چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۰
شاهنامه؛ کتابی که ایل از آن دست نکشید

کهگیلویه‌وبویراحمد- شاهنامه در میان ایلات و عشایر کهگیلویه‌وبویراحمد، بخشی از شیوه زندگی، حافظه فرهنگی و حتی مناسبات اجتماعی آنان به شمار می‌رود. شاهنامه‌خوانی، به امانت بردن باسوادها برای خواندن ابیات فردوسی، بازتاب خرد، سلحشوری، دادگری و پایمردی شخصیت‌های شاهنامه در زندگی مردان و زنان ایل، همه و همه، این اثر حماسی در گذر سده‌ها را چنان با زیست عشایری درآمیخته که گویی بخشی از آن، در سیاه‌چادرهای زاگرس روایت شده است.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): شاهنامه برای عشایر زاگرس هرگز فقط یک متن مکتوب در طاقچه یا منظومه‌ای فاخر در قفسه کتابخانه‌ها نبوده است؛ این اثر سترگ، کانون تپنده زیست زیباشناختی، مرام‌نامه اخلاقی و شناسنامه هویتی ایلات جنوب غرب ایران به شمار می‌رود.

پانزدهم مهر که به عنوان روز روستا و عشایر نامگذاری شده، فرصتی است برای بازخوانی نسبت عشایر کهگیلویه‌وبویراحمد با متن شاهنامه، فرصتی برای درک چگونگی زیست حماسی مردمانی که شاهنامه را نه تنها می‌خواندند، بلکه در فراز و فرود صخره‌ها، گردنه‌های دشوار دنا و در کوران حوادث تاریخی زندگی می‌کردند.

سید ساعد حسینی یکی از پژوهشگران تاریخ و شاهنامه‌پژوه کهگیلویه‌وبویراحمد است که در گفت‌وگویی با خبرنگار ایبنا در یاسوج، لایه‌های پنهان این پیوند ناگسستنی، مناقشات متنی و تطبیق‌های جغرافیایی را تشریح کرده است.

شاهنامه؛ کتابی که ایل از آن دست نکشید

وی در ارزیابی همخوانی روایت‌های شفاهی و بومی با تصحیح‌های علمی روزگار ما به‌ویژه نسخه جلال خالقی‌مطلق اظهار کرد: همواره در جلسات علمی و انجمن‌های ادبی یاسوج تصریح کرده‌ام که اگر پیکر حکیم توس در خراسان آرمیده، بی‌تردید روح او بر فراز ستیغ‌های زاگرس در پرواز است؛ چرا که شاهنامه در میان زاگرس‌نشینان منزلتی فراتر از یک اثر ادبی داشته و به مرتبه تقدیس رسیده است.

با ارزش‌ترین غنائم در درگیری‌های ایلات چه بود؟

حسینی ادامه داد: این منظومه پرخواننده‌ترین کتاب منطقه بوده و تاروپود آن با سرشت این قوم آمیخته است. اسناد شفاهی فراوانی مؤید این شیفتگی است که؛ در گذشته‌هایی که دایره سواد در ایلات محدود بود، یکی از باارزش‌ترین غنائم در درگیری‌ها و تاخت‌وتازها، نه مال و خواسته، بلکه به امانت آوردن فردی باسواد به آبادی برای قرائت شاهنامه بود.

وی عنوان کرد: حتی در فاصله سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰، دستگاه حاکمیت پهلوی اول علت اصلی شورش‌ها و روحیه سلحشوری عشایر را در خوانش مداوم شاهنامه ردیابی کرد و دستور به جمع‌آوری و مصادره نسخه‌های این کتاب داد، اما مقاومت جانانه یکی از کدخدایان منطقه برای حراست از کتابش کار را به نزاع کشاند و به قیمت جان وی تمام شد.

نقدی بر حذف ۱۲ هزار بیت در تصحیح‌های معاصر

حسینی پیرامون حذف ابیات در تصحیح‌های مدرن افزود: روش دکتر خالقی‌مطلق حذف ابیاتی بود که آن‌ها را الحاقی، سست یا زائد می‌انگاشت، در حالی که این رویکرد به اصل روایت آسیب نزده، اما متن را از گستره تاریخی خود محروم کرده است. علم سبک‌شناسی فرمول قطعی و ریاضی‌وار ندارد و هیچ کارشناسی نمی‌تواند با قطعیت تام انتساب بیتی به فردوسی را نفی کند. خود حکیم ابوالقاسم فردوسی دو بار در متن تصریح می‌کند که شمار ابیات اثر او به شصت‌هزار می‌رسد؛ یک بار آنجا که می‌فرماید:

بود بیت شش بار بیور هزار

سخن‌های شایسته و غمگسار

نه بیند کسی نامه پارسی

نوشته به ابیات صد پارسی

اگر باز جوئید از او بیت بد

همانا که باشد کم از پانصد

و بار دیگر در پایان اثر آورده است:

بدو ماندم این نامه را یادگار

به شش بیور ابیاتش آمد شمار

زمانم سر آورد گفت و شنید

چو اندر جوانی به پیری رسید

این پژوهشگر تاریخ، با نقد شیوه برخورد مصححان تصریح کرد: متاسفانه با الحاقی دانستن هر دو بخش صریح شاهنامه، صورت مسئله را پاک شده و با تکیه بر نسخ موزه‌های فلورانس و بریتانیا در برابر نسخه‌ای چون بایسنقری، حدود دوازده‌ هزار بیت به عنوان دستکاری کاتبان حذف شده است. سرودن دوازده‌ هزار بیت شعر حماسی رقمی شگفت‌آور و هم‌تراز با کلیات دیوان برخی شعرای نامدار است و الحاق آن به دست چند کاتب ناممکن به نظر می‌رسد. می‌توان برعکس فرض کرد که کاتبان آن نسخه‌های غربی، خود برای سهولت کار یا اختصار، ابیات را نادیده گرفته باشند. در متون مقدس عهد عتیق و جدید نیز بخش‌های الحاقی در دوره‌های بعد افزوده شده، اما هرگز پژوهشگران آن حوزه تیغ جرح بر پیکر کل متن نکشیده‌اند؛ افزون بر آن‌که ابیات مذکور غنای اثر را دوچندان کرده است.

ردپای جغرافیای عیلام و دژ سپید در متون کهن

وی در پاسخ به امکان تطبیق اسطوره‌های کهن با حافظه جمعی و اسناد تاریخی کهگیلویه‌وبویراحمد و ممسنی بیان کرد: نقطه آغاز تاریخ مستند شاهنامه از دوره دارا و هجوم اسکندر است، اما به گواه مورخانی چون ویل دورانت، در ژرفای اسطوره‌ها ردپایی محو از واقعیت‌های منقرض‌شده تاریخی نهفته است. بر اساس مطالعاتی که در تاریخ عیلام باستان داشتم و در آثاری چون کتاب تاریخ کامل عیلام و اثر پژوهشی تلفیقی از تاریخ، شاهنامه و فرهنگ مردم منتشر کردم، پیوندهای روشنی میان رویدادهای شاهنامه و جغرافیای جنوب غرب یافتم. نبرد جمشید و ضحاک بازتاب دوره عیلام میانه است؛ دوره‌ای که جمشید بر پادشاه عیلام، شیلهک اینشوشینک، منطبق است و نماد ضحاک با بُخت‌النصر بابلی یگانگی دارد که با چیرگی بر هولوتوش اینشوشینک، قرن‌ها ستم را بر فلات ایران حاکم ساخت.

البرزِ شاهنامه رشته‌کوه شمال ایران نیست!

حسینی، پیرامون موقعیت اقلیمی البرزکوه در منظومه فردوسی عنوان کرد: البرزِ شاهنامه در داستان کیقباد، نه رشته‌کوه شمال ایران، بلکه کوه البرز واقع در شمال ممسنی و مرز مشترک کهگیلویه‌وبویراحمد و فارس است. از منظر منطق جغرافیایی، سپاه نوذر شاه پس از هزیمت از تورانیان از شرق به سمت پایتخت یعنی استخر فارس عقب نشست و منطقی نبود که برای نجات به سوی کانون دشمن در شمال و شرق فرار کند، بلکه گریز او به سوی البرزِ واقع در غرب پایتخت بود. متن شاهنامه گواه این مسیر است:

و از آن جا سوی پارس اندر کشید

که در پارس بد گنج‌ها را کلید

نشستنگه آنگه به استخر بود

کیان را بدان جایگه فخر بود

شما سوی پارس باید شدن

شبستان بیاوردن و آمدن

وز آن جا کشیدن سوی زاو کوه

بر آن کوه البرز بردن گروه

کنون سوی راه سپاهان روید

وز این لشکر خویش پنهان روید

این پژوهشگر ادامه داد: نوذر فرمان داد حرمسرا را از مسیر اصفهان به استخر برسانند و از مسیر زاوکوه به البرزکوه پناه ببرند. در ادامه روایت مقصد نمایان‌تر می‌شود:

سخن را فکندند هر گونه بن

بر آن بر نهادند یک سر سخن

که ما را سوی پارس باید کشید

نباید بر این هیچ رایی گزید

شبانگه رسیدند و دل ناامید

بدان دژ که خوانندی آنرا سپید

مکان‌های امروزی نامبرده در شاهنامه کجاست؟

حسینی تاکید کرد: کاروان پس از این فرمان به دژ سپید می‌رسد که همان قلعه سفید تاریخی در شمال نورآباد ممسنی است و از آنجا به البرز رهسپار می‌شود. زاوکوه نیز همان کوه زوال امروزی در مجاورت دژ سپید است که غار سترگ شگفت‌شاه با آثاری از معماری شاهانه در ارتفاع صد متری صخره‌های آن پابرجاست و نشان می‌دهد پناهگاه امن شاهان کهن در مرز فارس و کهگیلویه‌وبویراحمد بوده است.

شاهنامه؛ کتابی که ایل از آن دست نکشید
دژ سپید

وی به ریشه‌های دیگر این پیوستگی در باور عامیانه اشاره کرد و گفت: داستان بخشیدن جهان توسط فریدون هم‌زمان با استقرار اقوام آریایی است. عامه مردم کهگیلویه‌وبویراحمد نبرد رستم و سهراب را در پای دژ سپید و دشت مجاور آن یعنی دشت رزم می‌دانند. همچنین آوردگاه کوه هماون را پای کوه هاتم در نزدیکی لیکک و مجاورت دشت کیکاووس بازمی‌شناسند. افزون بر این، نبرد مرگبار رستم و اسفندیار بر خلاف متن مکتوب، در باور ایل در کرسیاه ممسنی حوالی شهر کوپن رخ داده و تپه باستانی تل زالی و سنگ عظیم برد بهمنی در شمال کوه دنا به عنوان نماد سنگی که بهمن به سوی رستم رها کرد، شناخته می‌شود. طوایف گودرزی، اردشیری و کی‌گیوی و اماکنی چون تنگ پیرزال، قلعه توس، قلعه کرگیو، آب‌سپاه، دشت‌روم و تل‌خسرو تسلسل هویتی با شاهنامه‌اند. در کنگره بین‌المللی ایران‌شناسی سال ۱۳۸۳ مستندات هجرت کیخسرو از تل‌خسرو، کوخدان، سی‌سخت، چشمه میشی، گردنه بیژن و غار کیخسرو تا عروج از فراز دنا و نبرد آریوبرزن را ارائه کردم. بیشتر نبردهای عیلام در غرب با کلده، بابل و آشور رخ داده اما به علت امحای اسناد، به نام توران و شرق جاودانه شده است.

حسینی درباره خویشاوندی زبانی گویش لری با پهلوی ساسانی و رمزگشایی از متون دشوار یادآور شد: واژگان نابی از لری در تاروپود شاهنامه وجود دارد که در فارسی رسمی غایب است؛ لِنج به معنای لب، چَرمَه برای توصیف رنگ اسب و دام، دیوه برای رنگ خاص چارپایان، بَرد به مفهوم سنگ، دار به معنای درخت و واژه دوال از این شمارند. حتی روزگاری کلمه لری آنگشت به معنای آتش گداخته، گره دیرینه‌ای را از تفسیر یک بیت دشوار برای پژوهشگران پایتخت باز کرد.

شاهنامه چگونه به آیین زیست عشایر بدل شد؟

این نویسنده به ساختار تربیتی شاهنامه و بازتاب آن در زیست ایلی پرداخت و افزود: شاهنامه به دلیل بیان گیرا، روانی زبان، تنوع مضامین و دربرداشتن اصول ژرف اخلاقی به آیین زیست عشایر بدل شد؛ فضایل آن هم‌ردیف مکتوبات سعدی و مولوی است. در منازعات ایلیاتی، شاهنامه الگوی گذشت نیرومند از ناتوان بود و هنگامی که مصلحان بیت معروف آن را می‌خواندند، خصومت‌ها فرو می‌نشست:

چو دشمن بیابید برت عذرخواه

برآور که بر وی نماند گناه

تجلی زندگی ۲۹ زن نامبرده در شاهنامه در زیست زنان عشایر

وی با اشاره به شکوه و جایگاه زنان در شاهنامه و تراز آن با تاریخ بانوان لر گفت: در سراسر شاهنامه از ۲۹ بانو نام برده شده که به جز سودابه، جملگی در اوج تدبیر، متانت، حیا، پوشیدگی، خردورزی و پایمردی توصیف شده‌اند؛ این خصایص به تمامی در زیست زن روستایی و عشایری تجلی یافت. زنان ایل بار طاقت‌فرسای اداره خانه، فرزندآوری بدون کمترین امکانات طبابت، نخ‌ریسی، قالی‌بافی و دوشادوشی در زراعت را بر گُرده داشتند و در عین حال مشاوران هوشمند ایلخانان بودند. سردارانی چون بی‌بی‌مریم بختیاری، بی‌بی‌شاهی همسر خان بزرگ بویراحمد، بی‌بی‌خانوم همسر سردارخان باوی که پس از شوی، ده سال سکان ایل را به دست داشت، و زنانی چون بی‌بی‌شهناز، بی‌بی‌شاهزاده و بی‌بی‌خانغزی همسر کی‌ولی‌خان در مقاومت‌های کوهستان همپای مردان اسلحه به دست گرفتند که بازتاب حماسی آن در فرهنگ شفاهی ایل هنوز زنده است. در نبردهای چریکی آن روزگار، بیتی حماسی در وصف دلاوری‌های بی‌بی‌خانغزی سروده شد:

کی لَیخان بزن بزن دستت نلرزه

شیر زرد بی خانغزی کِلکه بهسه

علی‌خان و ولی‌خان دو شیر ناشی

لاسیشون بی خانغزی زَد مِن ماشی

معنای این ابیات چنین است: «ای کی‌علی‌خان شلیک کن و تیر بینداز و دستت نلرزد؛ چرا که شیر شجاعی چون بی‌بی‌خانغزی آماده نبرد است و انگشت‌هایش را برای شلیک بر ماشه بسته و استوار کرده است. علی‌خان و ولی‌خان اگرچه دو دلاور کم‌سن‌وسال و ناآزموده در رزم‌اند، اما مادرشان بی‌بی‌خانغزی از درون خودرو نظامیان به آن‌ها تیراندازی کرد و ضربه زد.»

شاهنامه؛ کتابی که ایل از آن دست نکشید

در حماسه ایستادگی ایل بهمئی در سال ۱۳۱۶ علیه تخته‌قاپو و سیاست اسکان اجباری حکومت وقت، واپسین نوای خداکرم‌خان که در دم واپسین و در خون غلتیده خطاب به همسرش نجوا کرد، چنین در حافظه جمعی ماندگار شد:

بی خانوم زینه‌ی گپوم بوی عیالم

مِن خین غلت ایخورم واکن قطارم

که به زبان فارسی یعنی: «ای بی‌بی‌خانم، ای بانوی بزرگ من و ای مادر فرزندانم؛ من در خون خود غوطه‌ورم و واپسین لحظات زندگی‌ام را سپری می‌کنم، پس قطار فشنگ را از سینه‌ام باز کن تا زمین نماند و سنگینی آن رهایم سازد.»

انقطاع نسلی در شاهنامه‌خوانی پس از سال ۱۳۴۲

حسینی با هشدار نسبت به شکاف نسلی حاصل از تحولات پس از سال ۱۳۴۲ تصریح کرد: با هجوم زیست مدرن و شهرنشینی شتابان پس از دهه چهل، شاهنامه‌خوانی و لالایی‌های کهن تا حدودی دچار محاق و انقطاع نسلی شد؛ لالایی‌هایی که در آن‌ها مادران، کودکان خود را با نوای رستم دستان و بیژن شیرم به خواب پیوند می‌زدند. هرچند امروزه انجمن‌های ادبی در صدد احیای این گنجینه‌اند، اما ردپای آن شجاعت چنان بود که شخصاً در درگیری‌های محلی گذشته، شیرزنی به نام گردآفرید که در گویش بومی گِردی خوانده می‌شد را دیدم که بر زین اسب و با تفنگ بر دوش، پا به پای مردان ایل در میدان نبرد دلاوری می‌کرد.

راز ماندگاری شاهنامه در زیست‌بوم ایلی کهگیلویه‌وبویراحمد

در ادامه این بررسی، قادر منطقیان، نویسنده و شاهنامه‌پژوه کهگیلویه‌وبویراحمدی، سلحشوری طبیعی برای بقا در جغرافیای ناهموار زاگرس و انطباق اخلاق حماسی با روح اصیل ایرانی را عامل اصلی نفوذ شاهنامه در ایلات دانست و بر بازخوانی این اثر به عنوان منشوری در ستایش خرد، دادگری و هشداری تاریخی علیه استبداد تأکید کرد.

شاهنامه؛ کتابی که ایل از آن دست نکشید

قادر منطقیان با واکاوی پیشینه تاریخی زیست عشایر و همخوانی آن با متن حماسه گفت: در گذر سده‌ها و در برابر تاخت‌وتازها و تهاجم‌های تاریخی اقوام بیگانه از جمله یورش تازیان به ایران، مردم کهگیلویه‌وبویراحمد به پشتوانه جغرافیای کوهستانی، روحیات سلحشورانه، هوشیاری طبیعی و سبک زندگی مبتنی بر کوچ‌نشینی، کمترین آسیب‌های ساختاری، اجتماعی و فرهنگی را متحمل شدند و موفق شدند اصالت تبار و روحیه ناب ایرانی خود را در طول قرون متمادی پاسداری کنند و دست‌نخورده نگاه دارند.

پهلوانان شاهنامه؛ الگوهای زنده برای دفاع از کیان خانواده و طایفه در چشم مردم ایل

وی به تشریح شرایط زیستی جامعه عشایری در اعصار گذشته پرداخت و افزود: ساختار عشیره‌ای، تحرک مداوم فصلی میان ییلاق و قشلاق، سکونت در جغرافیایی سخت‌گذر، صخره‌ای و اقلیم پرمخاطره و کشمکش‌های مکرر و ناگزیر برای پاسداری از مراتع، قلمرو، آبشخورها و رویارویی دائمی با سارقان، متجاوزان و راه‌زنان، شجاعت، بی‌باکی و نیروی بازو را به برترین و حیاتی‌ترین ارزش وجودی در میان طوایف لر تبدیل ساخته بود؛ از همین رو، اثری حماسی چون شاهنامه و پهلوانانی سترگ نظیر رستم و سهراب نه در قالب افسانه‌های دوردست، بلکه به عنوان الگوهای عینی، زنده و عملیاتی برای دفاع از کیان خانواده و طایفه در چشم مردم تجسم یافتند.

این پژوهشگر با واکاوی علل نفوذ انحصاری شاهنامه در قیاس با دیگر مواریث مکتوب فارسی در کهگیلویه‌وبویراحمد تصریح کرد: دلبستگی ناگسستنی مردم کهگیلویه‌وبویراحمد به تاریخ باستان، ریشه‌های کهن و نیاکان سلحشور خود سبب شد هیچ متنی نتواند در نفوذ، پذیرش و محبوبیت همپای شاهنامه فردوسی در این سامان ظاهر شود؛ تا جایی که سنت شاهنامه‌خوانی در مجالس شبانه، سیاه‌چادرها، گردونه‌های ایلی و جمع‌های خانوادگی به آیینی مستمر و انرژی‌بخش بدل شد. با این حال، دشواری‌ها و خطرات روزمره زیست عشایری در دوره‌های پیشین سبب می‌شد توجه عامه بیشتر به جلوه‌های پهلوانی، نبردهای میدانی و جنبه‌های رزمی معطوف بماند و ژرفای اندیشگی، فلسفی و اخلاقی نهفته در پس ابیات کمتر مورد واکاوی قرار گیرد.

چرا پذیرش شاهنامه در میان عشایر بیشتر از مثنوی معنوی و بوستان سعدی است؟

منطقیان درباره سنخیت ساختار زبانی و بیانی شاهنامه با روان‌شناسی بومیان این دیار بیان کرد: آثاری چون مثنوی معنوی مولوی یا گلستان و بوستان سعدی با وجود ارزش‌های والای ادبی، به سبب سرشار بودن از واژگان عربی، استدلال‌های پیچیده عرفانی و کلامی و اصطلاحات خاص، برای عامه مردم ایلیات که پیوندی بی‌واسطه با زبان فارسی سره و اصیل داشتند، دیریاب و کم‌کاربرد بود؛ اما شاهنامه با زبان روان، واژگان کهن پارسی، بیان داستانی، منش پهلوانی و روان‌شناسی مردم زاگرس همخوانی مطلق داشت و به همین جهت وارد کانون خانواده‌های اهل سواد شد و نقش مکتب‌خانه‌ای برای آموزش درس جوانمردی، وفاداری، صداقت و پایمردی ایفا کرد.

وی در مورد کارکرد تربیتی و اجتماعی شاهنامه در حل منازعات قبیله‌ای یادآور شد: بزرگان، کدخدایان و مصلحان ایل هنگام مواجهه با اختلافات ملکی یا درگیری‌های قبیله‌ای، برای برقراری آشتی و تدوین احکام منصفانه، به داستان‌ها، ابیات و تمثیل‌های شاهنامه استناد می‌کردند؛ زیرا در باور کهنسالان ایل، درس‌های اخلاقی فردوسی پیرامون پرهیز از پیمان‌شکنی، پرهیز از دروغ، دادگری و فرجام تلخ ستمگری چنان قداست و نفوذی داشت که هرگونه رویگردانی از آن مایه ننگ اجتماعی و سلب اعتماد عمومی به شمار می‌رفت.

جهان‌بینی خردمحور فردوسی و فرجام شوم طمع‌ورزی حاکمان

نویسنده کتاب «نگاهی به شاهنامه فردوسی» با اشاره به فرایند تألیف تازه‌ترین اثر خود گفت: نگارش این کتاب پس از بیش از یک سال پژوهش، یادداشت‌برداری مداوم و بررسی دقیق متن شاهنامه به سرانجام رسید. شاهنامه شناسنامه، سند هویت تاریخی و تجلی‌گاه غرور ملی ایرانیان است و حکیم ابوالقاسم فردوسی با روایت تاریخ شاهان و پهلوانان کهن، منظومه‌ای بی‌پایان از اندیشه و خرد را برای پویندگان حقیقت به میراث گذاشته است؛ هدف‌محوری من در این کتاب آن بود که با گذر از لایه‌های صرفاً روایی، جهان‌بینی فردوسی پیرامون ارکان بنیادینی نظیر خِرَد، داد، دانش، نیکی، دین و بلای خانمان‌سوز آز را به بوته نقد بگذارم و داستان‌های شاخصی مانند هفت‌خان رستم، رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، دوران شکوهمند پادشاهی کیخسرو و تراژدی سیاه استبداد ضحاک ماردوش را از دیدگاه‌های فرهنگی، اجتماعی و فلسفی تحلیل کنم.

وی در خصوص جایگاه کانونی خرد در تفکر فردوسی افزود: در هندسه فکری شاهنامه، عقلانیت و خرد نخستین و والاترین عطیه خداوند به بشریت محسوب می‌شود و سرمنشأ تمامی فضیلت‌ها و راستی‌هاست؛ به گونه‌ای که حیات آدمی بدون نور خرد به ورطه تباهی، ندامت و گمراهی فرو خواهد غلطید:

خرد بهتر از هرچه ایزد بداد

ستایش خرد را به، از راه داد

تو چیزی مدان کز خرد برتر است

خرد بر همه نیکویی‌ها سر است

کسی کو خرد را ندارد ز پیش

دلش گردد از کرده خویش ریش

خرد چشم جان است، چون بنگری

تو بی چشم شادان جهان نسپری

منطقیان با برشمردن صفت آز به عنوان ریشه فجایع انسانی تصریح کرد: حرص، طمع و زیاده‌خواهی نامشروع از دیدگاه فردوسی بزرگ‌ترین پرتگاه سقوط فرد و تباهی جوامع است؛ زیرا هرگاه زیاده‌خواهی با جهالت و قدرت‌طلبی بی‌مهار درهم آمیزد، بنیان‌های امنیت، آسایش عمومی و عدالت اجتماعی به دست ویرانی سپرده می‌شود و شعله‌های جنگ و خون‌ریزی زبانه می‌کشد.

وی در مورد اسلوب و متدولوژی پژوهش خود بیان کرد: روش من در این واکاوی بر پرهیز کامل از فرضیه‌بافی‌های ذهنی و خودداری از تحمیل آرای بیرونی استوار بود؛ کوشیدم تا مستقیماً پای درس و آموزه‌های خود فردوسی زانو بزنم، پیام‌ها و کدهای مستتر در متن حماسه را با عقلانیت استخراج کنم و سپس بر اساس رخدادهای عینی درون شاهنامه، پیام‌های آن را با مسائل و واقعیت‌های امروزین جامعه بشری تطبیق دهم.

علل فروپاشی حکومت‌ها از دریچه نگاه فردوسی

این شاهنامه‌پژوه به تبیین جامعه‌شناختی اسباب فروپاشی حکومت‌ها در متن شاهنامه پرداخت و یادآور شد: در منطق شاهنامه، زوال تمدن‌ها و سقوط دولت‌ها امری تصادفی نیست، بلکه تابع قوانین روشن علّی و معلولی است که بر سه محور اساسی استوار شده است؛ عامل نخست، حاکمیت بیداد، فراگیری استبداد و ستم بر زیردستان است؛ عامل دوم، طرد نخبگان، کنار گذاشتن شایستگان و سپردن مقدرات امور به دست فرومایگان و انسان‌های بی‌مایه است؛ و عامل سوم، مال‌اندوزی حاکمان، احتکار ثروت در خزانه‌ها و چشم‌پوشی از فقر و نیاز توده‌های مردم است:

سرتخت شاهی بپیچد سه کار

نخستین ز بیدادگر شهریار

دوم آنکه بیمایه را برکشد

ز مرد هنرمند برتر کشد

سوم آنکه با گنج خویشی کند

به دینار کوشد که بیشی کند

وی به سرنوشت عبرت‌آموز جباران در شاهنامه اشاره کرد و گفت: حکمرانانی چون ضحاک ستم‌پیشه، سلم و تور کینه‌توز، افراسیاب خون‌ریز، گشتاسب بدگمان و اسفندیار مغرور، همگی به سبب دور شدن از گوهر خرد و سرسپردگی تام به آز، برتری‌جویی و قدرت نامحدود، فرجامی جز سرنگونی، رسوایی تاریخی و فرورفتن در سیاهی پیدا نکردند:

کسی کو خرد را ندارد ز پیش

دلش گردد از کرده خویش ریش

همه تلخی از بهر بیشی بود

مبادا که با آز، خویشی بود

حقوق بشر، پاسداشت غیرنظامیان و نفی تعصبات قومی

منطقیان در تشریح مرز میان وطن‌خواهی راستین و نژادپرستی در کلام فردوسی افزود: حب وطن و دلبستگی به میهن در اندیشه شاهنامه حاصل تجربه تاریخی مشترک، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز و پیوندهای عاطفی در زیر سقفی به پهنای ایران است و این حس هرگز نباید با عصبیت کور قومی، برتری‌طلبی نژادی و بیگانه‌ستیزی اشتباه گرفته شود؛ چراکه شوونیسم و نژادپرستی پدیده‌ای ضدبشری و از منظر عقل سلیم محکوم است، در حالی که فردوسی جانمایه انسانیت را محترم می‌شمارد و انسان را بماهو انسان فارغ از مرزها شایسته کرامت می‌داند:

بدو گفت شو دور باش از گناه

جهان را همه چون تن خویش خواه

هرآن بد کآنت نباشد پسند

تن دوست و دشمن بدو در مبند

نقالی و روایتگری سینه‌به‌سینه باید از سطحی‌نگری فاصله بگیرد

وی بر ضرورت به‌روزرسانی نگرش‌ها در خوانش میراث گذشته تأکید و تصریح کرد: پایبندی به ریشه‌های اصیل تاریخی و پاسداشت گذشته پرافتخار هرگز به معنای درجا زدن در اعصار سپری‌شده و جمود فکری نیست؛ جامعه امروز باید با اتکا به تجارب گذشتگان، فرزند زمان خویشتن باشد و متناسب با تحولات جهان امروز، علم، اندیشه و ساختارهای خود را نوسازی کند. همچنین در عرصه ترویج شاهنامه، قالب‌هایی نظیر نقالی و روایتگری سینه به سینه باید از سطحی‌نگری فاصله بگیرند و به صورت فنی، سنجیده و متکی بر اسناد استوار بازتعریف شوند.

این محقق حوزه‌های ادبی به تبلور عمیق اصول حقوق بشر و اخلاق جنگ در شاهنامه پرداخت و بیان کرد: عالی‌ترین جلوه‌های رعایت کرامت انسانی و صیانت از غیرنظامیان در روزگار پادشاهی کیخسرو رقم می‌خورد؛ آنجا که وی پیش از گسیل سپاهیان، فرمان‌هایی قاطع و سخت‌گیرانه صادر می‌کند تا احدی از لشکریان به کشاورزان بر سر مزارع، پیشه‌وران در بازارها و مردم عادی و غیرمسلح کوچک‌ترین آسیبی نرساند:

نیازرد باید کسی را ز راه

چنین است آیین تخت و کلاه

کشاورز، یا مردم پیشه‌ور

کسی کو به رزمت نبندد کمر

نباید که بر وی وزد باد سرد

مکوشید، جز باکسی هم‌نبرد

وی نمونه دیگری از پاسداشت حقوق بشر را در رفتار جهان‌پهلوان رستم برشمرد و یادآور شد: در جریان نبرد کوه هماون، رستم دستان شرط صلح و توقف نبرد را منحصراً به تسلیم و مجازات عاملان مستقیم جنایت و قاتلان سیاوش پیوند می‌زند و تأکید می‌کند که هیچ آسیبی نباید به لایه‌های بی‌گناه جامعه و مردم عادی توران زمین وارد آید:

ز ترکان گنهکار جوید همی

دل از بی‌گناهان بشوید همی

جهان‌بینی شاهنامه، پرهیز از جنگ‌افروزی و صلح‌طلبی است

منطقیان، اصل تفکیک‌ناپذیر دیگری در جهان‌بینی شاهنامه را پرهیز از جنگ‌افروزی و صلح‌طلبی فراگیر دانست و گفت: در سرتاسر شاهنامه، هیچ پیکاری آغاز نمی‌شود مگر آنکه پیش از آن تمامی درهای گفتگو، مکاتبه و صلح‌جویی آزموده شده باشد و اگر طرف مقابل حتی در میانه جنگ کوچک‌ترین نشانه‌ای از مصالحه نشان دهد، پذیرفته می‌شود؛ نبردهای شاهنامه ماهیتی کاملاً دفاعی، بازدارنده و پدافندی دارند و در این متن کهن، اثری از تجاوزگری سرزمینی و اشغالگری خاک بیگانگان توسط ایرانیان دیده نمی‌شود:

به پیش جهاندار پیمان کنیم

دل از جنگ جستن پشیمان کنیم

وی با نقد چالش‌ها و تنگناهای موجود در مسیر مطالعات فرهنگی افزود: التهابات اقتصادی، تورم سنگین، افزایش سرسام‌آور هزینه‌های چاپ، تأمین کاغذ و نشر کتاب و فشارهای معیشتی حاکم بر جامعه و اساتید، تا حدودی رونق فعالیت‌های پژوهشی و حوزه قلم را تحت تأثیر قرار داده است؛ اما از آنجا که حماسه سترگ شاهنامه با هویت روحی، فرهنگی و جاودانه ملت ایران گره خورده است، هیچ تنگی و سرمایی توان خاموش کردن این مشعل فروزان را ندارد و استقبال پرشور مردم از جلسات شاهنامه‌خوانی در سراسر کهگیلویه‌وبویراحمد و کشور استمرار یافته است.

منطقیان از نگارش اثری تکمیلی برای تبیین ناگفته‌های حماسه ملی خبر داد و تصریح کرد: شرط ورود آگاهانه نسل جوان و پژوهشگران نوپا به حوزه شاهنامه‌پژوهی، خوانش دقیق متن اصلی به دور از پیش‌داوری‌های غیرعلمی، تسلط بر لغات، درک فحوای استعاره‌ها و بهره‌گیری از ابزارهای نوین تحقیق است؛ چراکه پیش از غور عمیق در بحر معانی این شاهکار، هرگونه قضاوت و نظریه‌پردازی شتاب‌زده، امری بی‌پایه و گمراه‌کننده خواهد بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها