عرفان و ادبیات ایرانی به جمع کتابخانه‌های عمومی کشور اضافه شد.

آزاده نظربلند افزود: این کتابخانه در فضایی به مساحت ۳۷۰ مترمربع ایجاد شده و در حال حاضر بیش از ۱۱ هزار عنوان کتاب در آن وجود دارد که حدود ۱۰ درصد این آثار به‌طور مشخص در حوزه شمس‌شناسی است.

دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور با اشاره به بخش‌های مختلف این کتابخانه بیان کرد: سالن مطالعه، بخش پژوهشگران، بخش کودک و نوجوان و مخزن از جمله بخش‌های این کتابخانه است و از زمان افتتاح، آماده ارائه خدمات به مراجعه‌کنندگان خواهد بود.

نظربلند ادامه داد: یکی از رویکردهای مهم این کتابخانه، به‌ویژه در بخش کودک و نوجوان، اجرای برنامه‌های ترویجی در حوزه شمس‌شناسی است و تلاش می‌کنیم فعالیت‌های فرهنگی متنوعی با محوریت شمس و اندیشه‌های او در این مجموعه برگزار شود.

وی گفت: ترویج افکار شمس تبریزی، معرفی عرفان و ادبیات ایرانی و برگزاری برنامه‌های فرهنگی مرتبط با این حوزه، از جمله اهدافی است که برای این کتابخانه در نظر گرفته شده است.

دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور تأکید کرد: با این رویکرد، کتابخانه استاد دکتر محمدعلی موحد به جمع کتابخانه‌های عمومی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور اضافه شد تا در کنار ارائه خدمات کتابخانه‌ای، به مرکزی برای مطالعه، پژوهش و فعالیت‌های فرهنگی با محوریت شمس تبریزی تبدیل شود.

پیام محمدعلی موحد

پیام تصویری محمدعلی موحد نیز در مراسم افتتاح این کتابخانه و همچنین افتتاح  بارگاه شمس در خوی پخش شد که بدین شرح است:


مراسمی در خوی به مناسبت مرمت و نوسازی مزار شمس تبریزی برگزار می‌شود. دوستان در آنجا جمع هستند و من متأسف هستم که به علت ناتوانی و ضعفِ مفرطِ غروب هنگامِ عمر، نتوانستم در خدمت آنان باشم.

با خود می‌اندیشم که شاعر گفته است: «من در میان جمع و دلم جای دیگر است» ولی امروز احساسی معکوس آنچه شاعر گفته است دارم؛ دلم با جمع دوستان است در خوی و تنم جای دیگر.

سلام می‌کنم بر خانم‌ها و آقایانی که سعادت حضور در این مراسم را دارند و یاد می‌کنم از عزیزان از دست‌رفته‌ام؛ علامه عباس زریاب و محمدامین ریاحی که جای‌شان در این مراسم خالی است.

دست‌مریزاد می‌گویم به صاحب همتان بلند نظر که پروژه نوسازی این بقعه متبرک را به گردن گرفتند و موفقانه از فراز و فرود حوادث گذراندند و تبریک می‌گویم به همشهری‌های خطه‌ نخبه‌پرور و پُربرگ و بارِ خوی که از چنین موهبتی برخوردار هستند.

برگزاری مراسمی از این قبیل به هر مناسبت و هر بهانه که باشد، امری مبارک است؛ تجدید عهدی است با بزرگان سَلَف و رمزی از بقا و استمرار جریان فرهنگی که ریشه در قرون و اعصار دارد.

و من اینک در گوشه منزل خود در تهران نشسته‌ام و به قول سعدی «تأمل همی‌کنم در اوضاع و احوال زمانه» و شباهت شگفتی میان این شرایط (یعنی شرایط امروزی‌) با آنچه در قرن هفتم در روزگار شمس و مولانامی‌گذشت، می‌بینم.

مقصودم البته اشاره است به تاخت‌وتاز بی‌امان مغول در آن ایام که در برخی جاها (مثل نیشابور) حتی بر سگ و گربه هم ابقا نکردند و فضایِ تاریکِ غم‌آلودِ نومیدی‌بار که لاجرم بر آن روزگار حاکم بود و شباهت تام آن با کُشت‌وکشتارها و ویرانگری‌های حاصل از بمباران‌ها در عصر ما؛ غزه، ایران و ... .

و غریو غوغای تهدید و نعره‌های مهیبِ عنیف که مدام سر می‌دهند و جهان ما را به وحشت‌سرایِ پرمخافتِ شومی مبدل ساخته‌اند.

آری، در قرن هفتم نیز مشابه چنین اوضاع و احوالی حاکم بود و در آن شرایط بود که شمس و مولانا سر برآوردند و سَلای «محبت و مهر» دادند و لوای «عزت و امید» برافراشتند.

و اینک به چشمِ دلِ من چنان می‌نماید که شمس و مولانا رجعت می‌کنند؛ زیرا می‌بینم در کنار جریان دوزخی، بازار مولانا رونق شگفت‌انگیزی می‌گیرد. 

مقالات شمس چشم‌ می‌شود و نظر صاحبدلان را در شرق و غرب به خود جلب می‌کند.

نوسازی مزار شمس هم به چشم من از علائم آن رجعت حیرت‌انگیز است؛ جرقه‌ای هرچند کوچک در همان مسیر.

این البته نگرشی است احساسی و عاطفی، نه عقلانی و علمی؛ منظور نیست که بگوییم بن‌بست‌های عظیم اقتصادی و سیاسی جهان امروز با رجوع به شمس و مولانا قابل حل است، توضیح این مقال از حوصله یادداشتی سردستی خارج است.

در نوشته‌های سابق من شکایت‌ها هست از وضع نابسامان مزار شمس پیش از این نوسازی و من این یادداشت را ناظر به آن سابقه به دست گرفته‌ام و چیزی را که نوشته‌ام می‌خوانم تا ضبط شود.

هرچند می‌دانم دستم در نوشتن سخت لرزان است و صدایم در خواندن لرزان‌تر اما می‌خواهم یادگاری از من در این مراسم که از حضور در آن محروم هستم، ثبت شود.

و می‌بینم که یارای ادامه سخنران ندارم، به همین مقدار بسنده می‌کنم و این چند بیت از مولانا را می‌خوانم:

«مثال ده که نریزد گلی ز شاخ درخت
مثال ده که کند توبه خار از خاری

مثال ده که رهد حرص از گداچشمی
مثال ده که طمع وارهد ز طراری

تنا ز کوه بیاموز سر به بالا دار
که کان عشق خدایی نه کم ز کهساری

چو غوره از ترشی رو به سوی انگوری
چو نی برو ز نیی جانب شکرباری»
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها